Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / سرگرمی / طنز و حکایت هفته 535
طنز و حکایت

طنز و حکایت هفته 535

نکته مثبت هفته

زندگی مثل دوچرخه‌سواری است، مادامی که رکاب بزنی زمین نخواهی خورد.

 

حکایت هفته

حکایت

«نگاه اسطوره‌ای»

عجیب است که یونانی‌ها با آن همه خدای جورواجور که در افسانه‌های قدیمی خود دارند، هیچ جایی برای خدای دود باز نکرده‌اند. شاید علتش این بوده که به سلامت جسم بهای زیادی می‌داده‌اند. فراموش نکنیم که یونانی‌ها به جز فلسفیدن، عاشق ورزش و بدنسازی بوده‌اند، از همین رو عنایتی به کشیدن چیزی نداشته‌اند، الّا کشیدن وزنه‌های سنگین در میدان مسابقات یا آویختن سنگ ترازو به بیضه‌های خود، که هرکول معروف استادش بود. آتشی که پرومته از زئوس ربود، از آتش‌های ناب افسانه‌ای است که فاقد دود است. تمثیل داستان را شما بهتر از من می‌دانید. این آتش، همان نفس آگاهی است که باید از آلودگی (دود) به دور باشد. در شاهنامه نیز که کهن‌ترین سند اسطوره‌ای ایران‌زمین است، قهرمان دودی پیدا نمی‌کنید. یعنی آن‌قدر شور و حرکت و درگیری وجود دارد که کسی فرصت قلیان‌کشی پیدا نمی‌کند. بماند که چطور پرده‌های شاهنامه مدتها زینت‌بخش قهوه‌خانه‌هایی بود که چپق‌کشی در آنها امری عادی تلقی می‌شد، ولی روح سلحشورانه شیرمردانی چون رستم را در کباده‌زنی پهلوانان زورخانه می‌بایست جستجو کرد؛ نه در دودکشی‌های محافل چایخانه‌ای. البته عمله دود با این حرف مخالف‌اند، چرا که معتقدند حالت تخدیری افیون، کیف شنیدن افسانه را برایشان دو چندان می‌کند.

باستان‌شناسان بر این باورند که تمدن‌های خشک و بیابانی تمایل بیشتری به دودورزی نشان می‌داده‌اند. علتش این بوده که زمین حاصلخیز و کشاورزی درست و حسابی نداشته‌اند و مردم بیشتر وقت خود را به پرسه‌زنی در کوه و کتل و کندن علف‌های هرز می‌گذارند. آنها وقتی شکمشان شوشتری می‌نواخت، از فرط گرسنگی دسته‌ای علف می‌لنباندند که تلخی طعم آن تا فیهاخالدونشان را می‌سوزاند. آنها که پوستشان کلفت بود، خم به ابرو نمی‌آوردند و عمل جویدن را آن‌قدر ادامه می‌دادند تا علف به شلف تبدیل شود. آن‌وقت در چشم به هم زدنی معجون فوق را پایین می‌دادند، درست شبیه قورت دادن کشک‌بادمجان. افراد ضعیف‌تر قبیله که تخم چنین جسارت‌هایی نداشتند، به جای خوردن علف‌های هرز و مردافکن ترجیح می‌دادند آنها را استعمال کنند، یعنی منقلی سرپایی عمل نموده، دود از دمار علف در ‌آوردند. خوبی این کار این بود که مغزشان سنگین می‌شد و درد شکم از یادشان می‌رفت. اطوره‌شناسان بر این باورند که دودیتوس اساسا در بلاد و سرزمین‌های بادخیز نفوذ بیشتری داشته. آدم‌های سست‌تنبانی که زوزه باد کلافه‌شان می‌کرد، برای رهایی از گزگز ملاج به دود پناه می‌بردند، ولی بعد از مدتی در می‌یافتند تمام بدنشان به مورش ‌افتاده و اگر به وفور وافور نکشند، عنقریب است که جریان خونشان معکوس شده، از سر به ماتحت رو کند.

(منبع: دودشناسی، میم ارجمند. تهران؛ نشر پیکان، 1383 «ویراستاری هفته»)

 

لطیفه‌های هفته
  • آقایان هر زمان با مانتو، دامن و جوراب شلواری رفتید توالت و فهمیدید کدام را باید بالا بکشید و کدام را پایین،…. همان موقع می‌توانید در مورد پارک دوبل خانم‌ها اظهارنظر کنید.
  • خرما بسته‌ای 36000 تومان، شیر 4500 تومان، نان بسته‌ای 3000 تومان. جمع کل 45000 تومان. یارانه هر نفر 45000 تومان. دیگر حتی نمیتوانی به سبک پیامبرها زندگی کنی…….
  • زندگی به مانند آمپول است، هر چه سفت و سخت بگیری بیشتر دردت می‌آید…. نخند، شل کن!
  • شروع ماه رمضان: … یک‌شنبه: عربستان، قطر، امارات، عمان…. دوشنبه: بحرین، عراق، ایران، یمن…. خدا رو شکر تو گروه آسان‌تری افتادیم و صعودمان حتمی است.
  • خدایا این همه چاله توی زندگیمان است، خب دو تا هم روی لپمان می‌انداختی. ما هم کمی تو دل برو می‌شدیم راه دوری نمی‌رفت والله.
  • زندگی را باید از زودپز آموخت،… با اینکه دارد می‌سوزد ولی بی‌خیال نشسته و سوت می‌زند.
  • معلم یک نگاهی به من کرد و گفت: چرا درس نخوندی؟ از خجالت سرم را پایین انداختم. بعد چوبی که توی دستش بود را داد به من و گفت: من رو بزن. گفتم: چی؟ گفت: بزن حتما من درست درس ندادم که شما خوب یاد نگرفتی و منم دیدم حرفش منطقیه! به همین برکت اونقدر زدمش اونقدر زدمش که اگه ناظم نیامده بود کشته بودمش. من روی نوع آموزش خیلی حساسم… . روز معلم مبارک

 

نکته هفته

در مواقع بحرانی و سرنوشت‌ساز، شجاع و بی‌باک باش.

 

نقل‌قول هفته

اشو: زندگی زندان نیست، زندگی مجازات نیست، زندگی یک پاداش است و به آنهایی تقدیم می‌شود که لیاقتش را دارند.

 

ضرب‌المثل هفته

پارسی: علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد.

فرانسوی: دوستی ثروت خوبی است، پس‌اندازش کنید.

 

شعر طنز هفته

«مست و مستحب»

مستحب مستی به ره دید و گریبانش گشود

مست گفت: ای مستحب این پاچه شلوار نیست

گفت: امشب زهرماری از کجا آورده‌ای؟

گفت: پیدا کردن این چیزها دشوار نیست

گفت: می‌دانی که مستی عیب دارد هر زمان؟

گفت: اما عیب آن اندازه سیگار نیست

گفت: قاضی کار دارد با تو نزد او رویم

گفت: قاضی این زمان نزد وزیر کار نیست؟

گفت: مستی بیش و کم حرف سیاسی می‌زنی

گفت: مستان را برادر با سیاست کار نیست

گفت: اینجا قافیه تکرار شد ای بی‌سواد

گفت: در کار سیاسی بیم هیچ تکرار نیست

گفت: من این گفت‌وگو را ضبط کردم بی‌خبر

گفت: کار محتسب‌ها کشف این اسرار نیست

گفت: مستی چند بار از خط قرمز رد شدی

گفت: اینکه ردیّ‌ام من قابل انکار نیست

 

(منبع: دکتربازی، اسماعیل امینی. مشهد؛ سپیده‌باوران، 1394. قسمتی از شعر مست و مستحب)

 

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

داستان طنز مهران راد

داستانِ طنز؛ انجمن شاعران مرده: گزارشِ یک سفر

از همان بامدادِ ارسال دعوت‌نامه‌ها مشکلات عدیده‌ای برای ٰشاعران ایرانی پیش آمد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *