Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / سرگرمی / طنز و حکایت هفته 541
طنز و حکایت

طنز و حکایت هفته 541

نکته مثبت هفته

هنر شگرف زندگی حسی است که به ما می‌گوید: ما وجود داریم به هنگام وقوع مشکلات.

 

حکایت هفته

«تیس تیس مدسینا»

یکی بود یکی نبود. زنی بود سه دختر داشت. قدرتیِ خدا زبان هر سه‌شان می‌گرفت، جوری که دو تا کلمه سالم نمی‌توانستند تحویل کسی دهند. یک روز که چادر چاقچور کرده بود و می‌خواست به خانه خاله‌خان‌باجی‌ها برود، به دخترها سفارش کرد: اگر در نبود من کسی آمد مبادا جلوش حرفی بزنیدها! ممکن است آمده باشد خواستگاری، عیب و نقصتان توی ذوقش بزند، دمش را روی کولش بگذارد و برود رد کارش. حالی‌تانِ؟

دخترها گفتد: بله. مادر رفت و آنها صّم و بکم کج اتاق نشستند و مگس هم که چه عرض کنم، مثل ابر در هوا هو می‌زد و توی چشم‌وچارشان می‌رفت.

 

Aviron
Elite College

 

کمی که گذشت زن غریبه‌ای از دم هشتی ندا داد: صاحب‌خانه! دید جوابی نیامد. آمد تو حیاط پرسید: مهمان نمی‌خواهید؟ باز هم جوابی نیامد. سرش را کرد توی اتاق دید دخترها نشسته‌اند و مگس‌ها ریخته‌اند سرشان. سلام کرد. دخترها بِربِر نگاهش کردند و هیچ نگفتند. صورت خود را خنج کشید و گفت: خدا مرگم بده، انگار این‌ها لالمونی گرفته‌اند!

دختر بزرگ دید بدجوری است؛ از یک‌طرف مادر سفارش‌تپانشان کرده که هیچی نگویند و از طرفی هم اگر هیچ نگویند زنکه یقینش می‌شود که این‌ها راستی راستی لالِ لال‌اند یا یک‌چیزی‌شان می‌شود. این بود که بنا کرد مگس‌ها را با دست راندن و آنها را دعوا کردن که: تیس تیس مدسینا!

خواهر وسطی که این را دید لبش را گاز گرفت و گفت: مده ننه مو ندف حف نتتینا؟

خواهر کوچک از اینکه دید خواهرهایش سفارش ننه‌شان را ندید گرفته‌اند و جلوی زن غریبه حرف زده‌اند بغ کرد و لب ورچید و گفت: الحمدوتینا ته من پیس تقی حف نتتینا!

زنکه که از یک‌طرف حرف زدن این‌ها را دید و از طرف دیگر خل‌وچلی‌شان را، پا شد و گفت: خدافظینا! زد به کوچه و دیگر اگر شما رنگ او را دیدید دخترها هم دیدند.

(منبع: قصه‌های کتاب شاملو، احمد شاملو. استکهلم؛ انتشارات آرش، 1371. برگرفته از داستان تیس تیس مدسینا)

 

«حضور»

اهل‌بیت می‌گفتند تو درآن‌واحد در همه‌جا حضور داری. مثلاً همین حالا که اینجا نشسته‌ای، در فلان جا هم داری شعر می‌خوانی. دیدیم راست میگویند. به خیلی از جاها نرفته‌ایم، اما در روزنامه‌ها می‌خوانیم که رفته‌ایم.

یاد بعضی از آگهی‌های مجلس ترحیم افتادیم. زیرا آگهی اسامی افراد زیادی را چاپ می‌کنند که به خانواده آن مرحوم تسلیت گفته‌اند و برای بازماندگان آرزوی طول عمر کرده‌اند. وقتی اسامی افراد را می‌خوانی می‌بینی بعضی از آنها سال‌ها قبل دار فانی را وداع گفته‌اند.

(منبع: کمال تعجب!!!! عمران صلاحی. تهران؛ پوینده، 1386)

 

لطیفه‌های هفتهبرای طنز

  • می‌گویند شینزوآبه نخست‌وزیر ژاپن، پس از سفر به ایران نمازخوان شده…. وقتی علت را از او پرسیدند گفته:…. در این سفر رسماً فهمیدم خدایی وجود دارد و ایران را اداره می‌کند…. وگرنه با این مسئولانی که من دیدم تابه‌حال نباید چیزی از ایران باقی می‌ماند!
  • به‌واسطه کارم و جبر روزگار مجبورم مدام کشور عوض کنم…. چند روز هلند بودم. اویل عالی بود ولی چند روز آخر اوضاع به هم ریخت. حالا آمدم سوئد، خدا کند اوضاع خوب باشد…. فیلترشکن خوب سراغ ندارید مجبور نباشم دائم کشور عوض کنم!
  • روزی هزار بار به مادرم می‌‌گویم مدرسه استعدادهای درخشان درس می‌خوانم…. آخرش هم وقتی مهمان می‌آید با کلی قیافه می‌گوید: پسرم مدرسه‌ی استثنایی‌ها درس می‌خواند!…. دیگر توضیحات من برای فامیل هیچ فایده‌ای ندارد.
  • از شنیدن کلمه عزیزم از زبان خانم‌ها ذوق نکنید،…. آنها به عطسه گربه، پارس سگ، جفتک انداختن خر و جیش کردن نوزاد هم همین واکنش را نشان می‌دهند…
  • یادمان نرود که زندگی‌مان را مدیون همسرانمان هستیم…. اگر آنها نبودند ما قطعاً از خوشی مرده بودیم….
  • یک ضرب‌المثل چینی است که می‌گوید:… اگر پدرت پولدار نیست این تقدیر اوست و تقصیر تو نیست…. ولی اگر پدرشوهرت پولدار نیست…. این دیگر تقصیر توست و خاک تمام پکن بر سر بی‌لیاقتت با این شوهر پیدا کردنت….
  • سؤال من این است:…. کدام بی‌خردی برای اولین بار ساعت هفت صبح رفت سر کار و این را مد کرد؟…. چه می‌شد اگر ساعت ده می‌رفت سر کار!؟
  • در سال 57 هیچکدام از راننده  تاکسی‌ها تحصیلات دانشگاهی نداشتند، ولی الان همه‌ی رانندگان تاکسی و اسنپ یا دکترند یا مهندس. اگر این پیشرفت نیست پس چیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

نکته هفته

زندگی مجموعه‌ای زیبا و کامل از امیدها، ناامیدی‌ها، غم‌ها و شادی‌ها است.

 

نقل‌قول هفته

جبران خلیل جبران: عشق تنها گلی است که بی‌مدد فصل‌ها رشد می‌کند و گل می‌دهد.

 

ضرب‌المثل هفته

پارسی: ما و مجنون هم‌سفر بودیم در دشت جنون

او به مطلب‌ها رسید و ما هنوز آواره‌ایم.

چینی: هیچ‌چیز مانند بردباری آکنده از پیروزی نیست.

 

شعر طنز هفته

«چه عرض کنم»

کار یک‌باره شد چه عرض کنم

سنگ‌ها خارِ شد چه عرض کنم

شیخ آن‌کاره شد چه عرض کنم

یار پتیاره شد چه عرض کنم

آن‌که دائم نماز شب می‌خواند

اسب تقوا به نفس خود می‌راند

تا فلک روی صندلیش نشاند

نفس، اماره شد چه عرض کنم

دائماً ذکر بر لبش جاری

اهل تقوا و خویشتن‌داری

روزها روزه، شب به بیداری

حال میخواره شد چه عرض کنم

گفته بودیم نهی از منکر

مهرورزی بود نه چیز دگر

حال آن پنجه نوازش‌گر

قمه قداره شد چه عرض کنم

اولش اتحاد و یکرنگی

بعد شد دگمی و نفس‌تنگی

حال آن گفتمان فرهنگی

تیر و خمپاره شد چه عرض کنم

رفته بودیم انقلاب کنیم

دل خوش را به قند آب کنیم

کی بنا بود «دس به آب» کنیم

خوشی آواره شد چه عرض کنم

(منبع: افاضات آقای هالو 6، محمدرضا عالی‌پیام. تهران؛ محمدرضا عالی‌پیام، 1391)

 

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

هفته مونترال

طنز و حکایت هفته 551

برایان تریسی: فکر کردن همراه با پیش‌بینی را تمرین کنید. چه اتفاقی ممکن است پیش بیاید و در آن صورت چه کار باید بکنید؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

رفتن به نوارابزار