Fengye College Center
خانه / جامعه / سلام کانادا، کشور سرسبز، سلام مونترال؛ روایت‌های دختر جوان ایرانی از سفر به کانادا (1)

سلام کانادا، کشور سرسبز، سلام مونترال؛ روایت‌های دختر جوان ایرانی از سفر به کانادا (1)

بهناز کاوندی|

 

من یک دختر جوان از ایران هستم و در حال حاضر در کانادا. دوست دارم تجربیاتی را در مدت یک ماهه‌ی حضور در کانادا به دست می‌آورم و همچنین پستی و بلندی‌های سفرم را با شما به اشتراک بگذارم. مجله هفته این فرصت را به من داد تا با شما در تماس باشم. امیدوارم از خواندن رشته‌ی روایت‌های من لذت ببرید. بهناز کاوندی / ژوئن 2019 / کانادا

 

بیشتر بخوانید:

سلام کانادا، کشور سرسبز، سلام مونترال؛ روایت‌های دختر جوان ایرانی از سفر به کانادا (2)

زیبایی کوه‌پیمایی و خرید در خیابان انتاریو | روایت‌های دختر جوان ایرانی از سفر به کانادا (3)

زیبایی های کلیسای نوتردام مونترال و بندر قدیمی | روایت‌های دختر جوان ایرانی از سفر به کانادا (4)

مهربانیِ مصری در مونترال | روایت‌های دختر جوان ایرانی از سفر به کانادا (5)

 

قصه از آن‌جایی شروع شد که مطلبی را در روزنامه خواندم درباره جوانان اروپایی 18 تا 20 ساله که امکان دارند با حمایت دولتی به سفر بروند و کسب تجربه کنند. البته ما دیگه 18 ساله‌مان نیست که این تجربه‌ها را داشته باشیم.

چی؟

چرا که نه؟

مگه قراره فقط 18 تا 20 ساله‌ها این فرصت را داشته باشند؟

من با این‌که درسم را خواندم و مشغول به کار هستم چرا نتونم؟

 

این شد سر آغاز سفر من به کانادا، اولین شانسی که آوردم این بود که خیلی راحت توانستم ویزای توریستی پنج ساله کانادا را بگیرم. پس شروع کردم به تحقیق و محاسبه این‌که تا با چه میزان بودجه می‌توانم این سفر را برنامه‌ریزی کنم.

 

Aviron
Aviron
Elite College

 

اولین کار گرفتن بلیط بود. شروع به جست‌وجوی بلیط ایرلاین‌های خارجی کردم با این‌که در فضای موجود در جامعه که همه چیز اینترنتی است دنبال سوزن در داخل انبار کاه گشتن بود. اما مثل همیشه بهترین و مطمئن‌ترین راه رفتن به نزد آژانس‌های هواپیمایی بود.

ماشین فرودگاه وقتی آمد دنبالم تازه جدیت ماجرا را حس کردم و کمی هم ترسیدم که یک دختر تک و تنها کجا داره میره…

بعد از دو روز صحبت با همه توانستم اطلاعات خوبی کسب کنم و تازه متوجه هم شدم که در حال حاضر برخی از ایرلاین‌ها نیز پرواز مستقیم از ایران ندارند. من ماندم با خطوط لوفتانزا و ترکیش و خطوط عربی، با توجه به پیشنهادات کارشناسی دوستان بهترین انتخاب کمترین زمان توقف و هزینه پرواز است. توانستم از طریق یک دوست بلیطی با قیمت نسبتا مناسبی پیدا کنم. هدف اصلی من رفتن به تورنتو و بعد دیدن ونکوور بود. اما سر از پرواز مستقیم به مونترال در آوردم.

بلیط صادر شد؛ بسم‌الله شروع برنامه‌ریزی سفر و آغاز مقدمات سفر

چون مبدا ورودی مونترال بود باید همه چیز را در نظر می‌گرفتم اعم از سرما، هزینه اسکان و …..

خوب با کمک سایت‌هایی رزرو هتل از داخل ایران بسیار خوب می‌توانستم این روند را مدیریت کنم زیرا دیگر لازم نبود دلار خرج کنم. این یعنی دلارهایی که خریدم محفوظ می‌ماند و می‌توانم از آن‌ها در داخل کانادا استفاده کنم. حدود 700 دلار کانادا کل پس اندازی بود که داشتم. متاسفانه در زمانی هم خرید را انجام دادم که دلار در بالاترین نرخ قرار داشت. ولی خوب باید به صرفه سفر کرد.

پس باید خودم به تنهایی این سفر را برنامه‌ریزی و مدیریت کنم.

شب 3 جون شد و زمان رفتن به فرودگاه، همیشه شنیده بودم باید سبک سفر کرد ولی باز مثل همیشه مثل همه ایرانی‌ها کلی وسیله برداشتم دم رفتی به فرودگاه دوباره بلیط را خواندم دیدم زده 23 کیلو و فقط دو چمدان!

برعکس اروپا که 30 کیلویی می‌توانید چمدان داشته باشید. مثل اینکه به ایرانی‌ها بگی «برو سفر هیچی با خودت نبر»

دوباره همه چمدان‌ها در لحظه آخر باز شد و با یک چمدان کوچک، یک ساک دستی و یک کیف نوت بوک و هزاران امید و آرزو راهی سفر شدم. ماشین فرودگاه وقتی آمد دنبالم تازه جدیت ماجرا را حس کردم و کمی هم ترسیدم که یک دختر تک و تنها کجا داره میره، اروپا نیست که بگیم هر چی شد یک بلیط بگیر برگرد و یا خودت را برسون به سفارت ایران. این‌جا این خبرها نیست فقط حدود یک روز در راه خواهیم بود. سفارتی هم در کار نیست.

روزهای آخر ماه رمضان است و در راه از رادیو دعا پخش می‌شد. وارد فرودگاه شدم برخلاف تصورم به نظر زیاد شلوغ نمی‌آید. باتوجه به اینکه پرداخت عوارض به صورت اتوماتیک در دستگاه‌ها در داخل فرودگاه است ولی وقتی پرداخت میکنی 30 دقیقه طول می‌کشد تا در سیستم ثبت شود پس پیشنهاد من به همه این است که اول عوارض را بدهند و بعد تو صف تحویل‌بار و گرفتن برگه پرواز باشند. تا مجدد از صف خروجی به دلیلی عدم ثبت الکترونیک عوارض خرج از کشور خارج‌شان نکنند.

پروازم یک توقف بیشتر نداشت که در وین، اتریش بود و باز هم با سرمای آن‌چنانی و بارش باران مواجه بودیم. به همه پیشنهاد می‌کنم که برای سفرهایی این چنینی حتما یک ژاکت یا پلیور گرم همراه داشته باشند. جالب بود با این‌که وین تنها محل توقف ما بود ولی برای دادن کارت پرواز دوم و تاییدیه از ما هدف از سفر و بلیط برگشت خواستند و به صورت دقیق اهداف سفر را از من پرسیدند!

نهایتا سوار آخرین هواپیما شدیم برای رسیدن به مونترال، پرواز بسیار طولانی ولی توام با زیبایی‌های خاص خودش بود. یکی از زیباترین لحظات دیدن سفیدی و زیبایی قطب شمال بود که تقریبا از نزدیکیِ آسمانِ قطب شمال پرواز کردیم. آن قدر نور زیاد بود که از همه خواستند پنجره‌ها را بسته نگاه دارند.

دقیقا شب 3 جون وارد مونترال شدم روزی که قرار بود آفتابی باشد و از فرداش بارندگی شروع بشود ولی من با هوایی بسیار ابری و با باران روبه رو بودم.

وقتی از هواپیما خارج شدم اولین حسم نفس کشیدن در هوای پاک بود به دور از آلودگی، دیدن هوایی که شفافیت آن را می‌شد حس کرد. سلام کانادا …. سلام کشور سرسبز.

بعد از آن وارد یک صف طولانی می‌شوید و تعداد زیادی دستگاه که باید سوالاتی را جواب بدهید من به همه پیشنهاد می‌کنم فرا از هر آن‌چه علم زبان انگلیسی دارند حتما برای برخی موارد از افرادی که به عنوان راهنما آن‌جا هستند، کمک بگیرند. زیرا بدون آن‌ها امکان دارد چند سوال را به اشتباه پاسخ بدهید و بعد این خودمان هستیم که باید عواقبش را تحمل کنیم. پس از تکمیل سوالات یک رسیدی به ما داده شد که باید حال در صف انتطار ورود به کانادا باشیم. آفیسر اولین سوالی که پرسید چه مدت زمان در داخل خاک کانادا هستید. بعد با فرد همسفر هستید؟ و هدف از سفرتان چیست. با سرعت به همه سوالات در کمال آرامش جواب دادم ولی چون همراه خودم مقداری آجیل داشتم و اعلام کرده بودم سوالات دیگری پرسیده شد. شاید کمتر کسی باور کند که هر علامتی که بر روی برگه زده می‌شد که یکی ضربدر بود دیگری بر روی یکی از اعداد دایره کشید و در نهایت بدستم داد تا برم برای تحویل بار و نهایت خرج از فرودگاه چه آشوبی بر دلم انداخت که تمام شد، باید برم بازرسی و هزاران مکافات دیگر.

منتظرم چمدان‌ها بیاید و قلبم از جا کنده می‌شود کُت‌ام را در می‌آورم تا کمی از حرارت بدنم کم شود. اول ساک دستی را می‌بینم و برمی‌دارم و با سلام و صلوات چمدان را و پیش به سوی آفیسرها، همش در حال خواندن دعا هستم و این‌که اگر به خاطر علامت‌های قرمزی که زده شده است از صف خارجم کردند چی باید بگم؟

نوبت من شد، آفیسر کاغذ را از دستم گرفت و نگاهی به من کرد و گفت have good tripe و welcome to Canada

واقعا؛ باورم نمیشه

و در کمال ناباوری در حال خروج از گیت با لبی خندان، قلبی که به شدت می‌زند و هیجانی وصف‌ناپذیر، خارج می‌شوم.

سلام مونترال.

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

جامعه افغان

بنیان‌گذار کیش سِک «بابه نانک» کیست؟ | انجمن فرهنگی نوای نیستان برگزار کرد

روز ۸ دسامبر سال ۲۰۱۹ باز هم شاهد محفل ادبی و فرهنگی انجمن نوای نیستان با همکاری خانه افغان در مونترال بودیم

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *