قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / اخبار کانادا / نخستین روایات «جلوه‌های انسانی» در سینمای کبک
Un homme et son-1949 سینمای کبک

نخستین روایات «جلوه‌های انسانی» در سینمای کبک

فرهاد جلیلی

کاخ قصه با ساده‌ترین مصالح دم دست یعنی پیش پا افتاده‌ترین برخوردهای حس با محیط اطراف افراخته می‌شود. هرقدر این تعامل دامنه‌دارتر باشد، کاخ قصه تودرتو و در نتیجه رازآلودتر و بنیاد آن استوارتر می‌گردد، حتا گنبدهای آن در لاله‌لای ابرهای شگفتی پیدا و ناپیدا می‌شود که خود موجب هراسناکی نگاه در ملاقات با آن خواهد شد.  چنین قصه‌ای، می‌تواند سر از دنیای اساطیر هم برون آورد آن سان که حتا ما حماسه‌اش بخوانیم. اگر فیلم‌نامه‌ی آماده‌ای را در نظر بگیریم (صرف نظر از آنکه نوشته کارگردان است یا نه) روایت آن به اندازه همان قصه‌سازی نیازمند برخورداری از ارتباط حواس با محیط است. کارگردان داستان را بازگویه نمی‌نماید بل‌که آن را در بستری از المان‌های مورد نظرش، از نوع راویت می‌کند این بار با موادی دیگر. پس در این جا تودرتویی داستان (روایت شده) این بار متاثر از عمق تجربه کارگردان است.

Un homme et son-1949 سینمای کبک
1949 یک مرد وگناهش به کارگردانی پل گوری محصول سال

اولین آثار سینما، دربردارنده «روایت» با واقع‌گرایانه‌ترین حالت ممکن هستند. نگاه کنید به کارهای برادران لومیر همچون «کارگران در حال خروج از کارخانه لومیر» یا «ورود لکوموتیو به ایستگاه لسیوته». همچنین نخستین فیلم بلند تاریخ سینما یعنی «مسابقه فیتزیمونز و کوربت» هم چیزی جز افتخار به مصور کردن یک رخداد ورزشی نیست. اما سینما از آنجا توانست مفهوم «روایی» خود را بازیابد که نیروی خلاقیت که کاشف آن تودرتو‌های قصه است در کنارش ایستاد. «مسافرتی به ماه» به کارگردانی ژرژ میلیه ساخته شده در سال 1902 و «مطب دکتر کالیگاری» ساخته رابرت وینه (1920) دو نمونه قابل ذکر از این تلاش‌های بسوده برای استقلال بخشیدن به خلاقیت در سینما هستند.

روایت قصه در نخستین فیلم‌های سینمایی کبک جلوه‌های ساده انسانی هستند. سینمای شبه مستند که بیشتر به تصویرسازی یک داستان می‌ماند. مصالح این کاخ نوپا، همان عناصر بومی است: جغرافیا، کونولیزاسیون و روابط ساده انسان‌ها در بستر مبارزه خیر و شر و البته کم‌بهره از بار دراماتیک هنری. «یک مرد و گناهش» و دنباله ناموفق‌ترِ آن «سیرافن» (مربوط به سال‌های 1949 و 1950) نمایشگر همین‌هاست در اواخر قرن نوزدهم. مردی که همه چیزش را از دست داده در یک سو و پیرمرد ثروتمند نزول‌خوار در سوی دیگر و در میانه حضور کمرنگ زن که به چشم نمی آید. پاشنه آشیل این فیلم‌ها الزاما ضعف فیلم‌نامه یا کادربندی‌های بی‌ربط با صحنه نیست. پیش از این شخصیت تیپیکال منفی «سیرافن» که نقش اول هر دو فیلم است در رمانی خلق شده بود و از روی آن نمایشنامه‌های رادیویی دنباله دار ساختند که تا سالها پخش می‌شد و علیرغم نقدهای منفی به شخصیت‌پردازی‌ها، به هرحال اثر پرمخاطبی به شمار می‌آمد. آنچه که در این آثار و کارهای همدوره آن‌ها دیده نمی‌شود روایت منطبق بر زبان سینما از یک قصه مکتوب است. دستیابی به این زبان نیازمند تجربه، تکرار و برخورداری از سابقه است. سینمای کبک اگرچه قدمتی به اندازه سینمای آمریکا دارد اما به دلیل نداشتن این فاکتورها، در همان آغاز کار از همدوره‌های خود باز ماند. از حکایت سانسور که بگذریم تفاوت‌ها تنها بر سر بودجه هم نیست. شش سال پیشتر، در فضای استالینی شوروی، «ایوان مخوف» می‌تواند ساخته شود. دیگر این که کبک به دلیل جغرافیای خود -و برغم مهاجرپذیری خود- از چهارراه حوادث و تعامل با محیط بیرونی که سبب بلوغ اندیشه می‌شود باز ماند. سینمای آمریکا، موجودیت اقوام پیش از خود را پذیرفت و به جای انکار آن به ساخت تاریخی به دلخواه خود  از آن پرداخت که اگر جنبه «حقیقت منشی» آن را کنار بگذاریم، همان بهره‌گیری از مولفه‌های باسابقه به رشد آن یاری نمود. در حالی که در این سوی، انقطاعی تعمدانه، مجال بهره‌گیری از تاریخی که بتواند به عمق قصه کمک کند، وجود نداشت. همانطور که دیده می‌شود، از نفس افتادگی این سینما در دهه چهل و پنجاه، بیشتر از آنکه معلول ضعف‌های تکنیکال باشد متاثر از نقش عناصر اجتماعی است.

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

افزایش حقوق کبک از اول می

افزایش حداقل حقوق در کبک از فردا

حداقل حقوق در استان کبک از روز شنبه به ۱۳.۵۰ دلار در ساعت افزایش می‌یابد...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *