Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / سرگرمی / طنز و حکایت هفته 538
طنز و سرگرمی

طنز و حکایت هفته 538

نکته مثبت هفته

گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید

هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور

 

حکایت هفته

حاج معتمدالدّوله

حاج معتمدالدّوله فرهاد میرزا، ارادتی وافر به حافظ داشته و حتّی شب‌های جمعه به زیارت قبر شریفش می‌رفته. سالی در حکومتش کم‌بارانی و خشک‌سالی می‌شود و مردم به نماز استسقاء (طلب باران از خدا) می‌روند او تفاعلی به حافظ می‌زند که آیا در این ماه (ذی‌الحجّه) باران می‌آید یا خیر. این شعر می‌آید:

سکندر را نمی‌بخشند آبی

به‌زور و زر میسّر نیست این کار

تفاعلی دیگر می‌زند که آیا در روز عاشورا (ماه محرّم) باران خواهد آمد یا خیر، این شعر می‌آید:

دارم امید بر این اشک چو باران که دگر

برق دولت که برفت از نظرم باز آید

 

Aviron
Elite College
Aviron

 

فوراً معتمدالدّوله در دل نیّت می‌کند که اگر این فال تحقق پیدا کرد و در عاشورا باران آمد سنگ روی قبر آن بزرگوار را مرمّت و نرده آهنی به دور مزارش بکشد.

در همان سال روز عاشورا باران می‌آید و او نذر خود را فراموش می‌کند. یک روز صبح عید که به زیارت قبر حافظ می‌رود فال می‌زند. نذر فراموش‌شده‌اش را حافظ به یادش می‌آورد و این شعر می‌آید:

ساقیا آمدن عید مبارک بادت

وان مواعید که کردی مرود از یادت

 

بهلول و سوداگر

روزی سوداگری از اهل بغداد از بهلول سؤال نمود من چه بخرم تا منافع زیادی ببرم؟ بهلول جواب داد: آهن و پنبه.

این مرد رفت و مقداری آهن و پنبه خرید و انبار نمود. پس از چند ماه آنها را به فروش رساند و سود فراوانی عایدش شد. باز روزی به بهلول برخورد، این دفعه گفت: بهلول دیوانه! من چه بخرم؟ بهلول این دفعه گفت: پیاز و هندوانه.

سوداگر این دفعه رفت و سرمایه خود را پیاز و هندوانه خرید و انبار نمود. طولی نکشید که تمام پیاز و هندوانه‌های او پوسید و از بین رفت و سرمایه‌اش را از دست داد. فوری به سراغ بهلول رفت و به او گفت: بار اول که با تو مشورت کردم گفتی آهن و پنبه بخر و سود فراوانی عایدم شد. دفعه دوم این چه پیشنهادی بود که کردی؟ تمام سرمایه من از بین رفت.

بهلول در جواب آن مرد گفت: در مشورت اول که مرا صدا زدی، گفتی: «آقای شیخ بهلول» و چون مرا شخص عاقلی پنداشتی من هم از روی عقل به تو پیشنهاد عاقلانه‌ای کردم. ولی دفعه دوم مرا «بهلول دیوانه» صدا زدی من هم از روی دیوانگی به تو دستور دادم پیاز و هندوانه بخری.

مرد از کردار خود پشیمان شد و فهمید که بهلول بی‌ادبی او را تلافی کرده است.

(منبع: لطیفه‌ها و حکایت‌ها، زهره سادات خورشیدی‌فرد. کاشان؛ همگام با هستی، 1389)

 

لطیفه‌های هفته

 

  • 1340- فرزند کمتر زندگی بهتر…. 1360- فرزند بیشتر زندگی بهتر…. 1370- فرزند کمتر زندگی بهتر…. 1398-فرزند بیشتر زندگی بهتر!… خواهشا مسئولین به نتیجه برسند…. بالاخره تولید کنیم یا نکنیم؟
  • من تحقیق کردم که… اگر خانم‌ها در جهیزیه‌شان ps4 بیاورند هم آمار ازدواج بالا می‌رود و هم آمار طلاق پایین می‌آید…
  • می‌گویند نوشیدن شیر شما را قوی‌تر می‌کند… شما پنج لیوان شیر بخورید، ببینید می‌توانید دیوار را جابه‌جا کنید؟…. حالا دو لیوان شراب بخورید…. دیوار خودش جابه‌جا می‌شود…. والله با این شیرهایتان.
  • یک ضرب‌المثل چینی می‌گوید:…. اگر می‌خواهید کسی را یک وعده سیر کنید به او ماهی دهید ولی اگر می‌خواهید یک عمر سیرش کنید ماهیگیری یادش دهید… ولی یک ضرب‌المثل ایرانی می‌گوید:…. اگر می‌خواهی کسی را چند روز سیر کنی به او دزدی بیاموز و اگر می‌خواهی هفت جدوآباد او را سیر کنی به او رأی بده…
  • یا رسول الله!! در این شب‌های عزیز فرزندانمان را به حسینت، پدرانمان را به علی و مادرانمان را به زهرایت می‌سپارم و … شوهرانمان را به ابن ملجم مرادی!! شرمنده متقاضی این دعا زیاد بود… خانم‌ها التماس دعا داشتن من هم اعلام کردم…
  • سخت‌ترین سؤال امتحانات کنکور سال 1400…. پنج نفر از مسئولین کشور که بین سال‌های هفتاد تا نود موفق به اختلاس نشده‌اند را نام ببرید!؟
  • من بعد از چهل سال متوجه شدم «ما» با «ما» فرق می‌کند!…. مثلاً وقتی رئیس‌جمهور محترم می‌گوید «ما مشکل اقتصادی نداریم» «ما» در آن «ما» نیستیم…. ما منظورش مای آنهاست نه مای ما…. حالا تازه فهمیده‌ام ما الکی خودمان را قاطی مای آنها کردیم. بیچاره راست می‌گوید: آن ما که مشکل اقتصادی ندارد!… این مایی که ما در آن هستیم مشکل اقتصادی دارد که ربطی به آن ما ندارد….

 

نکته هفته

زندگی سخت است، گاهی حتی محکم بودن در ادامه آن عملی شجاعانه به نظر می‌رسد.

 

نقل‌قول هفته

مولوی: دوست دارد دوست این آشفتگی

کوشش بیهوده به از خفتگی

اندر این ره می‌تراش و می‌خراش

تا دم آخر دمی فارغ نباش

 

ضرب‌المثل هفته

پارسی: گر شیر است در گرفتن موش، لیک موش است در مصاف پلنگ.

ایتالیایی: آزادی وجدان نشانه خداپرستی است.

 

شعر طنز هفته

«دهان آدمیت»

اگر آدمی شریف است به جان آدمیت

ز چه رو لباس زیباست، نشان آدمیت

دگر آدمی چه دارد به‌جز این لباس زیبا

سپری شدست انگار زمان آدمیت

به سوئیت پنج در شش چهل آدمی بگنجد

بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت

ولی آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی

متحرک است و گویاست زبان آدمیت

همه دم زدن چه حاصل ز جدال حق و باطل

که دمی نباشد آزاد بیان آدمیت

رسد آدمی به‌جایی که به‌جز خودش نبیند

پس‌ازآن دگر نباشد نگران آدمیت

مگر آدمی شبیه بز و گاو و گوسفند است؟

که نیازمند باشد به شبان آدمیت

به لباس‌های چسبان رسد آدمی به‌جایی

که عیان شود به انظار نشان آدمیت

ز دروغ گفتن انسان برسد به سود سرشار

که شدست راست‌گویی به زیان آدمیت

پس‌ازاین خدای رحمان! چو دروغ گفت انسان

تو بکوب مشت محکم به دهان آدمیت

نکند تباه سازد به غم آدمی دمی را

که غم تمام عالم به فلان آدمیت

(منبع: نشر اکاذیب، اسماعیل امینی. تهران؛ سروش، 1394)

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

طنز و حکایت

طنز و حکایت هفته 560

نکته مثبت هفته: مشکلات زندگی برای نابود کردنت نیومدن؛ اونها اومدن تا بهت کمک کنن توانایی‌هاتو کشف کنی

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *