قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / عمومی / مقاله ها / سرگرمی / طنز و حکایت هفته 528
طنز و حکایت

طنز و حکایت هفته 528

نکته مثبت هفته

هر روز و امروز؛

متفاوت باشیم از دیروز،

لبریز باشیم از امروز و خالی باشیم از فردا.

نوروز را تجربه کنیم!!

 

حکایت هفته

نورورزها و بادبادک‌ها

من در هر نوروزی از نو کودک می‌شوم. پسرکی چار/پنج ساله می‌شوم. چشمم، گوشم، دماغم، دهانم و پوستم کودک می‌شوند. صدایم هم کودک می‌شود.

در هر نوروزی بادبادک‌های جوراجور و رنگارنگ در چشم‌هایم می‌پرند و می‌رقصند. در چشم‌هایم می‌ترسند. در چشم‌هایم می‌خندند و دور می‌شوند.

در هر نوروزی گوشم پر می‌شود از صدای جغجغه‌ها و گنجشک‌ها، و در مشت‌های کوچکم برای جوجه‌ها شعر و دانه می‌برم. نوروز بوی نرگس و کتان، و رنگ زعفران و آتش دارد. من در هر نوروزی فرفره چارپر کاغذی می‌شوم. در باغ کودکستان می‌لرزم و می‌چرخم. مرغ می‌شوم و روی شاخه درخت می‌نشینم. در هر نوروزی لبم کودک می‌شود و مثل بوسه‌ای روی دست پدرم می‌نشیند، و نفس پدرم مثل یک سرود کودکستانی در میانشان می‌وزد.

بادبادکم را بر می‌دارم و به دشت روبه‌روی خانه‌مان می‌دوم. خانه ما در خیابان «دومیل» شیراز، در یکی از اتاق‌های کودکستان پدرم است.

باد خوبی می‌وزد: خیلی خیلی سبک و یکنواخت. چنین بادی برای بادبادک‌ها عالی‌ترین بادهاست.

ببینید، ببینید…، مثل اینکه آسمان دریاست و بادبادکم یک ماهی قرمز. ببینید ماهی قرمزم با بال‌ها و دم بلند و رنگارنگش چه جوری در آسمان شنا می‌کند…

آموزگار گیسو کاغذی من که گوشت و استخوانت را با دست‌های کوچولوی خودم، با زرورق و نی ساخته‌ام، تو را هرگز فراموش نخواهم کرد، و در هر نوروزی تو را یاد خواهم کرد، چونکه تو به من یاد دادی که انسان چه جوری می‌تواند زندگی کند…

من در نوروزهای آینده هم کودک خواهم شد. پسرکی چهار-پنج ساله خواهم شد. چشمم، گوشم، دماغم، دهانم و پوستم کودک خواهند شد. صدایم هم کودک خواهد شد.

من در این نوروزها، باز هم بادبادکم را بر خواهم داشت، و به دشت روبه‌روی خانه‌مان خواهم دوید.

نوروزهای آینده یکی از دیگری بهتر خواهند بود. همان‌طور که نوروزهای گذشته هم یکی از دیگری بهتر بودند. باور کنید بچه‌ها، هیچ نوروزی نمی‌تواند از نوروز گذشته بهتر نباشد. این را آموزگار کودکستانیم به من گفته است.

نوروزهای آینده را نمی‌شود دید، چون هنوز نیامده‌اند. اما من که کودکی شده‌ام، می‌توانم چشم‌هایم را ببندم، و در خیالم نردبانی بسازم که هر پله‌اش نورورزی باشد، و پله‌های این نردبان را بالا بروم، و به نوروزهای آینده برسم.

چشمم را می‌بندم. نوروزهای نردبانم را بالا می‌روم، و در یکی از نوروزهای آینده بادبادکم را بر می‌دارم و به دشت روبه‌روی خانه‌مان می‌دوم.

دشت روبه‌روی خانه ما بزرگ است. به اندازه ده صحرا، صد صحرا… به اندازه هزار صحرای شیراز… نمی‌دانید چقدر بزرگ است. هر چه می‌دوم از این سر به آن سرش نمی‌رسم.

(منبع: نوروز، علی دهباشی. تهران؛ شرکت نشر نقد افکار، 1387. داستانی از ثمین باغچه‌بان)

 

 

لطیفه‌های هفته
  • سالی که با جمعه آغاز شود، باید سال استراحت ملی و خواب مضاعف نام‌گذاری شود!
  • قشنگ مشخص است مرحوم مصدق برای فرار از امر خانه‌تکانی به دنبال ملی کردن صنعت نفت رفته است…. در غیر این صورت کدام آدمی روز بیست و نه اسفند به دنبال کار به این مهمی می‌رود؟!
  • عید به مهمانی رفته بودیم …. همه پسته‌هایشان در بسته بود …. یک‌دفعه پدرم از جیب کتش چکشی در آورد و در همه پسته‌ها را باز کرد …. مدریت بحران بزرگوار همیشه زبان‌زد بود!
  • یادت باشد…. تعطیلات به زودی تمام می‌شود و بعدش سر کار رفتن است که انتظار تو را می‌کشد…. ستاد مبارزه با شور و شوق نوروزی!
  • تا به حال دقت کردید؟…. تصمیم‌های مهمی که در ایام عید، برای تغییر در نحوه زندگی امسال‌تان می‌گیرید…. تا سیزدهم هم دوام نمی‌آورند!
  • آنهایی که عید به مسافرت‌های طولانی می‌روید…. خدا عوض‌تان دهد…. هم خودتان لذت می‌برید و هم یک لشکر آدم را از دید و بازدید معاف می‌کنید…. اصلا نمی‌دانیم چطور از شما تشکر کنیم!
  • با توجه به تعطیلات عید مراقب خانه‌های‌تان باشید…. همان‌طور که روحانی شماره‌تان را دارد و برای‌تان پیغام تبریک می‌فرستد…. مطمئن باشید آدرس‌تان را هم دارد…. یادتان نرفته‌ است که، کلید هم دارد…. دیگر خود دانید…. از ما گفتن بود… با تشکر…. محمود احمدی‌نژاد!

 

نکته هفته

یکی از اولین شرایط شادمانی این است که ارتباط‌مان را با طبیعت حفظ کنیم.

 

نقل‌قول هفته

دانته: بهار، فصل حیات دوباره جهان است و تجدید میثاق انسان با خاک.

 

ضرب‌المثل هفته

پارسی: کارد و چنگال هفت دست، میوه و شیرینی هیچ چیز!

‌ایتالیایی: مهمان و ماهی هر دو ظرف سه روز می‌گندند.

 

شعر طنز هفته

دعای تحویل سال 92

هر چه خواندیم اول هر سال

حول احوالنا به احسن حال

حالمان به نشد که هر ساله

گاومان زاده است گوساله

تا به امید توست می‌دانیم

که به این حال و روز می‌مانیم

چون چنین است ای خدای ودود

از تو خواهیم با تمام وجود

حال ما را به خویش وا بگذار

خود بدانیم و حال زار و نزار

سر به راهیم یا اگر اوباش

کار با کارمان نداشته باش

گیوه را ور کشیم و دل بدهیم

دست در دست یکدگر بنهیم

لای چرخ زمانه چوب کنیم

خودمان حال خویش خوب کنیم

حاجی فیروز

گفت: از چه «پاپانوئل» کارش

دادن هدیه‌ی زمستانی‌ست

لیک بر عکس «حاجی فیروزه»

کار و بارش به جز گدایی نیست

گفتمش چون که حاجی فیروزه

گرچه در کار ساز و وراجی‌ست

لیک قافل نشو از این نکته

هر چه باشد در اسم او «حاجی»‌ست

 

(منبع: افاضات آقای هالو 6، محمدرضا عالی‌پیام. تهران؛ محمدرضا عالی‌پیام،1391)

 

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

سرگرمی هفته

طنز و حکایت هفته ۶۴۹

نقل‌قول هفته| آرنت: دنبال نور باش، نور را می‌یابی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *