قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / جامعه / مخالفت با مرگ خودخواسته، علیه آزادی‌ فردی است؟ درباره مرگ خودخواسته، اتانازی چه می‌دانیم؟
مرگ با عزت
تصویری از آخرین لحظات زندگی «گی روی»، در حالی که شور زندگی در چشمانش موج می‌زند.

مخالفت با مرگ خودخواسته، علیه آزادی‌ فردی است؟ درباره مرگ خودخواسته، اتانازی چه می‌دانیم؟

نامه خداحافظی بریتنی می‌نارد

خداحافظ دوستان و خانواده‌ام، کسانی که عاشقتان هستم. امروز روزی است که برای درگذشت با عزتم، برای پایان بیماری‌ام انتخاب کرده‌ام، بیماری سرطان مغز که همه چیزم را گرفته، اما می‌توانسته چیزهای بیشتری را هم بگیرد. دنیا جای زیبایی است و سفر بزرگترین معلمی است که داشته‌ام. دوستان و اطرافیانم بیشترین چیزها را به من داده‌اند و همین‌طور که در حال نوشتن هستم، هاله‌ای از حمایت را اطرافم احساس می‌کنم. یک روز زندگی از برابر چشمانت می‌گذرد، مراقب باش که این تصویر را از دست ندهید. دنیا را بدون نگاه به گذشته و بدون آن‌که دلخوری و ناامیدی داشته باشم، ترک می‌کنم. خداحافظ جهان…

در بخش‌هایی از یادداشت پیش‌رو این پرسش را مطرح می‌کنیم که ‌« آیا مخالفت با مرگ خودخواسته به هردلیلی، مخالف با آزادی‌های یک شهروند نیست؟» یعنی یک شهروند آن‌قدر آزاد نیست که در مورد خودش و آینده خودش تصمیم بگیرد؟ پیش از هرگونه سوتفاهمی و در ابتدا ذکر می‌کنم که نه نگارنده و نه نشریه «هفته» خواستار خودکشی آزادانه نیستند و طرح این سوال تنها یک تلنگر کوچک در ذهن است که مرز آزادی‌های شهروندی تا کجا می‌تواند ادامه یابد.

هفته گذشته دو مونترالی قوانین کانادا در مورد مرگ خوداسته به کمک پزشک را، به چالش کشیدند. هر دو این دو مونترالی یک وکیل دارند و یک خواسته: «به زندگی بی‌امید و پر درد ما خاتمه دهید.» تصاویر تلویزیونی به تصویر درآمده از آن‌ها هم نشان می‌دهد که از وضعیت چندان خوبی بهره‌مند نیستند.

این‌دو خواسته خود را در حالی مطرح کردند که گی‌روی (Guy Roy)، روزنگار مشهور مونترالی که مدت‌ها از بیماری رنج می‌برد توانست از قوانین عبور کند و با مرگی خودخواسته جهان را ترک کرد. تصاویر و فیلم‌های گی‌روی در آخرین روزهای زندگی‌اش از شبکه‌های گوناگون تلویزیونی پخش شد و او در همه این تصاویر چهره‌ای بشاش و سرزنده داشت و تنها از زندگی با کپسول اکسیژن و درد خسته شده بود.

ژان تراچون ( ۴۹ ساله ) و نیکول گلادو (۷۳ ساله ) دو کبکی هستند که به دلیل بیماری غیر قابل علاج درخواست مرگ کرده‌اند، اما با درخواست‌شان موافقت نشده است.

با وجود آن‌که قوانین موجود با مرگ گی‌روی موافقت کردند، اما این قوانین که در سال ۲۰۱۶ تصویب شده، این اجازه را به دو بیمار دیگر نمی‌دهد، چون پزشکان هنوز مرگ آن‌ها را قطعی نمی‌دانند و معتقدند که هر چند زندگی برایشان دشوار است، اما غیر ممکن نیست.

در خبرها دقیقا نیامده که این دو مونترالی دقیقا از چه بیماری‌ای رنج می‌برند و یا ناتوانی‌هایشان دقیقا چیست، فقط از شواهد و گفته‌هایشان و همچنین وکیل‌شان چنین بر می‌آید که دکترهای معالجاشان هنوز معتقدند که برای آن‌ها احتمال زنده بودن وجود دارد.

ژان تراچون (۴۹ ساله) و نیکول گلادو (۷۳ ساله) که از یک بیماری غیر قابل درمان رنج می‌برند، خواستار آن شده‌اند که در قوانین تجدیدنظر شود. قوانین دولت فدرال و کبک در این مورد کاملا یکسان است و پزشکان تنها به بیمارانی کمک می‌کنند که مرگ‌شان را قطعی می‌دانند. دو بیمار و وکیل‌شان این قانون را خیلی مبهم و نشدنی می‌دانند، چون به گمان آن‌ها جای تاویل و تفسیر بسیار دارد.  گلادو در این مورد می‌گوید: «تقریبا غیر ممکن است که با مرگ خودخواسته بیماری، که دیگر امیدی به زندگی ندارد، موافقت شود.»

قانونی که در مورد مرگ خودخواسته وجود دارد با این هدف تصویب شده که بدل به روشی برای خودکشی نباشد و فقط به بیمارانی کمک کند که دیگر امیدی به بهبودی ندارند.

Aviron
Aviron

 

از سال ۱۹۹۸ که قانون مرگ خواسته، اتانازی یا مرگ با عزت در آمریکا اجرایی شد تا انتهای سال ۲۰۱۷، ۱۹۶۷ بیمار از دکترهایشان داروی مرگ‌آور دریافت کرده‌اند، اما تنها ۱۲۷۵ نفر آن‌ها با این دارو به زندگی‌شان پایان داده‌اند.

تفاوت مرگ با عزت و خودکشی

اتانازی
تصویری از بریتنی می‌نارد که مرگ خودخواسته‌اش توجه بسیاری را به خود جلب کرد. او به دنیا عشق می‌ورزید اما خود را ناچار به رفتن می‌دید.

هفته اول نوامبر سال ۲۰۱۴، تقریبا همه رسانه‌های جهان خبری یا داستانی از بریتنی می‌نارد داشتند، همان دختری که سه هفته قبل از تولد سی سالگی‌اش با خوردن دارویی که پزشکش تجویز کرده بود به زندگی خود پایان داد تا به جای مرگی دردناگ و توام با زجر، در حالی که هنوز سرپا بود و هوشیار، با دوستان، خانواده‌اش و جهان خداحافظی کند.

بریتنی در روزهای میانی اکتبر تصمیم گرفته بود به زندگی‌اش پایان دهد، از همان لحظه‌ای که پزشکان، سرطان مغز او را به شدت بدخیم توصیف کردند و گفتند که بیشتر از شش ماه زنده نخواهد بود. این بود که بریتنی تصمیم گرفت تا به جای سر و گردن‌دردهای دردناک و رنج‌های ناشی از سرطان، به جای نحیف و استخوانی شدن و ریختن موها، به جای آن‌که ذره ذره بمیرد، به همراه همسرش به پورتلند برود و به زندگی‌اش پایان دهد. در آن موقع هنوز کالیفرنیا، به قانون مرگ خودخواسته یا با عزت نپیوسته بود. جری براون فرماندار ایالت کالیفرنیا روز دوشنبه ۵ اکتبر ۲۰۱۵، یعنی تقریبا یک‌سال بعد از مرگ بریتنی قانونی شدن این قانون را در کالیفرنیا اعلام کرد.

نشریه هفتگی تایم، در گزارش نسبتا مفصلی که بعد از مرگ بریتنی منتشر کرد، درباره آخرین روز زندگی او و همچنین مهمانی خداحافظی‌اش نوشت. بریتنی از همه دوستان و خویشاوندانش خواسته بود که در آخرین روز زندگی به دیدنش بروند تا با همه خداحافظی کند. او هیچ نشانی از فرد مایوس از زندگی نداشت. ناراحت بود که دنیا را ترک می‌کند، اما گریزی نداشت. یا باید می‌ماند و تومور سرطانی او را ذره ذره می‌جوید یا آن‌که به قول خودش با مرگی با عزت می‌مرد.

شباهت بریتنی مای‌نارد و گی روی با کسانی که خودکشی می‌کنند این است که آن‌ها زندگی را به شدت دوست دارند، اما می‌دانند به دلیل بیماری غیر قابل علاج‌شان به زودی خواهند مرد. می‌دانند که روزهای معدود آخر زندگی‌شان همراه رنج و درد خواهد بود. به همین دلیل و با همه عشقی که به دنیا، خانواده و دوستانشان دارند، ترجیح می‌دهند تا به جای درد بی‌امید به زودتر دنیا را ترک کنند.

مذهبی‌ها، مرگ خودخواسته بیماران رو به مرگ را دخالت در مشیت الهی می‌دانند و با آن مخالف‌اند. آن‌ها معتقدند که مرگ و زندگی دست خداست و نمی‌توان و نباید مرگ کسی را حتمی دانست و در آن دخالت کرد.

