Fengye College Center

نمکدون

بهروز مایل‌زاده
ﺗﺎﺯﻩ ﺟﻨﮓ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪه ﺑﻮﺩ و ﻣﺎ ﻫﻢ اﺯ ﺁﺑﺎﺩاﻥ ﺯﺩﻩ ﺑﻮﺩﻳﻢ ﺑﻴﺮﻭﻥ، خیلی ﺑﭽﻪ‌ﺗﺮ اﺯ اﻭنی ﺑﻮﺩﻡ ﻛﻪ ﺑﻔﻬﻤﻢ ﻛﺠﺎ ﻫﺴﺘﻴﻢ و ﻛﺠﺎ می‌خواهیم ﺑﺮﻳﻢ. ﻓﻘﻄ می‌فهمیدﻡ ﺳﻮاﺭ اﺗﻮﺑﻮﺱ ﻫﺴﺘﻴﻢ و ﺩاﺭﻳﻢ می‌رﻳﻢ! ﺗﻮی ﺭاﻩ اﺗﻮﺑﻮﺱ ﻛﻨﺎﺭ ﺟﺎﺩﻩ اﻳﺴﺘﺎﺩ، ﻣﻠﺖ ﺭﻳﺨﺘﻦ ﺑﻴﺮﻭﻥ و ﻫﺮکی ﻳﻪ ﺟﺎ ﻭک و ﻭﻟﻮ ﺷﺪ، ﺑﻌﺪﻫﺎ ﻓﻬﻤﻴﺪﻡ اﻳﻦ بخشی اﺯ ﻣﺴﺎﻓﺮﺗﻪ ﻛﻪ ﻣﻌﺮﻭﻓﻪ ﺑﻪ ﻣﺜﻠﺖ ﺷﺎﻡ – ﺷﺎﺵ – ﻧﻤﺎﺯ! ﻣﺎ ﻫﻢ ﻳﻪ ﮔﻮﺷﻪ ﻧﺸﺴﺘﻴﻢ و ﺑﺴﺎﻁ ﺷﺎﻡ ﻣﻬﻴﺎ ﺷﺪ ﺩﻗﻴﻘﺎ ﻳﺎﺩﻣﻪ ﻧﻮﻥ و ﭘﻨﻴﺮ و ﮔﻮﺟﻪ و ﺧﻴﺎﺭ ﺩاﺷﺘﻴﻢ.
ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻟﻘﻤﻪ ﺩﺭﺳﺖ می‌کرﺩ می‌داﺩ ﺩﺳﺘﻢ، ﺩﻭﺗﺎ ﻧﻤﻜﺪﻭﻥ ﻫﻢ ﺳﺮ ﺳﻔﺮﻩ ﺑﻮﺩ. یکی ﻗﺮﻣﺰ و یکی آبی، ﺑﺮاﺩﺭ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻡ یکی اﺯ ﻧﻤﻜﺪﻭﻥ‌ﻫﺎ ﺭﻭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺟﻠﻮ ﭼﺸﻤﺶ و ﺧﻴﺮﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ به‌ش و اﺯ ﺧﻮﺷﺤﺎلی ﻓﺮﻳﺎﺩ می‌زﺩ و ﺑﻪ ﻣﻦ می‌گفت ﺑﺒﻴﻦ! ﺧﻮﺏ ﺑﺒﻴﻦ! ﺩاﺭﻳﻢ می‌ریم اﻳﻨﺠﺎ! ﺩاﺭﻳﻢ می‌ریم اﻳﻨﺠﺎ! ﺧﻮﺷﺤﺎلی و ﺷﻌﻒ ﺑﺮاﺩﺭﻡ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻫﻢ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ﺩﺳﺘﻤﻮ ﺩﺭاﺯ ﻛﺮﺩﻡ و اﻭﻥ یکی ﻧﻤﻜﺪﻭن ﺭﻭ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺗﻮی ﺩﺳﺘﻢ و ﺑﺎ ﻫﻴﺠﺎﻥ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﺯﺩﻡ ﻧﻤﻜﺪﻭﻥ! ﻧﻤﻜﺪﻭﻥ!
ﺑﺮاﺩﺭﻡ ﻳﻚ ﻟﺤﻆﻪ ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﻧﮕﺎﻡ ﻛﺮﺩ و ﮔﻔﺖ ﻧﻪ اﺣﻤﻖ! ﻋﻜﺲ ﺭﻭﺵ ﺭﻭ ﺑﺒﻴﻦ ﻣﻴﺪﻭﻥ ﺷﻬﻴﺎﺩ! ﺩاﺭﻳﻢ می‌رﻳﻢ ﺗﻬﺮاﻥ!
ﻣﻦ ﻫﻴﭻ ﺩﺭکی اﺯ ﺗﻬﺮاﻥ ﻧﺪاﺷﺘﻢ اﻣﺎ ﺷﻜﻞ ﺑﻨﺎی ﻣﻴﺪﻭﻥ ﺷﻬﻴﺎﺩ ﺗﻮی ﺫﻫﻨﻢ ﺣﻚ ﺷﺪ، ﺷﺎﻡ ﺭﻭ ﺧﻮﺭﺩﻳﻢ و ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺳﻮاﺭ اﺗﻮﺑﻮﺱ ﺷﺪﻳﻢ اﺯ ﻫﻴﺠﺎﻥ ﺧﻮاﺑﻢ نمی‌برد ﻣﻦ و ﺳﺎﺳﺎﻥ ﺑﺮاﺩﺭﻡ ﻛﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻳﻢ و اﻭﻥ ﺑﺮاﻡ اﺯ ﺧﺎﻃﺮاﺕ ﺗﻬﺮاﻥ می‌گفت اﺯ ﺧﻮﻧﻪ ﻋﻤﻮ اﺳﻜﻨﺪﺭ و ﺳﮓ ﮊﺭﻣﻦ ﺷﭙﺮﺩ ﺗﻮی ﭘﺎﺭﻙ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺧﻮﻧﻪ، اﺯ ﺳﺮﻳﺎﻝ‌ﻫﺎی ﺯﻣﺎﻥ ﺷﺎﻩ، ﺑﺎﻻﺗﺮ اﺯ ﺧﻂﺮ و ﭘﻴﺸﺘﺎﺯاﻥ ﻓﻀﺎ، ﻣﻦ ﻫﻢ ﺑﺎ ﻟﺬﺕ ﺗﻤﺎﻡ ﮔﻮﺵ می‌داﺩﻡ اﺯ ﻣﺮﺩ ﺷﺶ ﻣﻴﻠﻴﻮﻥ ﺩﻻﺭی و ﻛﻮﺟﻚ و ﺗﺎﺭﺯاﻥ، اﺯ ﺟﻨﮓ و ﺧﻤﺴﻪ ﺧﻤﺴﻪ و ﻛﺎﺗﻴﻮﺷﺎ. ﺳﺎﺳﺎﻥ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺐ ﺗﻮی اﺗﻮﺑﻮﺱ ﺗﺎﺭﻳﺨﭽﻪ ﻫﻤﻪ اﻭﻥ ﺳﺎل‌هایی ﻛﻪ ﻣﻦ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪاﺷﺘﻢ ﺭﻭ ﺑﺮاﻡ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻛﺮﺩ و ﻣﻦ ﻓﻘﻄ ﮔﻮﺵ ﺩاﺩﻡ.
ﻧﺰﺩﻳﻜﺎی ﺻﺒﺢ ﺩﻳﮕﻪ ﺧﻮﻧﻪ‌ﻫﺎی ﺗﻬﺮاﻥ ﻧﻤﺎﻳﺎﻥ ﺷﺪه ﺑﻮﺩﻥ. ﺳﺎﺳﺎﻥ ﭘﺮﺩﻩ ﺭﻭ ﻛﻨﺎﺭ ﺯﺩﻩ ﺑﻮﺩ و ﺑﺎ ﻫﻴﺠﺎﻥ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ می‌کرﺩ، ﺷﺒﻴﻪ کسی ﻛﻪ ﺑﺎ ﺩﻟﺸﻮﺭﻩ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻳﻪ ﭼﻴﺰی می‌گرﺩﻩ ﻣﺮﺗﺐ اﻳﻨﻮﺭ و اﻭﻧﻮﺭ ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ می‌کرﺩ، ﻣﻦ ﻫﻢ ﭼﺸﻤﻢ ﺑﻪ اﻭﻥ ﺑﻮﺩ و ﺗﻘﻠﻴﺪ می‌کرﺩﻡ، ﺗﺎ اﻳﻨﻜﻪ ﻳﻪ ﺩﻓﻌﻪ ﺳﺎﺳﺎﻥ ﺑﺎ ﻫﻴﺠﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺖ ﻧﮕﺎﻩ ﻛﻦ اﻭﻧﺠﺎﺳﺖ! ﺑﺮﺝ ﺳﻔﻴﺪ ﻣﻴﺪﻭﻥ ﺷﻬﻴﺎﺩ ﺭﻭ می‌گفت خیلی ﺯﻳﺒﺎ ﺑﻮﺩ… ﺑﺰﺭﮒ و ﺑﺎ ﺷﻜﻮﻩ…
ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﺑﻌﺪ اﺯ ﺗﻤﺎﻡ اﻳﻦ ﺳﺎل‌ها ﺑﺎ ﺷﻜﻮه‌ترین ﻧﻤﻜﺪﻭﻧﻴﻪ ﻛﻪ ﺗﻮی ﻋﻤﺮﻡ ﺩﻳﺪﻡ!

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

سخن هفته

جنگ آیا ز هوس می‌افتد؟

آیا روزی بالاخره جنگ ز هوس می‌افتد؟ و آنگونه که «میم. زورق» 42 سال پیش آرزو کرده بود: از جوشش عشقی بی‌مرز دوستی شیوه انسان می‌گردد....

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *