قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / عمومی / مقاله ها / ادبیات / چند شعر بهاری از دکتر محمدرضا شفیعی‌کدکنی

چند شعر بهاری از دکتر محمدرضا شفیعی‌کدکنی

 درمقدمِ بهار

 

بزرگا، گیتی‌آرا نقشبند روزگارا،

ای بهار ژرف!

به دیگر روز و دیگر سال

تو می‌آیی و باران در رکابت مژدهٔ دیدار و بیداری

تو می‌آیی و همراهت شمیم و شرم شبگیران

و لبخند جوانه‌ها که می‌رویند از تنوارهٔ پیران

تو می‌آیی و در بارانِ رگباران

صدای گام نرمانرم تو بر خاک

سپیداران عریان را به اسفندارمذ تبریک خواهد گفت.

تو می‌خندی ودر شرم شمیمت شب

بُخورِ مجمری خواهد شدن در مقدم خورشید

نثاران رهت از باغ بیداران شقایق‌ها و عاشق‌ها!

 

 دانهٔ گندم!

ایستاده

«ابر و

باد و

ماه و

خورشید و فلک از کار»،

زیر این برف شبانگاهی

بدتر از کژدم،

می‌گزَد سرمای دی‌ماهی.

کرده موج برکه در یخ برف دست و پای خویشتن را گم

زیر صد فرسنگ برف،

اما

در عبور است از زمستان دانهٔ گندم!

 

 

 تحویل سال

ای ز تو نور دل و دیدار ما

گردش اندیشهٔ بیدار ما

ای ز تو رویان زمستان و بهار

ای تو گردانندهٔ لیل و نهار

ای ز تو تغییرِ حال و سالها

حال ما را کن تو خوش‌تر حال‌ها

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

به شکل شعر خودش زیبا بود؛ درباره‌ی میراث فکری ادبی دکتر اسماعیل خویی

خویی می‌گوید که وقتی همه‌ی هنرها در تنگنا افتادند و زیر تیغ بی‌دریغ ممنوعیت اسلامی رفتند، در گوهر شعر پناه جستند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *