Fengye College Center
خانه / عمومی / آریانا / «با تو از خاطره‌ها سرشارم، جشن نوروز ترا کم دارم/ سال تحویل دلم می‌گیرد، با تو تا آخر خط بیدارم»
جشن نوروز

«با تو از خاطره‌ها سرشارم، جشن نوروز ترا کم دارم/ سال تحویل دلم می‌گیرد، با تو تا آخر خط بیدارم»

نرگس هاشمی

گاهی ما انسان‌ها فراموش می‌کنیم که عشق دلیل زنده مانده است و گاهی هم فراموش می‌نماییم که نوروز آمدنی است و یگانه دلیل عشق ما با طبیعت و انسان است.

نوروز است که پیام‌آور مهر و محبت و دوستی است و ما را وا می‌دارد تا دوست داشتن را بیاد آوریم و با دو کلمه زیبای (نوروزت مبارک) به همدیگر لبخند بدهیم.

همان‌گونه که نوروز را شعر بی‌غلطی خوانده‌اند که پایان رویاهای ناتمام را تفسیر می‌کند؛ شاعران کهن و معاصر دری زبان هر کدام به نوعی نوروز را ستوده‌اند و شعرهای زیبایی را ثبت تاریخ ادبیات نموده‌اند:

منوچهری گفته است:

نوروز بزرگم بزن ای مطرب امروز

زیرا که بود نوبت نوروز به نوروز

کبکان دری غالیه در چشم کشیدند

سروان سهی عبقری سبز خریدند

بادام بنان مقنعه بر سر بدریدند

شاه اسپرمان چینی در زلف کشیدند

 

سعدی شیرازی گفته است:

برآمد باد صبح و بوی نوروز

به کام دوستان و بخت پیروز

مبارک بادت این سال و همه سال

همایون بادت این روز و همه روز

 

سپیده رحیمی گفته است:

عید نوروز می‌‏رسد از راه

شادی از روی خانه می‏بارد

پدرم با چه دقتی دارد

بوته ‏های بنفشه می‌‏کارد

مادر مهربان من از صبح

شستشو کرده هر چه را بوده

پرده را شسته، شیشه را شسته

نیست در خانه، ذره‏ای دوده

تازه وقت غروب هم مادر

خسته، اما برای شادی ما

می‏‌نشیند لباس می‌‏دوزد

تا بپوشیم روز عید آن را

 

هم‌چنان حمیرا روحی یکی از شاعران معاصر افغانستان در یکی از مجموعه‌هایش به نام صبح امید تحت عنوان هنگامه بهار چنین سروده است:

خوش بود موسم نوروزی و ایام بهار

که دمیدست گل و سبزه به هنگام بهار

کائنات از سر نو زندگی آغاز نمود

تا شنید از دهن باد صبا نان بهار

شجر از غنچه گل کرده کلاهی بر سر

تاج بر فرق نهادست گل اندام بهار

دشت پوشیده قبایی ز زمرد در بر

تازه و تر شده از بس همه اجسام بهار

سبزه بگرفته به بر لاله دل خون شده را

داده از وصل پری روی چمن کام بهار

بلبل دلشده بر شاخه گل نعره زنان

گل که مغرور به حسن است ز انعام بهار

موسم عیش و سرور است و گه عشرت و شوق

پر زفیض است همه اول و انجام بهار

فصل گل می گذرد «روحی» بیا اندر باغ

نغمه سر کن تو به هر صبح و به هر شام بهار

 

محمد محسن سعیدی دوبیتی زیبایی به نام نوروز در مجموعه شعری‌اش «غم عزیز» منتشر کرده است:

در آینه عکس جمال تو خوش است

وزدیده خود خواب و خیال تو خوش است

گفتی:«خوش باش الا که نوروز خوش است

نوروز کجا خوش است؟ حال تو خوش است

 

و من «نرگس» تصویری از نوروز را چنین بیان کرده‌ام:

مادرم خانه‌ها را پاک نمود

شیشه‌ها را ز کینه‌ها بزدود

میوه هفت سین و قند و نبات

ریخت در دامن ما هر چی که بود

خسته و کوفته‌ای بخیه و کوک

بهر ما پیراهنی را بگشود.

پدرم با تبسم هر سال

شعر نوروزی را به ما بسرود

او که در دست خریطه‌ای هم داشت

شکوه از خسته‌گی سخن ننمود

کلچه و کیک و نقل و بادام را

روی دسترخوان خانه پیاده نمود.

 

منابع: در دری، گنجینه بهترین شعرها و اوج سماع

 

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

عروسی خونین

استقلال افغانستان و عروسی خونین

دشمنان افغانستان هنوز هم از رشادت و آزادگی ما در هراس‌اند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

رفتن به نوارابزار