Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / فرهنگ و هنر / اندیشه / ژان پل سارتر: «نگاه دیگری» به مثابه آینه‌ای معوج|بخش دوم

ژان پل سارتر: «نگاه دیگری» به مثابه آینه‌ای معوج|بخش دوم

رضا داودی/نمایشنامه «در بسته» ژان پل سارتر، دو زن و یک مرد زندانی در یک اتاق را نشان می‌دهد که این اتاق بیانگر جهنم است. سارتر این سه شخصیت را که نماد کامل نمایشنامه‌های سارتری هستند، به ما ارائه می‌کند. ما دریافتیم که اگر انسان تنها بر روی این زمین زندگی می‌کرد یعنی اگر اطراف او را اشیاء مختلف احاطه کرده بود (مانند درخت، صندلی، حیوان و غیره … ) و به جهان خارج فکر نمی‌کرد، دغدغه‌ای برای آزادی خود نیز نداشت چون کاملا آزاد بود؛ جهان را بر اساس فکر خودش و بدون محدودیت سامان می‌داد، چون‌که این جهان تنها برای او وجود می‌داشت. اما با توجه به این‌که دیگران انسان را احاطه کرده‌اند، انسان باید دیگران را در نظر داشته باشد؛ تفکر ما به خودی خود کافی نیست: نگاهی که من به جهان می‌اندازم، به طور مداوم در مغایرت با نگاه دیگری قرار می‌گیرد.

میان آزادی من و آزادی دیگری مواجهه‌ای در سطح آگاهی ایجاد می‌شود که نمی‌توان از آن گریخت. این مناقشه میان دید من نسبت به جهان که باید از آن دفاع کنم و دید دیگری صورت می‌گیرد. آزادی دیگری تمایل دارد تا به آزادی من ملحق شود، و حتی با دور کردن چیزها از معناهایی که من تا به حال به آن‌ها می‌دادم و دادن معناهای جدید به آن‌ها، آزادی من را از بین ببرد. من از جهان خارج نمی‌شوم تا زمانی که دیگری من را می‌بیند، بلکه در شرایطی که غافلگیر شده‌ام، باقی می‌مانم. ناگهان در تله نگاه دیگری می‌افتم، و به کسی در میانه جهان تبدیل می‌شوم. به همین واسطه، چیزی هست که از من می‌گریزد، دیگری به عنوان امکان‌های خود، از آن استفاده می‌کند.

در این مناقشه برپایه نگاه دیگری است که هر کدام از آگاهی‌ها به جلاد دیگری تبدیل می‌شود، به مانند شخصیت‌های گارسن، استل و اینس، در نماشنامه «در بسته»، که در آن دو نفر از آن‌ها نفر سوم را شکنجه می‌کنند. جهنم همین شخصی است که تهدید می‌کند، می‌ترساند و ما را بی‌وقفه با نگاه خود عذاب می‌دهد. آیا از دیگری می‌توانم پنهان شوم؟ پاسخ سارتر مثبت است. اما دیگری هر لحظه می‌تواند شما را از مخفیگاه‌تان بیرون بکشد و شناسایی کند. این مخفیگاه هم‌زمان برای دیگری مانع و وسیله‌ای است برای این‌که شما را بیابد، و از این ابزار بر ضد من استفاده کند. از این دیالکتیک مناقشه‌آمیز چه می‌توان فهمید؟ مرگ امکان‌های من را، چون‌که دیگری نماینده مرگ پنهان امکان‌های من است. در واقع، او خود را به شاهدی برای امکان‌های من تبدیل می‌کند، و با قرار گرفتن در برابر آزادی و امکان‌های من، اثرات آن‌ها را محاسبه می‌کند.

قضاوت‌اش در مورد من در دسترس من نیست. البته با کمک زبان، می‌توانم اطلاعاتی کسب کنم، اما با ربودن جهان و آزادی من، دیگری از آن‌ها طرحی شبح گونه باقی می‌گذارد که تا اعماق من نفوذ می‌کند. این من را به طغیان وا می‌دارد، دیوانه‌ام می‌کند و باعث شرمساری من می‌شود. من آن هستم که او فکر می‌کند، هستم. در این ایده ما نماد آیینه را می‌بینیم، که در چندین جای نمایشنامه سارتر آمده است. این بازی آیینه بازی نگاهی است که ما به دیگری می‌اندازیم. به طور نمادین، آیینه نگاهی است که در آن ما خود را می‌بینیم؛ نگاهی که به ما اجازه می‌دهد تا ما خود را به مثابه اُبژه ببینیم یعنی آن‌چنان که دیگران ما را می‌بینند و این امکان برای ما فراهم می‌شود تا وحدت خود را بازیابیم، و به فراسوی ثنویت سوژه-اُبژه برسیم. برای مثال، زمانی که استل زنده بود، سعی می‌کرد با قرار دادن آینه‌های متعدد در اتاق خواب خود، از زندگی تصنعی خود فراتر رود و خود را به این صورت بازیابد.

آینه در اینجا نوعی آسودگی محسوب می‌شود. من خود را به عنوان سوژه-ناظر و اُبژه-منظر می‌بینم و به من اجازه می‌دهد تا به این صورت خود را باز یابم. آن‌چه که در نگاه دیگری به نظر می‌رسم، احتمالا  آن چیزی نیست که خود در مورد خود فکر می‌کنم. اما این نگاهی که در عین حال به خود می‌کنم من را تعریف نیز می‌کند. حقیقت کارهای من به طور دائم از من گریزان است، و این نگاه دیگری است که به من اجازه می‌دهد تا به چنین و یا چنان تفکری از خودم برسم.

نویسنده: هفته.

مطلب پیشنهادی:

سارتر و نگاه دیگری

ترجمه: رضا داودی/ درباره نگاه دیگری توصیف‌های طولانی پدیدارشناختی در اثر معروف سارتر با عنوان …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *