قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / جامعه / نارنجی‌های «سیک» در دانشگاه کنکوردیا
نارنجی‌های «سیک»

نارنجی‌های «سیک» در دانشگاه کنکوردیا

ظهر پنج‌شنبه 3 می 2018 است صدای هیاهوی بچه‌ها که روسری‌های نارنجی سر کرده‌اند سالن اصلی ورودی مترو گی‌کنکوردیا را پر کرده بود. شال‌های رنگی که به صورت عمامه بر روی سر شرکت‌کنندگان دیده می‌شود توجه هر بیننده را به خود جلب می‌کند.

نارنجی‌های «سیک»

کمی که دقت می‌کنم، شهروندانی را می‌بینم که به معرفی آیین «سیک» که مرکز آن ایالت پنجاب در هندوستان است، می‌پرداختند.
در گوشه‌ای از سالن تعدادی آثار نقاشی به نمایش گذاشته شده بود که مشخص می‌کرد پرستشگاه هایی که این ادیان دارند از لحاظ معماری به سبک معماری اسلامی بسیار نزدیک است. نماد آن‌ها که در واقع آرم این دین نیز هست بسیار شبیه به الله است که «خاندا» نماد آیین سیک معروف است. به نوشته ویکی‌پدیا، شمشیر خاندا (شمشیر دولبه) نماد قدرت و حقیقت و دایره معرف اتحاد و شمشیر خمیده بیانگر روح سلحشوری این گروه دینی است.

نارنجی‌های «سیک»

از دیگر بخش‌های این برنامه نواختن آهنگی مذهبی بود که توسط کودکان انجام شد و پذیرایی از رهگذران به سبک ادیان سیک و نوشتن یادگاری توسط دانش‌آموزان در دفترچه خاطرات.

نارنجی‌های «سیک»

رها یکی از دانشجویان دانشگاه کنکوردیا درحالی که عمامه‌ای بر سر گذاشته بود گفت: این عمامه بسیار سنگین است و من متعجب هستم از این که چیز به این سنگینی را به سر دارند. از طرفی دانشگاه کنکوردیا هر سال در این فصل از دانشجویان یک کشور می‌خواهد تا به معرفی دین خود بپردازند. این برنامه به همین بهانه برگزار شده است.

نارنجی‌های «سیک»

نویسنده: هفته

مهدیه مصطفایی هستم. متولد 1358 شمسی. از سال 1379 فعالیت کاریم را با روزنامه ایران در بخش حوادث آغاز کردم. تا سال 1390 نیز با روزنامه‌های مختلفی از جمله روزنامه‌های دوران امروز، صبح امروز،آفرینش، ایران، اعتماد و در آخر همشهری فعالیت کاری در زمینه اخبار حوادث داشتم. سال 1390 به کانادا مهاجرت کردم و در شهر مونترال ساکن شدم. سه ماه بعد از ورود همکاری با مجله هفته را آغاز کردم که تا هم اکنون ادامه دارد.

مطلب پیشنهادی:

خبرنگار روزنامه نگار

تولدهای من و تولد رویاهایی که واقعیت می‌شوند

پس از آن شب تولد که با خود عهد بستم تا مسافری به سوی رویاها باشم، هفت تولد دیگر هم آمدند و رفتند تا بتوانم سوار بر هواپیما، همه عشق و مهر و عزیزان و مادر مهربانم را بگذارم و با دنیایی دلتنگی و با دو چمدان پا به مسیر رویاهای نامعلوم مهاجرت بگذارم...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *