قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / سرگرمی / طنز و حکایت هفته
طنز

طنز و حکایت هفته

نکته مثبت هفته

اولین ساعت روز را که به «ساعت طلایی» معروف است صرف خودتان کنید. به خود باارزش­تان مهر بورزید، خویش را سرشار سازید از عشق و مهر….

 

حکایت هفته
«معلمی به نام روزگار»

غروب یک روز بارانی تلفن شرکت به صدا درآمد زن گوشی را برداشت. آن طرف خط پرستار دخترش با ناراحتی خبر تب‌ و لرز سارای کوچکش را به او داد.

زن تلفن را قطع کرد و با عجله به سمت پارکینگ شرکت دوید ماشین را روشن کرد و به نزدیک‌ترین داروخانه رفت تا داروهای دختر کوچکش را بگیرد. وقتی از داروخانه بیرون آمد. متوجه شد به خاطر عجله‌ای که داشت، کلید را داخل ماشین جا گذاشته و در ماشین هم قفل شده است.

زن پریشان، با تلفن همراه با خانه تماس گرفت پرستار به او گفت که حال سارا هر لحظه بدتر می‌شود. او جریان کلید اتومبیل را برای پرستار گفت.

پرستار به او گفت که سعی کند با سنجاق سرش، در اتومیبل را باز کند زن سریع سنجاق سرش را باز کرد، نگاهی به در اندخت و با ناراحتی گفت: ولی من که بلد نیستم از این استفاده کنم.

هوا داشت کم‌کم تاریک می‌شد و بارش باران شدت گرفته بود. زن با وجود ناامیدی زانو زد و گفت: خدایا کمکم کن. در همین لحظه مردی ژولیده با لباس‌های کهنه به سویش آمد. زن یک لحظه با دیدن قیافه‌ی مرد ترسید و با خودش گفت: خدای بزرگ من از تو کمک خواستم، آن وقت این مرد….؟

زبان زن از ترس بند آمده بود. مرد به او نزدیک شد و گفت: خانم مشکلی پیش آمده؟!

زن جواب داد: بله، دخترم خیلی مریض است و من باید هر چه سریع‌تر به خانه برسم، ولی کلید را داخل ماشین جا گذاشته‌ام و نمی‌توانم در ماشین را باز کنم.

مرد از او پرسید آیا سنجاق سر همراه دارد؟

زن فورا سنجاق سرش را به او داد و مرد در عرض چند ثانیه در اتومبیل را باز کرد!

زن بار دیگر زانو زد و با صدای بلند گفت: خدایا متشکرم.

سپس رو به مرد کرد و گفت: آقا متشکرم: شما مرد شریفی هستید.

مرد سرش را برگرداند و گفت: نه خانم! من مرد شریفی نیستم؛ من دزد اتومبیل بودم و همین امروز از زندان آزاد شدم.

خدا برای زن یک کمک فرستاده بود، آن هم از نوع حرفه‌ای!

زن به پاس جبران مساعدت آن مرد ناشناس، آدرس شرکتش را به مرد داد و از او خواست که فردای آن روز حتما به دیدنش برود.

فردای آن روز، وقتی مرد ژولیده وارد دفتر رئیس شد، فکرش را هم نمی‌کرد که به عنوان راننده مخصوص، در آن شرکت بزرگ استخدام شود.

عجب معلم سخت‌گیری است این روزگار! اول امتحان می‌گیرد، بعد درس می‌دهد.

(منبع: تو، تویی؟! داستان‌های کوتاه. گردآورنده و مترجم: امیررضا آرمیون تهران ذهن‌آویز 1391)

 

لطیفه‌های هفته
  • از بابام پرسیدم: توی بهشت زن‌ها از شوهرهایشان جدا زندگی می‌کنند یا با هم هستن؟ جواب داد: بچه جان اگر زن‌ها با شوهرهای‌شان یک جا باشند که آنجا دیگر بهشت نمی‌شود لعنتی!!!
  • پدر گفت: یک لیوان از کابینت بردار. پسر: خب. پدر: بیندازش زمین. پسر: خب. پدر: شکست؟ پسر نه. پدر: زهرمار. از لیوان‌های ایرانی بردار می‌خوام نصیحتت کنم.
  • وقتی یک نفر با نامزدش تلفنی صحبت می‌کند، پس از پایان تماس: نامزد فرانسوی: گوشی را بغل می‌کند… نامزد آمریکایی: گوشی را بوس می‌کند.. نامزد ایرانی *141*1# را می‌زند ببیند چقدر شارژ هدر داده…
  • وقتی روحانی می‌گوید نگران نباشید. یاد مامانم می‌افتم که دم‌پایی به دست می‌گفت بیا کاریت ندارم…
  • می‌گویند صبح جمعه را باید دو جور شروع کرد یا با حلیم یا کوهنوردی… ولی به نظر من اصلا صبح جمعه را نباید شروع کرد باید تا لنگ ظهر خوابید…
  • دگرزیستی زنان: زن‌ها در زمان نامزدی بال در‌ می‌آورند، پس از ازدواج دم! بعد از دیدن کارهای شوهرشان شاخ و پس از مرگ همسرشان پر!!
  • پسره برای دوست دخترش نوشته یا بدستت می‌آورم یا کل دنیا را نابود می‌کنم. داداش الان زمستان است و هوا سرده آواره‌مون نکن. بگذار برای بعد از عید….

 

نکته هفته

هر فعالیت را در بازده‌ی زمانی‌اش انجام دهیم تا فرصت‌های طلایی برای دیگر کارها از ما سلب نگردد.

 

نقل‌قول هفته

اگنس گونکسا بوجاکسیو (مادر ترزا) بنیانگذار امور خیریه در هند و برنده جایزه صلح نوبل می‌گوید: محبت نوری است که روان‌ها را صید می‌کند.

 

ضرب‌المثل هفته

پارسی: کینه شتری داشتن!

فرانسوی: ازدواج زودش اشتباهی بزرگ و دیرش اشتباه بزرگ‌تری است.

 

شعر طنز هفته
«تهدید»

شاعری با دبیر کنگره گفت:

شرح حال مرا نمی‌دانی؟!

بنده یک شاعر اولوالعزمم

شهره در نطق و در سخن‌دانی

داوران گر برنده‌ام نکنند،

خودکشی می‌کنم به آسانی

می‌روم پرت می‌کنم خود را

آن چنانی که می‌دانی

می‌روم ماهواره می‌گویم

مرگ بر داوران ایرانی

اصلا از فرط فقر و بی‌کاری

می‌شوم شاعر خیابانی

(منبع: سکته ملیح شعرهای طنز. سعید بیابانکی. تهران شهرستان ادب. 1393)

 

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

کانون فرهنگی خانه ما

یک شب شعر با شعر طنز

در نود و یکمین شب شعر گروه فرهنگی خانه ما، سعید عطایی که یکی از فعالان فرهنگی و شعردوستان مونترالی است، درباره تاریخچه طنز در ادبیات کهن فارسی صحبت خواهد کرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *