Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / دانش و اندیشه / ژنتیک، تغییر مرزهای اخلاقی و نهاد خانواده‌ در دوران «پست مدرن» | پرونده 1
ژنتیک، اخلاق و نهاد خانواده‌

ژنتیک، تغییر مرزهای اخلاقی و نهاد خانواده‌ در دوران «پست مدرن» | پرونده 1

 

تصویری از زوج‌ همجنسگرا
تصویری از زوج‌ همجنسگرا و مادر ۶۰ ساله یکی از دو زوج، که فرزند آن دو را در رحم خود پرورش داده است.

 

علم ژنتیک وارد حوزه‌هایی شده که فلسفهٔ اخلاق را به چالش می‌کشد، از جمله دستکاری جنین با استفاده از مهندسی ژنتیک. این دستکاری می‌تواند برای پیشگیری از معلولیت فرزند آینده باشد، اما آینده می‌تواند تضمین کند که چند سال بعد از تولد، کودکی که با جنین دستکاری شده به دنیا آمده، چگونه انسانی خواهد شد؟

 

تصویری از یک خانواده به مرزهای اخلاقی جدید.
تصویری از یک خانواده به مرزهای اخلاقی جدید. مادر بزرگی بارداری که در عین مادربزرگ بودن مادر هم هست.

 

شاید برداشت رایجی که از نهاد خانواده وجود دارد با داستان‌های زوج‌های همجنس‌گرا دیگر در حال قدیمی شدن باشد، اما قطعا داستان مادربزرگی که در عین مادربزرگ بودن، مادر همان بچه همان باشد، در زندگی بشر سابقه ندارد. داستان‌ خاله‌ای که در عین حال مادر همان بچه هم باشد، تاکنون وجود نداشته است. 

 

دکتر جان ژانگ، با زوج اردنی – آمریکایی
دکتر جان ژانگ، با زوج اردنی – آمریکایی به مکزیک رفت تا به آن‌‌ها کمک کند تا بعد از دو نوزاد مرده، سومین بچه خود را سالم به دنیا بیاورند.

 

تعریف نهاد خانواده در دورانی که مادری می‌پذیرد تا نطفه‌ ساخته شده از اسپرم پسرش و زنی دیگر را در رحمش بپروراند، چگونه خواهد بود؟ مادری که از پسر همجنس‌گرایش هر گونه حمایتی می‌کند تا زندگی شادتری داشته باشد.

 

کودک بیمار
با استفاده از علم ژنتیک می‌توان از به دنیا آمدن هزاران کودک بیمار جلوگیری کرد.

 

عشق، خانواده، عمل جنسی و روابط اجتماعی در راه تغییراتی بنیادین هستند. با این تغییرات، به فرض آن‌که بشر آن‌را بپذیرد، دنیای آینده ما جای بهتری برای زیستن خواهد بود؟

 

مری شرلی در رمان «فرانکشتاین»
مری شرلی در رمان «فرانکشتاین» موجود آزمایشگاهی را تصور کرده بود که بدل به یک هیولا شد.

 

سجاد صاحبان‌زند

تاثیر پیشرفت در علم ژنتیک و تغییر معیارهای اخلاقی روی نهاد خانواده

وقتی روزهای اولی که دستگاه‌های پخش سی‌دی به خانه‌های ما آمدند، همیشه نگران بودم که جای انگشتم روی سی‌دی بیفتد و کار نکند یا برای کامپیوتر اشکال ایجاد کند. خیلی با احترام، بدون این‌که سی‌دی با جایی تماس پیدا کند آن را داخل قاب می‌گذاشتم. اما کمی که گذشت دیدم ماجرا به آن حساسی نیست که گمان می‌کردم. شاید مقایسه خیلی درستی نیست، اما الان فرایند بچه‌دار شدن شبیه همین شده است.

در زمان‌های قدیم افسانه‌ها و باورهای زیادی در مورد باردار شدن خانم‌ها وجود داشت، از این‌که زنان چه بخورند تا بچه‌شان پسر شود تا این‌که مثلا همسایه مادر باردار چگونه توانسته با دادن سیبی به او باعث خوشگلی دخترش شود. اما با تحولاتی که اخیر در حوزه ژنتیک افتاده، ماجرا شبیه همان داستان سی‌دی در روزهای اولش شده است. همسایه این روزها می‌تواند با یک اهدای ژنتیکی باعث خوشگلی بچه شود و نه با اهدای یک سیب.

در هفته گذشته دو خبر جدید در حوزه ژنتیک، پرسش‌های بسیاری را در ذهن‌ها ایجاد کرد. در هر دو خبر، ما شاهد تولد کودکی بودیم که به جای دو والد، سه والد داشت. البته این دو نخستین مواردی از این دست نبودند، اما مواردی خاص به حساب می‌آمدند. در مورد اول، تخمک مادری را که احتمالا بچه‌اش دچار بیماری عصبی عجیبی می‌شده، با تخمک زنی دیگر ترکیب کرده‌اند تا نوزادی سالم به دنیا بیاورد.

در مورد دوم که بسیار عجیب‌تر از مورد اول است، یک زوج همجنسگرای مرد، با استفاده از تخمک خواهر یکی از زوج‌ها، اسپرم یکی از مردها و رحم مادر یکی از زوج‌ها، صاحب یک دختر شده‌اند. جالب‌ این‌که مادربزرگ ۶۰ ساله از پس به دنیا آوردن کودک برآمده و او و دخترش، که نوه‌اش هم محسوب می‌شود، سالم و سرحالند.

جدای از همه بحث‌های علمی و این‌که علم تا چه اندازه رو به جلوست، این دو اتفاق می‌توانند در عرصه‌های اجتماعی- اخلاقی هم تحولاتی بزرگ داشته باشند. اما شاید نتوانیم به سادگی بگوییم که این تحولات اجتماعی-اخلاقی خوبند یا به فاجعه منجر می‌شوند.

همان‌طور که نتایج به دست آمده تاکنون نکته‌ای منفی نداشته، این احتمال وجود دارد که شاید نتایج اجتماعی مثبتی هم در راه باشد. اما در نیمه تاریک ماجرا، آیا می‌توان پیش‌بینی کرد که همیشه نتیجه علمی مثبتی خواهیم داشت؟  مثلا در مورد اول، اگر تخمک‌ها به درستی به هم پیوند نخورند، می‌توان یک موجود عجیب و غریب خلق داشت، شبیه همانی که یک نویسنده به اسم مری شلی سال‌ها قبل در رمان فرانکشتاین آن‌را پیش‌بینی کرده بود.

در مورد دوم، ما علاوه نهاد خانواده، با این نکته روبروییم که سلامت کودکی که چنین آزمایشگاهی به دنیا می‌آید تا چه حد خواهد بود؟ آیا می‌توان به تجربه‌هایی از این دست که از رحم زنی ۶۰ ساله برای تولد کودکی بهره برده می‌شود، بار دیگر استفاده کرد؟ کودک باید این زن را مادر صدا کند یا مادربزرگ؟  خانواده‌ای که برای بچه‌ داشتن باید از دوست آشنا یاری بطلبد چگونه تعریف می‌شود؟

 

تغییر اخلاق از زاویه نزدیک‌تر

شاید برای آن‌که بیشتر متوجه موضوع شویم، بد نباشد که خبرها را با دقت بیشتری مرور کنیم. یک زوج همجنسگرای مرد( الیوت و ماتیو) تصمیم می‌گیرند که بچه‌دار شوند. آن‌ها می‌خواهند بچه‌ای داشته باشند که بیشترین نسبت خونی را با آن‌ها داشته باشد، نه این‌که کودکی را به فرزندی بپذیرند. چه باید کرد؟

نخستین کاری که آن‌ها می‌توانستند برای تشکیل نهاد خانواده به آن فکر کنند، باردار شدن زوجی بود که می‌خواهد مادر شود. دانشمندان در حال سپری کردن و کامل کردن تحقیقات برای پیوند رحم هستند و هرچند کارهایی در این عرصه انجام شده، اما نتایج آن‌چنان که باید کامل نیست.

نخست این‌که عمل جراحی پیوند رحم به دلایلی از جمله قرار گرفتن رحم در کنار تعدادی از مجراهای خون‌رسانی اصلی عملی دشوار و طولانی است. تاکنون شمار اندکی از زنان پیوند رحم دریافت کرده‌اند و از سال ۲۰۱۴ لااقل ۵ کودک از طریق رحم پیوندی در سوئد متولد شده‌اند. اما مشکل فقط این نیست.

در صورتی که یک زن ترنس (مردی که تغییر جنسیت داده و زن شده) از طریق رحم پیوندی باردار شود باید برای تولد فرزند عمل سزارین انجام شود زیرا شکل لگن امکان دیگری به او نمی‌دهد. با این حال در بدن افرادی که آناتومی مذکر داشته‌اند جا بری پیوند رحم هست.

شاید به دلیل مشکلاتی که در این عرصه وجود داشت و این‌که یکی از دو زوج اساسا نمی‌خواست تغییر جنسیت دهد، این ماجرا منتفی بود. در نتیجه آن‌ها تصمیم گرفتند از مسیر دیگری بروند. خواهر الیوت قبول کرد که تخمک‌هایش را به آنها اهدا کند که این نکته آن‌ها را بسیار خوشحال کرد. لیا، خواهر الیوت از همسرش اجازه می‌گیرد و تخمک‌اش را به برادرش اهدا می‌کند.

در خانواده مورد بحث ما، تخمک‌ها با اسپرم ماتیو بادار می‌شوند و مادر ماتیو پیشنهاد حمل نوزاد را قبول می‌کند. یعنی او می‌پذیرد که نطفه‌ای را در رحمش بپروراند که با اسپرم پسرش شکل گرفته است. مادر ۶۰ ساله، توان نگهداری و زاییدن فرزند را دارد و دختری به نام اوما به دنیا می‌آید، دختری که الیوت تقریبا در آن نقشی ندارد اما یکی از والدین اوست.

ماتیو الیج پدر نوزاد از پیام‌های منفی می‌نویسد که مردم در فضای مجازی می‌نویسند، اما او خانواده‌اش نمی‌خواهند اجازه بدهند که کسی شادی‌شان را خراب کند. اوما هم فعلا از این جنجال‌ها و خاص بودن تولدش بی‌خبر است. او احتمالا سال‌های آینده باید جواب‌های بسیاری را در آستین داشته باشد.

در مورد دیگر، یک زن و شوهر اردنی، به دلیل مشکل ژنتیکی مادر، نمی‌توانستند بچه‌دار شوند. دو بچه نخست آن‌ها به همین دلیل مرده به دنیا آمده بودند. در میتوکندری‌ سلول‌های مادر این نوزاد پسر، یک نقص ژنتیکی وجود داشت که سبب می‌شد فرزندش به یک بیماری شدید سیستم عصبی مبتلا شود.

با این‌که انگلیس پذیرفته تا بسیاری از عمل‌های ژنتیک در این کشور انجام شود، دولت آمریکا این اجازه را هنوز به پزشکان نداده است. به همین دلیل این زوج مسلمان و دکترشان به مکزیک رفتند. روش معمول در این روش‌ها این است که تخمک مادر و تخمک یک اهداکننده با اسپرم پدر بارور می‌شود و پیش از اینکه تقسیم تخم حاصل آغاز شود، هسته تخمک اهدا کننده بیرون آورده شده و هسته تخمک مادر به جای آن گذاشته می‌شود.

اما این زوج مسلمان نمی‌توانستند این قضیه را بپذیرند، چون از بین رفتن سلول لقاح یافته چیزی شبیه به سقط جنین است. به همین دلیل، هسته تخمک مادر را بجای هسته تخمک اهداکننده گذاشتند و بعد آن را با اسپرم پدر بارور کردند. دانشمندان تولد این نوزاد با این روش را انقلابی در درمان بیماری های مادرزادی توصیف کرده‌اند.

 

چه مشکلاتی وجود خواهد داشت؟ تغییر معیارهای اخلاق

داستان زوج همجنس‌گرا، بیش از آن‌که دستاوردی تازه به حساب بیاید، یک جابجایی در مفاهیم اخلاقی- اجتماعی است. نخستین قضیه این است که نهاد خانواده به عنوان یکی از بنیادین‌ترین و اصلی‌ترین نهاد اجتماعی باید دوباره تعریف شود. دیگر نمی‌توان از خانواده سنتی زن، شوهر و فرزندان سخن گفت.

اگر بپذیریم که نهاد خانواده سنگ زیربنای جامعه و تنها نظام اجتماعی است که در همه جوامع مورد پذیرش قرار می‌گیرد، خانواده‌ای دارای ساختاری شبیه این چگونه ارزیابی خواهد شد؟ آیا همه جوامع آن‌را خواهند پذیرفت؟ خانواده‌ای که فرزندش به جای دو والد، سه والد داشته باشد، چه تعریفی خواهد داشت؟ به ویژه که دو مادر فرزند، خاله و مادربزرگ او باشند.

شاید داستان‌های زوج‌های همجنس‌گرا دیگر در حال قدیمی شدن باشد، اما قطعا داستان مادربزرگی که در عین مادربزرگ بودن، مادر همان بچه همان باشد، در زندگی بشر سابقه ندارد. داستان‌ خاله‌ای در عین حال مادر همان بچه هم باشد، تاکنون وجود نداشته است. 

داستان ادیپ شهریار که با مادرش ازدواج کرد، چنان تراژیک است که اسطوره بدبختی نام گرفته بود، اما اکنون مادری، اسپرم بارور شده پسرش را در رحم می‌پروراند و خوشحال هم هست که به پسرش کمک کرده است.

