Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / سلامت تن و روان / سبک‌های فرزند‌پروری / فرزندپروری کاری ساده و هم‌زمان پیچیده / بخش 2 و پایانی
سبک‌های فرزند‌پروری

سبک‌های فرزند‌پروری / فرزندپروری کاری ساده و هم‌زمان پیچیده / بخش 2 و پایانی

دکتر الهام گرامی /

 

دکتر الهام گرامی
دکتر الهام گرامی

فرزندپروری مثبت رویكردی در زمینه تربیت کودک است كه در آن ارتقاء رشد بهنجار كودك، مدیریت رفتاری مناسب در محیطی امن، با روشی سازنده و غیر آسیب‌زننده و براساس ارتباط خوب، صورت می‌پذیرد. كودكانی كه با فرزند‌پروری مثبت بزرگ می‌شوند، مهارت‌ها و احساسات مثبت بیشتری نسبت به خود را پرورش داده و از نقطه‌نظر روحی-روانی، شخصیتی، رفتاری و ارتباطی از سلامت نسبی خوبی برخوردارند.

دانش فرزندپروری عبارت است از مجموعه اصول، روش‌ها و آموزه‌هایی که مبتنی بر یک سبک مشخص و کارآمد است که والدین را در اجرای یک تعلیم و تربیت مناسب یاری می‌دهد.

 

سبک‌های فرزندپروری والدین:

والدین براساس پاسخ به نیازهای کودکان‌شان، برقراری انضباط و نوع رفتار با آن‌ها، سبک‌های زیر را در فرزندپروری خود ایجاد می‌کنند:

 

سبک سخت‌گیرانه/مستبدانه: والدین دارای این سبک رفتاری، از نظر پذیرش و روابط نزدیک با کودک‌شان ضعیف عمل می‌کنند. آن‌ها سرد، طردکننده، دارای خواسته‌های زیاد، بسیار کنترلی و از نظر استقلال‌دادن بی‌انعطاف است. فرزندان این والدین مضطرب و ناخشنودند.

 

سبک سهل‌گیرانه/آسان‌گیر: والدین سهل‌گیر همیشه مهروز و پذیرا هستند و کنترل کمی بر رفتار فرزند دارند. اجازه می‌دهند کودک در هر سنی هر تصمیمی بگیرد و مسئولیت‌پذیری و قوانین را به کودک‌شان یاد نمی‌دهند. فرزندان این خانواده تکانشی و سرکش می‌شوند.

 

سبک منفعل/بی‌اعتنا: والدین بی‌اعتنا به قدری غرق در استرس و مسائل شخصی، خانوادگی و اقتصادی هستند که وقت و انرژی کمی برای فرزندان دارند. آن‌ها به فرزندان خود توجهی نمی‌کنند و تعلیم و تربیت و آینده فرزندشان را اولویت نمی‌دانند. 

 

سبک مقتدرانه: این والدین روابط صمیمانه، متعهدانه، حمایت‌گر و لذت‌بخشی با فرزندشان دارند. نسبت به نیاز‌های کودک‌شان حساس هستند. به تدریج استقلال مناسب به کودک داده می‌شود. فرزندان چنین خانواده‌هایی از اعتماد به نفس بالایی برخوردار هستند. کودک را به ابراز افکار و احساسات ترغیب می‌کنند. بهترین و مناسب‌ترین سبک فرزندپروری، سبک مقتدرانه است.

 

تله‌ها یا طرح‌واره‌های زندگی چیست؟

تله‌‌های زندگی یا طرح‌واره‌های شخصیتی الگوهایی تکرار شونده در وجود ماست. جفری یانگ یکی از بزرگ‌ترین طرحواره درمان‌گران دنیا اعتقاد دارد که ما در کودکی به شیوه‌های متفاوت آسیب دیده‌ایم. آسیب‌هایی مانند طردشدن، انتقاد، سرزنش، بدرفتاری، بی‌توجهی، محرومیت عاطفی و حتی حمایت و مراقبت‌های بیش از حد که همگی از جمله آسیب‌های دوران کودکی است.

به سبب این آسیب‌ها، الگوهایی در ما شکل گرفته و با ما رشد یافته است که این الگوها در بزرگسالی هم با خودش احساسات دردناک آسیب‌های دوران کودکی را بازآفرینی می‌کند. ما تمایل به تکرار آسیب‌های دوران کودکی یا تله‌های زندگی خود را داریم. نکته جالب این‌که ما تمایل داریم این الگوهای نهادینه شده را در وجودمان حفظ کنیم، زیرا با داشتن این الگوها احساس امنیت بیشتری می‌کنیم. این الگوهای شکل گرفته و تکرارشونده را تله‌های زندگی یا طرح‌واره می‌نامند.

در واقع تله‌های زندگی، الگوهای رفتاری – احساسی شکل گرفته در ذهن ماست که به خاطر تجربیات و آسیب‌های دوران کودکی و نوجوانی در وجود ما شکل گرفته است.

 

تله‌های زندگی در بزرگ‌سالی بازآفرینی می‌شوند:

بعد از طی شدن دوران کودکی با ایجاد و انتخاب موقعیت‌ها یا افرادی مشابه همان افراد دوران کودکی (به صورت کاملا ناخودآگاه)، همان شرایط دوران کودکی را مجددا در بزرگسالی بازآفرینی می‌کنیم و آدم‌هایی را به صورت کاملا ناخودآگاه میابیم که همان آزار و آسیب‌ها و تجربیات تلخ را در ما زنده کنند.

به طور مثال در تله‌ای به نام محرومیت عاطفی، هدف زندگی این افراد پیدا کردن عشق است. آن‌ها اگر با کسی رابطه عشقی داشته باشند حال‌شان خوب است، انگیزه دارند و خوشحال هستند. ولی چرا بعد از مدتی روابط‌شان را از دست می‌دهند. زیرا بعد از مدتی به دلیل محرومیت‌های عاطفی که در دوران کودکی داشته‌اند، انتظار محبت، توجه و حمایت بیش از حد از طرف مقابل‌شان دارند، با یک انتقاد و طرد معمولی به هم می‌ریزند و به یک کودک لوس یا به عبارت دیگر فردی خودشیفته، که اطرافیانش را با توقعاتش خسته می‌کند، تبدیل می‌شود. پس خیلی هم عجیب نیست که دیر یا زود روابطش را از دست می‌دهد.

مواظب نوع رفتار و فرزندپروری‌تان باشید، که هر رفتار اشتباهی که برای کودک آسیب زننده باشد، طرحواره‌هایی را برای او بوجود میاورد که در بزرگسالی او را به تله می‌اندازد.

تله رهاشدگی، تله بی‌اعتمادی، تله محرومیت هیجانی، تله نقص و شرم، تله وابستگی- بی‌کفایتی، تله انزوای اجتماعی، تله شکست، تله استحقاق- بزرگ منشی، تله اطاعت، تله ایثار، تله عیب‌جویی، تله تنبیه از سری طرحواره‌ها و تله‌های مهمی هستند که والدین با رفتار و گفتار اشتباه در کودک خود ایجاد می‌کنند.

 

تله‌های رفتاری بین والدین و کودکان

كودكان یاد می‌گیرند كه اگر روی خواسته خود پافشاری کنند به احتمال بیشتری آن‌چه را كه می‌خواهند بدست می‌آورند. برای مثال فرزند شما ممكن است درست قبل از ناهار از شما بستنی بخواهد. شما چند بار نه می‌گویید، ولی فرزندتان ادامه داده و بر خواسته خود پافشاری كند. احتمالا گاهی شما در این تله افتاده‌اید كه به او بستنی بدهید تا فقط سروصدا بخوابد. در اینجا فرزند شما با اصرار بر خواسته خود پاداش گرفته و یاد گرفته كه برای انجام خواسته‌هایش مصرتر باشد و هم شما پاداش گرفته‌اید، چون سرو صدای فرزندتان متوقف شده است.   

به همین روش، والدین هم یاد می‌گیرند كه اگر پافشاری كنند و با صدای بلندتر تقاضای‌شان را مطرح کنند، به احتمال بیشتری به خواست خود خواهند رسید. برای مثال ممكن است شما چندین بار از فرزندتان بخواهید كاری را انجام دهد و این درخواست را به تدریج با صدای بلندتر تكرار كنید، بدون این‌كه او این‌کار را انجام دهد. سرانجام احتمالا شما با عصبانیت می‌خواهید كه فرزندتان آن‌چه را كه خواستید تا سه شماره انجام دهد و گرنه به حسابش خواهید رسید.  فرزندتان به این ترتیب یاد می‌گیرد كه شما تنها زمانی جدی هستید كه فریاد بزنید. شما برای فریاد زدن پاداش گرفته‌اید زیرا فرزندتان آن‌چه را از او خواسته‌اید انجام داده است و فرزندتان پاداش گرفته چون شما فریاد زدن را متوقف كرده اید و این روند باز تكرار می‌شود و شما هر دو در تله افتاده‌اید.

 

آموزش فکر، احساس و رفتار در کودکان

وقتی موقعیتی برای ما پیش میاید که در آن سردرگم و دچارپریشانی شده و بدنبال راه چاره می‌گردیم، افکارهای منفی زیادی به ما هجوم می‌آورند، مغزمان را پر کرده و اجازه هر گونه تصمیم‌گیری را از ما می‌گیرند.

در این شرایط، چنان‌چه ما راه‌های کنترل و مدیریت افکارهای منفی‌مان را بشناسیم و از احساساتی که در پی آن‌ها می‌آ‌یند، آگاه شویم، به نحو بهتری عمل خواهیم کرد. به طور مثال، ما امروز به یک مهمانی دعوت شده‌ایم که سیار مشتاق آن بوده و برایش تدارک دیده‌ایم. به ناگاه و چند ساعتی قبل از شروع مهمانی با همسرمان بگو مگویی داشتیم که ما را بشدت عصبانی کرده و باعث شده تصمیم بگیریم به مهمانی نرویم.

در این‌جا کلی افکارهای منفی به ذهن‌مان هجوم میاورد که باعث عصبانیت‌مان شده و تصمیم مهمانی نرفتن را برای‌مان رقم می‌زند.

در این‌جا افکارهای منفی اتوماتیک، احساسات منفی و رفتار اشتباه کدام‌ها هستند؟

چطور می‌توانیم این چرخه را که از افکارهای منفی شروع شده، متوقف کنیم تا بتوانیم تصمیم درست‌تری بگیریم؟

شناخت مثلث فکر، احساس و رفتار از کودکی بایستی آموزش داده شود.

به کودک‌تان یاد بدهید در مواجهه با یک موقعیت ناراحت‌کننده، تمام افکارهایی که به ذهنش هجوم میاورد را یادداشت کند. سپس در ستون بعدی، احساسات ناشی از این موقعیت را بنویسد، مثلا احساس عصبانیت دارم، یا غمگین هستم. و در ستون آخر، رفتاری را که بعد از این افکارها و احساسات منفی انجام داده را نیز وارد کرده و این جدول را با دقت و با کمک شما مرور کند. از او بپرسید که در حال حاضر که آرام‌تر است، چه رفتاری را جایگزین رفتار اشتباه قبلی می‌کند؟

وقتی کودکان افکار و احساسات خودشان را بشناسند، آن‌را قبول داشته و بتوانند مدیریتش کنند، در موقعیت‌های مختلف چالش برانگیز، بهتر عمل و رفتار خواهند کرد.

 

آموزش مهارت‌های زندگی از سنین کودکی

در یک نگاه کلی، مهارت‌های زندگی یعنی ایجاد روابط بین فردی مناسب و موثر، انجام مسئولیت‌های اجتماعی، تصمیم‌گیری صحیح، حل تعارضات و کشمکش‌ها بدون صدمه به خود یا دیگران، توانایی انجام رفتارهای سازگارانه و مثبت، کنار آمدن با معضلات و مشکلات زندگی.

آموزش مهارت‌های زندگی در کودکان و بزرگسالان باعث ارتقای بهداشت روانی آن‌ها، اطرافیان، جامعه و غنای روابط انسانی، افزایش رفتارهای سلامت در سطح جامعه می‌شوند.

این مهارت‌ها بایستی از دوران پیش از دبستان شروع شود و به نوعی در مدرسه، دانشگاه و حتی مراحل بعدی زندگی در اجتماع، مداوم آموزش و بازآموزی انجام بگیرد.

مهارت‌های زندگی شبیه جعبه ابزار با ابزارهای مختلف هستند. اگر جعبه ابزار یک کودک به جای مجهزبودن به ابزارمختلف فقط شامل چند ابزار محدود و ناکارآمد باشد، در مواجهه با پیچ و خم‌های زندگی، توانش کم شده و به صورت غریزی و ابتدایی و بدون داشتن مهارت‌های دیگری سعی در حل مشکلات خواهد کرد. مانند گریه کردن برای به دست آوردن همه چیز، داد و بیداد کردن، کتک زدن و ….

در دوره کودکی به دلیل سن پایین کودک و حمایت بیشتر والدین، تعارض‌ها و کشمکش‌ها پیچیده و اساسی نیستند، اما با افزایش سن و هنگام مواجهه با دشواری‌های دوره نوجوانی و جوانی، کشمکش‌های درونی و بیرونی هم‌زمان با رشد جسمانی و روانی افزایش می‌یابد.

در این راستا، نوجوانان و جوانانی که شیوه‌های صحیح رفتاری، هیجانی و مهارت‌های لازم را برای تطبیق خود با خانواده، دوستان و جامعه نیاموخته باشند و ظرفیت‌های روان‌شناختی آن‌ها ارتقا نیافته باشد با آسیب‌های جدی و متعددی روبه‌رو خواهند شد و آسیب‌های روان‌شناختی و ناهنجاری‌های اجتماعی متعددی برای‌شان بدنبال خواهد داشت.

بنابراین اگر در زمان کودکی برای آموزش مهارت‌های زندگی انرژی گذاشته نشده، باید خانواده و مدرسه به خصوص در زمان نوجوانی و بلوغ، برای آموزش این مهارت‌ها و افزایش ظرفیت روانی و  شناختی نوجوان تلاش کنند. به دلیل این‌که بعد از سن 18 سالگی که شخصیت فرد و هوش هیجانی‌اش تقریبا به وضعیت ثبات نسبی رسیده، ایجاد و شکل‌دهی رفتار، مشکل‌تر و زمان برتر خواهد شد.

 

این آموزش‌ها عبارتند از مهارت‌های ده‌گانۀ عام شامل: مهارت خودآگاهی، مهارت همدلی، مهارت حل مسئله، مهارت تصمیم‌گیری، مهارت تفکر خلاق، مهارت تفکر نقاد، مهارت روابط موثر، مهارت ارتباطات بین فردی، مهارت کنترل هیجانات منفی، مهارت مقابله با استرس

و مهارت‌های خاص شامل: مهارت نه گفتن و نه شنیدن، مهارت جرات‌ورزی، مهارت مسئولیت‌پذیری، مهارت مستقل بودن، مهارت مدیریت مالی، مهارت مراقبت از خود، مهارت مقابله با انواع آزارها، مهارت کمک گرفتن و کمک کردن به دیگران.

 

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

مدیریت رفتاری

فرزندپروری، کاری ساده و هم‌زمان پیچیده؛ مدیریت رفتاری والدین و مهارت‌های فرزندپروری مثبت برای کودکان

فرزند‌پروری مثبت رویكردی در زمینه تربیت کودک است كه در آن ارتقاء رشد به‌هنجار كودك، مدیریت رفتاری مناسب در محیطی امن، با روشی سازنده و غیر آسیب‌زننده و براساس ارتباط خوب، صورت می‌پذیرد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *