قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center

اینترنت، انسان و هوش مصنوعی

به بهانه آغاز کنفرانس جهانی مونترال: «هوش مصنوعی در ماموریتی اجتماعی»Sophia-Robot

سوفیا که به انگلیسی Sophia نوشته می‌شود، یک ربات انسان‌نما است که توسط شرکت هنگ کنگی «هانسون رباتیک» طراحی شده و توسعه یافته‌. سوفیا در ۱۹ آوریل ۲۰۱۵ در سطح بین‌المللی فعال شد. او به خاطر اینکه نسبت به نسخه‌های پیشین ظاهر و رفتاری انسان مانند دارد شهرت یافته است. به گفته سازنده این ربات دیوید هانسون، سوفیا دارای هوش مصنوعی، قدرت پردازش داده‌های تصویری و تشخیص چهره‌ها است. او همچنین قادر به تقلید حرکات انسان و حالات چهره اوست همچنین او قادر به پاسخ دادن به برخی پرسش‌ها و مکالمات ساده در موضوعات از پیش تعیین شده‌است. او در سال 2017 شهروند افتخاری عربستان سعودی شد.
امروز، پنج‌شنبه 25 ژانویه 2018 که این شماره از مجله «هفته» در دست‌رس شماست اولین نشست بزرگ درباره تاثیرات اجتماعی هوش مصنوعی در مونترال آغاز به کار می‌کند. این نشست «هوش مصنوعی در ماموریتی اجتماعی» عنوان دارد. در این کنفرانس استارت‌آپ‌ها و نمایندگان سازمان‌های غیرانتفاعی NPOs درباره استفاده از هوش مصنوعی در ماموریت‌های اجتماعی خود صحبت می‌کنند. آنها همچنین به عنوان سازمان‌‌هایی که می‌خواهند با استفاده از ای.آی، هوش مصنوعی، به ماموریت‌های خیرخواهانه خود بپردازند تجربیات خود را در اختیار شرکت‌کنندگان می‌گذراند.Cellphoneیکی از نکات مهم کنفرانس این است که آقای یاشوا بنگیو Yoshua Bengio، استاد «دانشگاه مونترال» سخنران اصلی برنامه است. او یکی از برجسته‌ترین پژوهشگرانی است که به رابطه اخلاق و هوش مصنوعی پرداخته است. او مدت‌هاست روی یک «منشور اخلاقی استفاده از هوش مصنوعی» کار می‌کند.
آغاز این کنفرانس که در آینده حتما بیشتر به آن خواهیم پرداخت سبب شکل گرفتن این پرونده است.

من# واقعی؛ من #مجازی 

نفیسه حقیقت جوان
نگاهش می‌کند و زیر لب می‌گوید: «خسته شده‌ام. آدم‌های واقعی هستیم اما همه زندگی‌مان شده است فضای مجازی. در فضای مجازی دعوا می‌کنیم؛ در فضای مجازی آشتی می‌کنیم. در فضای مجازی عاشق می‌شویم؛ در فضای مجازی غافل می‌شویم. آنقدر که در تلگرام، واتس‌اپ و اینستوگرام می‌بینمت و آنجا حرف‌هایم را برایت بازگو می‌کنم، در فضای غیرمجاز نمی‌ببنمت! دلم برای دیدنت، لمس دست‌هایت و حس‌ واقعی چشم‌هایت تنگ شده است. دلم برای روزهایی که به دنبال محل مناسبی برای قرارهای بعد از کار روزانه می‌گشتیم تنگ شده است. مدت‌هاست که دلتنگ یک فنجان قهوه نوشیدن در کنار هم شده‌ام و تو مدام برایم عکس‌ فنجان‌های پر و خالی را می‌فرستی که در تنهایی و به یاد من نوشیده‌ای. حتی دلم برای شنیدن صدای زنده‌ات هم تنگ شده است از بس که به جای تلفن زدن برایم پیغام صوتی گذاشته‌ای. خسته شده‌ام از این زندگی که عشق‌ هم در آن دیجیتالی شده است…»
تا به خودم می‌آیم و می‌خوام فضای دو نفره‌ پر از گلایه‌شان را ترک کنم، صدای‌ نجواگونه‌اش تبدیل به فریاد شده است. صورتش از شدت هیجان سرخ شده و ادامه می‌دهد: «دیگر نمی‌خوام موبایل هوشمند داشته باشم. حتی نمی‌خوام تو هم تبلت و موبایل داشته باشی! دوست دارم هرچه موبایل و تبلت و لب‌تاب و اینترنت است را از روی زمین محو کنم. از اینکه همه حس‌هایم را جمع می‌کنم و صورتت را در قاب تصویر گوشی موبایلم لمس می‌کنم بیزارم. حتی از اینکه نیستی و مدام فکر می‌کنی هستی خسته شده‌ام. بیشتر از من دیگران تو را دارند. همه آنهایی که می‌شناسیم‌شان و نمی‌شناسیم‌شان. دیگر هیچ لحظه خصوصی مشترکی نداریم از بس که همه لحظه‌های دونفره‌مان تبدیل به عکس‌ و فیلم‌هایی شده است که در اینستوگرام و فیس‌بوک با دیگران به اشتراک گذاشته شده‌اند! از اینکه اطرافیانم قبل از من و بیشتر از من از تو خبردارند؛ از خودم و این زندگی بدون حریم بیزار شده‌ام…»
                                             ***
هنوز سه ایستگاه مانده که به مقصد برسم، مترو مملو از جمعیت است و هر ایستگاه هم بر تعداد مسافران افزوده می‌شود. آنقدر ازدحام است که به سختی می‌توان برای حفظ تعادل به میله‌ها چنگ انداخت. بالاخره وقتی دستم را به جایی بند می‌کنم. حس امنیت که بر من مستولی شد، متوجه تعداد زیاد مسافرانی می‌شوم که در این شلوغی بی در و پیکر سر در گوشی‌های موبایلشان کرده‌اند. انگار در این دنیا وجود ندارند و مترو و ازدحامش بخشی از تخیل من است!!! دو دختری که درست سینه به سینه‌ قرار گرفته‌اند با شور و حرارت مشغول چک کردن پست‌های جدید زیر آخرین عکس آپلود شده‌شان در اینستاگرام، هستند. دو خانم میان‌سالی که پشت سر من استاده‌اند هم از مدل لباس یکی از آشنایانشان در عکسی که از مهمانی دیشب در کانال تلگرام خانوادگی گذاشته شده بود، انتقاد می‌کنند. یک دختر نوجوان که اتفاقا تعادلش را به سختی حفظ می‌کرد، در حال ارسال پیامی صوتی برای یک دوست بود. یکی از مسافران خوش اقبال که جایی برای نشستن داشت هم سرگرم بازی کندی‌کرش (candy crush) بود. کنجکاو روی نوک پا ایستادم و سعی کردم تا جایی که امکان دارد شرایط بقیه مسافران را کنترل کنم. در کمال تعجب تقریبا از هر چهار مسافر یک نفر درگیر گوشی موبایلش است. نمی‌دانم چرا اما بی‌اختیار یاد مسافران درحال مطالعه‌ای که در متروهای، دبی، استانبول، تایپه، مونترال و….دیده بودم، افتادم.
از لحظه‌ای که از دوستانم جدا شده بودم عبارت‌های «دلتنگی»، «بدون گوشی هوشمند»، «بدون حریم»، «دیگران»، «مجاز و واقعیت»، «تلگرام، فیس‌بوک» و… در سرم رقصی درهم و بدون نظم و ترتیب ‌داشتند. واژه‌ها می‌چرخیدند و مثل پتک بر سرم فرود می‌آمدند. یاد هزار داستان زندگی خودم و اطرافیانم می‌افتادم. یاد سوءتفاهم‌هایی که به خاطر رد و بدل شدن جملاتی درست و غلط در چت‌هایی که با دوستانم داشتم به وجود آمده بود. یاد لحظه‌هایی که هیچ‌گاه نباید خلق می‌شدند و به مدد رفاقت‌هایی که در فضاهای مجازی پدید آمدند، زاده شده بودند. یاد عکسی که زمانی از طریق تلگرام برای یکی از آشنایان فرستاده بودم و از موبایل دخترخاله‌ی دوست دست چندم همسایه عمه‌جانم سر در آورده بود و گبا خودش هزار قصه‌ی عجیب و غریب و غیرواقعی دست به دست کرده بود.
دعوایی که من در آن هیچ جایی نداشتم انگار بخشی از زندگی مرا بازگو می‌کرد که سبب می‌شد در همه خطوط و بین‌خطوطش زندگی مثلا مدرن خودم و اطرافیانم را باز تعریف کنم.
 ***
شب هنگام در خانه بین پدر و مادرم جر و بحثی مشابه درگرفت. پدرم از اینکه مادرم دیگر مثل گذشته برای چیدن میز شام، درست کردن غذا، مرتب نگه‌داشتن خانه، رسیدگی به امور منزل و… حوصله به خرج نمی‌داد گله‌مند بود. اخم کرده بود و اعتراض داشت که چرا از وقتی مادرم موبایل هوشمند خریده مدام سرش توی گوشی است و بیشتر از اینکه مخاطب صحبت‌های او باشد، موضوع حرف‌هایش رویدادها و عکس‌هایی است که در اینستاگرام می‌بیند و اتفاقاتی که در گروه‌های خانوادگی در تلگرام درباره آن گفت‌وگو شده است؟
جالب بود که پدر 67 ساله‌ی من (که روزگاری مدیر مدرسه بود) هم از اینکه مادر 62‌ساله‌ام (که تا همین 7 سال پیش به دلیل مهارتش در آموزش انواع هنرهای دستی و سنتی ایرانی زبان‌زد خاص و عام بود)، رفته رفته در حال تبدیل شدن به آدمی مجازی بود با صدای بلند ابراز نگرانی می‌کرد! درست مانند اعتراضی که دوستان 33-34 ساله‌‌ی من به سبک جدید زندگی‌شان داشتند.
بحرانی که خانواده و دوستان من با آن دست و پنجه نرم می‌کنند و اتفاقا در جامعه امروز ایران به شدت رواج پیدا کرده است، من را به این فکر واداشت تا با خود بیاندیشم آیا این جمله که «رسانه‌هاي اجتماعي در حال بلعیدن بخشی از هویت ما هستند»، واقعیتی عینی پیدا کرده است یا خیر؟ آیا واقعا خود واقعی ما در حال رنگ باختن است و خود مجازی‌مان شکل جدی‌تری ‌گرفته است؟ آیا جريان سریع توليد، ذخيره، پردازش، بازيابي و مصرف اطلاعات در شبکه‌های اجتماعی كه برخلاف گذشته نه با امر عمومي كه مرتبط با زندگي روزمره، آرا، عقايد و تعاملات فردي ماست و كم و بيش جنبه‌اي شخصي و خصوصي پیدا کرده، در حال ویران کردن دنیای آرام ماست؟
به نظر می‌رسد موج رسانه‌های اجتماعی در ایران همچون هر رويداد و ابداع فناورانه‌ی ديگری، همزمان با فرصت‌هاي جديد و مفيدي كه به همراه آورده‌اند سبب بروز آسيب‌هاي جديد هم شده‌اند که يكي از مهم‌ترين آنها «نقض حريم خصوصي و اصول اخلاقی» است.
در ایران نیز مانند بسیاری از کشورهای جهان، كاربران شبكه‌هاي اجتماعي با اتكا به تجربه‌هاي زيسته خود در زندگي روزمره اقدام به توليد پيام مي‌کنند. بخش عمده‌اي از محتواي شبكه‌هاي اجتماعي به انعكاس رويدادهاي خانوادگي و خويشاوندي، تفكرات فردي، عكس‌هاي شخصي و اتفاقات گروه‌های دوستي اختصاص دارد.
به نظر می‌رسد دو انگيزه، یکی داشتن حريمي خصوصي، راحت و خودماني كه در آن بتوان بدون نگرانی درباره دسترسي ديگران به حريم شخصي،‌ نوشته‌ها و تصاوير دلخواه از زندگي روزمره‌ را منتشر کرد و دیگری تمایل به ديده شدن، کسب شهرت و بهره‌مندي از مجراهای ارتباطي بيشتر و متنوع‌تر؛ سبب شده است تا کاربران شبكه‌هاي اجتماعي، براي تعيين ميزان محدوديت و عموميت فضاي كنش‌هاي اجتماعي مجازي و توليد پيام، تصميم‌گيري کنند.
بروز و ظهور و همه‌گیر شدن استفاده از شبكه‌هاي اجتماعی در ایران سبب شده است تا مرزبندی‌های شناخته شده درباره حريم خصوصي و حريم عمومي تغییر کنند و بسیاری از عادت‌های اجتماعي درباره فاصله‌گذاري ميان حوزه عمومي و خصوصي عوض شوند. البته نباید فراموش کرد که با وجود بحران‌ها و تنش‌هاي اجتماعي‌ كه ممكن است در مقاطعي از زمان به وجود آمده باشد، افراد جامعه در حال دست یافتن به نوعي تغيير نگرش و تابوشكني در مورد معيارهاي پيشين خصوصي بودن و عمومي بودن رابطه‌ها، رفتارها، محدوده صميميت‌ها و رسميت‌ها، هرچند با حركتي كند و تدريجي هستند. این تغییرات دستاورد مستقيم رسانه‌اي شدن كنش‌هاي ارتباطي ميان‌فردي و تعاملات روزمره خصوصي در ميان افراد جامعه از طريق ارتباطاتي است كه خصلت بي‌مرزي‌اش، تفاوت چنداني ميان جوامع بسته‌تر و با سنت و سابقه حصار محكمِ ميان اندروني و بيروني، مانند جامعه ايراني و جوامع آزادتر با فضاي خصوصي كوچكتر و شفاف‌تر قائل نيست.Tay-AI
به نظر می‌رسد یکی از ملزومات جامعه پرتنش و سراسر ملتهب جامعه امروز ایران، آموزش و کسب دانش درباره شیوه استفاده از تکنولوژی‌ و امکاناتی باشد که شبکه‌های اجتماعی در اختیارش گذاشته است. دانشی که موجب ارتقا شخصیت و هویت واقعی و راستین او شود نه معنی بخشیدن به حباب مجازی که هر لحظه امکان ترکیدن و فروریختن آن وجود دارد.

نام گذاری شده اند در داخل مطلب زیر در میان پاراگراف‌هایی که تعیین شده جاگذاری می شود.

هوش مصنوعی ناجی یا نابودی بشر 

رایان شایگان‌نیا؛ کارشناس ارشد امنیت اطلاعات
از همان ابتدای پیدایش هوش مصنوعی در دهه 1950 میلادی، اختلاف نظرهای اساسی زیادی بین جوامع علمی و عموم مردم بوجود آمد. یک نظریه‌ای که وجود دارد این است که ماشین‌ها تا جایی توسعه داده خواهند شد که دیگر کنترل آنها از دست انسان خارج شده و ماشین‌ها خود حاکم بر سرنوشت‌شان خواهند شد. یک نظریه دیگر این است که ماشین‌ها مرزهای حریم خصوصی را خواهند شکاف و از این بابت بسیار خطرناک خواهند بود. بحث اصلی دیگر بر سر اخلاق و حقوق هوش مصنوعی است و اینکه آیا باید چیزی شبیه حقوق بشر برای هوش مصنوعی قایل شد؟ این اختلاف نظرها در مورد ماشین‌های بدون راننده هم وجود دارد چون هوش مصنوعی در این اتومبیل‌ها هم استفاده می‌شود. ماشین‌های بدون راننده قرار است اشتباهات انسانی در رانندگی را کاهش دهند ولی اگر یک ماشین بدون راننده ناچار شد بین تصادف با یک کودک و یک سالخورده یکی را انتخاب کند چه فرایند اخلاقی باید بر این تصمصم‌گیری حاکم باشد؟ به همین دلیل است که برخی معتقدند که سرنوشت زندگی انسان‌ها و تصمیم‌گیری در مورد آنرا نباید به عهده ماشین‌ها گذاشت.

کودک 63 ساله 

حدود شصت و سه سال از عمر ایده هوش مصنوعی می‌گذرد و پبشرفت‌های زیادی در این عرصه اتفاق افتاده. در طول این شش دهه بودجه بسیار گزافی برای گسترش هوش مصنوعی هزینه شده است. بسیاری از دانشگاه‌ها و شرکت‌های بزرگ دنیا تحقیقات خود را متوجه هوش مصنوعی کرده‌اند و کوشیده‌اند این کودک 63 ساله را توسعه داده و حافظه او را با جهان بیرامون ما آشنا کنند. در لابراتوارها و آزمایشگاه‌های گوشه و کنار دنیا دانشمندان و محققان هوش مصنوعی را با انواع و اقسام اطلاعات تغذیه کرده‌اند تا با الگوبرداری از رفتار ما انسان‌ها و جهان پیرامون ما بتوانند ماشینی بسازند که رفتار انسان را شبیه‌سازی کنند.

«تای» Tay کیست؟ 

تای یک ربات «هوشمند» چت کننده و محصول شرکت مایکروسافت است. این روبات در تاریخ 23 مارس 2016 به نمایش گذاشته شد. «تای» می‌توانست از طریق حساب توییتری که داشت به صورت خودکار با مردم جهان در ارتباط باشد، به سوالات مردم پاسخ بدهد و در بحث‌های جدی جهان مجازی شرکت کند. او می‌توانست به طور فعال درباره امور مختلف نظر بدهد. شاید این یک طنز تلخ باشد ولی اولین درسی که تای از حضور خود در دنیای واقعی گرفت این بود که نباید در فضای مجازی دایم توییت می‌کرد.
وب سایت «گاردین» در مطلبی که فردای آن روز منتشر کرد داستان عمر 16 ساعته‌ی «تای» را که در توییتر سپری شد، تشریح کرد.
به نوشته گاردین مخاطب «تای» آمریکایی‌های 18 تا 24 ساله بودند. او توسط تیم بینگ BING مایکروسافت توسعه داده شده و هدف آن آزمایش و تحقیق در درک مکالمه بود. برنامه این بود که «تای» از چت کردن با کاربرانِ توییتر از آنها چیز یاد بگیرد. مایکروسافت اعلام کرده بود که Tay طراحی شده تا افراد را درگیر و سرگرم کند و با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. شعار مایکروسافت در مورد تای این بود که: «هر چه بیشتر با تای چت کنید تای باهوش تر می‌شود.» در ابتدا تای با یک توییت به دنیا سلام کرد.
Tweet-Tay-Heloo-World
اما شگفت‌انگیز اینکه اولین درسی که تای فرا گرفت نژاد‌پرستی بود: او خیلی زود اعلام کرد که «هیتلر آدم خوبی بود». چند توییت دیرتر او اعلام کرد بین مکزیک و آمریکا دیوار می‌سازیم و مکزیک پول آن را پرداخت خواهد کرد.
Tweet-Tay-WE-ARE-GOING-TO-BUILD-A-WALL
در ادامه او اعلام کرد که حادثه یازدهم سپتامبر کار دولت آمریکا بوده. همچنین وی نقطه نظرات زن ستیزانه خود را اعلام کرد تا جایی که برخی کارشناسان معتقد هستند که تیم طراحی کننده تای ناچار شدند که توییت‌های «تای» را ادیت کنند تا از حیثیت و اعتبار مایکروسافت دفاع کنند.
Tweet-Tay-I-Love
در نهایت تای گفت که خسته شده و میخواهد بخوابد و به زودی بر خواهد گشت و با انسانها خداحافظی کرد.
Tweet-Tay-C-U-Humans
بازنشستگی و حذف اجباری «تای» توسط مایکروسافت رقم خورد و «تای» هرگز برنگشت. شاید «تای» خاموش شد برای اینکه ما دوست نداشتیم بشنویم که او چه چیزهای از ما انسان‌ها یاد رفته بود. مایکروسافت به نمایندگی از ما انسان‌ها تای را حذف کرد. من شخصا هیچ جرمی را متوجه این هوش مصنوعی نمی‌دانم. شاید «تای» فقط آیینه‌ای بود از رفتار ما آدم‌ها. ولی ما دوست نداشتیم درون این آیینه خود را نگاه کنیم. تای فقط مطالبی را توییت کرده بود که از جهان ما انسان‌ها فراگرفته بود. تولد و خاموشی «تای» مصداق کامل بیت زیر از شیخ اجل است: آیینه چون نقش تو بنمود راست / خود شکن آینده شکستن خطاست

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

واکسیناسیون نوجوانان

هشدار گروهی از محققان درباره احتمال خطر واکسیناسیون بر نوجوانان

محققان درباره خطرات احتمالی واکسیناسیون کووید۱۹ روی افراد ۱۰ تا ۱۹ ساله زنگ هشدار را به صدا درآورده و اعلام کرده‌اند که شاید خطرات واکسن بر روی این افراد بیشتر از فواید آن باشد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *