قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / ادبیات / نوشتن و ماندن / برای سالگردِ کوچِ تنِ دوست و همکارمان حمید مستعان

نوشتن و ماندن / برای سالگردِ کوچِ تنِ دوست و همکارمان حمید مستعان

یادبود حمید مستعان

یک. دو نفرشان پشت میز نشسته بودند؛ همان میزی که بارها. و پر بود چشم‌اندازشان از لحظه‌ها و خاطره‌های سخت و تلخ، یا شیرین و دلپذیر…

دو. «روزها، با رفتنشان فقط ما را به مرگ نزدیک نمی‌کنند که ما در زمان و بازمان سهیم می‌شویم، اگر «هنر سیروسفر» را بلد باشیم).

سه. یکی می‌نویسد چون دوست دارد می‌تواند بلندبلند فکر کند؛ یکی نمی‌نویسد چون نمی‌خواهد/ می‌ترسد از فکر کردن با صدای بلند! پنج- قبل. گفتم «هنر سیروسفر». و این، اسم کتابی است زیبا و مغتنم، که هم‌سویی و هم‌شکلیِ زندگی با سفر را بسیار زیبا و ظریف تصویر می‌کند…

چهار بعد. نگران شنیده‌شدنِ فکرها لازم نیست باشی. لااقل در برابر بعضی‌ها. و آن‌وقت نوشتن کنش و آیینی مقدس می‌شود. راهی که تو را به زندگی دومت پیوند می‌زند؛ به قول مارکز: زندگی، آنچه زیسته‌ایم نیست؛ بلکه همان چیزی است که در خاطرمان مانده و آن‌گونه است که به یادش می‌آوریم تا روایتش کنیم.» و وقتی دچار نوشتن باشی، این یعنی: «زنده‌ام که روایت کنم» یا «زیستن برای بازگفتن» و این زنده‌بودن، نوعی گریز از مرگ هم هست: نمونه‌ای خرد از بزرگی اسطورهٔ باززایی مدام…

شش. در برابر بعضی‌ها اصلاً نباید نوشت؛ چون نامحرم‌اند و در برابر بعضی بهتر است ننویسی چون محرم‌اند. آن‌هم وقتی سال‌ها عادت کرده باشی در برابر کاغذ برهنه باشی!

پنج +دو. می‌پرسد: «هفت هم نحس شده؟!» و ریز می‌خندد؛ اما من همین‌طور که حرکت قلمم را دنبال می‌کند، می‌خواهم از بایدونباید نوشتن بنویسم. پس چند لحظه دست و ذهنم را استراحت می‌دهم تا به دور بعدی‌ام برسم.

هشت. هم‌نشینی مرگ و زندگی را بسیار گفته و نوشته‌اند؛ اما یکی از شاهکارترین آن‌ها، مقدمهٔ نمایشنامه‌ای  بوده است از نیکوس کازانتزاکیس که در آن، هم‌نشینی مرگ و زندگی در اهواز سال‌های جنگ، به وداع شبانه با معشوق بیست‌سالگی می‌رسد و، به فرجام، در کشف زیبایی هم‌نشینی مرگ و زندگی در آموزه‌های بودا آرام می‌گیرد. ازجمله در این سطرها:

در اهواز می‌زیستم، شهری که وحشت و بمباران و مرگ، قسمت هرروزهٔ آن بود. می‌دیدم. می‌دیدم که زندگی با همهٔ شوکت شگرفش، پروردهٔ زهدان مرگ است و مرگ با همهٔ شوکتی که دارد، پس‌ازآن که دمی چون آذرخش و غریوی هولناک برمی‌کشد، ناگاه در سایهٔ شوخ و خندان زندگی ذوب می‌شود… و این، یعنی تکرار بی‌حاصل و درعین‌حال هیجان‌انگیز و بی‌ملال زندگی… چهرهٔ آرام بودا، که با آن چشمان باز خواب‌وبیدار و لبخند ملایمش انگار مرگ و زندگی را به یکسان ریشخند می‌کرد، اشارتی بود به را نجاتی که در جستجویش بودم: بازی زندگی را چون کودکان بازیگوش به جد گرفتن، و آن را تا دم آخر چنان پیش‌بردن که انگار سرنوشت تمام جهان درگرو انجام این بازی است.»

ده منهای یک. این نُه، همیشه، برایم عددی ناخودآگاه دوست‌داشتنی و آرام‌بخش بوده است؛ نماد و نمود کمالی که ناقص است؛ یک کمال زمینی. و فرقی نمی‌کند نه باشد؛ نوزده یا مثلاً نودونه؛ همه، ‌چیزی کم دارند که دل‌پذیر است و بسیار چیزها کم ندارند که دل‌پذیرتر!

 

بیشتر بخوانید:

کار مرگ هرچه هست، کار ماست عاشقانه زیستن؛ یادبود زنده‌یاد حمید مستعان در نوروززمین برگزار شد

نویسنده: فرشید سادات شریفی

من دکتری‌ خود را در رشتۀ زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه شیراز در ادبیات معاصر و نقد ادبی دریافت کرده، و سپس در مقطع پسادکتری بر کاربردی‌کردن ادبیات ازطریق نگاه بین‌رشته‌ای متمرکز بوده‌ام. سپس از تابستان سال ۲۰۱۶ به مدت چهار سال تحصیلی محقق مهمان در دانشگاه مک‌گیل بودم و اینک به همراه همسر، خانواده و همکارانم در مجموعۀ علمی‌آموزشی «سَماک» در زمینۀ کاربردی‌کردن ادبیات فارسی و به‌ویژه تعاملات بین فرهنگی (معرفی ادبیات ایران و کانادا به گویشوران هردو زبان) تلاش می‌کنیم و تولید پادکست و نیز تولید محتوا دربارۀ تاریخ و فرهنگ بومیان کانادا نیز از علائق ویژۀ ماست.

مطلب پیشنهادی:

مسکن در مونترال

بحران مسکن در مونترال، صدها معترض را به خیابان‌ها کشاند

در بحبوحه بحران مسکن در استان کبک، صدها نفر روز شنبه ۱۹ ژوئن با تجمع در مرکز مونترال ضمن اعتراض به شرایط موجود در بخش مسکن، از دولت فرانسوا لوگو خواستند یک سازوکار الزام آور کنترل اجاره‌بها به اجرا گذارد و دسترسی همه شهروندان به مسکن را تضمین کند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *