Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / آشپزی / آشپزی هفته؛ «گبولی»

آشپزی هفته؛ «گبولی»

مواد لازم

1.سیب‌زمینی                                    2 عدد

  1. پیاز 2 عدد
  2. کشمش 4/3 پیمانه
  3. نخود 4/3 پیمانه
  4. برنج 3 پیمانه
  5. رب‌ گوجه‌فرنگی 2 قاشق غذاخوری
  6. نمک، روغن به میزان لازم
  7. فلفل سیاه، زردچوبه به میزان دلخواه

9.گردلیمو عمانی، ادویه کاری                 نصف قاشق چایخوری

طرز تهیه

نخودهای از شب قبل خیسانده را آبکشی کرده بگذارید بپزند.

پیاز و کشمش را جداگانه سرخ نمایید.

نخودهای پخته را نیز با زردچوبه، فلفل‌سیاه، گردلیمو، ادویه کاری و در آخر رب گوجه‌فرنگی کمی تفت دهید. مواد سرخ شده را، لابلای برنج آبکش شده ریخته و بگذارید دم بکشد. برای دورچین هم از سیب‌زمینی سرخ شده استفاده نمایید. نوش جان (بشقاب سبز حامی حیوانات و محیط زیست)

 

نکته مثبت هفته

صبح‌ها لبخندی بچسبانید گوشه لبتان. یک لیوان چای تازه دم بنوشید. یک موسیقی خوب برای خودتان پخش کنید و گذشته و آینده را بگذارید به حال خودشان…

 

حکایت هفته

«نماز غذایی»

یخچال مثل جیب بابا بود، خالی خالی، از بدشانسی، عمه نیایش هم مهمون ناخونده‌ی ما بود. توی اتاق خواب داشت نماز می‌خوند. بابا همانطور که پنکه رو درست می‌کرد، بلند گفت: «از عمه نماز خوندن رو یاد بگیرید. همیشه سر وقت می‌خونه.»

مامان، که داشت بساط ناهار رو می‌چید، حرف بابا رو ادامه داد و گفت: «بله، به این می‌گن نماز.» بعد رو به بابا یواشکی گفت: «نون که نداریم، هیچ؛ نون خشک هم نداریم.»

بابا یه کم مکث کرد. آروم پرسید: «این یارو، نون خشکیه، نونا رو که نبرده؟»

مامان اخم کرد و با دندون‌کروچه یواش گفت: می‌خوای نون‌گاوی‌ها رو جلو مهمونت بذاری؟»

آبجی داشت به خیارای رنده شده ماست و نعنا می‌زد. مامان نونای خشک رو می‌کوبید و هی زیر لب غُرغُر می‌کرد.

من هم به عکسای توی سفره نگاه می‌کردم؛ به مرغ و ماهی‌هایی که زیر کاسه‌های آبدوغ به من چشمک می‌زدند.

گفتم: «به‌به چه مرغیه! وای چه ماهی بزرگی!»

بعد یه نگا به اون یکی عکس انداختم: «مامان اون چیه؟»

_ «ئه!… کبابه دیگه.»

بلافاصله صدای عمه از اون یکی اتاق بلند شد:

«السلام و علیکم و رحمه الله و برکاته؛ فاطی خانوم! چرا زحمت کشیدید! وقتی مرغ و ماهی بود دیگه کباب می‌خواست چی‌کار؟»

«شاگرد اول»

همیشه همین که وارد می‌شد، قبل از نشستن، یه لنگه ابروی پرپشتش رو بالا مینداخت؛ فورا با دستای یغورش می‌زد رو کتف کسی که سر اولین میز نشسته بود بعد با صدای زمختش می‌گفت: «شما بیا پا تخته!»

اون وقت رنگم مثل گچ پا تخته می‌شد. در حالی که حمد و قل هوالله می‌خوندم سلانه سلانه می‌رفتم پا چوب دار. تا آخر کلاس یه لنگه‌پا مسئله‌هایی رو که بلد نبودم حل می‌کردم. حل که نه… با کمک نیشه و کنایه‌هایش میرزابنویسی می‌کردم…

حتی یادمه یه روز به بغل دستی‌م که بچه خرخوون بود صد تومن دادم که جای من بشینه.

اون روز مثل همیشه وارد کلاس شد. فورا با دستای یغورش زد رو کتف بغل دستی‌م که سر میز بود، بعد با صدای زمختش به من گفت:

«ایشون خیلی اومدن پای تخته. حالا شما بیا!».

(منبع: مسترآب فرنگی. امیر حسین رحیمی زنجانبر. تهران کتاب آمه. 1392)

 

لطیفه‌های هفته
  • سگ همسایه‌مان عطسه کرد، بردند دکتر. ویزیت دکترش 30 تومان شد. آن وقت من داشتم جان می‌دادم، بابام یک لگد بهم زد برگشتم به تنظیمات کارخانه مثل روز اول…
  • نمی‌دانم چه اصراریست اسم همه‌ی سریال‌ها را اسم دختر می‌گذارند؟ «ستایش»، «ریحانه»، «کیمیا»، «نرگس»، «شهرزاد»، «تنهایی لیلا» و … یعنی اگر اسم یک فیلمی جعفر باشد کسی نمی‌نشیند نگاه کند؟ مگر پسرها بدبختی ندارند، مگر تنهایی ندارند، جعفر، علی، ساسان… دوستت داریم!!!
  • ورود خانم‌ها که به استادیوم آزاد بشود، شعارها باید به این صورت تغییر پیدا ‌بکند، داور محترمی که مادر گرامیتان شرایط مناسبی ندارند لطفا دقت کن عسیسم…
  • پیرمرد با الاغش جلوی بانک ایستاده بود. مردی با کت و شلوار همراه دوستش برای دست انداختن پیرمرد گفتند الاغت را آوردی برایش حساب باز کنی؟! پیرمرد گفت: نه آقا فهمیدم شما می‌خواهید وام بگیرید آوردمش ضامن شما بشود که به اعتبارش به شما وام بدهند!!!!
  • یکی از فانتزیام اینه که با لحن جدی و خسته به یک دکتر بگویم: لطفا حاشیه نرو دکتر! بعد بلند بشوم و از پنجره مطبش به افق خیره بشوم و بگویم: فقط بگو چند روز دیگر زنده می‌مانم؟ لامصب خیلی کلاس داره، ولی هر سری فقط برام شیاف می‌نویسه…
  • گز خریدیم. رویش نوشته بودند: تولیدی حاج رضا، حاج علی، حاج حسین، حاج تقی و برادران… بخدا راضی نبودیم واسه یک گز این همه حاجی به زحمت بیوفتند…!! حاجیا مچکریم…
  • بیایید قول بدیم یارانه دی ماه را حرام نکنیم همه با هم برویم آیفون xs max 512 بگیریم بقیه‌اش را هم شام برویم بیرون و الباقیش را هم بدهیم خیریه… لطفا همراهی کنید. حروم و حرس نکنید…

 

نکته هفته

لحظه‌ها تنها مهاجرانی هستند که بازنخواهند گشت.

 

نقل‌قول هفته

نرگس صرافیان طوفان: هوای خودت را که داشته باشی! جمعه بهترین روز هفته است و پاییز زیباترین فصل سال. فقط کافیست حال دلت خوب باشد!

 

ضرب‌المثل هفته

پارسی: هر چه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی!

انگلیسی: درستکاری، بهترین سیاست است.

 

شعر طنز هفته

«چشم انداز»

از دیدن مناظر طبیعی کف کرده بودم،

برای اینکه دلم را زیادی صابون زده بودم

میخواستم دلم روی نوار معده‌ام سر نخورد.

نخ و سوزن بیاورید، بند دلم پاره شده است.

«برباد رفته»

کفشم به پایم گشاده شده بود. فهمیدم پا

در کفش بزرگ‌ترها کرده‌ام. خیلی زور زدم

که بزرگ شوم. اما فایده‌ای نداشت. سردم

شد، آتش روشن کردم. بخار داشت ،اما دود

نه، شاید دود فقط از کنده بلند می‌شود.

 

(منبع: قوباغه‌ها امتحان تافل دارند. شهاب حسن‌وند. تهران مرمر 1388)

 

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

آشپزی هفته؛ پلو صیفی‌جات

مواد لازم:   1.برنج دو پیمانه 2.کرفس خرد شده یک پیمانه 3.لوبیا سبز خرد شده …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

رفتن به نوارابزار