قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / باهمستان افغان و ایرانی در کانادا / اخبار مونترال / درس‌هایی از مثنوی معنوی مولانا با مجتبی کوهپایه
خانه ما
Earth Globe

درس‌هایی از مثنوی معنوی مولانا با مجتبی کوهپایه

غزال طیرانی |

شعر خوانی «خانه ما»

برنامه شعرخوانی در «خانهٔ ما» تمام شده بود و شرکت‌کنندگان تک‌تک در حال ترک سالن بودند. یکی از مهمان‌ها، مردی ۵۰ ساله درحالی که به آرامی از سالن خارج می‌شد گفت: آدم، بعد از این چنین جلساتی، احساس آرامش می‌کنه. دختر جوان ۲۶ ساله‌ای که خودش به نوعی میزبان برنامه بود، با صدایی آهسته که برای مرد قابل شنیدن بود گفت: آرامش؟ من یک جنب و جوش درونی حس می‌کنم، جناب.

چهارمین جلسه «درس‌هایی از مثنوی معنوی» تمام شده بود. برنامه‌ای که متکلم آن آقای مجتبی کوهپایه  است توسط کانون نور و خانه ما مشترکا ارائه می‌شود. یکی از حاضران در پایان برنامه می‌گوید: به طور کلی خوب بود. عنوان برنامه این بود: خوش و اخلاقی زیستن.

موضوع خوش زیستن بود اما صحبت از ارزش «زیستن» بود که در تک‌تک ما می‌تواند کاشته شود نه سرخوشی‌های گذرا. کوهپایه، برای شرح مطالب، از تعالیم مثنوی معنوی الهام گرفته بود. وی، در ۴ بخش، به توصیف خوشی، درمان‌گری خود‌درمانی، ازخودبیگانگی، بعد بیرون و درونی و جنبهٔ فاصله بین وحدت و کثرت پرداخت.

در ابتدای نشست، کوهپایه اینطور صحبت خود را شروع کرد: «آقا، یکی هست، یکی نیست». سپس، به دنبال منبع خوشی،  مطلوبات اجتماعی، فردی، جمعی و روانشناختی، یکی پس از دیگری، ذکر شدند.

برای مثال، برای یک فرد، ویژگی‌هایی مانند ثروت، قدرت و شهرت می‌توانند معیار خوشی باشند، در صورتی که، در مطلوبات جمعی، حرف از آزادی، عدالت، رفاه و امنیت است. خوشی در چیست؟ در آزادی یا در ثروت؟ در شهرت و یا در امنیت؟ در اینجا، سخنران به سه نکته اشاره کرد:«اخلاقی بودن»، «معنادار بودن» و «ارزش زیستن».

در بخش دوم کنفرانس، کوهپایه حرف درمانگری را پیش کشید که، خود، به دو گروه تقسیم می‌شود: تن پزشکی و روانپزشکی در برابر روان‌درمانی و خوددرمانی الهام گرفته شده از تعالیم مثنوی معنوی. طبق حکمت نافع، «تو» بیمار نمی‌شوی. در این‌جا، استفاده از کلمهٔ «تو» بسیار جالب بود.

کوهپایه اضافه کرد: «تو، یک تو داری». انگار که می‌بایست نشست و با «تو» حرف زد، گپ زد! برای مثال، هر چقدر هم مریضی‌های شخصیتی، مانند روان گسیختگی، افسردگی و حسادت شدید وجود داشه باشند، «تو» هرگز مریض نمی‌شود.

قسمت سوم جلسه درباره ازخودبیگانگی بود: خط بین خود و ناخودِ بیگانه. کوهپایه: «دزدی بیگانه در کالب ما فرو رفته است». در این‌جا، بحث گوینده مخاطب را به یاد کتاب بیگانهٔ آلبرت کمو، یکی‌ از صد کتاب برتر تاریخ ادبیات به انتخاب انجمن کتاب نروژ، ۰۰۲،  می‌اندازد: «دیروز مامان مرد یا شاید امروز. نمی‌دانم».

آن‌گاه، سخنران جمله‌ای را نسبت به «خود» به زبان آورد که، آتش بر نیستان دل‌ها انداخت: «یه تیکه (گوشت)؟ همین؟ فقط؟». در کنار این پوچی مطلق، که کامو نیز از آن بانگ می‌زند، وی فرضیه «جلوه‌ای از روح» و «طبیعت مطلق» را به طور مختصری معرفی کرد.

قبل از تمام کردن جلسه، در قسمت چهارم کنفرانس، مجتبی کوهپایه جنبه وحدت و کثرت، مسئله‌ی فاصله خودمان از خودمان و فاصلهٔ آدم‌ها از یک دیگر را معرفی کرد. درباره‌ی، «فاصله» سه مورد ذکر شد: جسم، ذهن و نفس، که شامل احساسات، باورها و خواسته‌ها می‌شود. به قول یکی از حاضران: خواسته‌ها! خواسته‌ها و خوشی‌ها! شما چه می‌خواهید؟

در آخر جلسه، چای و قهوه سرو شد. خانم جوان 26 ساله‌ای با پیراهن مشکی تنگی که تا وسط زانو پایین آمده بود در کنار دو خانم محجبه که استاد دانشگاه هستند، ایستاده بود.

کمی آن‌سوتر، آقای مو سفیدی بود و، در کنار او، مردی جوان. یکی از برنامه‌گذاران می‌گوید: «خانهٔ ما، یک خانه است: جایی که فارسی‌زبانان، آلامد، یا محجبه، پیر و جوان، دور هم با «دلیل» جمع می‌شوند.» دلیل گردهمایی آن شب، بحث درباره خوشی بود ؛ خوشی ارزشمند.

 

نویسنده: هفته

هفته

مطلب پیشنهادی:

مولانا

ماه آوریل با مولانا

کانون فرهنگی صبا برنامه‌ای تحت عنوان یک ماه با جلال الدین محمد بلخی برگزار می‌کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *