Fengye College Center
خانه / عمومی / آریانا / گفت‌وگو با مکی عارف درباره کتابی که بزودی منتشر می‌شود
خانم مکی عارف مدیر مرکز زنان افغان

گفت‌وگو با مکی عارف درباره کتابی که بزودی منتشر می‌شود

روایتِ دردها در کتابِ خاطراتِ زنان مهاجر

 

مهدیه مصطفایی/درست یادم هست تازه جنگ تمام شده بود یکی از بستگان پدری بعد از سال‌ها برای ملاقات با خانواده به ایران آمده بود. در خانه پدربزرگ نشسته بود و از مشکلاتی که پشت سرگذاشته بود تا خود را به آلمان برساند قصه‌ها گفت. مسافر شهر فرنگ ما در آخر هم رو به همگی گفت: «ماجرای هر کدام از ما مهاجران می‌تواند یک داستان طولانی باشد.» این جمله او همیشه در گوشه‌ای از خاطرات دوران نوجوانی‌ام باقی ماند تا دست روزگار من و خانواده‌ام را مجبور به مهاجرت کرد. در پس روزهای سختی که پشت سر گذاشتم؛ داستان زندگی برخی از دوستانم که با آن‌ها در سرزمین کانادا آشنا شدم بسی سخت‌تر و در عین حال شنیدنی‌تر بود.

 هر کدام از ما با هدفی چمدان‌هایی از خاطرات و داشته‌هایمان را برمی‌داریم و راهی سفری می‌شویم که برای خیلی از ما راهی برای برگشت به سرزمین مادری هم نیست. جنگ و خونریزی، وضعیت بد اقتصادی و اجتماعی در خاورمیانه و در کشورهایی مثل ایران و افغانستان به خصوص در سال‌های اخیر باعث شده تا تعداد زیادی از مردم سرزمین خود را رها کنند و علی‌رغم مشکلات زیادی از جمله زبان، فرهنگ و… خود را به سرزمین‌های پیشرفته‌ای برسانند تا آینده‌ای را همراه با آرامش برای خود و فرزندان‌شان مهیا کنند. این مقدمه؛ شاید شروعی برای گفت‌وگوی من با خانم «مکی عارف» مدیر مرکز زنان افغان در مونترال است. او به تازگی تصمیم دارد تا کتابی با عنوان «داستان زنان مهاجر» را منتشر کند. این کتاب علاوه بر داستان زنان فارسی زبان شامل داستان‌هایی از زنان ملیت‌های پاکستان و سوریه نیز خواهد بود. این کتاب به غیر از زبان مادری نویسندگان آن به دو زبان فرانسه و انگلیسی نیز منتشر خواهد شد.

خانم مکی عارف ماجرای این داستان‌ها از کجا شروع شد؟

در ابتدا، باید بگویم؛ خیلی خوشحال هستم که می‌توانم قصه‌هایی را که دارم با شما به اشتراک بگذارم. نزدیک به 15 سال است که من با مهاجران و تازه‌واردان در ارتباط هستم و با آن‌ها کار می‌کنم. در طول این سال‌ها بسیاری از مهاجران افغان و فارسی‌‌زبان که از کشورهای مختلف وارد کانادا و شهر مونترال شده‌اند با من در ارتباط بوده‌اند. هر کدام از آن‌ها داستان‌های خود را داشته اند که گاهی بسیار تراژیک است. به خصوص در سال‌های اخیر با پیشرفت تکنولوژی و استفاده از فضای مجازی ارتباطات بسیار نزدیکتر شده و بسیاری از افراد مرکز زنان افغان را در گوگل جستجو می‌کنند و خیلی‌ از آنها از طریق ایمیل و تلفن با من در ارتباط هستند و از من راهنمایی می‌خواهند. من هم سعی می‌کنم به آنها راهنمایی‌هایی از جمله مشکلاتی که پیش روی دارند را بیان می‌کنم. اما ماجرای این داستان‌ها؛ من خود زنی هستم که قصه پرماجرا و خواندنی دارم. زمانی که جنگ شروع شد  من به همراه خانواده به شوروی رفتیم و از آن مصیبت‌های زیادی کشیدیم تا 18 سال قبل وارد کانادا شدیم. من داستان این سال‌ها را نوشته‌ام و خودم پیش‌قدم این ماجرا شدم. من به هم‌نوعان خودم جرات دادم تا بیایند و خاطرات‌شان را بگویند. از آنجایی که قصه‌ها و روایت‌های این زنان می‌تواند از طرفی این سرزمینی است که همه ساله مهاجر می‌پذیرد و هر کدام از ما قصه و زندگی خودمان را داریم و هر یک قصه می‌تواند تجربه خوبی برای مهاجران باشد. کتاب ما یک راهنماست برای دیگران. وقتی که مهاجران می‌خواهند بیایند می‌شنوند که بقیه چه سرنوشتی را پشت سر گذاشته‌اند و باید منتظر چه اتفاقاتی باشند. من از زنان افغان و فارسی‌زبان درخواست کردم که جرات کنند و ماجرای زندگی‌ بعد از مهاجرتشان را بنویسند. همه نمی‌دانند که هر کدام از ما در سرزمین خودمان کسی بودیم و چه کارها کرده ایم. بنابراین ما همه آن را جمع آوری کردیم و یک درخواست نوشتیم به دولت کانادا و ماجرا را بیان کردیم. آنها بسیار استقبال کردند.

به همین خاطر به ارگان دولتی در بخش میراث فرهنگی کانادا مراجعه کردیم. میراث فرهنگی Heritage Canada اولین‌بار بود که با این ماجرا «داستان‌های زنان مهاجر» روبه‌رو شدند و نزدیک به چهار ماه طول کشید تا پروژه از سوی دولت  فدرال کانادا در استان کبک قبول شد. با آنها ملاقات‌های گوناگون داشتیم و بعد از ثبت آن و گرفتن فایل نامبر کار را شروع کردیم.

از اول ماه اپریل آهسته آهسته زنان را خواستیم و من از خودم شروع کردم. تا الان 6 داستان آماده کرده ایم که می‌خواهیم 5 داستان دیگر از زنان هندی، پاکستانی و سوریه‌ای باشد، چرا که قرار است داستان زنان مهاجر باشد نه فقط داستان زنان مهاجر افغان یا فارسی زبان.

برای انتخاب این داستان ها شما نشانه‌های خاصی داشتید یعنی باید زنان خاصی با داستان‌های خاصی به شما مراجعه می‌کردند؟

نه اصلا. اولویت کارمان با داستان زنانی است که سرنوشت و قصه آموزنده دارند. مثلا زنی که بعد از مهاجرت و سختی گرفتن ویزا با پلیس سرو کار داشته و یا کسانی که تا رسیدن به کانادا حتی زندان هم رفته‌اند یا افرادی که اجازه درس خواندن به طور مثال در ایران بعد از مهاجرت نداشتند. هدف ما بیان مشکلات زنان مهاجری است که برای رسیدن به هدفشان تلاش زیادی  کرده‌اند.

فکر می‌کنید این داستان ها چه تاثیری می‌تواند بر روی جامعه زنان کانادایی بگذارد؟

گاهی اوقات گروهی از افراد به خاطر اطلاعات کمی که از ما دارند با پیش داوری با ما برخورد می کنند. برخی از آنها می‌گویند شما آمده‌اید کمک اجتماعی و ولفر بگیرید درحالی که ما مالیات می‌دهیم. برخی معتقدند از دولت امتیازهای خاصی می‌گیریم. اگر آنها بدانند جماعتی که به این جا آمدند چقدر سختی کشیدند چگونه خود را با جامعه کانادا سازش دادند شاید ماجرا کمی برایشان فرق کند. ما به دنبال این تغییر نگاه هستیم. خود من مدیر چند مدرسه دخترانه بودم که سه هزار دانش ‌آموز و معلم در آن بودند و من آن‌ها را مدیریت می‌کردم اما وقتی آمدم این جا دیگر نتوانستم آن را ادامه بدهم. پس برای زنان کانادایی یک نمونه می‌شود که اگر این افراد از سرزمین‌های‌شان آمدند افراد عادی نیستند. این‌ها قابل احترام هستند و مشکلاتی را دیدند و با فرهنگ و سرزمین جدید روبه‌رو شدند.

تا الان چند داستان دارید؟

در مجموعه 12 داستان باید در کتاب وجود داشته باشد. تا الان ما 6 داستان را جمع‌آوری کردیم که دو داستان هم متعلق به جامعه پاکستانی و سوریه‌ای هست و ما 5 داستان دیگر احتیاج داریم تا نظریات را جمع کنیم.

برای اول دسامبر یک برنامه در همین رابطه دارید. باید منتظر چه چیزی در این نشست باشیم؟

اولویت کارمان با داستان زنانی است که سرنوشت و قصه آموزنده دارند. مثلا زنی که بعد از مهاجرت و سختی گرفتن ویزا با پلیس سرو کار داشته و یا کسانی که تا رسیدن به کانادا حتی زندان هم رفته‌اند یا افرادی که اجازه درس خواندن به طور مثال در ایران بعد از مهاجرت نداشتند. هدف ما بیان مشکلات زنان مهاجری است که برای رسیدن به هدفشان تلاش زیادی  کرده‌اند

اول دسامبر ما یک روز کامل به این برنامه اختصاص داده‌ایم. برنامه از ساعت 9 و نیم شروع خواهد شد و در بخش اول سه سخنران که پاکستانی، افغان و ایرانی هستند صحبت خواهند کرد و هر کدام داستان‌های زندگی خود را به صورت نمادین برای حضار تعریف خواهند کرد. بعد از آن یک استراحت همراه با پذیرایی ناهار با غذاهای افغان خواهیم داشت و در بخش دوم از همه شرکت‌کنندگان خواهش می‌کنیم که در گروه‌های مختلف تقسیم شوند و در هر گروه دو تا سه نفر داستان‌های مهاجرت خود را بیان کنند. در هر گروه ما یک نفر را داریم که با کامپیوتر داستان‌ها را همزمان تایپ می‌کند. بعد نظرات و قصه‌ها را جمع‌آوری کرده و برای همگی به اشتراک می‌گذاریم. ما قصد داریم دربخشی از کتابمان این قصه‌های کوتاه را نیز به صورت یادداشت داشته باشیم.

بنابراین شما می‌خواهید تجربیات شرکت‌کنندگان در این برنامه را هم در کتاب بیاورید؟

بله. چون این اولین‌بار است که این اتفاق می‌افتد. بنابراین می‌تواند کتاب ما را غنی‌تر کند و برای مخاطب هم جالب باشد. آن‌چه که در اول دسامبر جمع می‌شود به کمیته‌ای که برای جمع‌آوری کتاب کار می‌کنند، سپرده می‌شود که همراه داستان‌هایی که ما داریم به کتاب اضافه شود

تاثیر تفاوت زبان و فرهنگ بر روی مخاطب در داستان‌های که قرار است نقل شود چقدر می‌تواند نقش داشته باشد؟

اولین بخش ما این بود که این داستان‌ها باید به زبان مادری هر فرد نوشته شود ما می‌خواهیم هر سه زبان را داشته باشیم برای هر سه جامعه‌ای که در کانادا زندگی می‌کنند. اولین نکته برای ما این است که زبان اول ما فارسی است. ما هشت داستان داریم که به زبان فارسی است. بعدا ترجمه فارسی و انگلیسی و فرانسه بسیار ساده‌تر است. کسی که این داستان را فارسی زبان به زبان خود و انگلیسی و فرانسه به زبان خودشان بخوانند. داستان‌ها با زبان‌های مختلف در یک جا قرار دارند.

با توجه به فعالیت‌هایی که انجمن زنان افغان درحال انجام دادن است و همگی ما شاهد این تلاش‌ها هستیم این انجمن هدف خاصی را با انجام این فعالیت‌ها دنبال می‌کند؟ چه چیزی را از دولت کانادا می‌خواهد؟

