Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / دانش و اندیشه / تولد تاریخمندی
لوک فری

تولد تاریخمندی

نوشته لوک فری
ترجمه: رضا داودی

 

انسانی که هیچ است، قادر است به همه چیز تبدیل شود: تمامی سرنوشت‌های ممکن و قابل تصور در دسترس او هستند، زیرا هیچ ماموریت خاصی به او محول نشده است، هیچ ذات اولیه‌ای ندارد، هیچ کهن الگویی او را متعین نمی‌کند و برای زندگی او مسیری ترسیم نمی‌کند، در آن معنایی که برای مثال گربه‌های کوچک به طور طبیعی برنامه‌ریزی شده‌اند تا موش شکار کنند و موش‌ها از گربه‌ها فرار کنند و رفتارهایی را که به نظر می‌رسد در طبیعت برای ابد ثبت شده است، تکرار کنند. انسان خط سیر خود در زندگی را انتخاب می‌کند – این همان ذات آزادی است – او می‌تواند خوب یا بد باشد، نیک یا بد را انتخاب کند، دیدگاه اخلاقی جدیدی نسبت به جهان داشته باشد، اخلاقی که بر پایه اراده است و در افق این تعریف جدید از انسان می‌گنجد.

پیک دولا میراندول این‌گونه آزادی انسان را توصیف می‌کند: «در نهایت، صانع بی‌نقص تصمیم گرفت که موجودی را که نمی‌توانست برای خود چیزی دریافت کند، هر آن‌چه را که  هر یک از دیگر موجودات به طور جداگانه دریافت کرده‌اند، را به دست آورد. او انسان، این موجودی که به طور مبهمی تصویر شده بود، را برداشت و در مرکز و میانه جهان قرار داد و با این کلمات خطاب به او گفت: «ای آدم، اگر ما به تو نه جایگاه مشخصی، نه مشخصه مخصوصی و نه موهبت خاصی دادیم، به این خاطر است که جایگاه، مشخصه و موهبتی را که تو میل به آن‌ها را داری، می‌توانی بر اساس آرزو و ایده خود تصاحب کنی. در مورد دیگر موجودات، ذات آن‌ها بر اساس قوانینی که ما ایجاد کردیم، مشخص شده و آن‌ها را زیر یوغ خود قرار می‌دهد: در مورد تو، هیچ محدودیتی تو را زیر یوغ خود نمی‌کشد، این قوه قضاوتی که من آن را به تو عطا کردم، به تو اجازه می‌دهد ذات خود را تعریف کنی. اگر تو را در میانه جهان قرار دادم، برای این است که تو، خود، به صلاحدید خود هر آن‌چه را که در اطراف توست را بررسی کنی. اگر ما تو را نه آسمانی و نه زمینی، نه میرا و نه نامیرا کرده‌ایم، به این خاطر است که با قوه اختیاری که داری، خود را شکل‌دهی و صورت دلخواه خود را بگیری. تو می‌توانی به صورت های دون تر که حیوانی هستند، درآیی؛ می‌توانی با تصمیمی عقلانی به صورت‌های والاتری که الهی هستند، تبدیل شوی.»

این درک بی‌سابقه از آزادی بشری درون خود حاوی تولد تاریخ‌مندی است، این ایده که بشر، بر خلاف دیگر موجودات طبیعت که حیوانات هستند، به کل موجودی متعلق به تاریخ است: در واقع حیوانات هیچ تاریخ سیاسی و یا فرهنگی ندارند (البته در اینجا منظور ما تاریخ طبیعی انواع موجودات و تکاملی که در طی صدها هزار سال رخ داده، نیست). برعکس، انسان سرنوشت خود را خود تعیین می‌کند و هر زندگی ابداع مسیری خاص است. پیک دولا میراندول می‌نویسد: «اگر تنها یک حیوان شبیه به انسان باشد و بتوانیم با انسان آن را مقایسه کنیم، آن آفتاب پرست است. انسان نیز به مانند این حیوان قادر به تغییر مداوم خود است. چه کسی این آفتاب پرست ما را تحسین نمی‌کند؟» چون‌که در واقع قابل تحسین است. انسان موجودی است که از طبیعت خود را رها می‌کند و زندگی خود را می‌سازد.

بر خلاف زمان دوار یونانیان، تاریخ‌مندی مدرن بی‌نهایت است: این تاریخ‌مندی با قوانین طبیعی که انسان نمی‌تواند فراتر از آن‌ها برود، محدود نیست، به این دلیل ساده که در این چشم‌انداز، هیچ ذات انسانی وجود ندارد. آموزش به کاری بی‌پایان تبدیل می‌شود؛ آموزشی که همان‌طور که در عصر ما گفته می‌شود، در تمام طول زندگی در جریان است. به نوعی، این ایده معاصر را در نزد پیک دولا میراندول می‌توانیم ببینیم در این معنا که به نظر او، هیچ محدودیتی در ابداع و آفرینش تاریخ بشری وجود ندارد، چه در سطح فردی که مربوط به آموختن می‌شود و چه در سطح جمعی که به سیاست و فرهنگ مربوط است.

 

نویسنده: رضا داودی

مطلب پیشنهادی:

خیر و شر

تاملی در باب شر

شر حرکت در مسیر نادرست در زندگی است؛ شر عادات غلط در زندگی است؛ شر همان دو رویی است؛ دورویی همان گرفتن دو جهت متناقض در اعمال و رفتار است؛ دورویی گفتن چیزی و قصد چیزی دیگر است. شر ما را به بند می‌کشد و خیر رها می‌سازد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

رفتن به نوارابزار