Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / سرگرمی / طنز و حکایت هفته 527

طنز و حکایت هفته 527

نکته مثبت هفته

 

آرام باش و عجله نکن، به نقل از ساربان موقع خوردن بخور و وقت حرکت به پیش برو.

 

حکایت هفته

یادداشت شدیداللحن

بعدازظهر یک روز تابستانی، پسر کوچک نمونه، با استفاده از یک فرصت طلایی که خواب بعدازظهر اهالی خانه نصیبش کرده بود، بی‌سروصدا خود را برای بازی به کوچه رساند. ولی قبل از این‌که بتواند اقدامی بکند، گربه همسایه دست راستی از راه رسید و نه گذاشت و نه برداشت و پنجه‌اش را کشید توی صورت بچه و لپ چپش را خونین و مالین کرد، بعد هم راهش را کشید و رفت. دنباله ماجرا را تا یک جایی خودتان می‌توانید حدس بزنید:

گریه بچه و درپی‌آن، خط و نشان کشیدن درون‌خانوادگی و برگشت آقای نمونه از سر کار و تشکیل اجلاس اضطراری برای تصمیم‌گیری.

ابتدا، خانم نمونه که همیشه معتقد به انجام اقدامات تلافی‌جویانه است، پیشنهاد کرد مضروب یا یکی دیگر از اعضای خانواده در فرصتی مناسب، اقدام متقابلی انجام دهد.

این پیشنهاد، چون در جهت حفظ سیاست حسن همجواری نبود، توسط بقیه اعضا «وتو» شد. پیشنهاد بچه بزرگ خانواده که گفت: «لااقل برای متهم خط و نشان بکشیم» نیز با مخالفت آقای نمونه روبه‌رو شد، که «خط و نشان کشیدن برای گربه همان و ستیزش در و همسایه‌ای، آن هم همسایه دیوار به دیوار همان».

خانم نمونه که دوباره آتشی شده بود، گفت: «پس لااقل برویم روز روشن یکی‌دوتا بدوبی‌راه جلوی در و همسایه به متهم بگوییم و برگردیم تا دلمان خنک شود». که پاسخ گرفت: «نخیر، دیپلماسی در و همسایه‌ای اقتضا نمی‌کند». یکی پیشنهاد کرد، بهتر است برویم و به همسایه اعتراض کنیم که چرا بعدازظهرها گربه‌شان را توی کوچه رها می‌کنند. که جواب شنید: «چرا با زبان خوش این کار را نکنیم؟ چرا آدم بیخود و بی‌جهت‌ برای خودش دشمن بتراشد و دچار انزوای بین‌الکوچه‌ای شود». پیشنهاددهنده گفت: «پس برویم و با زبان خوش بهشان تذکر دهیم». اما پاسخ شنید: «مگر صاحبان متهم خودشان با چشم خودشان ندیدند چه اتفاقی افتاد؟! این که دیگر گفتن ندارد!» دست آخر قرار شد آقای نمونه یادداشت شدیداللحنی به همسایه بنویسد و از ایشان در مورد ول بودن گربه‌شان، آن هم در بهدازظهر روز تابستان، توضیح بخواهد. متن یادداشت:

«ضمن عرض سلام، امیدوارم که همگی حالتان خوب باشد. اگر از حاله ما خواسته باشید، خوبیم و ملالی نیست، جز خراشی که گربه سرگردان شما به صورت بچه نمونه انداخته که آن هم به مرور زمان رفع خواهد شد….»

همین‌طور که آقای نمونه داشت عرق‌ریزان پای یادداشت را امضا می‌کرد صدای فریاد بچه نمونه از داخل کوچه‌ آمد و این‌بار طرف راست صورتش توسط گربه همسایه دست چپی، مورد عنایت قرار گرفته بود!

(منبع: قسمتی از داستان یادداشت شدیداللحن، اثر رویا صدر از کتابِ «یک لب و هزار خنده»، عمران صلاحی. تهران؛ مروارید، 1383)

 

لطیفه‌های هفته

  • آخرین باری که نظر من برای کسی مهم بود برمی‌گردد به سال‌ها پیش که مادربزرگم از من پرسید جایت را این‌جا بی‌اندازم یا آن‌جا؟…. البته من گفتم این‌جا و مادربزرگم انداخت آن‌جا!
  • شوهرها بهترین آدم‌هایی هستند که می‌توانید رازهایتان را با آنها در میان بگذارید… آنها هرگز به ‌کسی چیزی نمی‌گویند چون اصلا گوش نمی‌دهند!
  • یک نفر پست گذاشته:…. ملت دو ساعت خانه خالی پیدا می‌کنند، دنیا را در همان دو ساعت فتح می‌کنند!!…. من یک هفته است خانه‌مان خالی‌ست، مفیدترین کاری که انجام می‌دهم این است که وقتی به حمام یا دست‌شویی می‌روم در را باز می‌گذارم…. یک نفر خیلی خالصانه زیر پست نظرش را گذاشته:… با پارچ آب بخور، خیلی حال می‌ده.
  • به مادرم می‌گویم گشنمه، می‌گوید: روغن داریم، نان داریم، تخم‌مرغ هم هست، برو هر چه می‌خواهی درست کن… به نظرتان قورمه‌سبزی درست کنم یا فسنجان!؟
  • زن بایست ترشی بی‌اندازد، رب گوجه، ماست و پنیر درست کند، تازه نان هم بپزد!… و اما مرد…. مرد بایست همچین زنی را در خواب ببیند.
  • تا حالا دقت کردید؟…. بهترین جا برای خواب تخت خود آدم است…. راحت‌ترین لباس، لباس خود آدم است…. بهترین  جزوه، جزوه خود آدم است…. تمیزترین دست، دست خود آدم است…. بامزه‌ترین بچه، بچه خود آدم است… ولی نمی‌دانم چرا بهترین همسر، همسر مردم است؟…. جدا چرا!؟
  • دقت کردید، اگر شش ماه ساعت هفت صبح از خواب بیدار شوید عادت نمی‌کنید، ولی کافی‌ست یک روز تا ساعت یازده بخوابید، حداقل دو هفته طول می‌کشد به روال سابق برگردید!

 

نکته هفته

بعضی وقت‌ها که احساس می‌کنی برای بدست آوردن خیلی چیزها دیر شده، یک نفس عمیق بکش و دوباره ادامه بده.

 

نقل‌قول هفته

دیباک چوپرا: در بطن هر انسان فرشتگانی وجود دارند، که تنها آرزویشان زاده شدن است.

 

ضرب‌المثل هفته

پارسی: هر فرازی را نشیبی‌ست.

چینی: همیشه بوی عطر به آن دستی که گل هدیه می‌دهد، باقی خواهد ماند.

 

شعر طنز هفته

«حق تقدم»

اگه یه روز رفتی یه جای دنیا

واسه خودت ماشین خریدی اونجا

یه چی بخر شبیه پیکان باشه

صندلیاش مدل جوانان باشه

وقتی که پشت فرمونش نشستی

خواستی بفهمن که کجایی هستی

اول کار واسه جلو پنجره

یه نعل اسب عالی یادت نره

رعایت حق تقدم بده

گازو بگیر به هیچکیم را نده

با هر کی خواس جلو بیفته لج کن

برو جلوش فرمونو فوری کج کن

همیشه دوبله واستا راهو سد کن

افسر اگه نبود چراغو رد کن

سبقتو هر جور که دلت خواس بگیر

از چپ اگه مشکله از راس بگیر

نذار کسی تو رو معطل کنه

هیچکی نباید با تو کل‌کل کنه

پشت چراغ اگه جلوت واستادن

چراغ که سبز شد یهویی بوق بزن

تموم آدما به جز تو خُلن

نمیدونن چراغ چیه منگلن

همه به جز تو دست و پا چلفتن

بوق نزنی ممکن را نیفتن

راستی کمربندتو هیچوخ نبند

محل نده به این چیزای چرند

دستتو بیرون ببر از پنجره

هر چقد آشغال داری شوت کن بره

(منبع: قسمتی از شعر حق تقدم. محکمه الهی، خلیل جوادی. تهران؛ خلیل جوادی، 1390)

 

 

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

طنز و حکایت

طنز و حکایت هفته 558

آیا از تنهایی خود رنج می‌برید؟! ... ازدواج کنید ... آن وقت دیگه از تنهایی خود لذت می‌برید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *