Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / سیاست / گزارش اختصاصی هفته از تهران | ترس از آینده، ناامیدی و عدم امنیت

گزارش اختصاصی هفته از تهران | ترس از آینده، ناامیدی و عدم امنیت

انوشه جاوید/

کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز

خودتان را در موقعیتی تصور کنید که امکان اجرایی شدن هیچ یک از برنامه‌‌ریزی‌‌های بلند، میان و کوتاه‌مدت زندگی‌ برای‌تان وجود ندارد. همه‌چیز چنان قفل و خارج از کنترل شده است که برای زنده ماندن چاره‌‌ای جز تسلیم موج‌های بلند شدن و تلاش برای بدست آوردن چند ثانیه فرصت برای نفس کشیدن، ندارید. کشتی‌‌بان کشتی که سوارش شده بودید، در خواب جان به جان آفرین تسلیم کرده و مرکب وسط اقیانوس شکسته و طعمه موج‌‌هایی است که از هر سو برای بلعیده کشتی نقشه‌‌‌‌ می‌‌کشند…

حال و روز اقتصاد، سیاست و روابط بین‌‌الملل این روزهای ایران زمین، خیلی دور از داستان کشتی ‌شکستگان ما نیست. در غیاب کشتی‌بان به خواب رفته، مسافران ناامید از معجزه، انگار تسلیم لحظه سخت و جانکاه طوفانی شده‌اند که هر لحظه بیشتر و بیشتر به زندگی، حال و آینده آن‌ها نزدیک می‌‌شود.

 

آینده‌ای که درگذشته پیش‌بینی شده بود

حجم غیرقابل توصیف ناامیدی در میان اقشار مختلف مردم ایران، گواه این حقیقت تلخ است که امید کمی به بهبود آینده ایران ‌وجود دارد. این در حالی است که اواخر سال 1395 مرکز تحقیقات استراتژیک ‌ریاست ‌جمهوری، در گزارشی که با نام «آینده پژوهی ایران ۱۳۹۶» منتشر کرد به این مهم اشاره کرده بود، امید به آینده و زندگی در ایران در سراشیبی سقوط قرار گرفته است. این‌که یک منبع و پایگاه رسمی و دولتی اذعان کند که کشور نیاز جدی و ضروری به اصلاحات ساختاری در بخش‌‌های اقتصادی، بحران تامین آب، بیکاری، فساد سیستمی، ناامیدی درباره آینده، سرمایه اجتماعی و بحران ریزگردها و….دارد رویدادی است که به شدت بر نگرانی‌های جمعی از وضعیت کنونی کشور و حال و روز مردم، صحه می‌‌گذارد.

 

یک گزارش دولتی: «براساس یافته‌های سنجش ملی سرمایه‌های اجتماعی در سال 1394 تنها حدود ۲۴ درصد از مردم کشور، آینده را بهتر ارزیابی می‌کنند و حدود ۷۵ درصد از مردم معتقدند که آینده بدتر می‌‌شود یا فرقی نمی‌کند. هم‌چنین تنها حدود هشت درصد از خبرگان، وضعیت سال‌‌های آینده را بهتر ارزیابی کرده‌‌اند. این آمار برای شهروندان تنها حدود ۹ درصد است.»

در این گزارش درباره شرایط و وضعیت امید مردم ایران نسبت آینده، آمده است: «ناامیدی نسبت به آینده، یکی از مهم‌‌ترین عوامل ایجاد فشار روانی بر توده مردم است. براساس یافته‌های سنجش ملی سرمایه‌های اجتماعی در سال 1394 تنها حدود ۲۴ درصد از مردم کشور، آینده را بهتر ارزیابی می‌کنند و حدود ۷۵ درصد از مردم معتقدند که آینده بدتر می‌‌شود یا فرقی نمی‌کند. هم‌چنین تنها حدود هشت درصد از خبرگان، وضعیت سال‌‌های آینده را بهتر ارزیابی کرده‌‌اند. این آمار برای شهروندان تنها حدود ۹ درصد است. در سطح کلان و عینی مهم‌ترین عوامل تاثيرگذار بر ناامیدی نسبت به آینده در بین جوانان، اشتغال و مساله ازدواج است. در سطح سیاسی نيز نابسامانی‌‌های جهانی، منطقه‌‌ای و داخلی کشور مهم‌ترین عامل تاثیرگذار بر ناامیدی است. خبرگان به ناامیدی درباره حل بعضی مسائل سه حوزه اقتصادی، سیاسی و اجتماعی با ادبیات مختلف اشاره کرده‌‌اند.»

آن‌چه در گزارش سال 1395 آمده و اتفاق‌هایی که از ابتدای سال 1397 مدام با آن‌ها مواجه می‌‌شویم، نشان می‌‌دهد که ناکارآمدی نظام حاکم مانع از آن شده که بر اساس پیش‌‌بینی‌‌های خود عمل کرده و کاری برای مقابله با فراگیر شدن ناامیدی‌ها، نارضایتی‌‌ها و ناامنی‌‌های عمومی کند.

 

حکم زنده به گوری همه ما سال‌هاست که صادر شده

یک دانشجو: «نابرابری‌‌های اجتماعی و اقتصادی، رانت ‌خواری و تبعیض حاکم بر جامعه شاه‌بیت مشترک اعتراض‌‌های همه آن‌هاست. مطمئن هستم که در شرایط کنونی به هیچ وجه آینده‌ای انتظار من و امثال من را نمی‌‌کشد. فکر می‌کنم حکم زنده به گوری همه ما سال‌هاست که صادر شده است.»

«سعید واثقی»، دانشجوی سال آخر رشته حقوق دانشگاه آزاد واحد تهران شرق، در پاسخ به این سوال که چه چشم‌اندازی برای شرایط سیاسی، اقتصادی و بین‌المللی کنونی ایران دارد، گفت: «ترجیح می‌دهم درباره چشم‌انداز آینده خودم حرف بزنم. پیش از این تصور می‌‌کردم بعد از فارغ‌ التحصیل شدن از دانشگاه می‌توانم برای رسیدن به آرمان‌هایی که برای آن‌ها وارد رشته حقوق شدم، گام‌های جدی و معنی‌داری بردارم؛ اما امروز در موقعیتی قرار گرفته‌‌ام که حتی به رسیدن فردا هم شک دارم چه برسد به این‌که چشم‌اندازی برای آینده داشته باشم.»

 

او با اشاره به صعود هر روزه قیمت دلار و بازی بی‌ سروتهی که به بهانه تحریم‌های آمریکا، اقتصاد و معیشت روزانه مردم ایران را تحت الشعاع قرار داده است، عنوان کرد: «از این‌که هر روز به بهانه‌های مختلف می‌شنوم درحالت جنگ اقتصادی قرار داریم، به ستوه آمده‌ام. این کلافگی و جان بر لب رسیدن البته مختص من نیست. تقریبا همه دوستان و هم ‌سن‌‌های من همین‌طور هستند. هر طرف سر می‌گردانی جوانان بیکار و بی‌هدفی را می‌بینی که اگر سرشان به تن‌شان بیارزد، نابرابری‌‌های اجتماعی و اقتصادی، رانت ‌خواری و تبعیض حاکم بر جامعه شاه‌بیت مشترک اعتراض‌‌های همه آن‌هاست. مطمئن هستم که در شرایط کنونی به هیچ وجه آینده‌ای انتظار من و امثال من را نمی‌‌کشد. فکر می‌کنم حکم زنده به گوری همه ما سال‌هاست که صادر شده است.»

 

سفره‌ها کوچک‌‌تر شده است

«علی سرداری» و «اصلان سرداری» پسرعمو هستند. آن‌ها بیش از 15 سال است که از تبریز به تهران آمده‌اند و در محله نارمک مغازه میوه فروشی دارند. تا همین چند ماه پیش در همان مغازه‌ نسبتا بزرگی کار می‌‌کردند که از حدود 9 سال پیش در اجاره‌شان بود؛ اما با برآشفته شدن اوضاع اقتصادی ایران و همزمان با بحران دلار در ایران چنان وضعیت بازار کار و اوضاع مالی‌شان تحت تاثیر قرار گرفت که به این نتیجه رسیدند تمدید اجاره مغازه با توجه به افزایش نجومی اجاره بها، می‌تواند تهدید جدی برای امنیت مالی شود، پس به ناچار محل کسب 9 ساله خود را تحویل دادند و مغازه‌‌ای به مراتب کوچک‌تر اما با مبلغی نزدیک به مبلغ اجاره بهای مغازه بزرگ سابق گرفتند. علی در توضیح این تصمیم می‌‌گوید: «من و اصلان برنامه‌ریزی کرده بودیم که امسال یک مغازه برای خودمان بخریم و کارمان را توسعه بدهیم؛ اما درست یک ماه از شروع سال 97 نگذشته همه چیز برهم ریخت. این‌که می‌‌گویند وضعیت معیشیت مردم بحرانی است راست می‌‌گویند. من کاملا متوجه هستم که تعداد مشتری‌های‌مان چقدر کم شده است. مشتری‌های دایم و همیشگی‌‌مان هم دیگر مثل سابق خرید نمی‌کنند. قدرت خرید مردم واقعا تغییر کرده است. میوه‌ و سبزی که از خارج نمی‌آید، همه‌اش مال همین سرزمین است؛ اما نمی‌‌فهمم چرا قیمت‌شان با قیمت افزایش دلار روز به روز بالا می‌‌رود. ما اصلا از این اتفاق خوشحال نیستیم. سفره همه ما هر روز کوچک و کوچک‌‌تر می‌‌شود. من که یک خرده فروش باسواد دیپلم هستم این موضوع را متوجه شده‌ام، نمی‌دانم چطور مسئولان‌‌‌‌ می‌‌توانند حرف‌‌‌هایی بزنند که آدم به حضورشان در این مملکت شک‌‌‌ می‌کند؟!»

اصلان که تا اینجای حرف‌‌‌های علی فقط سر تکان‌‌‌‌ می‌‌داد، در تکمیل حرف‌‌‌های او‌‌‌ می‌گوید: «گاهی به علی‌‌‌ می‌گویم، فکر‌‌‌ می‌کنم اصلا نباید به آینده امیدی داشته باشیم. همین که امروزمان به فردا‌‌‌ می‌رسد هم باید خدا را شکر کنیم. در بد مخمصه ‌ای گیر افتاده ‌ایم. من فقط دعا‌‌‌ می‌کنم هر اتفاقی‌‌‌‌ می‌‌افتد، جنگ نظامی نشود. ما قبلا یک بار تاوان پرداخته ‌ایم. دیگر بس است.»

 

ما از آینده می‌ترسیم

«مصطفی پورحکیم»، دبیر فیزیک و ریاضی مقطع دبیرستان و پیش ‌دانشگاهی است. او که هر روز تعداد زیادی از جوانان سروکار دارد با ابراز تاسف از وضعیت روحی و اجتماعی جوانان‌‌‌ می‌گوید: «مشکل ما فقط ناامنی سیاسی و اقتصادی و تنش‌‌های بین‌المللی نیست. کار جای دیگری گیر دارد. کافی است چرخی در مدارس راهنمایی و دبیرستان ها بزنید تا متوجه شوید که نه تنها سیاست و اقتصاد بلکه نسل آینده هم از دست رفته است. بسیاری از شاگردان من چنان افسرده و ناامید هستند که از نوجوانی یا به رفتن از مملکت فکر‌‌‌‌ می‌‌کنند، یا به سمت مواد و سایر رفتارهای ناسالم کشیده شده اند یا به راحتی درباره خودکشی حرف‌‌‌ می‌زنند!!! در کمال تعجب، اغلب آنها حتی میل به ورود به دانشگاه هم ندارند. ناامیدی و ناامنی روانی، فرهنگی و اقتصادی به ریشه نوجوانان ما زده است چه برسد به جوانان و میانسالان که بار سخت و سنگین مسئولیت خانه و خانواده را هم باید به دوش بکشند.»

علی که با برادرش مغازه‌دار هستند می‌‌گوید: «من و اصلان برنامه‌ریزی کرده بودیم که امسال یک مغازه برای خودمان بخریم و کارمان را توسعه بدهیم؛ اما درست یک ماه از شروع سال 97 نگذشته همه چیز برهم ریخت. این‌که می‌‌گویند وضعیت معیشیت مردم بحرانی است راست می‌‌گویند. تعداد مشتری‌های‌ ما کم شده است. مشتری‌های همیشگی‌ دیگر مثل سابق خرید نمی‌کنند. میوه‌ و سبزی که از خارج نمی‌آید، اما نمی‌‌فهمم چرا قیمت‌شان با قیمت دلار روز به روز بالا می‌‌رود.»

پورحکیم در ادامه با اشاره به اینکه به عنوان یک معلم وظیفه خودش‌‌‌ می‌داند که منشا خیر و منبع امید در جامعه باشد، عنوان‌‌‌ می‌کند: «درست است که انسان نباید هیچ وقت ناامید شود؛ اما روزگار و امروز ما  طوری شده است که وقتی‌‌‌‌ می‌‌خواهم از امید و تلاش برای دانش‌ آموزانم حرف بزنم احساس‌‌‌ می‌کنم خودم هم حرف‌‌‌هایی را که‌‌‌‌ می‌‌خواهم بزنم باور ندارم! واقعیت این است که چشم‌ اندازی که از فردای ایران دارم، روز خوبی نیست. اوضاع جامعه ما واقعا خوب نیست و نمی‌ توان افق روشنی را برای جوانان ترسیم کرد. جوان‌‌های ما واقعا از آینده‌‌‌ می‌ترسند و حق هم دارند. همه ما از آینده‌‌‌‌ می‌‌ترسیم. امیدی به آینده روشن نیست.»

 

 

ایران نیاز به بستری در بخش ICU دارد

«مهدی م.س»، یکی از کارشناسان ارشد موسسه مطالعات اقتصادی بامداد، با اشاره به تاثیر مستقیمی که بازار ایران از فضای سیاسی-اقتصادی حاکم بر ماجرای خروج امریکا از برجام و تحریم‌‌‌های مرداد و آبانماه‌‌‌ می‌گیرد،‌‌‌‌ می‌‌گوید: «آینده و چشم ‌انداز فضای سیاسی-اقتصادی ایران، آینده‌‌‌‌ای ترسناک و تیره و تار است. روند صعودی قیمت ارز، طلا، خودرو و…. نشان داد که تحریم‌‌‌ها واقعا بی‌ اثر نیستند و‌‌‌ می‌تواند پاشنه آشیل حیات و بقای ایران باشد. هجوم مردم به بازار طلا و ارز نشان داد که کم‌ترین میزان از اعتماد بین مردم و حکومت وجود ندارد. واقعیت این است که تحریم‌‌‌ها به شدت همه را نگران کرده است و حتی مردم کوچه و بازار هم متوجه شده‌ اند که آینده اقتصادی بسیار سختی در انتظار ایران است. اقتصاد عمومی با رکود جدی مواجه شده است و مشکلات قدیمی و ساختاری که در شبکه بانکی و کنترل نقدینگی و…وجود داشته به این نا امنی‌ و رکود دامن زده است.»

این کارشناس اقتصادی در ادامه افزود: «بسیاری از اقتصاددان‌‌‌ها اذعان‌‌‌ می‌کنند که با توجه به لجبازی‌‌های درون سیستم و مقاومت‌‌هایی که در برابر برخی تغییرات زیرساختی وجود دارد، باید در انتظار روزهای سخت‌ تری برای معیشت و اقتصاد مردم بود. متاسفانه واقعیت این است که اگر قرار به یکدنگی و خودرایی در راس حکومت باشد و خواست یک نفر بر خواست جماعتی ارحج بماند، نه تنها موج نارضایتی‌‌‌های عمومی بزرگ و بزرگ ‌تر خواهد شد، بلکه وضعیت اقتصاد و سیاست و فرهنگ و به طور کلی ایران، به مرحله ای خواهد رسید که دیگر از دست هیچ پزشکی کاری بر نخواهد آمد… ایران امروز شبیه بیماری است که نیاز فوری به بستری شدن در بخش مراقیبت‌‌های ویژه را دارد.»

 

ایران از داخل فرو می‌پاشد

او دبیر فیزیک و ریاضی مقطع دبیرستان و پیش ‌دانشگاهی است. هر روز با تعداد زیادی از جوانان سروکار دارد با ابراز تاسف از وضعیت روحی و اجتماعی جوانان‌‌‌ می‌گوید: «مشکل ما فقط ناامنی سیاسی و اقتصادی و تنش‌‌های بین‌المللی نیست. کار جای دیگری گیر دارد. کافی است چرخی در مدارس راهنمایی و دبیرستان ها بزنید تا متوجه شوید که نه تنها سیاست و اقتصاد بلکه نسل آینده هم از دست رفته است….»

دکتر «سعید ح.پور»، استاد منع تدریس شده دانشگاه شهید بهشتی با اشاره به تحران اقتصادی و اجتماعی که این روزها گریبان مردم ایران را گرفته است، می‌گوید: «اگر قرار باشد تصور کنیم که بالاخره تهران تسلیم خواسته‌ واشنگتن خواهد شد، باید قبول کنیم که خیلی بی سرو صدا و بسیار حساب شده در نظام ایران تغییراتی اتفاق افتاده است. اما تا رسیدن به آن روز تلفات غیرقابل جبرانی در بدنه اجتماع به خصوص جوانان خواهیم داد. بسیاری بی‌ گناه و تنها به دلیل مطالبات برحقشان به زندان‌‌‌ می‌افتند، از حق زندگی محروم‌‌‌‌ می‌‌شوند، مجبور به مهاجرت و ترک وطن خواهند شد تا در نهایت اتفاقی که باید سال‌ها پیش‌‌‌‌ می‌افتاد، بیافتد.»

او در ادامه عنوان‌‌‌‌ می‌کند: «ایران سالیان سال است که درگیر جنگ است. آنچه امروز با نام آمریکا علنی شده است مدت‌هاست وجود خارجی دارد. نادیده گرفتن معضل خشکسالی ومشکلات ناشی از بی آبی که دهه هاست به دولتمردان هشدار داده ایم امروز علت بروز بسیاری از دعواها و نزاع های بی پایان و گاه خونبار در شهرها و استان های مختلف کشور است. مسئله کم آبی، اختلافات شدید درون نظام، خروج آمریکا از برجام، آغاز دور جدیدی از تحریم های سنگین علیه تهران، بحران ارز و… اقتصاد، سیاست و جامعه ایران را چنان تحت تاثیر قرار داده است که بسیاری از بررسی‌‌ها نشانه‌‌هایی از تغییر رژیم در ایران را به وجود یاد ما می‌اندازد. شروط تعیین شده از سوی امریکا برای تغییر رویه در مورد ایران گویای این است که در صورت اجرایی شدن این شرط و شروط ها و اگر و اما ها از طرف ایران، کشور به صورت اتوماتیک در مسیری‌‌‌‌ می‌افتد که در نهایت به نتیجه تغییر نظام حاکم منتج‌‌‌ می‌شود.»

ح.پور در توضیح تحلیل خود، بیان می‌کند. :«مردم در موقعیت و شرایط نامساعد اقتصادی قرار گرفته اند. اگرچه بخش کوچکی از جامعه با تغییرات یک شبه و لحظه ای که در بازار ارز و طلا و … رخ داده است ثانیه به ثانیه متمول تر و فربه تر‌‌‌ می‌شوند؛ اما بخش بزرگ و بیشماری از جامعه نیز با همین سرعت فقیرتر و کم توان تر‌‌‌ می‌شوند و این یعنی اینکه باید در انتظار بروز یک نارضایتی عمومی و غیرقابل کنترل باشیم. اقتصاد بیمار ایران موجب تقویت ناامنی و ناامیدی در بین همه اقشار جامعه شده است. آنها که هنوز دستشان به دهنشان‌‌‌‌ می‌رسد یا از ایران رفته اند یا به فکر رفتن از ایران افتاده اند. آنهایی هم که چاره ای جز ماندن ندارند، دیگر دلشان با نظام و دولت و زندگی نیست. سیاست چماق و هویج آمریکا در قبال ایران این بار خوب عمل کرده است اگرچه بالادستی ها همچنان در حال کری خواندن هستند و به خیال خودشان وا نخواهند داد.»

وی در ادامه گفت: «همه ما به خوبی متوجه هستیم که ارزش ریال در مقابل ارزهای خارجی از 12 مه سال 2018، یعنی زمانی که تازه آمریکا از برجام خارج شد و هنوز تحریم هایش علیه ایران آغاز نشده بود تا امروز به دشت کاهش یافته است. این یعنی کاسه صبر مردم ایران روز به روز به مرز سرریز شدن، نزدیک  ونزدیک تر خواهد شد. درست است که نمی توان زمان و مکان مشخصی برای انفجار درون نظام تعیین کرد اما برآیند آنچه سبب بروز نارضایتی عمومی در جامعه شده است، نشان‌‌‌‌ می‌دهد که آمریکا با همین فرمان ادامه دهد و مسئولان و دولتمردان هم با همین شیوه ای که خودشان را به خواب زده اند در خواب زمستانی بمانند، بالاخره ایران از داخل فرو‌‌‌‌ می‌پاشد.»

 

کاری از دست ما ساخته نیست

کارشناس ارشد موسسه مطالعات اقتصادی بامداد: «تحریم‌‌‌ها واقعا بی‌اثر نیست و‌‌‌ می‌تواند پاشنه آشیل حیات و بقای ایران باشد. هجوم مردم به بازار طلا و ارز نشان داد که کم‌ترین میزان از اعتماد بین مردم و حکومت وجود ندارد. حتی مردم کوچه و بازار هم متوجه شده‌اند که آینده اقتصادی بسیار سختی در انتظار ایران است.»

«بهرام بیات»، جامعه‌شناس و دانشیار دانشگاه عالی دفاع ملی در مورد وضعیت کنونی جامعه و احساس عمومی مردم درباره آینده گفت: «حس برخورداری از امنیت اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و …یکی از مولفه‌های مهم و کلیدی توسعه است. نباید از یاد ببریم که واقعی بودن حس امنیت از برقراری امنیت و حذف تهدیدها و ناامنی ها هم مهم تر است. چرا که تحقق این حس موضوعی عمیق و پیچیده است که تنها با برقراری امنیت حاصل نمی شود. امید به زندگی و آینده هم به همین اندازه موضوعی پیچیده و عمیق به شمار‌‌‌‌ می‌آید که با حذف چند مولفه و تقویت چندین عنصر دیگر امکان پذیر نیست.»

بیات در ادامه اظهار داشت: «امنیت و امید به آینده رابطه نزدیک و معنی داری با حس تعلق خطر افراد به جامعه و سیستمی که در آن زندگی‌‌‌‌ می‌کنند دارد. پیوندهای عمیق اجتماعی و فرهنگی و ثبات اقتصادی به شدت بر تقویت یا تضعیف حس امید به زندگی و آینده تاثیر‌‌‌‌ می‌گذارد. متاسفانه ارزیابی عمومی مردم از شرایط داخلی کشور و ساختار نظام بین الملل آن که به معنی درماندگی خودآموخته جمعی است سبب شده تا در سال‌های اخیر ذهنیت روانشناختی جمعی جامعه به این نتیجه برسد که کاری از دست آنها ساخته نیست. شاید تا چند ماه پیش بسیاری تصور‌‌‌‌ می‌کردند که چنین نتیجه گیری چندان هم قابل اعتنا نیست اما آنچه روز به روز بر سر مردم و به ویژه توان و سرمایه های اقتصادی آنها‌‌‌ می‌آید مبین این واقعیت است که کاری از دست کسی بر نمیاد مگر آنهایی که کلید قفل در دستشان است.»

این استاد دانشگاه همچنین عنوان کرد: «متاسفانه آنچه بعد از خروج امریکا از برجام آنچه بر سر امنیت جمعی جامعه ایران آمد، نوعی درماندگی و سرخوردگی بود که سبب خفه شدن بارقه های امید در نطفه شد. امروز با مصیبتی بزرگ در  عرصه‌های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی جامعه رو به رو هستیم که به آینده و امید به آینده جامعه ایران را تحت تاثیر خودش قرار داده است. به اعتقاد از این به بعد حتی اگر امنیت روانی و اجتماعی و اقتصادی و سیاسی را هم در جامعه برقرار کنیم، دیگر نمی توانیم حس امنیت را به این جامعه تزریق کنیم.»

من ایران را دوست دارم

دکتر «سعید ح.پور»، استاد منع تدریس شده دانشگاه شهید بهشتی: «اگر قرار باشد تصور کنیم که بالاخره تهران تسلیم خواسته‌ واشنگتن خواهد شد، باید قبول کنیم که خیلی بی‌سرو صدا و بسیار حساب شده در نظام ایران تغییراتی اتفاق افتاده است. اما تا رسیدن به آن روز تلفات غیرقابل جبرانی در بدنه اجتماع به خصوص جوانان خواهیم داد. بسیاری بی‌ گناه و تنها به دلیل مطالبات برحقشان به زندان‌‌‌ می‌افتند، از حق زندگی محروم‌‌‌‌ می‌‌شوند، مجبور به مهاجرت و ترک وطن خواهند شد تا در نهایت اتفاقی که باید سال‌ها پیش‌‌‌‌ می‌افتاد، بیافتد.»

«رها مرادی زاده»، دانشجوی روانشناسی است که برای امرار معاش خود و خانواده‌اش در مترو تهران دستفروشی می‌کند. او برعکس خیلی‌ از آنهایی که به دلیل شرایط بحرانی کنونی ایران، بسیار ناامید و سرخورده شده‌اند هنوز با امید به آینده برای فردا تلاش می‌کند. رها اگرچه مثل خیلی‌های دیگر از وضعیت امروز کشور راضی نیست؛ اما صادقانه می‌گوید: «من ایران را دوست دارم. درست است در مترو دستفروشی‌‌‌ می‌کند و هر روز دلم‌‌‌‌ می‌خواهد که ای کاش شرایط برای من و خانواده ام طوری بود که من هم‌‌‌‌ می‌توانستم با خیال راحت فقط به درس و مشق و سرخوشی های دوران جوانی ام برسم؛ اما مدام به خودم امید‌‌‌‌ می‌دهم که ایران در بدترین شرایط هم امکان‌ها و ظرفیت‌های بزرگی دارد. باید هر طور شده برای آینده بهتر بجنگیم.»

او که کوله پشتی بزرگی پر از روسری و گل سر و جوراب را با خودش حمل‌‌‌‌ می‌کند در فاصله رسیدن قطاری که قرار است رها را به مشتریان احتمالی اش وصل کند،‌‌‌‌ می‌گوید: «اگر کسی نظر من را‌‌‌‌ می‌پرسید،‌‌‌‌ می‌گفتم جنگ بر سر گرفتن حقوقی که واقعا مسلم باشد خیلی خوب است اما قربانی کردن 80 میلیون برای به کرسی نشاندن حرفی که معلوم نیست کجایش حساب دارد و کجایش بی حساب است، ماجرای دیگر است. من ترجیح‌‌‌‌ می‌دادم به جای تحریم شدن به خاطر انرژی هسته‌‌‌‌ای و فعالیت های به اصطلاح تروریستی و مداخله در امور سوریه و عراق و لبنان آنقدر آزاد و قابل اتکا بودیم که دنیا برای حرف های حسابمان، سر و دست‌‌‌‌ می‌شکست. ای کاش پول نفت و طلا و خاک این مملکت صرف آبادی همین جا‌‌‌‌ می‌شد و به جای صحبت بر سر تسلیحات و ادوات جنگی از آبادانیی و آزادی و امید به زندگی نه فقط برای خودمان که برای همه همسایه ها و مردم جهان حرف‌‌‌‌ می‌زدیم.»

رها قبل از خداحافظی گفت: «خیلی از دوستان افغان من که اتفاقا با هم در یک مدرسه درس‌‌‌‌ می‌خواندیم همین اواخر با خانواده هایشان به افغانستان برگشتند. متاسفانه هیچ کس برای رفتن آنها دلتنگ نشد و هیچ یک از ما به خودش نگفت که آنها از ما بودند که دوباره آواره‌‌‌‌ می‌شدند. دوستان افغان من یا در ایران به دنیا آمده بودند یا وقتی خیلی کوچک بودند با پدر و مادرشان به ایران پناه آورده بودند. آنها یک بار آواره شده بودند، تازه داشتند فکر‌‌‌‌ می‌کردند که سرزمین دارند حالا باید دوباره کوچ کنند. چه کسی قرار است جواب این همه بی رحمی را بدهد؟ راستش من به آینده امیدی ندارم اما حاضر نیستم امیدم را هم از دست بدهد.»

«مریم قندی»، روزنامه نگار حوزه اجتماعی نیز می‌گوید: «ناامیدی، نگرانی از آینده مبهم، بلاتکلیفی، خستگی، پرخاشگری و… کلماتی هستند که می‌تواند در توصیف حال و اوضاع این روزهای جامعه ایران به کار برد. اگرچه علاوه بر این صفات‌‌‌ می‌توان از هزاران کلمه دیگر هم برای توصیف روزهای کنونی مردم استفاده کرد؛ اما من به همین ها بسنده‌‌‌‌ می‌کنم که همین هم زیادتر از ظرف تحمل ماست. با هر کس که صحبت کنی فرقی نمی کند مردم عادی باشد یا هنرمند و نظامی و استاد و قصاب و راننده و دانشجو، همه و همه به شدت نسبت به آینده کشور و ایران نگران هستند. این حجم از نگرانی البته از 6 ماه پیش بیشتر شده است و متاسفانه روند رو به رشد هم به خود گرفته است. نکته جالب توجه این است که در جمع بندی کلی اغلب مردم متفق‌القول بر این باور هستند که ریشه این ناامدی و نگرانی داخلی است و ربط زیادی به فشارهای خارجی و تحریم ها ندارد. مردم از نظر اقتصادی و فرهنگی به شدت ضعیف و آسیب پذیر شده اند. آنقدر که دیگر نمی‌توان از کسی انتظار داشت به فکر دیگری باشد. همدلی و وحدت به شدت شکننده و کم رنگ شده است و نگرانی از آینده، شاید تنها موضوعی باشد که در بر سر آن اتفاق نظر وجود دارد.»

«بهرام بیات»، جامعه‌شناس و دانشیار دانشگاه عالی دفاع ملی در مورد وضعیت کنونی جامعه و احساس عمومی مردم درباره آینده گفت: «حس برخورداری از امنیت اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و …یکی از مولفه‌های مهم و کلیدی توسعه است. نباید از یاد ببریم که واقعی بودن حس امنیت از برقراری امنیت و حذف تهدیدها و ناامنی ها هم مهم تر است. چرا که تحقق این حس موضوعی عمیق و پیچیده است که تنها با برقراری امنیت حاصل نمی شود. امید به زندگی و آینده هم به همین اندازه موضوعی پیچیده و عمیق به شمار‌‌‌‌ می‌آید که با حذف چند مولفه و تقویت چندین عنصر دیگر امکان پذیر نیست.»

او به نظرسنجی که توسط یک موسسه تحقیقاتی در تهران انجام شده است، اشاره دارد و می‌گوید: «براساس این نظر سنجی که سوال محوری آن این بوده است که مهم‌ترین موضوعی که این روزها موجب نگرانی شما می‌شود، چیست؟ تنها 1/1 درصد از پرسش شونده‌ها پاسخ داده بودند چیزی موجب نگرانی آنان نمی‌شود و با بقی مواردی را به عنوان دغدغه و نگرانی اصلی خود مطرح کرده بودند که امکان و اختیاری برای کنترل و حل و فصل آن موضوعات نداشته اند. در نهایت هم نتیجه گیری نظرسنجی نشان‌‌‌‌ می‌دهد که مردم تهران، مردمی ناامید هستند که اصلا انتظار آینده‌ای خوب را ندارند.»

وی همچنین به وضعیت رسانه ها در ایران بسیار اشاره کرد و گفت: «به نظر من وضعیت و شرایط کنونی که بر رسانه‌های ایران حاکم است وضعیت نامطلوب و خطرناکی است. عدم وجود رسانه مستقل و فعالیت رسانه هایی که اتفاقا هیچ تاثیرگذاری چشم گیری ندارند در کنار نفوذ و رشد روز افزون شبکه‌های اجتماعی که بدون کمترین محدودیتی و استانداردی مدام اخبار درست و غلط را در اختیار مردم قرار‌‌‌‌ می‌دهند سبب شده است تا امید به بهبود شرایط سخت از بین برود یا بسیار کمرنگ شود. ما خیلی وقت است به فضای رقابت های بین المللی باخته ایم، چه در زمینه دیپلماسی چه با زبان رسانه. به همین دلیل است که تبعیض و فساد کل نظام کشور را بیمار کرده است و نمی توان به اصلاح نظام امیدی داشت. با وجود همه اینها معتقدم که باید امید داشت، چرا که محکوم به امید هستیم تا مبادا بعدا پشیمان شویم که اگر امیدمان را از دست نمی‌دادیم، به مقصد می‌رسیدیم.»

توضیح: برخی از افرادی که در این مصاحبه شرکت کرده‌اند، به دلایل شخصی و کاری عنوان کردند که حاضر نیستند نام کاملشان در گزارش آورده شود. به همین دلیل با رضایت خود آنها یا از نام مستعار و یا از حروف اختصاری نام یا نام خانوادگی‌شان استفاده شده است.

نویسنده: هفته.

مطلب پیشنهادی:

افغانستان

اظهارات ترامپ درباره افغانستان و واکنش‌های سیاسیون و مردم

نرگس هاشمی|   دونالد ترامپ رییس‌جمهور آمریکا  اخیرا در دیدار با عمران خان نخست وزیر …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

رفتن به نوارابزار