از سوی دیگر، بچه‌ای که توسط دو مرد بزرگ می‌شود چه گونه فردی خواهد بود؟ اجتماع با او چگونه برخورد می‌کند؟ در جستجوی کوتاهی که در صفحه اینستاگرام زوج داشتم، پیام‌های مثبت و منفی ومتفاوتی وجود داشت. یعنی افرادی این ماجرا را پذیرفته و تبریک گفته بودند و افرادی دیگر آن را نادرست دانسته بودند.

این داستان با همه مشکلات اجتماعی و باز تعریف‌هایی که از مفاهیم قدیم در برابر ما می‌گذارد، دربردارنده یک نکته جالب هم هست. جیمز جویس، نویسنده ایرلندی معتقد بود عشق بین یک مرد و زن وجود ندارد، چون سکس بین آن‌ها هست و عشق بین دو مرد وجود ندارد، چون عمل جنسی میانشان نیست.

اما این‌روزها، مطابق آمار اعلام شده در آمریکا، هم عمل جنسی میان جنس‌های مخالف کاهش یافته، هم مردان آزادانه و بدون پرده‌پوشی با هم نزدیکی جنسی دارند. جویس در این مورد چه خواهد گفت؟ او می‌خواست نشان دهد که عشق وجود ندارد، اما الان صورت مساله کلا تغییر کرده است.

داستان در مورد زوج اردنی مقیم آمریکا هم، چندان بی‌خطر و بی‌مشکل نیست. چرا؟

 

ژنتیک، انسان‌های آزمایشگاهی و هیولاها

اولین نکته در علم ژنتیک این است که این علم به جای توجه به اخلاق به شکل سنتی‌اش، به عمل توجه می‌شود. یعنی مثلا به جای این‌که به این فکر کند که بچه چگونه شکل می‌گیرد، به این فکر می‌کند که مشکلات ارثی مادر و پدر به بچه را به حداقل برساند.

به بیان دیگر، علم ژنتیک وارد حوزه‌هایی شده که فلسفهٔ اخلاق را به چالش می‌کشد، از جمله دستکاری جنین با استفاده از مهندسی ژنتیک. این دستکاری می‌تواند برای پیشگیری از معلولیت فرزند آینده باشد، اما آینده می‌تواند تضمین کند که چند سال بعد از تولد، کودکی که با جنین دستکاری شده به دنیا آمده، چگونه انسانی خواهد شد؟

او قطعا بیماری عصبی مادرش را به ارث نمی‌برد یا مثلا دچار تالاسمی نمی‌شود، اما ما خواهیم دانست که او به دلیل دستکاری ژنتیکی بیماری دیگری نخواهد گرفت؟ یک مثال کوچک می‌زنم. چندی پیش خبری منتشر شد که مطابق یک پژوهش، بچه‌هایی که توسط والدین زیر ۲۰ سال متولد می‌شوند، احتمال بیشتری دارد که به آلزایمر مبتلا شوند. آیا بچه‌هایی که با دستکاری ژنتیکی به دنیا می‌آیند، خطر ابتلا به بیماریی‌های مخوفی را در آینده نخواهند داشت؟

تخیل بشر به این موضوع جواب داده است. احتمالا داستان «فرانکشتاین» نوشته مری شرلی را شنیده‌اید. فرانکنشتاین دانشمند جوان و جاه طلبی است که با استفاده از کنار هم قرار دادن تکه‌های بدن مردگان و اعمال نیروی الکتریکی جانوری زنده به شکل یک انسان و با ابعادی اندکی بزرگ‌تر از یک انسان معمولی می‌سازد. موجودی با صورتی مخوف و ترسناک که بر همه جای بدنش رد بخیه‌های ناشی از دوختن به چشم می‌خورد. اما فرانکشتاین یک هیولاست. در دوره‌ای که مری شرلی آن داستان را می‌نوشت، هنوز نمی‌شد حدس زد که جهان به کدام سو می‌رود، اما او می‌توانست تخیل کند که انسانی در آزمایشگاه شکل می‌گیرد.

دستکاری ژنتیک تاکنون نتایج مثبت بسیاری داشته است و می‌تواند یک انقلاب در علم باشد، چون از به‌دنیا آمدن هزاران کودک بیمار جلوگیری می‌کند. اما مشخص نیست که این کودکان چه آینده‌ای خواهند داشت. مرزهای اخلاقی در حال تغییری اساسی است.

 

پرونده قسمت دوم: «خانواده» از نگاه افلاتون

 

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

خسرو شمیرانی

نهاد خانواده، تکنولوژی، نجات یا نابودی

تکنولوژی که رشد افسارگسیخته آن بنیادی ترین زوایای زندگی انسان را تحت تاثیر قرار داده است، در حال ترسیم کدام آینده برای ماست؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *