قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / ادبیات / سه سروده از سعید کریمی، شاعر ساکن تورنتو

سه سروده از سعید کریمی، شاعر ساکن تورنتو

 

۱.

دو، رِ، می، فا، سل، لا، سی

سفید، سرخ، آبی، زرد و بنفش

 الف، ب، پ، ت، ث، ج، چ

کلیدها، علامت‌ها، حروف اضافه

جوهر و قلم، قلم رنگ نقاشی

تار و گیتار و سنتور و پیانو

گچ و آب و سنگ و تیشه قلم‌زنی

دوربین و فیلم خام

چشمان تو

و این جهان پهناور

نوایی ساز کن

رؤیایت را بنواز

قلم رنگی بر دست گیر

خیالت بر بوم رنگ نشان

بر الفبا نشان عشق را

خودت را بنویس

 بگذار به هم معرفی شویم

بگذار یکدیگر را بشناسیم

پیکری بتراش

پیکری که از همه سو دیده شود

پیکری که همه سو را ببیند

ثبت کن لحظه را

به دامش انداز

خاطره‌ای در تصویر نشان

نزدیک‌تر بیا خودت را

نشانم بده.

 

۲. شعر

شعر خالق جهان من است

جهانی نهفته در من

جهانی شگفت‌انگیز

جهانی که نمی‌شناسمش

شعر بسان آیینه نیست

آیینه شکل و شمایل من

شعر آیینه هستی من است

آنچه را که خود نمی‌دانم

اندیشه‌ام را، ناگفته‌هایم را

در شعرم می‌خوانم

 شعر خلقم می‌کند خالق جهانم می‌شود

رؤیاهایم را

خیالم را

با من درمی‌آمیزد

در شعر من رؤیا و خیال زندگی است

در شعرم طعم خیال را می‌چشم

و با رؤیاهایم زندگی می‌کنم

واژه‌ها در شعر من

از لابه‌لای خوشه‌های گندمزار خیال

به آب‌تنی در زلال برکه دور می‌روند

آنگاه خورشید از ذره‌بین روزن شفاف تن شبنمی

می‌گذرد

و آتش شبنم و زلال آب برکه دور

گندم گندمزار را

نان می‌کنند

و نان در دهان من

شعر می‌شود

شعری که خالق جهان من است

۳.

کران تا به کران بوده‌ایم

نه فصلی از تاریخ جهان

که چهار فصلی از آن

نیم جهان را شهریار بوده‌ایم

و گاه به دو نیمه شدیم

کهنه دیاریم اما نه کهنه مردمان

با هنر به بام جهان نشسته‌ایم

و علم شهریار همه سلسله‌ها

تاختند بر ما

نماندند و ماندیم، می‌مانیم

درگذر ازکج سطرها

در کهن دفتر تاریخمان

نماندیم از زور شمشیرمان

که تیمور هم نماند

نماندیم بنام شاهان

نماندیم به نامردمی

که به عزت مردمان مانده‌ایم

نماندیم از تملق و تزویر

که به نام مانده‌ایم

به شوکت فرهنگمان

کتاب دادیم و کتاب گرفتیم

تار زدیم و زخمه بر گیتار

ماندلا نقش فرشمان شد

دست‌نوشته‌ای از آندره ژید

گاندی در ما جاودانه

پای در ابریشمین راه نهادیم

همره همه مردمان جهان

خیام را تا بام جهان بردیم

حافظ را در کنار گوته نشاندیم

و ژید مست بهار نارنجمان شد

کهنه دیاریم و همراه آفتاب.

 

پی‌نوشت: ژید در اینجا منظور آندره ژید نویسنده فرانسوی است که در کتاب مائده‌های زمینی از سرمستی‌اش از بهار نارنج شیراز می‌گوید

 

شعر:

سعید کریمی؛ ساکن تورنتو

نویسنده: هفته

هفته

مطلب پیشنهادی:

بانک غذایی میسیسوگا

افزایش تعداد کانادایی‌های نیازمند به غذای رایگان

افزایش تقاضای استفاده از کمک بانک‌های غذایی در کانادا به‌ویژه منطقه تورنتو بزرگ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *