Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / دانش و اندیشه / یورگن هابرماس، فیلسوف فضای عمومی
یورگن هابرماس

یورگن هابرماس، فیلسوف فضای عمومی

هابرماس در سال‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، مبارزه در دو جبهه

استفان مولر-دوهم با یادآوری مواضع انتقادی هابرماس در برابر دانشجویان چپ ضد-اقتدارگرای سال‌های ۱۹۶۰ مسیر فکری خود را روشن می‌سازد. هابرماس در ابتدا به دانشجویان سوسیالیست بسیار نزدیک بود و از پروژه سیاسی آن‌ها را در دموکراتیزه کردن دانشگاه‌ها در مقدمه «آموزش عالی و دموکراسی» (۱۹۶۱) حمایت کرد.

او مهم‌ترین میهمان ملاقاتِ نمایندگان اتحاد سوسیالیستی دانشجویان آلمان بود که در اکتبر ۱۹۶۲ در فرانکفورت برگزار شد، و سپس به صورت فعال در جنبش‌های اعتراضی بر ضد جنگ ویتنام شرکت کرد. کشته‌شدن بنو اوهنزورگ، به دست نیروهای انتظامی در جریان تظاهراتی ضد پادشاه ایران در سال ماه ژوئن ۱۹۶۷ باعث افراطی شدن جنبش اعتراضی شد.

یورگن هابرماس در «سخنرانی در مورد نقش سیاسی دانشجویان در جمهوری فدرال» که در یک کنگره در هانوفر به یاد این قربانی برگزار شد، از جنبش خواست تا «نبود شدت در تفسیر و اجرایی کردن قانون اساسی ما» را جبران کند، اما از کارهای خشونت‌آمیز بپرهیزد.

یورگن هابرماس 2

هابرماس به این ترتیب اراده باوری رودی دوتشکه را محکوم کرد و آن را علامت «فاشیسم چپ» خواند: این سخنان تند که در پاسی از شب در جریان بحث درگرفته از سخنرانی دوتشکه در کنگره هانوفر ایراد شد، باعث ایجاد فریادهای اعتراضی شد.

در مجموعه مقالاتی با عنوان «پاسخ چپ به هابرماس» نویسندگانی نزدیک به وحدت ملی دانشجویان چپ آلمان (اس. دی. اس) بر ضد هابرماس موضع‌گیری می‌کنند (از میان آن‌ها می‌توان به اُسکار نگت، دستیار او در فرانکفورت اشاره کرد که مقدمه این مجموعه را نوشت) و در آن هابرماس را متهم به لیبرال بودن می‌کنند.

در طول سال ۱۹۶۸، هابرماس چندین‌بار با جناح افراطی جنبش اعتراضی رو در رو قرار گرفت. در آگوست سال ۱۹۶۸، او در یک سخنرانی در مدرسه تابستانی گروه پراکسیس در کورکولا، بر محدودیت‌های بحران مارکسیسم تاکید کرد و مفهوم انقلابی آن را زیر سوال برد.

پایان سال ۱۹۶۸ شاهد تنش‌های فزاینده بود: در حالی که مارکوزه از ایالات متحده امریکا آدورنو را به خاطر دخالت‌دادن پلیس در پی اشغال دفاتر موسسه از سوی دانشجویان مورد سرزنش قرار می‌داد، یورگن هابرماس از او حمایت کرد و در مورد تردیدهای خود مبنی بر این‌که کلاس سمینار او به «مرکز فکری و پیشگام مبارزه از درون دانشگاه و بیرن آن» تبدیل شود، توضیحاتی ارائه کرد.

هابرماس که در درون اردوی خود دچار مشکل شده بود، اما در سال ۱۹۷۱ وقتی فرانکفورت را برای موسسه ماکس-پلانک در اشتانبرگ در باواریا ترک می‌کرد، موفق شد تا «به راحتی خود را از این مخمصه بیرون بکشد»: اما در آن زمان هدف او مبارزه در جبهه‌ای دیگر علیه لیبرال‌های محافظه‌کار بود.

در چارچوب سال‌های خشونت سیاسی، او به طور علنی ضد فرمان بنیادی ۱۹۷۲ به منظور اخراج تمامی اعضای یک سازمان «افراطی» موضع‌گیری می‌کند و در سال ۱۹۷۷ از دو استاد به نام‌های کورت سونت هایمر و گولو مان که نزدیکی روشنفکران نظریه انتقادی را با تروریسم فراکسیون ارتش سرخ زیر سوال برده بودند، انتقاد کرد.

از ارنست توپیچ تا روبرت اسپامان، هرمان لوبه و یواخیم ریتر، فیلسوفان محافظ کار مخالف با مفهوم کانتی رهایی از عصر روشنگری به طور معمول هدف هابرماس قرار می‌گیرند که وقتی صحبت از انتقاد از آموزش منفعلانه «کارتل اساتید راست» گردآمده به دور انجمن «آزادی علم» است، صراحتا نظر خود را می‌دهد.

در طی این دهه بود که یورگن هابرماس وارد مکاشفه‌ای طولانی می‌شود. از مجموعه کنفرانس‌های گاوس کریستین لکچرز در سال ۱۹۷۱ در پرینستون تا اصلاح اساسی ماتریالیسم تاریخی، او تحقیقات علوم اجتماعی انجام گرفته در استانبرگ را به تاملات خود درباره زبان می‌افزاید.