در مقابل، کسانی که خودکشی می‌کند، به دلایلی از زندگی ناامید شده‌اند. آن‌ها معمولا از زندگی‌شان شاد نیستند و هیچ چیز خوشحال‌شان نمی‌کند. یعنی با این‌که می‌توانند از نظر فیزیکی به زندگی‌شان ادامه دهند و هیچ مانعی در این مسیر نیست، اما ترجیح می‌دهند به زندگی‌شان خاتمه دهند. بین این دو تفاوت بسیار است.

نامه خداحافظی بریتنی می‌نارد

خداحافظ دوستان و خانواده‌ام، کسانی که عاشقتان هستم. امروز روزی است که برای درگذشت با عزتم، برای پایان بیماری‌ام انتخاب کرده‌ام، بیماری سرطان مغز که همه چیزم را گرفته، اما می‌توانسته چیزهای بیشتری را هم بگیرد. دنیا جای زیبایی است و سفر بزرگترین معلمی است که داشته‌ام. دوستان و اطرافیانم بیشترین چیزها را به من داده‌اند و همین‌طور که در حال نوشتن هستم، هاله‌ای از حمایت را اطرافم احساس می‌کنم. یک روز زندگی از برابر چشمانت می‌گذرد، مراقب باش که این تصویر را از دست ندهید. دنیا را بدون نگاه به گذشته و بدون آن‌که دلخوری و نا امیدی داشته باشم، ترک می‌کنم. خداحافظ جهان…

مخالفان و موافقان

از سال ۱۹۹۸ که قانون مرگ خواسته، اتانازی یا مرگ با عزت در آمریکا اجرایی شد تا انتهای سال ۲۰۱۷، ۱۹۶۷ بیمار از دکترهایشان داروی مرگ‌آور دریافت کرده‌اند، اما تنها ۱۲۷۵ نفر آن‌ها با این دارو به زندگی‌شان پایان داده‌اند. یعنی افرادی، حتی با آن‌که می‌دانسته‌اند به زودی خواهند مرد و به همین علت خواسته‌اند به زندگی خود پایان دهند، در نهایت ترجیح داده‌اند به مرگ طبیعی بمیرند تا این که خود شوکران مرگ را سر بکشند. آمارها نشان می‌دهد که هر ساله به تعداد کسانی که از دکترهایشان داروی مرگ‌آور دریافت می‌کنند افزوده می‌شود، اما درصد افرادی که این دارو را مصرف نمی‌کنند هم در حال افزایش است. به عبارتی، بسیاری از کسانی که به دلیل بیماری غیر قابل علاج خواستار مرگ خودخواسته شده‌اند اما همچنان امید به زندگی دارند رو به افزایش است.

مرگ با عزت یا زندگی تا آخرین لحظه با امید و درد؟ این پرسشی است که شاید نتوان پاسخی قطعی به آن داد. پاسخ به این پرسش به هزاران دلیل ناممکن است که یکی از دلایل آن چیزی است که خیام می‌گوید: « از جمله رفتگان این راه دراز/ باز آمده کیست تا بگوید راز.»

با این همه نهادهایی وجود دارند که مخالف این قانون هستند که در صدر آن‌ها مذهبی‌ها و افراد اخلاق‌گرا قرار دارند. مذهبی‌ها، چنان‌چه می‌توان حدس زد، این کار را دخالت در مشیت الهی می‌دانند و با آن مخالف‌اند. آن‌ها معتقدند که مرگ و زندگی دست خداست و نمی‌توان و نباید مرگ کسی را حتمی دانست و در آن دخالت کرد. به طور قطع یک فرد مذهبی، همیشه به معجزه معتقد است و حتی انتظار دارد که یک بیمار سرطانی با غده بدخیم هم ممکن است شفا پیدا کند. از سویی، رنج کشیدن در مسحیت و بسیاری از آیین‌های ابراهیمی، با پاک شدن گناه و آمرزش بشر ارتباط پیدا می‌کند و از همین رو بیماری که در روزهای آخر زندگی‌اش رنج می‌کشد دارای فرصت است و نه تهدید.

در کنار این افراد، افرادی دیگری هستند که از منظر اخلاقی به آن نگاه می‌کنند. از نگاه این دسته، مرگ با عزت هیچ تفاوتی با خودکشی ندارد و نباید به ترویج‌اش پرداخت:« انسان به امید زنده است و نباید به زندگی هیچ کسی پایان داد.» این دسته از افراد همان‌هایی هستند که مثلا با اعدام مجرمان هم مخالف هستند.

بیشتر بخوانید:

در مقابل این دو گروه که با دو گرایش متفاوت ( که البته گاه کاملا مشابه می‌شوند)، افراد دیگری هستند که از مرگ خودخواسته بیماران رو به مرگ حمایت می‌کنند و معتقدند انسان‌ها نباید زجر بکشند. شان کراولی، سخنگوی کارزاری که برای گسترش یافتن حق مرگ خودخواسته بیماران لاعلاج در آمریکا فعالیت می‌کند، می‌گوید خانم می‌نارد از سردرد و گردن درد شدید رنج می‌برد و این دردها گاهی توانایی صحبت کردن او را مختل می‌کرد:« آیا نباید به بیمارانی از این دست که زندگی به جز درد چیزی برایشان ندارد، کمک کرد؟»

بریتنی کمی قبل از مرگش به مجله پی‌پل (people) می‌گوید که یک « مرگ باعزت» در کنار خانواده و عزیزانش کمتر در او ایجاد ترس می‌کند و سپس ادامه می‌دهد، کپسول‌هایی را که در اختیار دارد خواهد گشود، محتوای آن‌ها را در لیوان آب خالی خواهد کرد و آن را سر خواهد کشید {تا راحت شود}.

قانونی که در مورد مرگ خودخواسته وجود دارد با این هدف تصویب شده که بدل به روشی برای خودکشی نباشد و فقط به بیمارانی کمک کند که دیگر امیدی به بهبودی ندارند.

حق شهروندی بیماران

دانیل دیاز، همسر بریتنی، یکی از کسانی بود که بعد از مرگ او تلاش بسیاری برای حمایت از بیمارانی انجام داد که نمی‌خواستند رنج بکشند. او به کسی که به همسرش عشق می‌ورزید به او کمک کرد تا به زندگی‌اش پایان دهد. فیلم‌های تلویزیونی منتشر شده از گی روی هم نشان می‌دهد که همسر او هم شوهرش را عاشقانه دوست داشته است.

این نکته درست است که اطرافیان بیمار، او را کمی زودتر از دست می‌دهند، یا این‌که هر لحظه می‌توان امید داشت که درمان جدیدی برای بیماری به دست آید، اما آیا یک فرد نمی‌تواند برای آینده‌اش تصمیم بگیرد؟ آیا مخالفت با مرگ بیماری که زندگی به جز درد چیزی برایش ندارد و برای مرگ روزشماری می‌کند، مخالف حقوق شهروندی او نیست؟

در گرایشی عام‌تر، حتی برخی برای بیماران روانی و افسرده‌ای که میل به زندگی ندارند هم این حق را می‌دهند که به زندگی‌شان پایان دهند، چون این افراد از زندگی‌شان لذت نمی‌برند. این مورد حتی در مناطقی در مسایل قانونی هم لحاظ شده است.

این پرسشی است که شاید نتوان پاسخی قطعی به آن داد. این‌که زندگی همراه با درد بهتر است یا مرگی آرام و با عزت. این‌که می‌توان هر لحظه با امید زنده ماند بهتر است یا قطع امید و تسلیم مرگ شدن؟ پاسخ به این پرسش به هزاران دلیل ناممکن است که یکی از دلایل آن چیزی است که خیام می‌گوید: «از جمله رفتگان این راه دراز/ باز آمده کیست تا بگوید راز.»

نویسنده: سجاد صاحبان‌زند

من یک عکاس و روزنامه‌نگار حرفه‌ای هستم. تحصیلاتم را در عرصه سینما ( تولید فیلم- کارشناسی) در دانشکده صدا و سیما گذرانده‌ام. همچنین در کالج داسون مونترال عکاسی حرفه‌ای (DEC) خوانده‌ام. با نشریات بسیاری در ایران کار کرده‌ام که از جمله آن‌ها می‌توانم به چلچراغ، روزنامه شرق، خبرگزاری مهر، همشهری و خبرگزاری کتاب ایران اشاره کنم. سه کتاب منتشر کرده‌ام. هم اکنون مفتخرم که بخشی از خانواده هفته هستم.

مطلب پیشنهادی:

مجله هفته 582

مجله هفته شماره 582

جنگ انسان با کرونا؛ مبارزه دانش با خرافه | گفتوگوی اختصاصی هفته با حسن یوسفی اشکوری | دیدگاه: علم، دین و خرافات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *