Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / ادبیات / چهار سروده از سارا زارع سریزدی
سارا زارع سریزدی

چهار سروده از سارا زارع سریزدی

سارا زارع سریزدی، از شاعران خوش‌آتیه و پی‌گیری است که در این روزهای کم‌مهری به شعر و رواج شعرهای پست‌مدن و پشت‌مدرن! هنوز غزل می‌سراید و خوب هم. در ادامه چند شعر از او را می‌خوانیم و امیدواریم به‌زودی بتوانیم با او به گفت‌وگو بنشینیم و تقدیمتان کنیم.

سارا زارع سریزدی

 

۱.

امسال مثلِ هیچ سالی نیست

در هیچ فصلی اعتدالی نیست

هر لحظه از تقویم، دلتنگی‌ست

پایانِ غم را احتمالی نیست

با نامه‌هایت فال می‌گیرم

برگشتن‌ات، در هیچ فالی نیست

این زندگی چیزی نمی‌ارزد

جُز آرزوهایِ محالی نیست

از حالِ من جویا اگر باشی،

غیر از جدایی‌ها ملالی نیست

پیغام دادی با کسی هستی

من دوستت دارم، خیالی نیست!

(اول ژانویه ۲۰۱۹)

 

۲.

دوباره یادِ تو آتش شد و زبانه گرفت

مرا رُبود و بغل کرد و در میانه گرفت

نیامدیّ و قفس، تنگ‌تر شد از دلِ من

نیامدیّ و مرا آهِ آشیانه گرفت

در انتظارِ بهار و امیدِ آمدنت،

تنِ سکوتِ لبم را، تبِ ترانه گرفت

مقیم ِ فاصله‌هائیم و زار می‌گِریَم

به یادِ او، که سَرَم را، به رویِ شانه گرفت

حضورِ بهمنی‌ات، سخت، سر به زیرَم کرد

پس از عبورِ تو برف ِ دُرُشت‌دانه گرفت

تو را به خوابِ زمستانیِ دلت سوگند

چنان همیشه مرا هق‌هقِ شبانه گرفت

مَتَرسَکی شده‌ام کز مرورِ خاطره‌هاش،

تمام ِ مزرعه را حسّ عاشقانه گرفت

پرنده‌هایِ مهاجر به شهر برگشتند

دلم، سراغِ تو را، از هزار خانه گرفت…


۳.

گفتند تویِ گوش ِ بهارت، کلاغ‌ها:

«پاییز می‌زند به سرانجام ِ باغ‌ها»

زُل می‌زنی به سقف و فقط آه می‌کشی

می پژمُرَند حوصله‌ی اشتیاق‌ها

ابری نشسته گوشه‌ی چشمانِ منتظر

یک آسمان‌ستاره به سوگِ مُحاق‌ها

از هر طرف، صدایِ شکستن، هجوم ِ درد

دیوارهایِ پنجره‌خوارِ اتاق‌ها

سیگارها چه تشنه و ناکام سوختند

در سُرفه‌هایِ سایه‌پسندِ چراغ‌ها

خوابت نمی‌بَرَد، شب و روزت یکی شده‌ست

خیلی دِلَت گرفته ازین اتفاق‌ها …

(سپتامبر 2018)

 

۴.

…و برف آمده بودم! هوا، هوایِ تو بود

هنوز فکرِ تو بودم، که ردّ پایِ تو بود

چقدر فاصله بودی! چقدر خسته شدم!

چقدر کوچه‌ی خالی مگر به جایِ تو بود؟

قسم به شعر! به شاعر! شکست، خورده مرا!

ردیفِ قافیه‌هایم «فقط برایِ تو» بود

تقابلِ من و رفتن، تقارنِ تو و عشق

خدا خدا که بمانی! خدا، خدایِ تو بود…!

سفر زِ راه رسید، ایستگاه، خالی شد

هزار تا چمدان‌خاطره به جایِ تو بود

صدایِ سوتِ قطار و صدایِ گریه‌ی…آه!

تو رفته بودی و در گوش ِ من، صدایِ تو بود…

 

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

کتایون زرین کوب

رونمایی از «گلدان یاسمن»، اثر کتایون زرین‌کوب در ایندیگو مونترال

آناهیتای 17 ساله کشور جنگ زده خود را ترک می‌کند تا در کانادا پناه بگیرد، جایی که او طعم آزادی را حس و پیکر آن را لمس می‌کند و عطر آزادی در تمامی ذرات وجودش می‌نشیند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

رفتن به نوارابزار