انتشار اثر بزرگ او با عنوان «نظریه عمل ارتباطی» در سال ۱۹۸۱ نتیجه یک رویکرد عقلانی میان رشته‌ای است. در پس زمینه مفهومی هنجاری از مدرنیته، صحبت از ارائه نظریه رفتار اجتماعی از طریق مفهوم ارتباطی – و نه ابزاری یا فنی – از عقل است.

 

روشنفکر عام

گرچه سال‌های اول در فرانکفورت «سخت‌ترین» سال‌های زندگی هابرماس بود، دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰، شاهد دو کار معنادار بودند: نظریه ارتباطی وارد سطح تاملات نهادی و حقوقی شده است که از تاملات در باب اخلاق مباحثه گرفته تا «حقوق و دموکراسی» (۱۹۹۲) به هابرماس اجازه می‌دهد تا نظریه دموکراسی مشورتی و حکومت قانون را بسط دهد.

هابرماس هرگز در صحنه عمومی این‌قدر حاضر نبود. او در سال ۱۹۸۶ «جدال مورخان» را با حمله علنی به مورخان راست مانند مایکل اشتورمر، آندریاس هیلگروبر و ارنست نولت که طرفدار بازنگری تاریخی و مفهوم محافظه‌کارانه از هویت آلمانی شروع می‌کند.

او در تمامی مباحثات بزرگ بعدی در سطح ملی و بین‌المللی مشارکت می‌جوید – اتحاد آلمان، جدال‌های نظری در مورد حق پناهندگی در ابتدای سال های ۱۹۹۰، مباحث داغ در مورد ساخت بنای یادبود برای بزرگداشت خاطره هلوکاست در برلین، مسئله کوزوو در پایان دهه ۹۰ میلادی و هم‌چنین در حوزه اخلاق زیستی.

دفاع او از شکل‌های فراملی از دموکراسی در برابر عقب‌نشینی ناسیونالیستی مشخصه سال‌های ۱۹۹۰ که بحران‌های مالی سال‌های ۲۰۰۰ آن را شدت بخشید، باعث شدند تا از مفهوم سیاسی اتحادیه اروپا دفاع کند و پیوستن به آن باید در ورای دولت-ملت‌ها صورت گیرد.

این اولین زندگینامه از هابرماس کاری ارزشمند برای کسانی است که به تفکر او علاقه دارند. مخاطب این کار حلقه گسترده کسانی است که در مورد تاریخ آلمان پس از جنگ کنجکاو هستند که مراحل مختلف آن عمیقا بر آثار هابرماس تاثیر گذاشته است.

استفان مولر-دوهم بر روی ارتباط‌های میان متون نظری و متونی که در آن مواضع آشکارا هوادارانه گرفته شده  تاکید می‌کند و این یکی از جنبه‌های جالب این اثر است. 

از سال ۱۹۸۶ شاهد شرکت هابرماس در جلسات مرتب «مجمع دیونیزوس» هستیم که یک محفل مباحثه است که در آن اساتید، روشنفکران و نمایندگان رسانه و حوزه سیاست مانند یوشکا فیشر یا دانیل کوهن-بندیت شرکت دارند و این در جهت‌گیری‌های عمده ائتلاف سرخ-سبز (اس.پی.دی) تاثیرگذار است.

در انتخابات ماه سپتامبر سال ۱۹۹۸، او به طور علنی از اس.پی دی دفاع می‌کند. او از سال ۱۹۸۳ در نشست‌های فرهنگی آن‌ها شرکت کرده با وجود این‌که عضو آن‌ها نبوده است.

هابرماس بدون این‌که مشاور شهریار (حاکم) باشد، هرگز در سرزنش سیاستمداران از گرهارد شرودر گرفته تا آنگلا مرکل تردیدی به خود راه نمی‌دهد. اما صحبت‌های او همیشه نیز مورد موافقت کلی قرار نمی‌گیرد: به این ترتیب، ملاقات او با گرهارد شرودر در ژوئن سال ۱۹۹۸ که می‌توانست به برخی از ناظران نزدیک – برای مثال کلاوس اُفه – این حس را بدهد که او ابزار دست این سیاستمدار قرار گرفته است.

آیا در این‌جا مواجه می‌شویم با محدودیت‌های فضای عمومی که شیوه‌های ارتباطی آن همیشه خوشایند این روشنفکر نیستند؟ با این‌که هابرماس بارها از انحطاط فضای عمومی ابراز تاسف کرده است، او هرگز مانند بوردیو، الزامات ویژه، مخصوص رسانه‌های جمعی که بر روی بیان نظر عمومی «روشن» تاثیر دارد، به موضوع تفکر خود تبدیل نکرده است.

اما حقیقت این است که حضورهای او در تلویزیون بسیار نادر بودند و همیشه ارتباط نوشتاری را ترجیح داده است. هر چه که باشد، چهره او به مثابه نویسنده تبلیغاتی و تهاجمی نشان از جدل‌گری خستگی‌ناپذیر دارد، و موضع‌گیری‌های او پنجاه سال گذشته را تحت تاثیر قرار داده است.

 

 

نویسنده: رضا داودی

مطلب پیشنهادی:

خیر و شر

تاملی در باب شر

شر حرکت در مسیر نادرست در زندگی است؛ شر عادات غلط در زندگی است؛ شر همان دو رویی است؛ دورویی همان گرفتن دو جهت متناقض در اعمال و رفتار است؛ دورویی گفتن چیزی و قصد چیزی دیگر است. شر ما را به بند می‌کشد و خیر رها می‌سازد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

رفتن به نوارابزار