Fengye College Center
خانه / عمومی / آریانا / قصه از تاریخ در گذشته‌های دور؛ اسکندر و رکسانه

قصه از تاریخ در گذشته‌های دور؛ اسکندر و رکسانه

برگشت به باختریانه:

 

در هنگامی که اسکندر مصروف خونریزی بود، زمستان رسید. هنوز کارهای سغدیانه طوری که بایستی به انجام نرسیده بود. اسکندر مجبور گردید که برای گذشتاندن فصل زمستان به باختر برود.

درین آوان خبر شورش جدید سوگدیانه به اسکندر رسید. او باز به طرف آمو رفت و در کنار آن اردو زد و قسمتی از قشون را در باختر گذاشت تا اگر شورشی به عمل آید جلوگیری کرده باشد. لشکر را به پنج حصه تقسیم نموده از سمت‌های مختلف حرکت کردند، قلعه‌ها را محاصره و شورش‌ها را با اسلحه و مذاکره رفع کنند. این قسمت‌ها تمام سغدیانه را طی کردند… هفستیون مامور گشت مهاجرینی که برای شهر سغدیانه که در اثر کشت و خون مقدونی‌ها نابود شده یا برده‌وار فروخته شده بودند ببرد.

 

در خلال احوالی که اسکندر و قشونش داخل صفحات سغدبانه شهرهای شورش کرده را دوباره تابع می‌کردند و تا مراکندا رسیدند.

اسکندر مصروف سنجش و چاره‌ه‌ای بود تا مردمان هرحصه‌ی ممالک مفتوحه را که متواتر می‌شوریدند و برای آزادی با یونانیان مجادله می‌کردند، آرام بسازد. بدین‌ترییب او آخرین اغتشاشیون وطن‌خواه را که در سغدیانه و باکتریانه به مقابل سلطه اجانب کوشش داشته و خود را محکم کرده بودند اسیر نمود. از آن جمله دو نفر از اشراف باختر که یکی از آن‌ها اگسیارتس بود نجات یافتند. پدر رکسانه قشنگ بود.

 

Aviron
Elite College

 

اسکندر و رکسانه

در سغذیانه کوهی بود که به نظر می‌آمد؛ برآن نمی‌توان دست یافت. موقعیت این کوه را اکثر مؤلفین تاریخ قدیم تعیین نکرده‌اند. به هرحال هرکس گمان می‌کرد این کوه از دست برد مقدونیان در امان خواهد بود. از این رو مردمان زیادی به آن‌جا رفتند.

اگسیارتس نیز که از نجبای درجه اول بود و نمی‌خواست از اسکندر تمکین کند؛ با زن و دخترانش درین کوه پناهید. مقدونی‌ها بر این کوه غالب شدند و اسرای زیاد گرفتند که در آن جمله دختر اگسیارتس موسوم به رکسانه نیز بود که از حیث وجاهت در میان تمام زنان نظر نداشت.

اسکندر عاشق او شد و با او ازدواج کرد. این بود که اگسیارتس چنان‌چه ذکر شد،خود را به اسکندر تسلیم نمود و بناء بر اقتضای خویشی با احترام پذیرفته شد. سر آورل ستین گوید که رکسانه یا روشانه یا رخشانه دختر اگسیارتس یکی از نجبای باختر به واسطه‌ی حسن خارقه‌ی که داشت؛ به یکی از قلاع سغدیان فرستاده شد تا در آن جا محفوظ بماند. در هنگام لشکرکشی‌های اسکندر به دست او افتاد و ملکه اسکندر شد.

شاید روشانه از دره‌ی روشان (که به جوار شغنان است) باشد. در شرق رسمی است که بعضی زنان را به اسم موطنش یاد می‌کنند. تفصیل ازدواج اسکندر و رکسانه بدین قرار است:

در یک ضیافتی که از طرف یکی از والی‌ها به سلیقه‌ی مردمان شرق داده شده بود، دختران زیادی از خانواده‌های درجه اول سغدیان حضور داشتند، رکسانه نیز در آن میان بود. این دختر از حیث زیبایی و لطافت مثل و مانندی نداشت و به قدری دلربا بود؛ که در میان آن همه دختران زیبا توجه تمام حضار را به خود جلب می‌کرد. اسکندر عاشق او شده بود.

کنت کورس گوید؛ پادشاهی که زن داریوش و دختران او را دیده بود که کسی در وجاهت جز رکسانه با ایشان نمی‌رسید؛ ولی با وجود این نسبت به آن‌ها حسیاتی جز محبت پدر به اولاد نپروریده بود. درین جا عاشق دختری شد که در عروقش خون شاهی جاری بود و نه از حیث مقام  می‌توانست قرین آن‌ها باشد. به زودی اسکندر بی‌پروا گفت لارم است مقدونی‌ها و بومی‌ها با هم مزاوجت کنند تا محفوظ گردند و این یگانه وسیله‌ای‌ست؛ برای این‌که مغلوبین شرمسار و فاتحین متکبر نباشند. بعد برای آن‌که فکر خود را ترویج کند.

آشیل پهلوان داستانی یونان را که از نیاکان خود می‌دانست متل آورده گفت؛ مگر او یکی از اسراء را ازدواج نکرد. بعد اسکندر از شدت عشق در همان محل امر کرد؛ موافق عادات مقدونی‌ نان بیآورند و آن را با شمشیر به دو نیم کرده، نیمی را خودش برداشت و نیم دیگر را به رکسانه داد تا وثیقه‌ی زناشویی آنان باشد.

مقدونی‌ها را این طور رفتار خوش نیآمد. زیرا در نظر آنان پسندیده نبود که یک رئیس محلی پدر زن اسکندر گردد. ولی چون از او می‌ترسیدند؛ هر آن‌چه از او سر می‌زد با سیمای گشاده تلقی می‌شد. عروسی اسکندر و رخشانه در باختر در بهار سال ۳۲۷ ق م اتفاق افتاد.

بیشتر بخوانید:

برگه‌ی از تاریخ و ادبیات / مکتوبی از طاهر فوشنجی عنوان پسرش عبدالله

 

منبع : تاریخ افغانستان، جلد اول، تألیف: احمدعلی کهزاد

ادبیات افغان
حبیب عثمان

 

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

معرفی کتاب

بحران کنونی و جیوپولیتیک افغانستان، اثر فاروق روشنا

نویسنده ارجمند غرض از نگارش کتاب را چنین گفته است... که ما از نگاه تاریخی، جغرافیایی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی یعنی جیوپولیتیک در «کجا هستیم» و چرا این کشور علی‌الرغم جنگ‌ها، شورش‌ها، بلواها و کودتاها مانند سایرین به مدارج عالی ترقی و مدرنیزم نایل نگردیده است؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

رفتن به نوارابزار