البته که اساس فعالیت‌های ما باز کردن در مرکز زنان به روی زنان افغان است. دربرخی ماورد آنها به حالت افسردگی شدید درآمده‌اند. گروهی از آنها در داخل خانه هستند. مثلا برای زنان سالخورده افغان مشکلاتی از جمله زبان و ارتباط با جامعه میزبان است. وقتی که ما برای اولین‌بار این کار را کردیم،  متوجه شدیم که باید این زنان را از خانه بیرون بیاوریم به آنها آگاهی دهیم و تعلیم‌شان بدهیم. در اولین قدم آن‌ها را به خودشان معرفی کنیم که شما خودتان چه هستید و چه توانایی‌هایی دارید بعد آهسته اهسته آنها را به جامعه میزبان وصل کنیم. راه را خوشبختانه پیدا کردیم و از سال گذشته به این طرف که به خانم مریم منصف معرفی شدیم و با او ملاقات داشتیم به او گفتیم که مکان ثابت احتیاج داریم تا اختیار آن را داشته باشیم. یک برنامه جامع و کامل برایش تهیه کردیم و برای دریافت کمک‌های بنیادی ایجاد یک مرکز ثابت منتظر هستیم. حالا ما انتظار داریم که به سمت ارگان‌هایی برویم که بتوانیم کمک‌های دولتی بگیریم و فعالیت‌های‌مان را گسترش دهیم. ما میخواهیم زنان جامعه‌مان را وارد کارهای مارکتینگ و بازار کنیم.

کارهای بیزینسی برای خانم‌های نابلد که مشکل زبان دارند. خوشبختانه ما امسال هشت نیروی داوطلب از دانشگاه مک‌گیل داریم که در مراسم اول دسامبر هم ما را همراهی خواهند کرد.

            

گوشه‌ای از فعالیت‌های مرکز زنان افغان

 

بین شش داستانی که دریافت کردید کدام برایتان جذابیت بیشتری دارد و چرا؟

واقعیت این است که داستان نازنین جباری برایم بسیار آموزنده و جالب بوده است. این زن خودش را وقف کرد تا توانست خانواده خود را به کانادا بیاورد. او  9 سال تمام خانواده و همسرش را در پاکستان گذاشت و از طریق بورسیه تنها در این کشور زندگی کرد. مدتها در رستوران شیراز کار می‌کرد. او خود را به هر دری زد تا بتواند خانواده‌اش را بیاورد. سرانجام 9 سال بعد توانست همگی‌شان را انتقال دهد اما متاسفانه خانواده که جابه جا شد  مبتلا به سرطان شد و جان خود را از دست داد. او جان و زندگی خودش را فدای خانواده‌اش کرد. دخترش ماجرای او را تعریف می‌کند و بسیار غمگین است. ماجرای زندگی او یک مثال است برای دولت و مردم و زنان کانادایی که آن را بشنوند و بخوانند. خود من هم داستان بسیار جالبی دارم.

پیشنهاد شما برای حضور زنان و مردان در جلسه اول دسامبر چیست؟

حرف من به این است که در این مجلس و برنامه‌های آن به روی زنان و مردان باز است. ما داستان‌هایمان را می‌توانیم به اشتراک بگذاریم و تجربه خود را به دیگران انتقال دهیم. قصه‌هایتان را نزد خود نگه ندارید. این داستان‌ها آموزنده است و در واقع فرهنگ ماست که انتقال می‌یابد. این جلسه اصلا زنانه نیست بلکه خیلی از مردان هستند که برادر، پدر، همسر زنان مهاجر هستند که می‌توانند قصه زن مهاجر را تعریف کنند که امکان دارد الان نباشد.

حرف آخر شما چیست؟

خانم‌ها باید کوشش کنند و توانایی و قدرت خود را بشناسند و از خانه‌های‌شان بیرون بیایند. شما جوان هستید. به دنبال تحصیل بروید. باید آموزش ببیند و زنان قدرتمندی از خود بسازید. هیچ وقت داستان و قصه خود را از فرزندان خود دور نگه ندارند این یک فرهنگ است که باقی می‌ماند.

نویسنده: هفته.

مطلب پیشنهادی:

مکی غارف

داستان‌های رنج و امید | گزارشی از رونمایی کتاب “زنان مهاجر و روایت‌های درد و مقاومت”

قصه مکی را در این کتاب خواندم و به شدت تحت تاثیرش قرار گرفتم. روایت همه روزهای جنگ و فرار و برپا کردن یک انجمن دیگر در قزاقستان و بعد سفر به مونترال

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *