Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / دانش و اندیشه / بحثِ مومن و غیرمومن نیست، ذهن آزاد و ذهن متعصب روبروی هم هستند

بحثِ مومن و غیرمومن نیست، ذهن آزاد و ذهن متعصب روبروی هم هستند

گفت‌وگوی روزنامه لوموند با آندره کونت‌- اسپونویل، فیلسوف فرانسوی (پرونده قسمت دوم)

«پرونده قسمت اول:چه کسانی از آزادی بیان می‌ترسند؟»

 

ترجمه: رضا داودی

 

آندره کونت‌- اسپونویل، فیلسوف فرانسوی در مصاحبه‌ای با روزنامه لوموند: عقاید باید آزادانه بیان شوند، همان‌طور که انتقاد از عقاید نیز باید آزادانه صورت گیرد، چه این عقاید دینی باشند و چه ایدئولوژیک. مخالفت با دین یک حق است، همان‌طور که مخالفت با فاشیسم و کمونیسم یک حق است.

آندره کونت-اسپونویل، نویسنده آثار متعددی است که بیشتر در «انتشارات دانشگاهی فرانسه» منتشر شده‌اند. او تحت‌تاثیر اپیکور، رواقیون، مونتین و اسپینوزا است. او خود را ماتریالیست، عقل‌گرا و اومانیست می‌داند. او از فیلسوفان عصر روشنگری فرانسه نیز بسیار تاثیر پذیرفته است. این مصاحبه در مورد آزادی بیان به نظر این متفکر فرانسوی است.

 

عقاید باید آزادانه بیان شوند، همان‌طور که انتقاد از عقاید نیز باید آزادانه صورت گیرد، چه این عقاید دینی باشند و چه ایدئولوژیک. مخالفت با دین یک حق است، همان‌طور که مخالفت با فاشیسم و کمونیسم یک حق است.

 

 آزادی عقیده یک آزادی بنیادی است. به مانند هرگونه آزادی طبیعی دیگری، می‌خواهیم که این آزادی مطلق باشد؛ به مانند هر آزادی که در اجتماع قانونمند می‌شود، این آزادی نیز محدودیت‌هایی دارد. اما آیا می‌توان تصور کرد یا خواست که آزادی بیان بدون محدودیت باشد؟

پاسخ: آزادی مطلق وجود ندارد. حتی اگر فرض کنیم که در وضعیت طبیعی این آزادی وجود داشته باشد، آزادی هر کسی وابسته به قدرتی است که آن فرد دارد؛ از دو جهت این آزادی محدود می‌شود: هم با ضعف شخصی انسان و هم با قدرت دیگران. این در حکومت قانون نیز صادق است. هیچ آزادی بدون قانون وجود ندارد و هیچ قانونی بدون محدودیت‌ها وجود ندارد. معمولا می‌شود مثال قانون راهنمایی و رانندگی را آورد: اگر وجود نداشت، آزادی من در عبور و مرور، که از لحاظ نظری وسیع‌تر است، در عمل تقریبا صفر می‌شود. در مورد آزادی بیان، این متفاوت است. می‌توان تصمیم گرفت که هیچ قانونی آن را محدود نکند. اما آیا این خواستنی است؟ باید افترا زدن، دعوت به قتل را ممنوع کرد و از حق مولف، مسائل محرمانه تجاری یا صنعتی و غیره … حفاظت کرد. حتی ایالات متحده آمریکا، که از آزادی بیان بیشتری نسبت به کشور ما برخوردار است، نیز محدودیت‌هایی ایجاد کرده است. در فرانسه هم هم‌چنین، نفرت پراکنی نژادی یا دینی، انکار هولوکاست و تعرض به زندگی خصوصی افراد ممنوع است. می‌توان در مورد جزئیات این ممنوعیت‌ها سخن گفت (در مورد انکار هولوکاست، مطمئن نیستم که یک قانون سلاح مناسب و بهتری باشد)، اما نباید به وجود این اصول اعتراض کرد.

 

آیا آزادی بیان حقی اساسی برای زندگی جمعی است، آیا آزادی یک غایت فی نفسه، مطلق و عاری از هر مسئولیتی است؟

بله، آزادی یک غایت فی‌نفسه است، یا به تعبیری دیگر، ارزشی است که باید برای آن مبارزه کرد و حتی زندگی خود را فدای آن کرد. این در مورد آزادی بیان نیز صادق است، زیرا بدون آن هر آزادی دیگری بیهوده و ناقص است. آیا آزادی بیان ما را از هر مسئولیتی مبرا می‌کند؟ قطعا خیر. این چیزی است که به روشنی در بیانیه حقوق بشر و شهروندی مصوب سال ۱۷۸۹ نیز آمده است: «ارتباط آزاد میان تفکرات و عقاید یکی از ارزشمندترین حقوق انسان است؛ هر شهروندی می‌تواند حرف بزند، بنویسد، آزادانه منتشر کند، مگر در مواردی که در قانون سوء استفاده از این حق تعیین شده است.» اما فقط قانون وجود ندارد؛ اخلاق نیز دخیل است. پیش می‌آید که گفتن برخی چیزها را برای خود ممنوع می‌کنیم، نه به این خاطر که جرم محسوب می‌شوند، بلکه می‌تواند بی‌ملاحظه‌گی، عدم ظرافت در رفتار و بی‌قیدی تلقی شود. در مورد امور قانونی، این مردم هستند که تصمیم می‌گیرند. هر کسی با توجه به وجدان خود در مورد آن قضاوت می‌کند.

 

آزادی ارزشی است که باید برای آن مبارزه کرد و حتی زندگی خود را فدای آن کرد. این در مورد آزادی بیان نیز صادق است، زیرا بدون آن هر آزادی دیگری بیهوده و ناقص است.

 

آیا آزادی حقیقی بدون مسئولیتی که جزء ذات آن است، می‌تواند قابل تصور باشد؟

آزادی بدون مسئولیت ارزشی ندارد. اما اگر شما به تیم مجله «شارلی اِبدو» فکر می‌کنید، به نظر من آن‌ها را بی‌مسئولیت خواندن، بسیار عجولانه است. برعکس، می‌توان فکر کرد که آن‌ها تا انتها مسئولیت شهروندی یک کشور لائیک و آزادیخواه را به جا آوردند. هیچ‌کس از لحاظ اخلاقی نسبت به مسئولیت دیگری، جایگاه قضاوت را ندارد. از لحاظ حقوقی، دادگاه‌ها این مسئولیت را دارند و در برخی موارد پیش آمده بود که «شارلی اِبدو» را محکوم کرده بودند. اما در مورد کاریکاتورهای پیامبر اسلام، این اتفاق نیافتاد و به نظرم دادگاه در این پرونده رای درست را صادر کرد.

 

انتقاد از ادیان یک حق بی چون و چرا و مسلم است، اما هدف آن چیست؟

مثل همیشه، اهداف می‌تواند براساس افراد متنوع باشند. به طور خیلی ساده، عقاید آزاد هستند، بنابراین، انتقاد از عقاید نیز آزاد است. این هم در مورد ادیان و هم در مورد ایدئولوژی‌ها صادق است. همین مسئله اسلام‌هراسی را ایجاد می‌کند. این کلمه مبهم است. اگر منظور از اسلام‌هراسی، تنفر از مسلمانان و یا تحقیر آن‌هاست، این یک نوع نژادپرستی است که به اندازه دیگر نژادپرستی‌ها درخور تنفر است. آیا بسیار گسترده است؟ گمان نمی‌کنم خیلی گسترده باشد: یک عرب بی‌خدا یا یک سیاه پوست کاتولیک بی‌شک بیشتر قربانی نژادپرستی می‌شوند تا یک مسلمان با ظاهر اروپایی. اما هر چند هم که این در حاشیه باشد، باید با این نژادپرستی مبارزه کرد. در عوض، اگر منظور از اسلام‌هراسی نه تنها تحقیر یا تنفر از مسلمانان نباشد، بلکه انتقاد یا ترس از اسلام باشد (که معنای ریشه‌ای این کلمه است)، این تنها یک موضع ایدئولوژیک به مانند دیگر مواضع است و هیچ حکومت دموکراتیکی نمی‌تواند آن را ممنوع کند. اگر حق داریم که ضد فاشیسم، ضد کمونیسم یا ضد لیبرال باشیم، پس چرا نتوانیم با مسیحیت، یهودیت و اسلام مخالف باشیم؟

 

آزادی بدون مسئولیت ارزشی ندارد. اما اگر شما به تیم مجله «شارلی اِبدو» فکر می‌کنید، به نظر من آن‌ها را بی‌مسئولیت خواندن، بسیار عجولانه است.

 

آیا لائیسیته ضامن آزادی بیان است؟

نه فقط آزادی بیان. نه پیش از هر چیز دیگری. لائیسیته برای ضمانت آزادی عقیده یا بی‌عقیدگی و به منظور ایجاد امکان همزیستی مسالمت‌آمیز ادیان یا ایدئولوژی‌های مختلف وجود دارد. یک حکومت لائیک نه بی‌خدا و نه دیندار است. به همین خاطر، از تمامی ادیان محافظت می‌کند، همان‌طور که از حق نداشتن دین و انتقاد از ادیان دفاع می‌کند. پرومته، قهرمان آشیل می‌گفت: «از تمامی خدایان متنفرم.» این عقیده است که همه ملزم به داشتن آن نیستند، اما هیچ‌کس نمی‌تواند در حکومت لائیک این را ممنوع کند. از آنجایی که آزادی عقیده حقیقی بدون آزادی بیان وجود ندارد، حکومت برای دفاع از آن، باید این را نیز ضمانت کند. / ادامه دارد….

 

برخلاف چندین کشور اروپایی، ممنوعیت توهین به مقدسات در قوانین فرانسه دیده نمی‌شود. آیا به نظر شما این یکی از بنیان‌های آزادی بیان است؟

 

اگر حق داریم که ضد فاشیسم، ضد کمونیسم یا ضد لیبرال باشیم، پس چرا نتوانیم با مسیحیت، یهودیت و اسلام مخالف باشیم؟

 

بی‌شک، یکی از بنیان‌ها کمی زیاده‌روی است. اما این‌که حق توهین به مقدسات یکی از عناصر در بین دیگر عناصر آزادی بیان باشد، نمی‌دانم چگونه یک لائیک می‌تواند به این مسئله اعتراض کند. اخیرا تعریفی را که از توهین به مقدسات در فرهنگ فلسفی داده بودم را دوباره خوانی می‌کردم، اجازه بدهید جمله آخر را اینجا ذکر کنم: «توهین به مقدسات جزء حقوق بشر است، اما منطبق با آداب‌دانی نیست.» در شرایط عادی زندگی، بهتر است از آن احتراز شود، و به صورت فردی عمل شود (در خلوت باشد). جریحه‌دار کردن احساسات مومنین چه فایده‌ای دارد؟ در مورد شارلی اِبدو، این کمی متفاوت بود: خواستن از یک نشریه طنز و فکاهی برای این‌که مبادی آداب باشد، بی‌جاست. اضافه می‌کنم که حقی را که هیچ کس آن را استفاده نکرده است، در این خطر قرار می‌گیرد که به ورطه کهنگی بیافتد. بنابراین این‌که نشریه‌ای مانند شارلی اِبدو باشد و به طور مرتب رسوم و آداب ما را به چالش بکشد، ارزشمند است، آدابی را که ما در زندگی روزمره دنبال می‌کنیم.

 

چگونه باید میان آن‌چه که در چارچوب آزادی بیان قرار می‌گیرد و آن‌چه را که در این چارچوب قرار نمی‌گیرد، تمایز قائل شد؟

از لحاظ اخلاقی این به عهده هر فردی است که در این مورد قضاوت کند. از لحاظ سیاسی، این به عهده حاکمیت مردم یعنی قانونگذاران است تا در این مورد تصمیم‌گیری کنند. ما حق داریم از یک قانون انتقاد کنیم اما حق زیر پا گذاشتن آن را نداریم.

 

تساهل و تسامح باید تا کجا باشد؟

تا جایی که این خطر وجود دارد که خود تسامح و تساهل از بین برود. می‌توان نظرات مخالف را تحمل کرد و حتی باید این کار را کرد. نمی‌توان قبول کرد برخی مدعی با توسل به خشونت، نهادهایی را که ضامن آزادی همگان هستند را سرنگون کنند.

 

لائیسیته برای ضمانت آزادی عقیده یا بی‌عقیدگی و به منظور ایجاد امکان همزیستی مسالمت‌آمیز ادیان یا ایدئولوژی‌های مختلف وجود دارد. یک حکومت لائیک نه بی‌خدا و نه دیندار است.

 

این جمله به ولتر نسبت داده شده است:«من با چیزی که شما می‌گویید موافق نیستم، اما تا پای جان مبارزه خواهم کرد تا شما حق گفتن آن را داشته باشید.» آیا این جمله هم‌چنان به روز است؟ یا باید برگردیم به جمله نسبت داده شده به سنت-ژوست: «آزادی برای دشمنان آزادی موقوف.»؟

جمله نسبت داده شده به ولتر، جعلی هم که باشد، زیباست. اما جمله سنت-ژوست افراطی است. اگر کسانی کتاب منتشر می‌کنند یا به طور مسالمت‌آمیز تظاهرات برگزار می‌کنند تا خواستار پایان دادن به دموکراسی شوند، نباید آن‌ها را مجازات کرد. اما اگر به دنبال شورش و یا کودتا هستند، این امر دیگری است. بیان عقاید آزاد است –  البته در چارچوب محدودیت‌های پیش‌بینی شده در قانون. اما نظام جمهوری‌خواه باید بر همه حاکم باشد.

 

توهین به مقدسات اخلاقی نیست

 

رژیس دوبره می‌گفت: «دموکراسی چیزی است که از جمهوری باقی می‌ماند وقتی که فیلسوفان روشنفکری را نادیده بگیریم. در تظاهرات عظیم یازدهم ژانویه، از ولتر بسیار نقل می‌شد. به نظر شما، فراتر از یک امر دینی، این حوادث مسئله آزادی بیان و تعصب‌گرایی را که فیلسوفان عصر روشنگری به آن می‌پرداختند، مطرح نمی‌کند؟ بنابراین مبارزه همیشه همان خواهد بود و فقط رقبا تغییر می‌کنند؟

بله، مبارزه همان است: برای فیلسوفان عصر روشنگری، برای آزادی عقیده و بیان و بر ضد تعصب‌گرایی و تاریک‌اندیشی. و بله رقبا نیز تغییر کرده‌اند. کلیسای کاتولیک، که مدت‌ها با آن مبارزه کرده، در نهایت لائیسیته را قبول کرد. این پیروزی بزرگی است. لائیک‌ها اشتباه می‌کردند که بسیار متوقع بودند، و به افتخارات خود بسنده کرده بودند. ولتر دوست داشت مکرر بگوید: «پستی را له کنیم.». پستی به نظر او تعصب در دوران کاتولیک بود. این‌که تعصب‌گرایی امروزه اغلب در مسلمانان دیده می‌شود، دلیلی برای پایان دادن به مبارزه با آن نیست، خود مسلمانان در جهان اولین قربانیان تعصب‌گرایی هستند. جبهه میان مومنین و غیرمومنین نیست (ولتر خداناباور نبود.): این جبهه میان ذهن‌های آزاد، باز و شکیبا است، حال چه دیندار باشند و چه بی‌دین، و ذهن‌های ناشکیبا و متعصب، چه متوسل به خدا شوند و یا وقتی که خداناباور باشند.

 

«توهین به مقدسات جزء حقوق بشر است، اما منطبق با آداب‌دانی نیست.» در شرایط عادی زندگی، بهتر است از آن احتراز شود، و به صورت فردی عمل شود (در خلوت باشد). جریحه‌دار کردن احساسات مومنین چه فایده‌ای دارد؟

 

در یک ستونی که در روزنامه لیبراسیون منتشر شد، شما نوشتید: «توهین به مقدسات جزء حقوق بشر است. طنز نیز از فضیلت‌های هر شهروندی است.» آیا می‌توان به همه چیز خندید؟ و یا با همه خندید؟

پییر دِپروژ یک بار برای همیشه به این سوال پاسخ داده است: «می‌توان به همه چیز خندید، اما نه با هر کسی. می‌توان به موسی، عیسی یا محمد خندید، چرا که نه؟ اما نه با یک ضدیهودی، یک تروریست ضدمسیحی و یا یک نژادپرست ضدمسلمان.»

 

نمی‌توان قبول کرد برخی مدعی با توسل به خشونت، نهادهایی را که ضامن آزادی همگان هستند را سرنگون کنند.

 

خیلی صحبت از سیاست «یک بام و دو هوا» می‌شود، از یک سو شارلی اِبدو کاریکاتورهای پیامبر اسلام را کشیده و از سوی دیگر دیودونه یهودیان را موضوع کاریکاتور خود قرار داده است: در مورد اولی همه می‌خندند، دومی را همه تقبیح و تنبیه می‌کنند. آیا رفتار دوگانه و متمایزی با دین‌های مختلف دیده نمی‌شود؟

در واقع نسبت به ادیان رفتار متفاوتی وجود دارد و این را رد نمی‌کنم. در کشور ما راحت‌تر است که مسیحیان مورد استهزاء قرار بگیرند تا این‌که یهودیان یا مسلمانان. می‌توان دلایل آن را نیز برشمرد: در فرانسه مسیحیان قربانی نژادپرستی یا تبعیض نیستند؛ می‌توان تصور کرد که آن‌ها کمتر نیاز به حمایت دارند… یادآور شویم که در دیگر نقاط جهان وضعیت به گونه‌ای دیگر است: مسیحیان امروزه بیشتر از دیگران مورد آزار و شکنجه قرار می‌گیرند (اغلب از سوی متعصبان مسلمان).

اما موضوع شارلی اِبدو با دیودونه متفاوت است. قانون نفرت‌پراکنی نژادی به ویژه یهودی ستیزی را ممنوع کرده است. اما توهین به مقدسات ممنوعیت قانونی ندارد. سیاست «یک بام و دو هوا» فقط در صورتی محکوم است که دو موضوع کاملا مشابه یا نزدیک به هم باشند. اما این‌جا این دو موضوع با یکدیگر متفاوتند: از یک سو افشاگری علیه یک گروه قومی و از سوی دیگر کاریکاتور یک شخصیت دینی. از آن‌جایی که من هیچ کدام از نمایش‌های دیودونه را ندیدم، از اظهارنظر در مورد ایشان خودداری می‌کنم. اما نمی‌توان به قضات این ایراد را گرفت که قانون را اجرا می‌کنند.

 

نویسنده: هفته

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *