Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / ادبیات / جونم واسه‌ت بگه

جونم واسه‌ت بگه

Sepideh-AbrAaviz جونم واسه‌ت بگه سپیده ابرآویز فارغ‌التحصیل روان‌شناسی بالینی و روزنامه‌نگار و منتقد سینما است. فیلم‌نامه و داستان هم می‌نویسد. مجموعه داستان «فردا داستان خوبی می‌نویسم» از او در سال 1394 توسط نشر ثالث منتشر شده و مجموعه داستان «انتهای دیوار کازینو» و رمان «کوچ ه مرجانی‌ها» را در دست انتشار دارد.

داستان‌های کوتاه این نویسنده تا کنون در جشنواره‌های متعدد نظیر هدایت، افسانه‌ها، گچساران، لیراو، بازینام، گیلان، اراک، پرراس و … برگزیده شده‌اند.

 

 

بخش اول از دو بخش

سپیده ابرآویز
سگ سواری خوب بلدم. یه سگ داشتم. لاغر. دراز. نارنجی. مال من نبودها. کوچه‌ای بود. اسمش رو گذاشته بودم بیژن.

چیه؟ چرا این جوری نگاه می‌کنی خب؟ مگه نگفتی هر چی لازمه از خودت بگی بگو. لازمه. همه اینا لازمه. من که همه چی رو تو نپرسی‌ام میگم. آبجی زهره م نگفت بدبخت شد. نمی‌دونی احمد آقا، شوهرش رو میگم چه کرد باهاش.

آخ دستت درد نکنه، بریز. چایی رو حتماً می‌خورم. باورت می‌شه گاهی روزی ده تا چایی می‌ریزم، می‌خورم. می‌ریزم. می‌خورم. فریبا خانم صاحب سالن کلی شاکیه از دستم. بیخود شاکیه. خب من غذا خور که نیستم. عزیزم همیشه می‌گفت: دهن نداره این بچه. با نور زنده س.

اونم دیگه پیازداغشو زیاد می‌کرد. مگه می‌شه آدم با نور زنده باشه؟! می‌بینی تو رو خدا، یه پاتیل آب می‌ریزن تو یه قوری، یه دونه چایی کیسه‌ای بی‌رنگ می‌اندازن توش. بخور. من که داغ داغ می‌خورم. عزیزم می‌گفت: زبونت آستر داره بچه. واه واه واه. چیه آخه این، مزه آب حموم می‌ده. آهان سگه رو بگم؟ خوشت اومده ها. ای وای خاک تو سرم. آگه می‌دونستم اسم آقای تو، ببخشید میگم توها، خب بالاخره آگه دو روز دیگه زن و شوهر بشیم نمی‌شه که تازه شب عروسی بخوایم با هم خودمونی بازی در بیاریم. بی‌حیام یه کم. آره، نبودی اون موقع ها که تو. من آگه اسم سگه را گذاشتم بیژن ربطی به اسم آقای تو نداره که. بیژن صاحب کار آقام بود. راستی نکنه آقای تو همون آقا بیژن باشه. نه. فکر نکنم. آگه بود آقام روز خواستگاری می‌شناختش. آقام خیلی باهوشه ها. این جوری شو نگاه نکن. شانس نیاورده بدبخت. نه از کار. نه از قیافه. من شکل آقامم نه؟ میخ مهدی می‌گه. می‌گه بین بچه‌ها تو سیب از وسط نصف کرده‌ای با آقا. میخ مهدی حرف مفت زیاد می‌زنه. خوشم نمیاد ازش. بچه آقام نیست‌ها. بچه منیر جونه. از شوهر اولش.. منیر جون رو که دیدی. آفرین حواست خوب جمعه‌ها. آره دیگه زن بابام. خب راست می‌گی. زن دیگه ای روز خواستگاری نیومد جلو. آبجی هام مثل عقب افتاده‌ها رفته بودن پشت در قایم شده بودن. نمی‌دونم محبوبه، ابرو کار سالن رو میگم، می‌گه آبجی هات به تو حسودی می‌کنن بهناز.

می‌گه این چرت و پرت‌ها رو واسه همین می‌بندن بهت. آبجی هام و زن داداشام دست به یکی می‌کنن گاهی. به من می‌گن بهناز تو کلاً جمعه‌ای. میگم جمعه‌ای یعنی چی؟ می‌گن تعطیلی اصلاً. حسودی می‌کنن مگه نه؟ تو چی فکر می‌کنی از حسودیشونه پا واسه من پیش نمی‌ذارن؟! زن میخ مهدی می‌گه ما بیایم جلو فردا آه و نفرینش دامنمون رو می‌گیره. اصلاً میخ مهدی و زنش چش ندارن منو ببینن.

آره ببین داره یه چایی دیگه بخوریم. عه؟! نمی‌خوری تو؟ گشنته؟ خب باشه شام سفارش بده واسه خودت. نه والا من اصلاً میل ندارم. این چی بود چکید رو دستم. بارون می‌خواد بگیره انگار. بارون خوبه. فقط زیاد که میاد بوی چاه خونه مون می‌زنه بالا. حال آدم به هم می‌خوره. آگه ما عروسی کنیم می‌ریم یه خونه می‌گیریم که بوی چاه نده مگه نه؟ ببین من اصلاً خونه گنده دوست ندارم. چیه آدم دلش می‌گیره. هی باید از اون سر اتاق داد بزنم رامین.، آقا رامین نمی‌گم‌ها، گفتم که دوست دارم صمیمی باشیم.

آخ راست می‌گی ببین چطور حرف تو حرف میاد. هیچی دیگه اسم سگه رو گذاشتم بیژن. سگ نگو. آدم. اصلاً آدم‌تر از بیژن. دور از جون بابای توها. این آقا بیژن آقام رو خیلی اذیت کرد. آقام اون وقتا در مغازه شیشه بری وامیستاد. از هر ده تا کار یکیش را می‌دادن آقام.

گفتم که بیچاره آقام کلاً بد شانسه. می‌گن اونایی که از کار شانس نمیارن تو عشق شانس دارن اما آقای من بیچاره سه تا زن گرفت، اولی که معلوم نیست چه درد و مرضی داشت چهل روز نشده زرتش قمصور شد. آخ آخ باز بد حرف زدم. پریسا ناخن کار سالن می‌گه بهناز حرف زدنت رو درست کن فردا بچه هاتم ازت یاد می‌گیرن. راستی تو بچه دوست داری؟ چند تا بچه؟ من که سرم از بس بچه دیدم گیج می‌ره.

خوب شد حرف بچه شد اینارم بگم برات. اقام از مامانم فقط یه دونه منو داره. مامانم از شوهر دومش دو تا داره مهدی و میترا. اصلاً مامانم این قدر حسودی منیر جونو کرد اسم بچه شم گذاشت جقت بچه منیر جون یه مهدی اون ور یه میخ مهدی این ور. به خدا خیلی میخه این مهدی منیر جون. آره شوهر دوم مامانم از زن اولش دوتا داره فرید و وحید.

عجب جوجه کبابی آورد برات. باشه حالا یه تیکه می‌خورم. اون لیموترش رو می‌دی بی‌زحمت. جوجه بی‌لیموترش نمی‌چسبه اصلاً. ما که تو خونه زیاد اهل جوجه موجه نیستیم گاهی تو سالن بچه‌ها می‌گیرن به زور یه لقمه می‌ذارن دهنم. جوجه‌های این ریحون کبابی مزه لاستیک می‌ده نه بابا من لاستیک نخوردم تا به حال. چه جدی می‌گیری همه چی رو!

بابا عاشق سگه شدیا هی می‌گی سگه رو بگو. بارون تند شد سرما نخوری حالا بی‌شوهر بمونم من. عه غیرتی بازی در نیار. بلند نخند. بلند نخند.. خب حالا. هیچی دیگه. سگه صبح به صبح میومد جلوی خونه. انگار که راننده بیاد دنبالت. هشت نشده میومد.

 

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

تیرگان2019

رتبه سوم مسابقه داستان کوتاه تیرگان 2019

شبیهِ خبرهایی بود که می‌آورد. یعنی قیافه‌اش شبیه خبرهایی می‌شد که از پشتِ رشته‌سیم‌های پیچ‌درپیچِ مخابرات به خانه‌اش می‌آمد...

یک نظر

  1. داستان برگزیده جشنوا ره دیالوگ بازینام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *