نگاهی به انقلاب 1357 و حکومت برآمده از آن در گفت وگوی اختصاصی با مهدی خلجی

ده چهره‌ی انقلاب 1357

عوامل خارجی، از جمله رسانه فارسیِ بی‌بدیلی مثل رادیو بی.بی.سی، قطعاً در سقوط سلطنت تأثیر داشتند، اما تأثیری ثانوی و فرعی. مشکل اصلی در داخل مملکت بود. عوامل خارجی تنها می‌توانستند آن‌چنان را آن‌چنان‌تر کنند، نه این‌که از هیچ، چیزی بسازند.

 

بسیاری از جوانانی که در سال ۱۳۵۷ از رفتن شاه خوشحال بودند، نمی‌دانستند که کمی بعد باید با مشکلات بسیاری سر کنند، مشکلاتی از قبیل جنگ، بیکاری و اختلاس‌های گسترده.

 

گفت‌وگوی اختصاصی هفته با مهدی خلجی، تحلیل‌گر مسائل ایران:

 

مهدی خلجی معتقد است که در سال‌های آخر عمر سلطنت، غرب، به ویژه اروپا، شاه را تهدیدی بالقوّه برای اقتصاد خود می‌دید.

اکنون ۴۰ سال از انقلابی که در سال ۱۳۵۷ در ایران اتفاق افتاد می‌گذرد، اما هنوز پرسش‌های بسیاری در مورد این رویداد وجود دارد، رویدادی که می‌توان آن‌را بزرگترین اتفاق تاریخ معاصر ایران دانست. برخی معتقدند که شاه قربانی جهل خود در برخورد با مشکلات داخلی شد و برخی از دخالت قدرت‌های خارجی سخن می‌گویند. به گفته گروه دوم، شاه در سال‌های پایانی پادشاهی خود در ایران، قدرت و صلابت بیشتری پیدا کرده بود و نفوذ بیشتری در اوپک داشت. این دسته معتقدند که شاه سبب گرانی نفت شده بود و از سویی ارتشی قوی و منسجم داشت و خلاصه کلام کاری انجام داده بود که سبب نگرانی قدرت‌های غربی می‌شد. گروهی دیگر معتقدند که در سال‌های منتهی به انقلاب، وضعیت اقتصاد ایران به خوبی سال‌های ابتدایی دهه ۱۳۵۰ نبود و مردمی که به خوشی آن سال‌ها عادت کرده بودند، علاقمند به دوران اقتصادی کم رونق سال‌های آخر حکومت پهلوی نبودند. البته دلایل و تحلیل‌های دیگری هم وجود دارد که بحث را به دازا بکشند. شاید هم ترکیبی از دلایل به سقوط محمدرضا پهلوی در ایران انجامید. اما دلایل هر چه باشد، بزرگترین رویداد تاریخ معاصر و یکی از بزرگترین اتفاق‌های تاریخ ایران روی داد و حکومت پادشاهی به شکل سنتی خود در ایران برافتاد.

در گفت‌وگویی که در پیش رو داریم، با مهدی خلجی، پژوهشگر و تحلیل‌گر مسایل امروز ایران به صورت کتبی به گفتگو نشسته‌ایم. او سابقه روزنامه‌نگاری در رسانه‌های گوناگون را در سابقه خود دارد و همچنین تحصیل در حوزه علمیه قم را. از جمله رسانه‌هایی که خلجی در آن فعالیت داشته می‌توان به روزنامه اطلاعات، روزنامه انتخاب، بی‌بی‌سی فارسی، رادیو زمانه، رادیو فردا و نشریه کیان اشاره کرد. مهدی خلجی هم اکنون به عنوان پژوهشگر مهمان در مؤسسه مطالعات خاورنزدیک واشنگتن مشفول به کار است. این تحلیل‌گر مسایل ایران ترجمه و تالیف‌هایی هم دارد که از میان آن‌ها می‌توان به «ناتنی» (نشر گردون/ رمان )، «سیاست آخرالزمانی، تحلیل تاریخی و سیاسی» ( مؤسسه مطالعات خاورنزدیک واشینگتن) ، «نظم نوین روحانیت در ایران» (نشر آیدا)، «نقد عقل اسلامی» ( ترجمه‌ای از محمد ارکون) و «انسان‌ها در عصر ظلمت» (ترجمه‌ای از‌هانا آرنت) اشاره کرد.

 

آقای مهدی خلجی گرامی، دو عبارت در مورد حکومت کردن بر مردم ایران وجود دارد: «تفرقه بینداز و حکومت کن»، «مردم را گرسنه نگاه دار». آیا مردم ایران در روزهای منتهی به انقلاب، متحد و سیر بودند؟ آیا شاه نتوانسته بود بین‌شان تفرقه بیندازد؟ آیا همچنان که گروهی می‌گویند، خوشی زیر دل مردم را زده بود؟

برنامه توسعه و مدرنیزاسیون عصر پهلوی، نظامِ طبقاتیِ قدیمِ جامعه را برهم‌ زد و شکاف‌های جدیدی به وجود آورد. بخش عظیمی از جامعه را با این تصوّر تنها گذاشت که وانهاده شده‌، طرد شده و حاشیه‌نشین‌ شده است. به عبارتِ دیگر، همه مردم ایران احساس مساوی و مشترکی درباره نتایج و دستاوردهای توسعه اقتصادی نداشتند. خیلی‌ها خود را بازنده این جریان می‌دانستند و شاه را مسئول خسارت‌های وارده به خود می‌شمردند، از جمله روستائیانِ مهاجر به شهرها که توانایی بهره‌مندی برابر از مزایا و امکانات شهری را نداشتند، یا روحانیان که پس از مشروطیت، و به ویژه پس از آغاز سلطنت رضاشاه پهلوی، موقعیت ممتازِ خود را در نظامِ آموزشی و ساختار قضائی کشور از دست داده بودند و دیگر از تسلُّط سابق‌ بر اوقاف و اموال مذهبی برخوردار نبودند، یا بازاریان سنّتی که با ظهور طبقه جدیدی از بازرگانان و پیدایش بخش خصوصی مدرن، میدان تازه و نابرابری برای رقابت پیش روی خود می‌دیدند. همه این لایه‌های ناخرسندِ جامعه، کم کم، پشتِ سر آیت‌اللّه خمینی و علیه شاه متّحد شدند و سقوط سلطنت را به خواسته‌ای فراگیر بدل کردند.

 

آیا شاه قربانی غرور خود شد؟

سلطنت شرقی، نظامی خودکامه است و «غرور»، خصلت همه خودکامگان است. جدا از این، افزایش بهای نفت در آغاز دهه پنجاه خورشیدی به نخوتِ بزرگ‌بینانه و خیالاتِ عظمت‌طلبانه شاه بیشتر دامن زد. او توهّم داشت که تنها با تکیه بر پول نفت می‌توان «تمدّن بزرگ» ساخت، با غربیان رقابت کرد و از پسِ مهار و سرکوبِ مخالفان داخلی برآمد. هیچ آگاهی نداشت که در عصر مدرن، «تمدّن»سازی با خودکامگی سازگاری ندارد.

 شاه از مسأله مهم دیگری هم غافل بود. طبق قانون اساسی مشروطه، مشروعیّت سلطنت به مذهب شیعه و  روحانیّتِ آن وابسته است، ولی شاه، روحانیّت را از شراکتِ در منافع مدرن‌سازی محروم ساخت و اقتدار دینی-اجتماعی را در برابر خود قرار داد. او توجّه نمی‌کرد که «پادشاهیِ سکولار» امری تناقض‌آمیز است و نمی‌تواند دوام داشته باشد.

 

شاه بعد از جنگ دوم جهانی، پادشاهی اش را با حمایت انگلیسی‌ها به دست آورد. اگر حتی این را نپذیریم، او ادامه حکومتش بعد از کودتای ۲۸ مرداد را مدیون آمریکایی‌هاست. پس چه عاملی سبب شد تا شاه در سال‌های آخر دچار تئوری توطئه شود؟ چرا او به غرب اعتماد نداشت یا وانمود می‌کرد اعتماد ندارد؟

درست به همین دلائلی که گفتید. او شاه مملکتی بود که دستِ کم، از اواخر عهد قاجار تا زمان او، قدرت‌های خارجی، به ویژه روسیه، انگلستان و بعد آمریکا زمامِ مُقدّرات آن را به دست داشتند. شاه به خطا فکر می‌کرد که استقلال را می‌توان با پول نفت به دست آورد. او نتوانست از منافع درآمد بالای نفتی به شیوه‌ای بهره‌برداری کند که با منافع غرب در تضّاد قرار نگیرد. در سال‌های آخر عمر سلطنت، غرب، به ویژه اروپا، شاه را تهدیدی بالقوّه برای اقتصاد خود می‌دید.

 

به گمان شما عامل خارجی چقدر در پیروزی انقلاب مهم بود؟ مثلا یک رسانه مثل بی.بی.سی، چقدر تاثیرگذار بود؟

عوامل خارجی، از جمله رسانه فارسیِ بی‌بدیلی مثل رادیو بی.بی.سی، قطعاً در سقوط سلطنت تأثیر داشتند، اما تأثیری ثانوی و فرعی. مشکل اصلی در داخل مملکت بود. عوامل خارجی تنها می‌توانستند آن‌چنان را آن‌چنان‌تر کنند، نه این‌که از هیچ، چیزی بسازند. در کشوری که دولت/ملّتی نیرومند، نهادهای مدنی کارآمد، آزادی‌های سیاسی و توسعه اقتصادیِ متوازن وجود دارد، هیچ قدرت خارجی نمی‌تواند، نقشه بکشد و به دل‌خواه خود، یک‌شبه انقلاب به راه بیندازد.

 

مثلا روی کار آمدن دموکرات‌ها در آمریکا و فضای باز سیاسی آیا کمی به پیروزی انقلاب کرد یا انقلاب امری ناگزیر بود؟

البتّه که فشار دموکرات‌های آمریکا بر سر حقوق بشر و دموکراسی شاه را تضعیف می‌کرد، اما همان‌طور که گفتم آتشفشانِ انقلاب در داخل کشور بود که فوران کرد. از خارج فقط می‌شد از دور بر آن دمید و دامنه آتش را تا اندازه‌ای گسترده‌تر کرد، همین، نه بیشتر.

آیا انقلاب ناگزیر بود؟ اگر اتّفاق افتاده لابُدّ از نظر تاریخی گریزی از آن نبوده است. مسأله این بود که توسعه و مدرنیزاسیون اقتصادی، نظام روابط و مناسبات اقتصادی قدیم و ساختار طبقات و ارزش‌های اجتماعیِ سنّتی را دگرگون کرده بود، ولی نهاد سلطنت نمی‌خواست پیامدهای سیاسی آن را بپذیرد و هم‌پای آن تحوّلات، به بازسازی دموکراتیکِ خودش دست بزند. شاه نتوانست سطوح گوناگونِ تصادم و اصطکاک را پیش‌گیری یا حتّی پیش‌بینی کند. در نهایت، قربانی همان آرزواندیشی‌ها و عظمت‌طلبی‌هایی شد که راه نجاتِ خود می‌پنداشت و سرانجام، پیش از رسیدن به «دروازه‌های تمدّنِ بزرگ» از پا درآمد.

 

به نظر شما چه عاملی سبب می‌شد تا مثلا مردم عکس آیت‌الله خمینی را در ماه ببینند؟ چرا در میان رهبران گروه‌های سیاسی دیگر، مثل حزب توده، چریک‌های فدایی خلق و سازمان مجاهدین کسی نتوانست به چنین محبوبیتی دست یابد؟

به دلائل گوناگون. روحانیّت، کهن‌ترین نهاد اجتماعی در ایران است و سابقه اقتدار آن به قبل از اسلام برمی‌گردد. از جمله شبکه اجتماعی و سراسری روحانیّت، هنوز هم هیچ بدیل و رقیبی ندارد. ایرانِ عصر پهلوی، جامعه‌‌ای مذهبی بود و «امر اجتماعی»‌ بیشتر در قالبِ نهادها و آیین‌های مذهبی تبلور می‌یافت.

از طرف دیگر، حزب توده یا سازمان‌هایی مانند فدائیان خلق، بیشتر در میان قشر تحصیل‌کرده فرنگی‌مآب شهری نفوذ داشتند، نه در میان همه اقشار جامعه. بخش عمده جامعه، از یک سو اسیر ذهنیّت اسطوره‌ای بود (و هم‌چنان به نوعی هست) و از سوی دیگر، زخم‌های مدرنیته‌ای معیوب و خشونت‌بار آزارش می‌داد. صدها هزار نفر از جای خود کَنده شده بودند و احساس بی‌سرپرستی و بی‌سر و سامانی می‌کردند. برای آن‌ها آیت‌اللّه خمینی آن پدر مهربان و مقتدری جلوه کرد که می‌توان زیر عبای او پناه گرفت و جای پای محکمی پیدا کرد. سرود آن روزها را به یاد دارید که «دیو چو بیرون رود، فرشته درآید…»

 

برگردیم به پرسش اول. در برخی از متن‌هایی که برخی از طرفداران سلطنت دست به دست می‌کنند، ایران در دوران پهلوی مثلا بهترین خط هوایی را داشت و پنجمین ارتش بزرگ جهان را. اما در خاطرات عبدالمجید مجیدی می‌خوانیم که در دو سال آخر حکومت شاه، «مشکلات دیگر رو آمده بود ». به نظر شما انقلاب سال ۵۷ به دلیل بی کفایتی شاه در حل مشکلات اقتصادی روی نداد؟ عکس‌هایی که از حلبی آبادی‌های دوران شاه ثبت شده نشان می‌دهد فاصله طبقاتی شدیدی در جامعه وجود دارد …

من اقتصاددان نیستم، ولی در صحبت با اقتصاددانان بسیاری از جمله وزیران و مسئولان اقتصادی شاه چیزهایی دستگیرم شده است. افزایش بهای نفت، درآمد ایران را ناگهان بالا برد. شاه خود را بهترین متخصص نفت و اقتصاد می‌دانست. در شورای اقتصاد که در بوشهر به ریاست شاه برگزار شد، نظر مسئولان و کارشناسان اقتصادی به اتّفاق این بود که باید بخش عمده درآمد جدید به صندوق ذخیره ارزی سپرده شود تا هم‌چون سرمایه‌ای برای تأسیس زیرساخت‌های مهم به کار رود. شاه، یک‌تنه، در برابر همه آن‌ها ایستاد و بر خلاف توصیه کارشناسان و مدیران، درآمد نفتی را یا صرف خریدِ تسلیحات کرد یا پای افزایش واردات کالا ریخت یا به بازار تزریق کرد. این سیاست، به افزایش ناگهانیِ تورّم و عمیق‌تر شدنِ شکاف طبقاتی در جامعه انجامید. در عین حال، افزایش نقدینگی در بازار، به تقویت بُنیه مالی بازاریان منتهی شد. سرمایه‌داران سنّتی، برای تأمین بودجه انقلاب و حمایت مالی از انقلابیّون، و در صدر آن‌ها آیت‌اللّه خمینی، توانایی بی‌سابقه‌ای پیدا کردند. به زبان ساده، شاه درآمد نفت را به جیب بازاریان سرازیر کرد و آن‌ها هم، دو دستی و با دل و جان، به آیت‌اللّه خمینی دادند تا انقلاب کند و شاه را از تخت سلطنت پایین بکشد!

 

گفته می‌شود که بسیاری از فعالان سیاسی آن موقع مثلا با خواندن کتاب «مادر» نوشته ماکسیم گورکی کمونیست می‌شدند یا  «کویر» دکتر شریعتی مسلمان شان می‌کرد. آیا انقلاب ایران توسط این افراد که اطلاعات سیاسی کمی داشتند روی داد یا از جایگاه روشن‌اندیشانه‌تری برخواست؟

در آن دوره، انقلاب، آرمانی جهانی بود؛ اسمِ رمزِ اتوپیا و کلید دروازه‌های آرمان‌شهر تلّقی می‌شد. به قول اریک‌هابسبام، تاریخ‌نگارِ انگلیسی، آن عصر، عصر افراط‌ها (The Age of Extremes) بود. تخیّلِ جمعی، سخت، مسحور و مفتونِ انقلابی‌گری و جنبش‌های رادیکال شده بود.

انقلاب، دین جدیدِ زمانه بود و هیچ دینی با مفاهیم عقلانی و دستگاه نظری منسجم و منطقی طرفدار پیدا نمی‌کند. انقلابیون برای بسیج عمومی به تخیّل اجتماعی قوی و عواطفی برانگیخته نیاز دارند. تفکّر انتقادی و منطق سرد و سنجش‌گرانه به کار انقلابی‌گری نمی‌آید. در انقلاب، تصویرهای خیالی، ایماژها، استعاره‌ها، اسطوره‌ها و نمادها نقش پویاتر و زایاتری نسبت به مفاهیم علمی، واقع‌گرایی و عینیّت‌گرایی بازی می‌کنند.

 

به عنوان آخرین سوال. چه چیزی در انقلاب سال ۵۷ بود که بعد از آن دیگر هرگز روی نداد؟ چرا حکومت در آن سال سقوط کرد، اما کسی پایان انقلاب اسلامی را تصور نمی‌کند؟ آیا ما انقلاب دیگری در ایران خواهیم داشت؟

آن‌چه به نظر می‌رسد دیگر نیست توانِ آرمان‌شهرخواهی و میل به رؤیاپروری آرمانی‌ است. انقلاب ایران، اوجِ شوریدگی جمعی و سودازدگی یک ملّت بود. اما از زهدانِ انقلاب، ضَحّاکی ابلیس‌خو و انسان‌خور بیرون آمد که علاوه بر بی‌رحمی با مخالفانِ، فرزندان خود را هم به کام ماران فروبُرد. خشم انقلابیِ پدران جای خود را به خشمِ فرزندان از انقلاب سپُرد. چهل سال از رخ‌دادِ انقلاب اسلامی و اسلام انقلابی می‌گذرد. اکنون شاهد جامعه‌ای هستیم که سنگینیِ سرخوردگی و دل‌زدگی و افسردگی گُرده‌اش را خمیده است.

انقلاب‌ها در نقطه‌ای آغاز می‌شوند، ولی به سرعت و به آسانی به آخر نمی‌رسند. انقلاب به ویران‌گری، مشروعیّت و حقّانیت می‌دهد، به نحوی که زمانِ توقّفِ این روند را نمی‌توان، به درستی و دقّت، پیش‌بینی کرد.

آیا انقلاب دیگری در راه است؟ نشانه‌های حتّی کم‌رنگی از چنین انقلابی به چشم نمی‌خورد. به ویژه، دو رخ‌داد انقلاب و جنگ، ایران را به جامعه‌ای عمیقاً روان‌گزیده و روان‌گسیخته و ترس‌خورده بدل کرده که بیشتر ترجیح می‌دهد به محافظه‌کاری پناه ببرد. ماشین سرکوب و ارعاب حکومتی، هم‌چنان، بُرّا و کارگر است. جامعه مدنی رمق و رونقی ندارد.

بر این‌ها بیفزایید تجربه بهار عربی را، و خاطره دردناک و دلهره‌آوری که به جا گذاشت.  مخالفان جمهوری اسلامی در داخل و خارج کشور، اغلب، از سیاست خارجی رژیم حمایت می‌کنند و آن را تنها امیدِ تأمینِ امنیّت ملی و حفظِ وحدت ارضی کشور می‌بینند. خیال حکومت از جهتِ بی‌خطر بودنِ مخالفت‌ها کمابیش راحت است، چون، جدا از مجاهدین خلق، مخالفان و ناراضیان، فاقد سازمان، ایدئولوژی و رهبری سیاسی‌اند. بعید به نظر می‌رسد طیّ مدّت حیات و ولایتِ آیت‌اللّه خامنه‌ای، تغییراتی جدّی در ساختار موجود قدرت پدیدآید.

آقای مهدی خلجی گرامی از شما سپاسگزاریم

 

خاطره غلام‌حسین ساعدی از اوایل انقلاب

بعد از انقلاب بود. داشتم از جلوی دانشگاه رد می‌شدم. که یکی گفت: وایسا ببینم. برگشتم دیدم یک لات، یک زنجیر هم دستش بود. گفت: روشن‌فکر. او که من را نمی‌شناخت، اصلا من تاریک‌فکرم یا روشن‌فکرم به او مربوط نیست. لامپی هم توی کله‌ام نبود. گفت: عینکی روشن‌فکر وایسا ببینم. من‌هم ایستادم. گفت: ببینم اون چیه زیربغلت؟ گفتم: کتاب. گفت: بینداز دور. گفتم برای چی؟ گفت: انقلاب را ما کردیم شماها می‌خواهید بیایید سر کار؟ گفتم: ما کاری نداریم، کدام کار؟ گفت: نه، من زمان انقلاب شیشه پنجاه تا بانک را شکستم، تو چندتا را شکستی؟ دیدم اگر بگویم که من نشکستم یا چهل و نه تا بگویم، مرا می‌زند. گفتم: من پنجاه و یکی شکستم. گفت: پس برو و مرا نزد.

 

  • منبع: ساعدی، از او و درباره او/ اول باقر مرتضوی/ چاپ / کلن المان/1385/صفحه37

 

آیا انقلاب دیگری در راه است؟ نشانه‌های حتّی کم‌رنگی از چنین انقلابی به چشم نمی‌خورد. به ویژه، دو رخ‌داد انقلاب و جنگ، ایران را به جامعه‌ای عمیقاً روان‌گزیده و روان‌گسیخته و ترس‌خورده بدل کرده که بیشتر ترجیح می‌دهد به محافظه‌کاری پناه ببرد. ماشین سرکوب و ارعاب حکومتی، هم‌چنان، بُرّا و کارگر است. جامعه مدنی رمق و رونقی ندارد.

 

آیت‌الله خمینی در ۱۲ بهمن سال ۱۳۵۷ بعد از سال‌ها دوری به وطن برگشت. تصویری که از هواپیما می‌آید، هر سال خلاصه‌تر شده و افراد بیشتری از آن حذف شدند.
افزایش بهای نفت، درآمد ایران را ناگهان بالا برد. شاه خود را بهترین متخصص نفت و اقتصاد می‌دانست. در شورای اقتصاد که در بوشهر به ریاست شاه برگزار شد، نظر مسئولان و کارشناسان اقتصادی به اتّفاق این بود که باید بخش عمده درآمد جدید به صندوق ذخیره ارزی سپرده شود تا هم‌چون سرمایه‌ای برای تأسیس زیرساخت‌های مهم به کار رود. شاه، یک‌تنه، در برابر همه آن‌ها ایستاد و بر خلاف توصیه کارشناسان و مدیران، درآمد نفتی را یا صرف خریدِ تسلیحات کرد یا پای افزایش واردات کالا ریخت یا به بازار تزریق کرد.

 

شاه به امید تکرار وقایع مرداد ۱۳۳۲ ایران را ترک کرد. شاید به امید به سلطنت رسیدن فرزندش. هر چه بود دیگر برنگشت.

 

سلطنت شرقی، نظامی خودکامه است و «غرور»، خصلت همه خودکامگان است. جدا از این، افزایش بهای نفت در آغاز دهه پنجاه خورشیدی به نخوتِ بزرگ‌بینانه و خیالاتِ عظمت‌طلبانه شاه بیشتر دامن زد. او توهّم داشت که تنها با تکیه بر پول نفت می‌توان «تمدّن بزرگ» ساخت، با غربیان رقابت کرد و از پسِ مهار و سرکوبِ مخالفان داخلی برآمد. هیچ آگاهی نداشت که در عصر مدرن، «تمدّن»سازی با خودکامگی سازگاری ندارد.

 

انقلابی‌ها گرایش‌های گوناگونی داشتند، اما کمی بعد این تنوع فکری نادیده گرفته شد.