Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / دیدگاه / یادداشت / من را نسل سوخته صدا نزن، من هستم، و با ریشه هایی قوی
مهاجرت

من را نسل سوخته صدا نزن، من هستم، و با ریشه هایی قوی

غزال طیرانی|

نسل دوم عنوانی است برای  افرادی که والدین آن‌ها، به دلایلی متفاوت، مجبور به ترک کشور مادری خود شده‌اند: جنگ، قحطی، انقلاب، کمبود آزادی و مشکلاتی ناشی از نقض حقوق بشر، مهاجران و تبعیدیان. چه سیاه، چه زرد، چه پر رنگ، چه کم‌رنگ، مهاجران نسل دوم در جامعه کبک کانادا حضور دارند.

حال سوال این است که آیا جز «حضور» داشتن، مهاجران نسل دوم آیا «وجود» پر افتخاری نیز دارند؟ با فعالیت جوانان در جشن‌های محبوبی مثل «جشن واژه‌ها»، شاید که جواب این سوال آشکار به نظر برسد: بله! ایرانیان، به اصل خود می‌بالند! اما، برای زیر سوال بردن این جواب، کافی‌ست که، پشت درهای بسته، به زبانی که، توسط آن، اغلب جوان‌ها با هم صحبت می‌کند گوش سپرد. دور بودن از جامعه مادری، رفتار و ارتباطات نسل دوم را می‌تواند در شعاع قرار داده باشد.

جامعه میزبان سعی بر یکپارچه‌سازی و وفق دادن «نسل دوم» دارد، بسیاری از جوان‌هایی که مهر «نسل دوم» بر آن‌ها خورده است، ناخودآگاه با جامعه دوم هم رنگ می‌شوند: زبان مادری را از یاد می‌برند، اسم خود را عوض می‌کنند و به جشن‌های ملی خود بی‌توجه می‌شوند. فرد نسل دوم می‌تواند تبدیل به یک نسخه جعلی از شهروندان جامعه میزبان شود. چند وقت پیش، معلم فرانسه دبیرستانی بقچهٔ دلش را در جمعی فرهنگی برای شنوندگان باز کرد.

در دفتر یک مدرسه دولتی در مونترال، یک معلم تاریخ، مردی ۵۰ ساله، به معلم فرانسه اینطور گفت:  ملیت‌ات چیه؟ ایرانی؟ شماها همتون مسلمونید. همهٔ کشورهای خاورمیانه سیستم‌های سیاسی‌ای دارند که هیچ کدام بدرد بخور نیستند. در ضمن، همکار او، در صحبت کردن عامیانه، او را وادار به استفاده کلمه «تو» به جای «شما» می‌کند: نباید بگی «شما». ما توی کبک، همه به هم می‌گوییم «تو».

در پاسخ، زن به او جواب می‌دهد که  او به این طریق احترام را یاد گرفته است و نمی‌تواند شخصیش را در طی چند روز تغییر بدهد. اما، استاد تاریخ، به جای قبول کردن احترام به شخصیت زبانی وی، او را «نسل سوخته» نامیده و، سپس، تاکید کرده است که او، جزو نسل سوخته است و بچه‌های او، نسل بعدی، مثل کبکی‌ها خواهند شد.

معلم ایرانی‌تبارِ تحقیر شده پاسخ می‌دهد: «دولت کبک همان بلایی را که سر بومیان آورد، می‌خواهد به سر ما، مهاجرانِ نسل سوخته، نسل تباه‌شده بیاورد. البته من خود را به این اسم نمی‌نامم. این اسم را «دیگران» به من می‌دهند. می‌خواهند ما را از خودمان بِکَنند، ما را بی‌هویت کنند، ما را سر کار حقیر کنند و بریزند سرمان و از کسی که هستیم، از شخص ما، به عنوان مهاجر، اشکال بگیرند».

به باور من در برابر دولت کشور میزبان که سعی بر شبیه‌سازی و همرنگ کردن نسل دوم مهاجران دارد، می‌بایست «صدا» داشت! «صدا»! رسانه‌های اینترنتی، روزنامه‌ها، تلویزیون و رادیو مانند سیستم عصبی یک جامعه هستند. اگر، اطلاع‌رسانی و ارتباطات بین مردم یک اجتماع، مریض، کم‌قدرت و یا، حتی، ناموجود باشد، جامعه قادر به حرکت نخواهد بود و مثل آب کدر یک مرداب، ساکن می‌ماند. برای داشتن «صدا»، لازم است که «ما» را تعریف کرد.

این چه کسی است که حرف می‌زند؟ این نفس، نفس کیست؟ نسل دوم از خود، از جامعه مادری، از نسخهٔ حقیقی خود، هنوز دور نشده است: هنوز وقت باقی است. می‌بایست قدم‌هایی مشترک به منظور ایجاد ارتباطات گسترده و به وجود آوری پلتفرم‌های قوی برداشت. با دیدگاه‌هایی قوی جلوی تبدیل شدن به جامعه مهجور را می‌توان گرفت. می‌بایست به هویت خود و صدای خود عشق بورزیم. حتی اگر افرادی سرزمین خود را ترک کرده‌اند، دلیل نمی‌شود که خود را نیز ترک کنند و مثل چند بازیگر لباس جعلی بپوشند.

با به تن کردن پوست کسانی که آن‌ها را «خارجی» می‌نامند، و جا گذاشتن چمدان ارزش‌های مادری، هیچ‌وقت یک دل آرام نخواهد گرفت. به طور کلی، می‌بایست، جهت بقا، خود را با محیط اطراف وفق داد. با این وجود، تکیه غالب بر ارزش‌های جامعه میزبان نسبت به ارزش‌های اجدادی، می‌تواند حاصل گم‌گشتگی، بی‌هویت شدن و مهجور شدن فردی که «مهاجر» و یا «نسل دوم» صدا زده می‌شود، گردد. 

 تاثیرگذاری بر جامعه  از ساکت نماندن شروع می‌شود: دهان‌ها را باید باز کرد و فریاد کشید: «من را نسل سوخته صدا نزنید. من، ایرانی هستم! من، افغانستانی هستم! من، چینی هستم! من، روس هستم! من، عراقی هستم! من در هر کجای زمین که باشم، دارای هویت هستم». تعلق داشتن، هم وزن عشق ورزیدن، می‌بایست حقیقی باشد. ادای «خارجی» بودن از خلوص فرد می‌کاهد و وی، مثل یک عروسک خیمه شب‌بازی، به جامه بازیگری که بر تن کرده است می‌بالد.

هرچند که بعضی مجبور به ترک سرزمین اجدادی‌شان شده‌اند، اما، این گرده‌های پریشان قاصدک در سراسر دنیا، هیچ وقت تبدیل به گلی غریبه نخواهند شد.

 

 

نویسنده: هفته

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

رفتن به نوارابزار