Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / دانش و اندیشه / پروتاگوراس، پدر ایده اومانیسم / قسمت دوم

پروتاگوراس، پدر ایده اومانیسم / قسمت دوم

در حقیقت، پیک دولا میراندول حکایت خود را از اسطوره‌ای قدیمی که افلاتون آن را عنوان کرده، گرفته است.

خود افلاتون این اسطوره را به سوفسطائیان و به ویژه پروتاگوراس که یکی از مشهورترین سوفسطائیان زمان خود بود، منتسب می‌کند. در مورد این انتساب، جای تردیدی وجود ندارد، چون‌که این «ضد فیلسوف‌ها» یا همان سوفسطائیان در برابر جهان‌شناسی یونانی افلاتون، ارسطو و رواقیون نمایندگانی ضدفرهنگی محسوب می‌شدند. از سوی دیگر، هایدگر در مورد سوفسطائیان گفته است که آن‌ها یونانیان واقعی نبودند، بلکه قبل از این‌که واژه مدرن وجود داشته باشد، آن‌ها انسان‌هایی مدرن بودند، زیرا براساس جمله مشهور پروتاگوراس، آن‌ها انسان را «معیاری هر چیزی» می‌دانستند. پروتاگوراس به همراه گورجیاس بزرگترین رقبای سقراط بودند. افلاتون در یکی از محاوراتش، با عنوان «پروتاگوراس یا سوفسطائیان» رشته کلام را به او می‌سپارد و در این محاوره پروتاگوراس اسطوره پرومته را که الگویی برای حکایت پیک دولا میراندول فراهم کرد، روایت می‌کند.

در این‌جا به طور خلاصه آن‌چه را که باعث تولد اومانیسم شد را بیان می‌کنیم تا ریشه آن را در جهان یونانی بهتر درک کنیم (حتی اگر این در ساحت ضد-فرهنگی سوفسطایی امری حاشیه‌ای باشد).

این داستان اسطوره‌ای که پروتاگوراس آن را حکایت می‌کند در زمانی اتفاق می‌افتد که انسان‌ها و حیوانات هنوز وجود نداشتند. زئوس به تازگی در جنگ خود بر ضد نیروهای «آشوب»، نیروهای جنگ و مناقشه که تیتان‌ها نماینده آن هستند، چیره شده بود. او جهان را تقسیم کرده است، صلح برقرار شده و نظم کیهانی متعادل و کامل مستقر شده است. اما ناگهان در این تعادل کامل و آرامی که پس از جنگ میان خدایان ایجاد شده است، هیچ اتفاقی نمی‌افتد و نامیرایان کم‌کم قرار از کف می‌دهند. (در این‌جا به این ایده بسیار عمیق بر می‌خوریم که یک تعادل بی‌نقص هم تراز مرگ است، این ایده را در نزد فروید نیز می‌توان یافت وقتی که در مورد «غریزه مرگ» صحبت می‌کند).

خدایان برای این‌که سر خود را گرم کنند، تصمیم می‌گیرند تا میرایان را بیافرینند: حیوانات و انسان‌ها را. با خاک و آتش، آن‌ها مجسمه‌های کوچکی می‌سازند که کهن الگوی انواع حیوانات خواهند بود (این همان ایده یا «مثال» افلاتونی، کهن الگویی که پیک دولا میراندول از آن سخن می‌گوید و یا ذاتی که ژان پل سارتر در مورد آن سخن خواهد گفت، است.) خدایان، شاد از این ایده که میرایان کمی سر آن‌ها را گرم خواهند کرد، دو برادر به نام‌های اِپی مته و پرومته را که هر دو پسران تیتانی به نام یاپتس بودند، مسئول می‌کنند تا کار را تکمیل کنند و آفرینش را به اتمام برسانند.

اِپی میته در زبان یونانی به معنی «کسی که پس از انجام کاری فکر می‌کند»، است. بنابراین، او فرزند احمق خانواده است، و حماقت او باعث دیر فهمی‌اش می‌شود. پرومته، برادر او، برعکس، کسی است که «قبل از انجام کاری فکر می‌کند»، باهوش است، و زود مسائل را درک می‌کند. اِپی مته از برادرش تقاضا می‌کند تا به او اجازه دهد تا کار را او انجام دهد: او مشغول حیوانات، آفرینش آن‌ها و به وجود آوردن آن‌ها از روی الگوهای ابداعی خدایان می‌شود. پرومتع، با این‌که کمی در مورد ادامه کارها نگران بود، قبول می‌کند. اِپی مته، با مسرت بسیار، شروع می‌کند تا حیوانات را همان‌طور که خدا این‌کار را در حکایت پیک دولا میراندول می‌کند، ایجاد کند: او هر کدام از حیوانات را به چیزی مجهز می‌کند تا بتواند در اکوسیستم دوام بیاورد. تمامی این چیزها تعادلی بی‌نقص را ایجاد می‌کند. اِپی مته، در نهایت، آن‌قدرها هم که گمان می‌کردیم، به نظر ابله نمی‌آید.

همان‌طور که پروتاگوراس تاکید می‌کند (بر اساس محاوره افلاتون)، او موفق می‌شود تا نظم و زیبایی  نسبتا شکسته و بسته‌ای را ایجاد کند: 

«در تقسیم‌بندی که او انجام داده بود، به برخی نیرو داده بود اما سریع نبودند، اما به ضعیف‌ترها سرعت دوندگی داده بود؛ به برخی سلاح دفاعی اعطا کرده بود و به برخی دیگر توانایی دیگری برای بقا داده بود. آن‌هایی که کوچک و ریز بودند، بال‌هایی برای پرواز داشتند تا بتوانند بگریزند، یا در لانه‌ای زیرزمینی پنهان شوند؛ به آن‌هایی که جسه بزرگی داده شده بود، به واسطه جسه بزرگ بقای خود را تضمین می‌کردند؛ و در تقسیم‌بندی خود به همین شیوه ناتوانی آن‌ها با نوعی توانایی جبران می‌شد. او این‌طور عمل می‌کرد تا هیچ نوعی از بین نرود.»

هر یک از انواع حیوانی در نهایت به اندازه کافی محافظت می‌شدند تا این نظام به مسیر خود ادامه دهد. اما اِپی مته بیچاره با این حال حماقت خود را نیز نشان داد: در حالی که تمامی موهبت‌ها را توزیع می‌کرد، وحشت‌زده متوجه شد که برای انسان‌ها هیچ چیزی در بساط باقی نگذاشته است. به مانند خدا، در افسانه پیک دولا میراندول (البته در افسانه پیک خدا این را از روی عمد انجام داده است)، او تمام ذخیره خود را صرف حیوانات کرد. وقتی پرومته به دیدار برادرش می‌رود تا کار او را بررسی کند، متوجه می‌شود که او اکوسیستم (جهان) حیوانات را خوب سامان داده، اما انسان‌ها را به راحتی فراموش کرده است: انسان‌ها لخت و عور بدون خز به دنیا می‌آیند، و مجبور هستند تا برای خود لباس درست کنند تا از سرما هلاک نشوند و چیزهای بسیار دیگری ایجاد کنند تا نداشتن لاک، چنگال، نوک، بال، نیرو و سرعت در دوندگی را جبران کنند.

در این چارچوب است که پرومته برای کمک به انسان‌ها دست به دزدی می‌زند: او عناصر حیاتی را از خدایان می‌رباید. او آتش را از هفائیستوس (وولکِین)، خدای آهنگران می‌رباید تا به انسان‌ها بدهد و انسان‌ها بتوانند غذای خود را بپزند (به نظر ورنان، یکی از بهترین متخصصان جهان باستان، در نزد یونانیان، پخت غذا، به ویژه آرد برای درست کردن نان، یکی از نشانه‌های بشریت است، و این را ما در داستان پرومته نیز می‌بینیم: پخت غذا، چیزی است که حیوانات قادر به آن نیستند). سپس پرومته هنرها را از آتنا (مینِرو) می‌رباید. هنرها در این‌جا به معنای فنون است و نه در معنای هنرهای تجسمی که به زیبایی مربوط می‌شوند. منظور از این هنرها همان صنعت‌گری و توانایی ابداع چیزهای تصنعی، ماشین‌های ساخت بشر و چیزهای غیر طبیعی است که ساخته دست بشر هستند.

به لطف این دو موهبت یعنی توانایی در فنون و آتش، انسان‌ها می‌توانند تاریخ خود را بسازند، اما به خاطر غرور (Hybris) و این‌که خود را جزء خدایان شمردن، در ورطه گناه افتادند: آن‌ها در حد تعالی به نوعی ضد طبیعی تبدیل شدند. به همین دلیل بود که زئوس پرومته را به طور سختی تنبیه کرد، تا او را سر جای خود بنشاند؛ زئوس پرومته را به بالای کوه قفقاز بست و او را محکوم کرد تا هر روز عقابی جگر او را می‌درد، جگر او شبانگاه دوباره تشکیل می‌شود تا فردای آن روز دوباره دریده شود. چرا چنین تنبیه وحشتناکی برای پرومته در نظر گرفته شد؟ چون‌که پرومته به انسان‌ها قدرت تهدید نظم کیهانی را بخشید که زئوس آن را ایجاد کرده بود. زیست‌شناسی معاصر این ایده را بازتاب می‌دهد که انسان قادر است ابزاری ایجاد کند تا سیاره زمین را نابود کند (بمب اتم، و به طور کلی جهان فناوری، به قول مارتین هایدگر)، و به واسطه غرور و زیاده روی مرتکب گناه شود.

 

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

پروتاگوراس، پدر ایده اومانیسم/ قسمت اول

در حقیقت، پیک دولا میراندول حکایت خود را از اسطوره‌ای قدیمی که افلاتون آن را …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *