آیا خشونتی جایگزین خشونت دیگر خواهد شد؟

 

گوایدو انتخابات ریاست جمهوری را که با پیروزی مادورو همراه بود، مخدوش می‌داند، اما انتخاباتی را که سبب پیروزی خودش شده، درست می‌داند و حالا می‌خواهد مطابق قانون در مقابل رییس‌جمهوری متخلف بیایستد.

آمریکای جنوبی هرگز روی آرامش به خود ندیده است، هم‌چنان که خاورمیانه همواره محل بحران است. کافی است نگاهی به تحولات این دو منطقه جهان داشته باشیم. روز و ماهی نیست که بحرانی در آمریکای لاتین و خاورمیانه نباشد، از کودتاها و انقلاب‌ها بگیرید تا جنگ داخلی و ترور. این‌بار نوبت ونزوئلاست، کشوری که در سال‌های اخیر بیش از بقیه کشورهای منطقه دچار بحران بوده است.

خوان گوایدو، رهبر مخالفان و رییس مجلس این کشور، حمایت آمریکا و اتحادیه اروپا را دارد.

بحران ونزوئلا، طنزی تلخ است. انگار تاریخ می‌خواهد بار دیگر خود را تکرار کند و این بار به جای بیان جدی، بیانی طنزگونه به خود گرفته است. اگر در دهه ۱۹۷۰ ژنرال پینوشه، علیه سالوادور آلنده کودتا کرد و قدرت را به دست گرفت، این‌بار جوانی که ادعای دموکراسی دارد می‌خواهد قدرت را به دست بگیرد. پینوشه، رهبر نظامی آلنده بود و گوایدو رهبر کنگره ملی یا همان مجلس. در این‌که او چگونه رهبری خواهد بود، نمی‌توان به قضاوت پرداخت، اما اجازه او به دخالت کشورهای بیگانه در امور داخلی کشورش، کمی جای ابهام دارد.

چه گوایدو و چه پینوشه، هر دو گرسنگی را بهانه کرده‌اند و از دغدغه‌های اقتصادی مردم گفته‌اند. در کودتای شیلی، آگوستو پینوشه جوان، یک شبه و با حمایت آمریکا رهبری ارتش را به دست گرفت و دنبال سناریوی سازمان سیا رفت تا به بهانه گرسنگی مردم کودتا کند و این‌بار هم گوایدوی سی و پنج ساله، می‌خواهد مردم را از شر گرسنگی برهاند. تفاوت این‌جاست که آلنده رییس‌جمهور محبوب و منتخب مردم بود، اما این‌بار به انتخاب مادورو می‌توان شک کرد. فرق دیگر این است که در کودتای شیلی، یک نظامی در برابر رییس جمهور مردمی ایستاد و این بار و در سال ۲۰۱۹، دیگر تکنیک کودتا نظامی جواب نمی‌دهد و باید یک چهره مثلا دموکراتیک رهبر مخالفان باشد.

جان بولتون از ارتش ونزوئلا خواسته است که انتقال مسالمت آمیز قدرت را بپذیرد و با خوان گوایدو همکاری کنند. حتی زمانی که تارک ویلیام سب، دادستان کل ونزوئلا دستور ممنوعیت خروج خوان گوایدو رهبر مخالفان از کشور و انسداد دارایی های او را داد، جان بولتون باز هم از گوایدی حمایت کرد.

 

در ونزويلا چه خبر است؟

اوضاع ونزوئلا از زمانی بحرانی شد که هوگو چاوز در سال ۱۹۹۹با شعارهای چپ‌گرایانه به ریاست جمهوری این کشور رسید. او چهار دوره پیاپی ریاست‌جمهوری این کشور را به عهده داشت حال آن‌که مطابق قانونی اساسی نمی‌توانست بیش از دو دوره پیاپی رییس‌جمهوری باشد. شاید اگر سرطان او را از پای نمی‌آورد بارها و بارها به عنوان رییس‌جمهوری انتخاب می‌شد.

محمود احمدی‌نژاد، بر خلاف تمام سیاست‌های حکومت ایران، مادر چاوز را در مراسم تدفین‌اش به آغوش کشید و برای یک کمونیست گریست.

مرگ چاوز نوید تحولات گسترده‌ای را در این کشور نوید می‌داد، اما در عمل اتفاق عجیبی نیافتاد. طنز روزگار این بود که محمود احمدی‌نژاد در این مراسم حاضر شد و طی یک اقدام که با سیاست‌های جمهوری اسلامی جور در نمی‌آید، مادر چاوز را به آغوش کشید و در آغوش او برای فرزند کمونیست‌اش گریست.

بعد از چاوز، نیکلاس مادورو، یکی از دوستان او به قدرت رسید، مردی که برای بار دوم، بار دیگر در انتخابات پیروز شد، اما تهمت تقلب را به جان خرید. او جذبه و قدرت چاوز را نداشت و به همین دلیل، گروه‌های مخالف به این نتیجه رسیدند که احتمالا می‌توانند به قدرت برسند.

رهبر مخالفان مادورو، جوانی است به نام خوان گوایدو، که در انتخاباتی دیگر به عنوان رییس مجلس این کشور انتخاب شده و حالا خود را رییس‌جمهوری موقت ونزوئلا نامیده تا انتخاباتی دیگر برگزار و احتمالا مردم به او رای دهند و رییس‌جمهوری قانونی شود. او انتخابات ریاست جمهوری را که با پیروزی مادورو همراه بوده، مخدوش می‌داند، اما انتخاباتی را که سبب پیروزی خودش شده، درست می‌داند و حالا می‌خواهد مطابق قانون در مقابل رییس‌جمهوری متخلف بیایستد. به این ترتیب، ونزوئلا الان دو رییس‌جمهوری دارد.

می‌گویند مادورو دیکتاتور است و در انتخاباتی فرمایشی به قدرت رسیده. چطور یکی در انتخاباتی فرمایشی به قدرت رسیده و انتخابات دیگری قانونی و درست بوده است؟ چه تضمینی وجود دارد که گوایدی دیکتاتوری دیگر نباشد؟

اگر گوایدو واقعا مخالف بود و می‌خواست صدای اعتراض باشد، چطور مادورو با انتخاب او کنار آمد و مثلا تقلب نکرد تا یکی از دوستانش رهبری مجلس را به عهده بگیرد؟ مادورو، چه‌طور دیکتاتوری است که نمی‌تواند رییس مجلس کشورش را کنار بزند؟

از سوی دیگر، گوایدو که تاکمی پیش ناشناخته بود، چهره‌ای خشمگین دارد و این کمی باعث ترس می‌شود، چون در خشم عقلانیت نیست. کاش مردم ونزوئلا دچار دیکتاتوری دیگری نشوند.

در کودتای شیلی، آگوستو پینوشه جوان، یک شبه و با حمایت آمریکا رهبری ارتش را به دست گرفت و دنبال سناریوی سازمان سیا رفت تا به بهانه گرسنگی مردم کودتا کند و این‌بار هم گوایدوی سی و پنج ساله، می‌خواهد مردم را از شر گرسنگی برهاند.
دخالت آشکار آمریکا

یک بار دیگر داستان کودتای شیلی را مرور کنیم. در سال ۱۹۷۳، یعنی سه سال بعد از آن‌که آلنده رییس‌جمهوری شیلی شد، سیا فردی به نام مایکل تاونلی را با نام مستعار کنت انیارت به شیلی فرستاد تا یک کودتا را هماهنگی کند. ژنرال اشنایدر، رئیس ارتش شیلی حاضر به همکاری با تاونلی نشد. گروهی ناشناس، اشنایدر را ربودند و کشتند. جاسوس‌های آمریکایی، به هر شیوه‌ای که شده آگوستو پینوشه را فرمانده ارتش کردند و او رهبری کودتا را به دست گرفت. اما پیش از این، آمریکا که شیلی را کوبایی دیگر می‌دید، هر کاری که می‌توانست علیه آلنده انجام داد، از تحریم‌های اقتصادی تا حمایت کامل از مخالفان او. و این همان کاری است که دولت آمریکا الان در حمایت از مخالفان دولت ونزوئلا انجام می‌دهد.

سناریوی کودتای شیلی، به شکلی کمی متفاوت و به قولی آپدیت شده در حال انجام در ونزوئلا است. آمریکا، شرکت نفت دولتی پی.دی.وی.اس.ای را تحریم کرده و به این وسیله می‌خواهد دولت را به زانو بیندازد. کارشناسان تحریم نفت توسط آمریکا را حمله اتمی به اقتصاد ونزوئلا می‌دانند. ۹۰ درصد صادرات این کشور نفت است و بیش از ۴۰ درصد نفت ونزوئلا به آمریکا صادر می‌شود. جان بولتون مشاور امنیت ملی آمریکا در کنفرانسی خبری در واشنگتن گفت نیکولاس مادورو رییس جمهوری ونزوئلا و متحدانش «دیگر نمی‌توانند دارایی‌های مردم ونزوئلا را غارت کنند.» آیا این مساله به دولت آمریکا ربط دارد که دولت یک کشور می‌خواهد با درآمد فروش نفت چه کند؟ البته آمریکا گفته است اگر شرکت نفت ونزوئلا، خوان گوایدی را به عنوان رییس‌‌جمهور بپذیرد، تحریم‌ها را خواهد برداشت.

نیکلاس مادورو که برای بار دوم رییس‌جمهوری ونزوئلا شده، با اتهام تقلب در انتخابات روبروست.

این تنها دخالت آمریکا در امور داخلی ونزوئلا نیست، چون بولتون از ارتش ونزوئلا خواسته است که انتقال مسالمت آمیز قدرت را بپذیرد و با خوان گوایدی همکاری کنند. حتی زمانی که تارک ویلیام سب، دادستان کل ونزوئلا دستور ممنوعیت خروج خوان گوایدو رهبر مخالفان از کشور و انسداد دارایی های او را داد، جان بولتون باز هم از گوایدی حمایت کرد. او در توئیتی، تارک ویلیام سب را وزیر سابق دادگستری ونزوئلا خطاب کرد و نسبت به « پیامدهای جدی برای کسانی که سعی دارند دمکراسی را ساقط کنند و به آقای گوایدو آسیب برسانند» هشدار داد. آمریکا رسما هشدار داده است که هرگونه برخورد با خوان گوایدو، با برخورد این کشور همراه خواهد بود. آمریکا همچنین روز سه‌شنبه گذشته اعلام کرد که کنترل حساب‌های بانکی ونزوئلا در آمریکا را به آقای گوایدو سپرده است.

به گمان شما آیا می‌توان چنین آشکار، در امور داخلی یک کشور دخالت کرد؟

روسیه که می‌خواهد نقش شوروی سابق را ادامه دهد، از ماجرا دور است، اما از مادورو حمایت می‌کند. سرگی لاوروف وزیر خارجه روسیه گفته که تحریم‌ها علیه دولت ونزوئلا، ناقض کلیه معیارهای متعارف بین المللی است و قول داده تا برای حمایت از دولت مادورو هر کاری لازم است انجام دهد. این موضوع هم دخالت در أمور داخلی یک کشور است، گیرم از آن‌طرف.

روسیه، چین، مکزیک و ترکیه به حمایت علنی از دولت مادورو پرداخته‌اند. روز شنبه گذشته روسیه در جلسه شورای امنیت ملی سازمان ملل متحد آمریکا را به طراحی کودتا در ونزوئلا متهم کرد.

مادلین آلبرایت وزیر امور خارجه سابق آمریکا، نخستین مقام رسمی و سیاسی این کشور بود که در مورد دخالت مستقیم آمریکا در کودتای ۲۸ مرداد و حتی سازماندهی آن اعتراف کرد.
سابقه آمریکایی‌ها در کودتای ۲۸ مرداد

بعد از استقلال دولت آمریکا، این کشور برای مدتی بدل به نماد استقلال‌طلبی و مبارزه با استثمار شد، اما این ماهیت بعد از سال‌های جنگ دوم جهانی، به طور کلی تغییر کرد و این کشور، دیگر آن کشور آزادی‌خواه پیشین نبود. دخالت آمریکا در بسیاری از کشورها، نکته‌ای است که بر کسی پوشیده نیست و البته آمریکایی‌ها گاه تاوان اشتباهات خود را هم پرداخته‌اند که نمونه بارز آن جنگ ویتنام است. آمریکایی‌ها در ویتنام، به حمایت از نیمه جنوبی کشور پرداختند که در اختیار لیبرال‌ها بود و با کمونیست‌های نیمه شمالی ‌جنگیدند. سربازان آمریکایی تقریبا ۱۵ سال در نبردی فرسایشی در ویتنام حضور داشتند و به تعبیری در باتلاق این کشور گرفتار شدند. حدود ۶۰ هزار سرباز آمریکایی در ویتنام کشته و شمار بیشتری به افسردگی و بیماری‌های روانی مبتلا شدند.

جدای از این دخالت، دخالت در امور داخلی بسیاری از کشورها ( حتی شنود تلفنی صدر اعظم آلمان) ، جنگ‌های عراق و افغانستان و بسیاری از نقاط جهان، از آمریکا یک دولت غیرقابل اعتماد ساخته است، چیزی که برای ما ایرانی‌ها، شاید بسیار ملموس باشد. آمریکا در دوران آیزنهاور یکی از بزرگترین حوادث تاریخ معاصر ایران را رقم زد، نکته‌ای که در ابتدا یک گمانه‌زنی بود، اما مقام‌های آمریکایی بعدها به آن اعتراف کردند.

مادلین آلبرایت وزیر امور خارجه سابق آمریکا، نخستین مقام رسمی و سیاسی این کشور بود که در مورد دخالت مستقیم آمریکا در کودتای ۲۸ مرداد و حتی سازماندهی آن اعتراف کرد. به گفته او که در اوت سال ۲۰۰۰ طی بیانیه‌ای به مردم ایران بیان شد، انگلیسی‌ها در دوران ریاست جمهوری هری ترومن پیشنهاد برپایی یک کودتا را در ایران ارایه کردند، اما این رییس‌جمهور دموکرات، زیر بار انجام این کار نرفت. اما بعد از پیروزی دوایت آیزنهاور در انتخابات ریاست جمهوری امریکا، سازمان اطلاعات سری بریتانیا معروف به ام‌آی ۶ و سیا طرح کودتایی را ریختند که با همکاری بخشی از سران ارتش ایران به سقوط دکتر محمد مصدق انجامید. این موضوع دو سال پیش با جزییات منتشر و حالا همه می‌دانیم آمریکا چه تاثیری در تاریخ معاصر ایران داشته است.

دکتر مصدق یکی از قربانیان دخالت آمریکا در کشورهای دیگر است. آمریکا کودتای ۲۸ مرداد را علیه او سازماندهی کرد.

دکتر مصدق بیش از آن‌که به فکر مصالحه با دولت‌های غربی و شرقی باشد، به فکر منافع مردم ایران بود. از همین‌رو دولت‌های غربی او را یک کمونیست می‌دانستند و سران شوروی سابق هم در برابرش سکوت می‌کردند چون نفعی برایشان نداشت. شواهد بسیاری مطرح است که سازمان اطلاعات شوروی سابق ( کا.گ.ب) از کودتای علیه مصدق مطلع بود و سران حزب توده هم در جریان بودند، اما از آن‌جایی که ملی شدن نفت ایران، سیبل همسایه شمالی را چرب نمی‌کرد، آن‌ها کاری در دفاع مصدق انجام ندادند.

حال باید ببنیم که شوروی که این روزها در قالب روسیه در جهان حضور دارد، آیا می‌تواند در برابر حرکت آمریکایی‌ها بیایستد یا این‌که به دلیل نداشتن منافع، بار دیگر صحنه را خالی خواهند کرد. ونزوئلا به کجا خواهد رفت؟