Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / سیاست و اقتصاد / انواع دروغ و «دروغ‌گوهای خودی» / نگاهی به بی‌اعتمادی گسترده به نخبگان

انواع دروغ و «دروغ‌گوهای خودی» / نگاهی به بی‌اعتمادی گسترده به نخبگان

خسرو شمیرانی و گروه ترجمه هفته

نگاهی به بی‌اعتمادی گسترده به نخبگان

انواع دروغ و  «دروغ‌گوهای خودی»

بررسی یک درد مهلکِ جوامع مدرن بشری

نتایج بسیاری از تحقیقات حاکی از آن است که از سالها و شاید هم از دهه‌ها پیش روند نزولی اعتماد در جهان غرب آغاز شده است.

دخالت دفتر نخست وزیر کانادا در پرونده اس.ان.سی لاوالین برای لیبرال‌ها داستان دردآوری شده است. این ماجرا که تقریبا از آغاز سال میلادی جاری شد و در اوایل بهار اوج گرفت امروز تبدیل به موضوع جنگ انتخاباتی شده است.

سرانجام بعد از ماه‌ها کمیسر فدرال «امور اخلاق کانادا» گزارش خود را طی هفته پیش منتشر کرد و در آن اعلام کرد که درپرونده اس.ان.سی لاوالین، فشار جاستین ترودو به خانم ویلسون، عضو کابینه و دادستان کل وقتِ کانادا، باکدهای اخلاقی حکومت داری در کانادا سازگار نیست.

Elite College
Aviron

 

این درحالی است که تا انتخابات تقریبا دو ماه بیشتر باقی نمانده و طبیعتا اپوزیسیون سعی میکند از این وضعیت پیش آمده بیشترین بهره برداری را بکند.

شاید هنوز برخی از ما یادمان باشد که یکی از رهبران اپوزیسیون، آقای ماکسیم برنیه، رئیس حزب مردمی کانادا، 11 سال پیش با فضاحت و رسوایی بزرگی ناچار به ترک دولت محافظه کار آقای‌هارپر شد. پس حکایت بی‌اخلاقی‌ها در سیاست منحصر به حزب حاکم لیبرال نیست.

به عبارت دیگر بی‌اخلاقی‌ها و فساد در سیاست، و کلا درمیان نخبگان، روند فراگیری است که مرز احزاب و سازمان‌ها، کشورها، ادیان و ایدئولوژی‌ها را درنوردیده است. همین دیروز (شنبه 17 آگوست) عکس پرینس اندرو (فرزند سوم ملکه الیزابت) در خانه‌ای منشتر شده که طی سالهای 2000 در آن خانه تعداد زیادی دختر نوجوان توسط میلیاردر آمریکایی اغفال شده و از آنها سوءاستفاده شده بود.

درباره بی‌اخلاقی‌های رئیس جمهور محترم ایالات متحده کتاب و مقالات بسیار نوشته شده است.

البته دراینجا مورد نظر نظام‌های بسته (مثل ایران) نیستند که عدم شفافیت در سطوح مختلف قدرت سبب نهادینه شدن فساد در ابعاد گسترده شده و می‌شود. اینجا به نظام‌های به اصلاح دمکراتیک اشاره داریم که رسانه‌ها درآنها امکان پرداختن به فساد نخبگان را دارند بی‌آنکه نگران داغ و درفش باشند.

اما ربیشه این ماجرا در چیست؟ علت‌ها کدامند؟ آیا چاره ای برای درمان این بیماری مهلک وجود دارد؟

سایت اینترنتی نشریه معتبر گاردین چندی پیش در یک مقاله مفصل به این امر پرداخت.

 

عمارت و بنایی با نام «حقیقت»

سیستم‌هایی که بر پایه اعتماد استوار شده باشند همواره با خطر سوءاستفاده از طرف کسانی روبرو هستند که تلاش می‌کنند از این سیستم‌ها به نفع خود بهره‌برداری کنند.

غالب اوقات عمارت و بنایی که ما از آن به عنوان «حقیقت» یاد می‌کنیم در واقع نوعی سرمایه‌گذاری اعتماد است. به عنوان مثال به طرز آشنایی و نحوه شناخت خودمان از وقایع مرتبط با تغییرات آب و هوایی بیندیشید: دانشمندان و محققان به دقت اطلاعات و داده‌های اقلیمی را جمع‌آوری و مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌دهند و سندی را تهیه می‌کنند تا توسط دسته دیگری از دانشمندان مورد بررسی قرار گیرد که اتفاقا آنها هم فرض را بر این می‌گیرند که این اطلاعات مستند و موثق است.

اگر این اطلاعات منتشر شود نتایج آنها در قالب بیانیه‌‌هایی که توسط دفاتر مطبوعاتی دانشگاه‌ها و مراکز تحقیقاتی تهیه می‌شود در اختیار رسانه‌ها و روزنامه‌ها قرار خواهد گرفت. ما انتظار داریم که نتایج همه این مطالعات و بررسی‌ها به صورت کاملا صادقانه و بدون تحریف یا دستکاری توسط مطبوعات و شبکه‌های رادیویی و تلویزیونی منعکس شود.  مسئولان رسمی نیز در وزارت‌خانه‌های خود سخنرانی‌هایی درباره این دستاوردها تهیه می‌کنند و تلاش‌ها و عملکرد دولت خود را در این زمینه به اطلاع عموم می‌رسانند.

اما درجه و میزان صداقت طرفها در روابط هر اندازه هم که باشد، همگنی فرهنگی و صمیمیت اجتماعی این شبکه‌ها و این باشگاه‌ها همواره موجب ایجاد سوءظن و بی‌اعتمادی بوده است. از همان اواسط قرن هفدهم، نهادهای مسئول مدیریت شناخت و آگاهی عمومی، همواره فارغ التحصیلان مرد سفید پوست را در شهرها و دانشگاهها ترجیح داده‌اند. مسلما این کار اعتبار دانش و علومی را که آنها به وجود می‌آوردند از اعتبار ساقط نمی‌کند اما زمانی که همگنی اجتماعی به عنوان یک هویت سیاسی شروع به شکل گرفتن می‌کند و مجموعه ای از اهداف سیاسی مشترک مطرح می‌شوند، موضوع پیچیده‌تر می‌شود. این همان چیزی است که در مفهوم «نخبگان» نهفته است: حوزه‌ها و زمینه‌هایی که ظاهرا از قدرت جدا هستند (مثل رسانه‌ها، شرکت‌ها، سیاست، حقوق، دانشگاه‌ها) به یکدیگر گره می‌خورند.

برای درک بحرانی که امروز لیبرال دموکراسی با آن مواجه شده است – خواه «عوامگرایی» خواه «پساحقیقت» –  ابراز تاسف از بدبینی فزاینده عموم کفایت نمی‌کند بلکه لازم است برخی دلایلی و علل و عواملی را که موجب تحلیل اعتماد عموم به نخبگان شده است، بررسی کنیم.

علل و عوامل تحلیل اعتماد عموم به نخبگان

زیرساخت حقیقت تا اندازه‌ای تحت تاثیر ترکیب فناوری و نیروهای بازار مخدوش شده است با این حال ما باید حقیقت پنهان در نارضایتی عوامگرایان را از نظام حاکم امروز به طور جدی مد نظر قرار دهیم.  خیلی وقت‌ها قدرت گرفتن احزاب سیاسی و گروه‌های عوامفریب شورشی را به جای این که یک نشانه بحران بدانیم عامل اصلی و منبع مشکلات لیبرالیسم تلقی می‌کنیم. اما با تاکید بر اهمیت اعتماد و بی‌کفایتی نهادهای لیبرال در حفظ اعتماد افکار عمومی، بهتر درک می‌کنیم که چرا اکنون این اتفاق افتاده است.

مشکل امروز این است که در برخی زمینه‌های مهم حیات سیاسی، نهادهای بنیادین پوپولیستها بارها مورد تایید قرار گرفته‌اند. یکی از عوامل اصلی که به این تحول کمک کرده، رواج و توسعه فناوری دیجیتال بوده که میدانهای اطلاعاتی وسیعی به وجود آورده که در خیلی اوقات می‌تواند ناقض و مغایر اظهارنظرهای مسئولان دولتي و بخش عمومی باشد و حتی گاهی فعالیت کلیه نهادهای عمومی را مختل کند.

اگر این امکان وجود ندارد که به یقین ثابت کنیم که یک سیاستمدار از نظر سیاسی بی‌گناه است یا این که یک گزارش خبری جعلی نیست، اثبات خلاف آنها به مراتب راحت‌تر است.

رسوایی‌ها، درز اطلاعات محرکانه، لو دادن‌ها و افشاگری کلاهبرداری‌ها و اختلاس‌هایی که صورت می‌گیرد همه و همه تایید کننده شک و ظن‌ها ماست. اعتماد بر پایه ایمان استوار شده است اما بی‌اعتمادی تحت تاثیر تسلسلی از شواهد و مدارک که بی‌وقفه روی هم انباشته می‌شوند، شکل می‌گیرد. این تسلسل شواهد در انگلیس به مراتب سریع‌تر از آن چیزی که ما آمادگی پذیرش آن را داشته باشیم، شکل گرفته است.

انواع دروغ و  «دروغ‌گوهای خودی»

لیبرال‌ها در عرصه‌هایی نظیر رسانه، سیاست و یا محیط‌های آکادمیک، آسیب پذیری‌هایی دارند که فردی مانند ترامپ ندارد زیرا که قدرت و اعتبار لیبرال‌ها به ادعای آنها درباره بیان حقیقت بستگی دارد. چند نویسنده آمریکایی به نام‌هاي الیور‌ هال، مینجائه کیم و عذرا زاکرمن سیوان اخیرا در مقاله ای جامعه‌شناسانه با عنوان «جذابیت واقعی یک عوام فریب دروغگو» میان دو نوع از دروغ تمایز قائل شدند.

اولین نوع دروغ که آنها «دروغ‌های دسترسی خاص» نامیدند را بهتر است «دروغ‌های خودی‌ها» بناميم. این نوع دروغ، بی‌صداقتی آنهایی است که مسئولیت دارند واقعیت‌ها را گزارش کنند ولی با سوءاستفاده از این مسئولیت، آنچه را که شخصا می‌دانند درست است بیان نمی‌کنند. (نویسندگان برای نمونه به ادعای معروف بیل کلینتون اشاره می‌کنند که گفته بود «با آن زن رابطه جنسی نداشته» است.)

دومین نوع دروغ که آنها «دروغ‌های دانش عمومی» می‌نامند همان دروغ‌هایی است که دونالد ترامپ درباره بزرگی پیروزی انتخاباتی خود یا تعداد افراد حاضر در مراسم تحلیف خود می‌گوید. ادعاهای نادرست طرفداران خروج انگلیس از اتحادیه اروپا درباره اینکه انگلیس هر هفته 350 میلیون پوند به اتحادیه اروپا پول می‌دهد نیز جزو همین نوع دروغ‌هاست. این دروغ‌ها اولا تظاهر نمی‌کنند که پایبند به قاعده صداقت باشند و در ثانی شنونده نیز می‌تواند درباره نوع واکنش به آن، تصمیم خود را بگیرد.

چیزی که این مقاله نشان می‌دهد این است که در شرایطی که سیاست به عنوان حوزه دروغ‌گویان نوع اول در نظر گرفته می‌شود، یک حقانیت فریبنده و حتی نوع عجیبی از صداقت درباره دروغ گوهای نوع دوم وجود دارد. قدرت گرفتن سیاستمداران حرفه ای و فرهیخته ای چون تونی بلر و بیل کلینتون این معنا را که سیاست با مخفی کردن راهبردی حقیقت ارتباط دارد تشدید کرد چیزی که جنگ عراق ظاهرا تاییدی بر آن بود. ترامپ یا فاراژ شاید معروف به جعل امور باشند ولی (درست یا غلط) معروفیتی در زمینه مخفی کردن چیزها ندارند. همین امر اعتباری را در اختیار آنها قرار می‌دهد که فن سالاران و سیاستمداران حرفه ای در اختیار ندارند.

در عین حال زمانی که نمایندگان منتخب به عنوان «دروغ‌گوهای خودی» در نظر گرفته شوند سایر حرفه‌هایی هم که وظیفه شان گزارش کردن حقیقت است از قبیل روزنامه نگاران، کارشناسان و مقامات دچار کاهش اعتماد مردم می‌شوند. بی شک از نظر آنهایی که امید خود را به سیستم حاکم به کلی از دست داده اند هیچ فرقی میان این گروه‌ها وجود ندارد. این نوع از بی اعتمادی فراگیر است که زمینه را برای پولولیسم راستگرایان فراهم می‌کند. بر اساس گزارش سالانه «سنجش اعتماد ادلمن (Edelman Trust Barometer)»، رای دهندگانی که به ترامپ رای دادند دو برابر بیشتر از رای دهندگانی که در سال 2016 به کلینتون رای دادند احتمالا نسبت به رسانه‌ها بی‌اعتماد هستند. بر اساس این گزارش، چهار کشوری که در شرایط کنونی در معرض بدترین حالت از بین رفتن اعتماد افکار عمومي هستند عبارتند از ایتالیا، برزیل، آفریقای جنوبی و آمریکا.

 

روبرت مورداک
روپرت مورداک در راه عزیمت برای ادای شهادت در جریان تحقیقات لوسون در سال 2010

بی‌اخلاقی در رسانه‌ها، پلیس، شرکت‌ها و بانک‌ها

شنبه گذشته، 17 آگوست 2019، عکس پرینس اندرو (فرزند سوم ملکه الیزابت) در خانه‌ای منشتر شده که طی سالهای 2000 در آن خانه تعداد زیادی دختر نوجوان توسط میلیاردر آمریکایی اغفال شده و از آنها سوءاستفاده شده بود. عکس در سال 2007 گرفته شده است.

در سال 2011 رسوایی هک شدن تماس‌های تلفنی این بار خود مطبوعات را در کانون اتهامات قرار داد. این مسئله افشاء شد که چهره‌های ارشد «نیوز اینترنشنال» و پلیس لندن از مدت‌ها قبل درباره گستردگی اقدامات مربوط به هک کردن تلفن‌ها اطلاع داشته‌اند ولی درباره میزان آگاهی خود از این امر دورغ گفته اند. در میان افرادی که در این میان درگیر این پرونده شدند اندی کولسون رئیس اداره اطلاع رسانی دفتر نخست وزیر و دبیر سابق «نیوز او د وورلد» بود که مجبور به استعفاء شد و بعدا نیز به زندان رفت. تا پایان سال 2011، نیوز اف د وورلد تعطیل شد و با ادامه یافتن تحقیقات در این زمینه کل امپراتوری خبری مورداک به لزره در آمد.

بزرگترین رسوایی سال 2012 مسئله ای کاملا متفاوت بود و شامل افراد نامشخصی بود که یک رقم اقتصادی خاص را دستکاری می‌کردند و تعداد کمی از مردم از این مسئله آگاه بودند. این رقم مورد نظر که نرخ پیشنهادی بین بانکی لندن یا لیبور نامیده می‌شود نرخی است که بانک‌ها با استفاده از آن حاضرند به همدیگر وام دهند. چیزی که در اینجا غیرعادی است این بود که در دوران مشتقات مالی و الگوریتم‌های تجاری پرتواتر، این رقم بر اساس برآوردهایی که هر بانک به شکل روزانه اعلام می‌کرد تعیین می‌شد و بر اساس اصل اعتماد نیز مورد پذیرش قرار می‌گرفت. درک این مطلب که تعداد انگشت شماری از دلالان با همدستی هم برای کسب سود شخصی این رقم را تغییر داده‌اند (کاری که برای دست‌کم 250 هزار انگلیسی دریافت کننده اوراق قرضه هزینه در پی داشت) در ابتدا به دشواری صورت گرفت ولی این برداشت منطقی را در میان مردم ایجاد کرد که صنعت بانکداری به شیوه جانیان و جنایتکاران با هزینه مردم، خود را ثروتمند می‌کند. باب دایاموند مدیر اجرایی ارشد بارکلیز به عنوان بانکی که در کانون این تبانی قرار داشت در ژوئیه 2012 کناره گیری کرد.

در ماه‌های آخر آن سال، رسانه‌ها بار دیگر گرفتار یک بحران طولانی مدت شدند و این بار این رسوایی به بی.بی.سی مربوط می‌شد. در اکتبر 2012 پخش برنامه مستند شبکه آی.تی.وی با عنوان جنبه دیگر جیمی سویل (مجری سابق بی.بی.سی)، ترس و وحشت زیادی ایجاد کرد. چند نفر از رفتارهای جنسی غیراخلاقی وی اطلاع داشتند و برای چه مدت؟ چرا پلیس تحقیقات قبلی خود را درباره وی کنار گذاشته بود؟ و چرا برنامه نیوزنایت بی.بی.سی پخش فیلم خود درباره سویل را که قرار بود اندکی بعد از مرگ وی در سال 2011 صورت بگیرد لغو کرده بود؟ پلیس عملیات ویژه‌ای را برای بررسی ادعاهای تاریخی مربوط به سوء استفاده جنسی شروع کرد و شبکه بی بی سی نیز کمیسیون‌های مستقلی را برای بررسی این رویداد ایجاد نمود. ولی این حس فراگیر وجود داشت که نه بی بی سی و نه پلیس در طول 40 سال قبل هیچگاه نخواسته بودند به حقیقات این مسائل پی ببرند.

مدت زمان زیادی طول نکشید که بار دیگر نوبت به شرکت‌های بزرگ رسید. در سپتامبر 2014 یک فرد افشاگر گفت که شرکت تسکو با دستکاری در سود شش ماهه خود، آن را به میزان یک سوم بیش از حد واقعی نشان داده بود که رقم آن 250 میلیون دلار می‌شد. دستکاری در حساب‌های یک شرکت در چنین سطحی بی‌شک ریشه در سطح مدیران ارشد داشت.

اسلاوی ژیژک فیلسوف معروف در سال 2014 نوشت: «ما از ویکی لیکس واقعا چیزی یاد نگرفتیم که قبلا بلد نبودیم. ولی دانستن یک امر  به شکل کلی یک چیز است و دستیابی به اطلاعات عینی درباره آن، یک چیز دیگر.»  ماهیت این رسوایی‌ها نشان دهنده پیدایش نوع جدیدی از واقعیتها است، واقعیت‌هایی به شکل یک آرشیو افشا شده که در آن اعتماد به گزارش دست دوم یک روزنامه نگار یا مقام رسمی، اهمیتی ندارد. این افشاگری‌ها به این سبب قدرتمند و اثرگذار هستند که دقیقا ترس‌ها و تردیدهای ما را تایید می‌کنند. بی شک تنفر نسبت به نخبگان لیبرال حتی در نبود سند و دلیل قابل قبول نیز شکل می‌گیرد. ولی زمانی که اسناد و شواهدی هم پدیدار شود، خشم و ناراحتی بیشتر هم می‌شود حتی اگر اطلاعات افشاء شده از قبیل ایمیل‌های هیلاری کلینتون چندان شوکه آور هم نباشد.

آنچه که گفته شد به هیچ وجه فهرستی کامل از رسوایی‌های دهه قبل نیست و همه این رسوایی‌ها هم از اهمیت برابر برخوردار نیستند. ولی نگاه کردن به این رسوایی‌ها در کنار هم، درک بهتری از این مسئله که تردیدهای عوام گرایان از کجا شکل می‌گیرد فراهم می‌کند. فارغ از اين که به سیاستمداران، روزنامه نگاران یا مقامات رسمی اعتماد داشته يا نداشته باشيم،  همه ما به شکل فزاینده ای به این الگو خو گرفته ایم که با کنار رفتن پرده‌ها، آنهایی که دروغ می‌گفته اند یا مردم را فریب می‌داده اند افشاء شوند.

در اینجا الگوی دیگری نیز پدیدار می‌شود. مسئله فقط این نیست که نقاب از چهره برخی افراد منفرد به عنوان اشخاصی فاسد یا خودخواه کنار می‌رود (قدمت این مسئله به قدمت خود سیاست است)، بلکه مسئله اصلی این است که خود نظام حاکم نیز به نظر فریبکار و مشکوک می‌رسد. رسوایی‌های خاص قرن بیست و یک شامل ترکیبی است از ضعف‌های اخلاقی اساسی و قدیمی بشر (از قبیل حرص و دورویی) در کنار فناوری‌های رسواکننده که سوء اقدامات افراد را در حدی بی سابقه و با نتایجی تاثیرگذارتر از قبل افشاء می‌کند.

شاید مهمترین شاخص همه این افشاگری‌ها این بود که همه آنها به یقین رسوایی بودند نه صرف ناکامی زیرا همه این‌ها شامل تلاش‌هایی عامدانه برای کلاهبرداری یا گمراه کردن مردم بود. در برخی از آنها نیز لاپوشانی دیده می‌شد تا از این طریق لحظه کشف حقیقت تا حد ممکن به تعویق بیافتد.

برخی از این رسوایی‌ها با زندانی شدن چندین چهره معروف همراه شد. زندانی شدن افراد بخشی از مطالبه عمومی را درباره مجازات شدن نخبگان به سبب عدم صداقتشان تامین می‌کند ولی اعتمادی که به این شکل آسیب دیده است ترمیم نمی‌شود.

علاوه بر ماهیت آگاهانه و عامدانه این رسوایی‌ها، یکی دیگر از ویژگی‌های خیره کننده این رسوایی‌ها، نقش مبهمی بود که توسط رسانه‌ها ایفا شد. در طول دهه گذشته اعتبار رسانه‌ها دچار آسیب شده است و پوپولیست‌ها و طرفداران تئوری توطئه، رسانه‌های اصلی را متهم به همدستی با رهبران سیاسی می‌کنند. این گروه از پوپولیست‌ها برای گسترش این پیام خود امروزه از رسانه‌های اجتماعی نیز استفاده می‌کنند.

کلینتون بلر
تونی بلر و بیل کلینتون در بلفاست در تاریخ آوریل 2018

دوران «داده‌های بزرگ» دوران «افشاگری‌ها» نیز است. در گذشته، افشای هرزگی و بی‌بند وباری می‌توانست باعث کنار رفتن یک وزیر شود ولی برخی از رسوایی‌های مهم دهه گذشته از چنان گسترش و دامنه‌ای برخوردار هستند که از حیطه مسئولیت یک شخص خاص فراتر می‌رود. افشاگری‌های ادوارد اسنودن در سال 2013، انتشار اسناد موسوم به اوراق پاناما در سال 2015 و افشای فایل‌های بانک اچ.اس.بی.سی (که نشان دهنده فرار مالیاتی سازمان یافته بود) همه و همه شامل ده‌ها هزار و حتی میلیون‌ها سند می‌شد. بوروکراسی‌های مبتنی بر کاغذ هیچگاه با چنین تهدیدی وسیعی برای مشروعیت خود روبرو نشده بودند.

از همان اواسط قرن هفدهم، نهادهای مسئول مدیریت شناخت و آگاهی عمومی، همواره فارغ التحصیلان مرد سفید پوست را در شهرها و دانشگاهها ترجیح داده‌اند.

بعد از افشای اطلاعات ویکی لیکس درباره اقدامات نظامیان آمریکایی در عراق و افغانستان، هیچ مقام رسمی ادعا نکرد که این داده‌ها نادرست است (هر چه باشد این‌ها همه داده بود نه یک گزارش روزنامه نگاری). آنها همچنین هیچ توجیه اخلاقی برای آنچه که افشاء شده بود ارائه نکردند. وزارتخانه‌های دفاع نیز ضعیف ترین نوع استدلال‌ها را به کار گرفتند و گفتند به نفع همه است که هیچکس در جریان نحوه انجام جنگ‌ها قرار نگیرد. شاید اینگونه باشد که رسوایی هزینه‌های نمایندگان پارلمان انگلیس شامل همه نمایندگان نمی‌شد یا اینکه بیشتر دلالان بانکی افرادی صادق هستند و یا اینکه رسوایی دستکاری در نرم افزار آلاینده‌های خودروهای فولکس واگن یک حادثه منفرد در تاریخ صنعت خودروسازی است. ولی عملکرد افشاگری‌ها این نیست که تصاویری منطقی و عادلانه از جهان ایجاد کند بلکه کارکرد آنها افشای حقایق نهان و دروغ‌ها است. جایی که افشاگری به شکل و فرمت غالب بیان حقیقت تبدیل شود، صلاحیت بیان کنندگان حرفه ای حقیقت یعنی روزنامه نگاران، کارشناسان و شبکه‌ها در معرض تردید قرار می‌گیرد.

امروزه برای توصیف شرایط کشورهایی نظیر مجارستان تحت سلطه ویکتور اوربان یا ترکیه تحت ریاست جمهوری رجب طیب اردوغان از اصطلاح لیبرال دموکراسی استفاده می‌کنند. در این مدل از پوپولیسم استبدادی، بر خلاف لیبرال دموکراسی، استقلال قوه قضائیه و رسانه‌ها اغلب به بهانه نمایندگی از مردم هدف قرار می‌گیرد.

نگرانی سیاسی که در شرایط کنونی وجود دارد این است که تردیدهای از این نوع- اینکه حقیقت عامدانه توسط نخبگان مخفی نگه داشته می‌شود- دیگر در اختیار نظریه پردازان توطئه نیست و به شکل فزاینده ای به یک امر عادی تبدیل شده است. علت‌هایی که برای بحران کنونی ما وجود دارد بیش از حد زیاد است و نمی‌توان همه آنها را برشمرد. برای بحث از بین رفتن اعتماد نیز که هم نشانه تغییرات در فناوری‌های رسانه ای است و هم نتیجه ناکامی‌های اخلاقی نخبگان، تعیین اینکه چه عاملی تا چه اندازه مسئولیت دارد تقریبا غیرممکن است.

در سال‌های 1990 و اوایل سالهای 2000 اعتماد و خطر از دست دادن آن به یک نگرانی عمده برای تصمیم گیرندگان و روسای شرکت‌ها تبدیل شد. 

آن چیزی که در شرایط کنونی در حال شکل‌گیری است چیزی است که میشل فوکو نظریه پرداز امور اجتماعی از آن با عنوان «رژیم جدید حقیقت» نام می‌برد یعنی روشی متفاوت برای سازمان دادن به دانش و اعتماد در یک جامعه. با روی کار آمدن کارشناسان و مدیران دولتی در قرن هفده میلادی، عرصه ایی برای پیدا کردن یک راه حل لیبرال برای این مشکل ایجاد شد، این راه حل مبتنی بر این فرض بود که دانش در اختیار آرشیوهای عمومی، روزنامه‌ها، اسناد دولتی و ژورنال‌ها است. ولی زمانی که سلامت این افراد و این ابزارها در معرض تردید قرار می‌گیرد فرصتی برای طبقه جدیدی از چهره‌های سیاسی و فناوری‌های ایجاد می‌شود تا به دنبال جلب اعتماد عمومی باشند.

پروژه‌ای که سه قرن قبل شروع شد و بر اساس آن، ما باید به افراد نخبه اعتماد کنیم که از طرف ما مسائل را بدانند، گزارش کنند و قضاوت نمایند احتمالا دیگر در دراز مدت دست‌کم به شکل کنونی آن منطقی به نظر نرسد. شاید خود را درگیر این تصور غیرواقعی و اغوا کننده نماییم که ما می‌توانیم نیروهای ضربه زننده به این اعتماد را از میان برداریم و یا اینکه با بهره برداری از حقایقی بزرگ تر، آنها را به عقب نشینی وادار کنیم. ولی این امر به منزله نادیده گرفتن شیوه‌های اساسی است که ماهیت این اعتماد دچار تغییر شده است.

ویژگی اصلی رژیم در حال پیدایش این است که حقیقت الان به جای واقعیت‌های در دسترس عموم، در آرشیوهای مخفی داده‌ها قرار گرفته است. رسوایی‌هایی نظیر رسوایی هزینه‌های نمایندگان پارلمان انگلیس، افشای اسناد پنتاگون درباره جنگ عراق و اخیرا نیز جنبش # من هم همینطور این مسئله را تایید می‌کند. جنبش # من هم همینطور از طریق مجموعه ای از افشاگری‌های یکباره و انبوه صورت گرفت و باعث ایجاد بحران اعتماد شد. حقیقت اینجاست نه در عرصه عمومی. در عصر ایمیل و رسانه‌های اجتماعی منطقی است که تصور کنیم تقریبا همه فعالیت‌های اجتماعی در حال تولید کردن داده‌های خام است که در این فضا قرار می‌گیرند. حقیقت چیزی شبیه ماده مذاب در زیر پوسته زمین است که هر از گاهی همانند یک آتش فشان راه خود را به بیرون پیدا می‌کند.

در این شرایط آنهایی که تبلیغ کنندگان سنتی واقعیت‌ها و آمار بودند چه نقشی ایفا می‌کنند؟ در عصر بی اعتمادی بازتابی (reflexive disbelief) «گزارش کردن» چه معنایی دارد؟ روزنامه‌ها مدتهاست با این سئوال دست و پنجه نرم کرده اند؛ برخی از آنها با تغییر شکل، خود را به پرتال و مدخلی برای داده‌های خام یا نگهبانی برای محتوای تولیدی سایر افراد تبدیل کرده اند. این مسئله دیگر برای مردم آشکار نیست که چرا زمانی که خودشان می‌توانند چیزی را در قالب دیجیتال ببینند باید این آمادگی را داشته باشن که سخنان یک روزنامه نگار را درباره آن باور کنند. شاید پاسخ‌هایی خوب برای این سئوالات وجود داشته باشد ولی این پاسخ‌ها، پاسخ‌هایی واضح و آشکار نیست.

رسوایی‌ها، درز اطلاعات محرکانه، لو دادن‌ها و افشاگری کلاهبرداری‌ها و اختلاس‌هایی که صورت می‌گیرد همه و همه تایید کننده شک و ظن‌ها ماست.

همزمان با این جریان‌ها، نوع جدیدی از قهرمانان حقیقت گو پدیدار شده است. این قهرمان، همان فردی است که به اندازه ای شجاعت دارد که دروغ‌های نظام حاکم اعم از سازمان‌های دولتی، روزنامه‌ها، شرکت‌ها،‌احزاب سیاسی و بقیه را افشا می‌کند. برخی از این افراد، افشاگر هستند، برخی هم رهبران سیاسی و برخی دیگر نیز بیشتر شبیه نظریه پردازان تئوری توطئه هستند. مشکل این است که هر فردی، قهرمان خاص خود را برای حقیقت گویی دارد زیرا که همه ما درگیر دروغ‌های متفاوتی در جامعه هستیم. میان چهره‌هایی نظیر چلسی مانینگ و نایجل فاراژ هیچ هماهنگی سیاسی وجود ندارد و تنها نقطه اشتراک آنها،‌تمایل آنها برای سرپیچی از نظام حاکم و بر هم ریختن اجماع می‌باشد.

اگر جهانی که در آن هر کس، حقیقت گوی خاص خود را داشته باشد همانند پدیده نسبی گرایی به نظر خطرناک می‌رسد، دلیل آن این است که در عمل هم اینگونه است. البته ریشه‌های این «رژیم حقیقت» جدید و گیج کننده فقط به قدرت گرفتن پوپولیسم یا عصر داده‌های بزرگ بر نمی‌گردد. نخبگان عمدتا قادر به درک این مسئله نشده اند که این بحران بیشتر به اعتماد بر می‌گردد نه واقعیت‌ها: به همین دلیل هم است که آنها نتوانستند فرسایش سریع اعتبار خود را شناسایی و درک کنند.

تا زمانی که نهادهای لیبرال و مدافعان آن‌ها تمایلی به قبول ناتوانی خود در حفظ اعتماد عمومی نداشته باشند، حوادث دهه گذشته برای آنها امری غیرشفاف و نامشخص باقی خواهد ماند. تا زمانی که این نهادها جنبه‌هایی از انگیزه و جنبش اولیه لیبرال را از نو کشف نکنند (از قبیل تفکیک عرصه‌های مختلف قدرت و اولویت دادن جستجو برای دانش به جستجو برای منفعت شخصی)، روندهای کنونی ادامه خواهد یافت و هیچ مقداری از واقعیت‌ها برای مقاومت کردن کافی نخواهند بود. قدرت و صلاحیت نیز در ترکیبی از کشورهای لیبرال و عرصه‌های دیجیتال تجمیع خواهد شد.

 

 

نویسنده: هفته

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

رفتن به نوارابزار