Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / سلامت تن و روان / انسان سالم یا انسان آرمانی و کامل؟ | شخصیت سلامت از دیدگاه انسان‌گرایی
جامعه سالم

انسان سالم یا انسان آرمانی و کامل؟ | شخصیت سلامت از دیدگاه انسان‌گرایی

تعریف کلی سلامت از دیدگاه سازمان جهانی بهداشت

سلامت یک فرد از نقطه‌نظر سازمان بهداشت جهانی عبارتست از برخورداری از آسایش کامل جسمی، روانی و اجتماعی و نه فقط نداشتن بیماری و نقص عضو. طبق اساسنامه سازمان جهانی بهداشت، بهره‌مندی ازبالاترين استانداردهای قابل دسترسی سلامت يکی از اساسی‌ترين حقوق هر انسان بدون در نظر گرفتن نژاد، مذهب، اعتقادات سياسی، شرايط اقتصادی يا موقعيت اجتماعی او است.

 

Aviron
Elite College

 

با توجه به این تعریف، درمیابیم که بطور کلی سلامتی یک مسئله چند بعدی است. امروزه تمامی ابعاد سلامت همچون بعد جسمی، روانی و اجتماعی در نظرگرفته می‌شود  و باید توجه داشت که این ابعاد بر یکدیگر اثر کرده و تحت تاثیر یکدیگر قرار دارند. چنانچه مشکلات جسمی بر روان فرد، مشکلات روانی بر جسم او و نیز هر دوی آنها بر جامعه اثر می‌گذارند. لذا اقدامات انجام شده برای ارتقاء سلامتی باید به تمام جوانب سلامت فردی ( جسمی، روانی و اجتماعی ) وهمینطور سلامت کلی جامعه توجه داشته و بپردازد. 

ابعاد سلامتی:

سلامت جسمی: سلامت جسمی در حقیقت ناشی از عملکرد درست اعضاء بدن است. از نظر بیولوژیکی عمل مناسب سلول‌ها و اعضاء بدن و هماهنگی آنها با هم نشانه سلامت جسمی است. این تعریف، توانمند بودن بدن برای فعالیت روزانه و حفظ انرژی برای موارد اضطراری و دوری از بیماری‌ها و تناسب کلی جسمی را نیز در برمی‌گیرد.

بعضی از نشانه‌های سلامت جسمی عبارتست از:  ظاهر خوب و طبیعی، وزن مناسب، اشتهای کافی، خواب راحت و منظم، اجابت مزاج منظم، حرکات بدنی هماهنگ، طبیعی بودن نبض و فشار خون و افزایش مناسب وزن در سنین رشد و وزن نسبتا ثابت در سنین بالاتر

برخی از مصداق‌های توجه به سلامت جسمی:

– وجود تمرین و نرمش منظم در برنامه روزانه

– تنظیم حجم و نوع غذا متناسب با نوع فعالیت‌ها

– تسلط بر مهارت مدیریت استرس

– انجام فعالیت‌هایی که حداقل ۱۵ دقیقه به صورت روزانه بدن ما را در وضعیت ریلکس قرار دهند

– تلاش برای پیشگیری از بیماری‌ها به جای ذهنیت درمان‌محور

– اجتناب از اعتیاد به موادی مانند مخدرها، نیکوتین و الکل

سلامت روانی: 

از نقطه نظرسنجش سلامت روانی تنها نداشتن بیماری روانی ملاک نیست، بلکه قدرت سازگاری و تطابق با شرایط محیطی و داشتن عکس‌العمل مناسب در برابر مشکلات و حوادث زندگی جنبه مهمی از سلامت روانی را تشکیل می دهد. از نشانه‌های سلامت روانی می‌توان به سازگاری فرد با خودش و دیگران، قضاوت صحیح در برخورد با مسائل، داشتن روحیه انتقادپذیری و داشتن عملکرد مناسب در برخورد با مشکلات اشاره کرد.

سلامت ذهنی:

بطور خلاصه، سلامت ذهنی مهارت یادگیری، رشد فکری و استفاده از ذهن برای درک بهتر و عمیق‌تر خود و جهان اطراف است.

در نظر گرفتن یادگیری به عنوان فرایندی که باید در تمام عمر حضور داشته باشد و آمادگی برای رها کردن دیدگاه‌های کهنه یا اصلاح آنها بر اساس آموخته‌ها و اطلاعات جدید و نیز ریسک کردن با هدف کسب تجربه‌های جدید و آموختن، از جمله مواردی هستند که به عنوان مصداق‌های سلامت ذهنی مورد اشاره قرار می‌گیرند

سلامت عاطفی و هیجانی:

توانایی کنترل هیجانات به شکلی که در بیان آنها راحت باشیم و بتوانیم آنها را به شیوه مناسب اظهار و ابراز کنیم، به عنوان سلامت عاطفی تعریف می‌شود.

کنترل هیجانات در حقیقت به معنای مخفی کردن آنها نیست. بلکه به معنای تصمیم‌گیری درست در مورد ابراز کردن یا نکردن آنها و شیوه و زمان ابراز آنهاست. مدیریت خشم، کنترل استرس و بررسی و رفع ترسهای غیر منطقی از جمله سلامت هیجانی ما شمرده می‌شود.

سلامت محیط زندگی: 

تمامی آن چیزی که در محیط زندگی ما وجود دارد و روی یکی از مولفه‌های سلامتمان تاثیر می‌گذارد را می‌توان به عنوان سلامت محیط زیست یا سلامت محیط زندگی معرفی کرد. تمیزی هوا، سلامت آب وغذا، پایین بودن نویز و صدای مزاحم ، فضای فیزیکی که برای کار و زندگی انتخاب می‌کنیم و آفتاب و نورکافی همگی در سلامت ما تاثیر بسزایی دارد.

سلامت اجتماعی:

توانمندی تعامل و ایجاد ارتباط رضایت بخش بین فردی و مدیریت تعارض به شیوه‌ سالم و اخلاقی طی زمان مناسب و قابل قبول، از جمله شاخص‌های سلامت اجتماعی می‌باشد.

احترام گذاشتن به دیگران، مسئولیت در قبال افراد دیگر و جامعه، تعامل سالم و دوسویه‌ متعادل با دیگران از جمله زیر مجموعه‌های سلامت اجتماعی محسوب می‌شوند.

سلامت معنوی:

 سلامت معنوی، احساس درونی و رضایت‌بخش توام با ارتباط سازنده با خود، دیگران و طبیعت در چهارچوب فرهنگ خاص هر جامعه تعریف می‌شود که به معنادار کردن زندگی و مرگ، ایجاد میل به زندگی و نیز داشتن معنا و هدف برای زندگی می انجامد.

سلامت معنوی حالتي از بودن، احساسات مثبت، احساس هويت، كمال، رضايتمندی، لذت، خرسندی، زيبايی، عشق، احترام، نگرش مثبت، آرامش و توازن درونی است که باعث هدف و جهت در زندگی می‌شود.

سلامت شغلی:

داشتن شغل مورد علاقه، رضایت شغلی نسبی، انجام کاری که معنا داشته باشد و باعث رشد شود، داشتن همکاران صمیمی و مدیران شایسته و منافع مالی در حدی که بتوانی سبک زندگی مورد نظر خود را داشته باشی، از جمله مولفه‌های سلامت شغلی می‌باشند.

انسان سالم یا انسان آرمانی و کامل

انسان کامل و آرمانی:  انسانی است که به عالی‌ترین درجه انسانیت رسیده است و تمام نیروهای بالقوه او به فعلیت رسیده باشند.

انسان سالم:  در مسیر درست زندگی قرار گرفته است، فرقی نمی‌کند در کجای کار باشد، در آغاز یا میانه راه و یا به قله رسیده باشد.

بنابراین سلامت روانی این است که شخص در مسیر رشد روانی طبیعی قرار گرفته و موانع رشد روانی از سر راه او برداشته شده باشد، نیازهای ضروری جسمی و روانی او تأمین شده باشد و احساس ناخوشایند نقص، درد و ناراحتی او را تحت فشار قرار ندهد. با واقع بینی و در نظر گرفتن تمام شرایط و تواناییهایش در راه رسیدن به اهداف معقولش تلاش کند.

حال سوال اینست که ما بدنبال انسان سالم هستیم و یا همچنان در پی انسانی کامل و آرمانی‌؟

روان شناسی دارای مکتب‌ها، گرایشها و شاخه‌های بسیاری است و هر کدام از این گرایشها و مکتبها فلسفه و جهان بینی خاص خود را درباره انسان دارند. در این مقاله، ما به بحث و بررسی سلامت از بعد روانی پرداخته و مفهوم شخصیت سلامت را از دیدگاه مکتب انسان گرایی ارزیابی میکنیم.

رویکرد انسان‌گرایی

یکی از چهره‌های سرشناس روان شناسی انسان‌گرا، دکتر ویکتور فرانکل می‌باشد. تأکید عمده فرانکل بر اراده معطوف به معنی است. او معیار رشد و پرورش شخصیت سالم را در اراده معطوف به معنای زندگی و نیاز مداوم انسان به جست وجو می‌داند، اما نه جست وجو برای خویشتن، بلکه برای معنایی که به هستی ما هدف می‌بخشد و نتیجه آن فرارفتن از خود است. جست وجوی معنی، مسئولیت شخصی به دنبال می آورد و در این احساس مسؤولیت، زندگی بطور مداوم ما را به مبارزه می طلبد. پاسخ ما نباید سخن و اندیشه، بلکه باید عمل باشد. نبودن معنی، نداشتن هدف در زندگی و احساس تهی بودن، روان نژندی بدنبال دارد. او این وضعیت را روان نژندی اندیشه زاد میخواند. ویژگی این حالت، نبودن معنا، هدف، منظور و احساس تهی بودن است.

از نظر فرانکل سه راه معنی بخشیدن به زندگی:

۱) ارزش‌های خلاق:  آنچه چون آفرینش به جهان عرضه می کنیم.

با آفریدن اثری ملموس یا یک اندیشه ، یا خدمت به دیگران، میتوان به زندگی معنا بخشید.

۲)  ارزشهای تجربی:  آنچه چون تجربه از جهان می گیریم.

تجربه‌های غنی شده در دنیای پیرامونمان و لذت بردن از این تجارب، معنی دیگری است که ما به زندگی میدهیم. به اعتقاد فرانکل حتی یک لحظه تجربه کردن میتواند سراسر زندگی انسان را سرشار از معنا سازد. گویی که عامل تعیین کننده، تعداد تجربه‌های اوج یا مدت زمان دوام آنها نیست، بلکه شدت و عمق این تجربه‌ها است.

 ۳) ارزش‌های گرایشی:  طرز برخوردی است که نسبت به رنج بر می گزینیم.

 اما در شرایط و اوضاع منفی مثل مرگ و بیماری که نه زیبایی وجود دارد و نه آفرینندگی, چگونه می توان معنایی یافت ؟ در این زمان ارزشهای گرایشی بوجود میایند, به اینصورت که در موقعیتهایی که دگرگون ساختن یا دوری کردن از آنها در توان ما نیست, یعنی در شرایط تغییرناپذیر سرنوشت، تنها راه معقول، پذیرفتن است. یعنی شیوه ای که سرنوشت خود را  بپذیریم، شهامتی که در تحمل رنج و وقاری که در برابر مصیبت نشان می دهیم، یکی از راههای معنا بخشیدن به زندگی و انسان واقعی شدنمان است.

از نقطه نظر فرانکل، اراده معطوف به معنا بسیار مهم و برای سلامت روان، حیاتی است. معنای زندگی برای هر کسی خاص و ویژه تفکر اوست, در افراد مختلف و از لحظه ای تا لحظه دیگر تفاوت پیدا می کند.  

جستجوی معنا میتواند وظیفه ای مبارزه جویانه باشد و تنش درونی را افزایش دهد نه کاهش. فرانکل این افزایش تنش را شرط لازم سلامت روان میداند. زندگی خالی از تنش، زندگی رو به ثبات و بی معنا است. شخصیت سالم در سطح معینی از تنش است. سطحی میان آنچه انجام داده ایم و آنچه که باید به انجام برسانیم. یعنی فاصله ای میان آنچه هست و آنچه باید بشود. این فاصله بدان معناست که اشخاص سالم همواره در تلاش برای رسیدن به هدف‌هایی هستند که به زندگیشان معنا می‌بخشد و این تکاپوی مدام به زندگی، هیجان و شور و شوق می‌بخشد. و رهاکردن جستجو، خلاء وجودی به بار می‌آورد و احساس دلتنگی و پوچی می‌آورد. در این حالت است که زندگی بی‌معنا می‌شود.

ویژگی‌های شخصیت سالم ( انسان فرارونده از خود ) از دیدگاه فرانکل 

۱) در انتخاب عمل آزادند.

۲) شخصاً مسؤول هدایت و زندگی و گرایشی هستند که برای سرنوشت خودشان برمی‌گزینند.

۳) معلول نیروهای خارج از خود نیستند.

۴) در زندگی، معنایی مناسب خود یافته‌اند.

۵) بر زندگی‌شان تسلط آگاهانه دارند.

۶) می‌توانند ارزشهای آفریننده و تجربی یا گرایشی را نمایان سازند.

۷) از توجه به خود فراتر رفته‌اند.

۸) به آینده می‌نگرند و به هدف‌ها و وظایف آتی توجه می‌کنند.

۹) تعهد و غرقه شدن در کار دارند (جنبه مهم کار, محتوای آن نیست، بلکه شیوه انجام آن است، و این به زندگی معنی می‌بخشد. از راه کار، معنی می‌جوییم و نه در آن.)

آلبرت الیس و سلامت شخصیت از نقطه نظر رویکرد عقلانی/هیجانی

آلبرت الیس روان شناس معروفِ شناختی که نظریه اش در باب افکارهای غیر منطقی و خطاهای شناختی باب تازه ای را بر روی حوزه روانشناسی و سلامت شخصیت باز کرد، ده خطای شناختی را معرفی نموده است که باعث ایجاد تفکرات غیرمنطقی در افراد می‌شوند. به عقیده وی، انسان‌هایی که تفکرات غیرمنطقی دارند و یا خطاهای شناختی در افکارشان هویدا است، در بیشتر موارد با عدم اطلاع از آنها دچار مشکلات رفتاری همچون اجتناب از کارها و روابط با افراد دیگر و اختلالاتی نظیر اضطراب و افسردگی شده و کم کم شخصیت ناسالم در آنها شکل می‌گیرد.

این خطاهای شناختی رایج در افکار ما عبارتند از:  صفر و صدی بودن، تعمیم مبالغه‌آمیز (مبالغه در بخشی از افکار)، فیلتر ذهنی، بی‌توجهی به امور مثبت خود، نتیجه‌گیری شتابزده، بزرگ‌نمایی، استدلال احساسی، باید‌ها و نبایدها، برچسب زدن، شخصی‌سازی و سرزنش.

شخصیت سلامت از دیدگاه الیس

از دیدگاه آلبرت الیس، فرایندهای درونی فرد مانند تفکرات غیر منطقی او به‌عنوان عامل تعیین‌کنندۀ شخصیتِ سلامت نقش بسزایی دارند. از نقطه نظر او در واقع این رویدادها نیستند که فرد را برمی‌انگیزانند، بلکه برداشت‌ها و تعبیرهایی که فرد از این رویدادها می‌کند، مهم هستند. بنابراین کسی که طرد یا شکست را از طریق عقیدۀ عقلانی پردازش می‌کند ممکن است پیامدهای مناسب مثل تأسف، پشیمانی، دلخوری، ناخوشنودی را احساس کند و تصمیم بگیرد آنچه را که می‌توان تغییر داد، تغییر دهد تا از وقوع دوباره‌ رویدادهای آزارنده جلوگیری کند. در حالیکه فرد دیگری که با همین رویدادها مواجه می‌شود ولی آنرا غیرعقلانی و غیرمنطقی پردازش می‌کند، با پیامدهای نامناسبی همچون افسردگی، خصومت، اضطراب یا احساس پوچی و بی‌ارزشی دست به گریبان می‌شود. نکته این است که افراد با نحوه‌ای که فکر می‌کنند، نه به‌ وسیله‌ رویدادها و اتفاقات محیط اطرافشان، خود را از لحاظ شخصیتی و هیجانی سالم یا ناسالم می‌کنند.

رواندرمانگر
الهام گرامی

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

روانشناسی نوجوانان

بحران هویت در نوجوانی و نقش تأثیرگذار والدین، نگاهی به هشت مرحله اریک اریکسون

نوجوان بین ۱۲ تا ۱۸ سالگی با بحران هویت خود مواجه می‌شود و باید آن را حل کند. در این دوران، خودانگاره نوجوان یعنی ادغام عقاید در مورد خود و درباره اینکه دیگران چه تصوری از او دارند، شکل می‌گیرد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

رفتن به نوارابزار