Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / سیاست و اقتصاد / خط قرمز باریک : آیا دموکراسی مبنی بر انتخاب عمومی بهترین شیوه حکومت است؟
آیا رای اکثریت به فرانسوا لوگو نشان می‌دهد او بهترین انتخاب برای آینده کبک است؟ عکس: Sean Kilpatrick/Canadian Press

خط قرمز باریک : آیا دموکراسی مبنی بر انتخاب عمومی بهترین شیوه حکومت است؟

تیغ دو لبه اکثریت|

سجاد صاحبان زند/انتخابات استان کبک با برتری چشمگیر حزب CAQ به رهبری فرانسوا لوگو به پایان رسید، اما هنوز چندی از این پیروزی نگذشته بود که این حزب مجبور شد تا تعدیلاتی در وعده‌های انتخاباتی‌اش داشته باشد. یکی از بزرگترین تغییرات، وعده‌هایی بود که لوگو در مورد قانون منع حجاب در مراکز مهم دولتی داده بود. مطابق آن صحبت‌ها هیچ کس نمی‌تواند در مراکز مهم دولتی کبک، نشانه مذهبی داشته باشد. اما بعد از تذکر قانون اساسی جاستین تردو و مخالفت‌های حزب کبکوا و البته لیبرال، لوگو یک گام به عقب گذاشت و عنوان کرد کسانی که پیش از این به فعالیتی مشغول شده‌اند، شامل قانون منع حجاب نمی‌شوند. مثلا معلم‌های با حجابی که قبلا استخدام شده‌اند، به دلیل پوشش خود نباید تغییر شغل بدهند.

قانون‌سالاری یا مردم سالاری

دکتر جواد طباطبایی معتقد است که کلمه‌ی «دموکراسی» را مطلقاً نباید به «مردم‌سالاری» ترجمه کنیم:« آریان‌پور به غلط دموکراسی را به مردم‌سالاری ترجمه کرد، که از این بدتر امکان‌پذیر نبود. کلمه‌ دموکراسی اگر درست فهمیده شود، نقطه مقابل مردم‌سالاری است. » او بر این باور است که در دموکراسی قانون حکومت می‌کند و نه مردم. به همین دلیل باید آن‌را حکومت قانون دانست و نه مردم‌سالاری.

فرانسوا لوگو و حزبش همچنین صحبت‌هایی در مورد مهاجران، یادگیری و حفظ زبان فرانسه و مسایل رفاهی مطرح کردند. این صحبت‌ها، به ویژه آن‌هایی که در مورد مهاجران و اخراج احتمالی آن‌ها به دلیل ندانستن زبان فرانسه، با حاشیه‌های فراوانی همراه شد، چنان‌چه حتی ژان‌فرانسوا لیزه، رهبر وقت حزب کبکوا(حزبی که همواره به دلیل جانبداری‌اش از زبان و فرهنگ فرانسوی مشهور است)  هم به آن اعتراض کرد. با این همه رای مردم کبک، لوگو و حزبش را برگزید.

بنجامین فرانکلین:«آزادی بیان یکی از ارکان اصلی دولت‌های آزاد است اما زمانی که این رکن بسیار مهم از بین برود یا نادیده انگاشته شود، استبداد و خودکامگی بر ویرانه‌های حاصل از آن بنا می‌شود.»

فردای پیروزی حزب CAQ با چند نفر از دوستان کبکی و حتی مهاجرانی که به آن‌ها رای داده بودند گفتگوهایی داشتم. هیچ‌کدام از این دوستان، سیاست‌های فرانسوا لوگو را ضد مهاجران نمی‌دانستند. دلایل بی‌شماری هم داشتند که این حزب دست کم از لیبرال‌های کبکی بهتر خواهد بود. اما آیا این نکات نشان مي‌دهد که فرانسوا لوگو سیاستمداری بهتری است؟

نکته مبهم دموکراسی مبتنی بر رای اکثریت مردم این است که در این نوع حکومت، تعداد افراد مهم است نه شخصیت ذاتی آن‌ها. مثلا رای فردریک نیچه، امانوئل کانت، کوروش کبیر و دکتر شریعتی همان ارزشی را دارد که رای شعبان بی‌مخ، چاقو کش سر کوچه و فردی که هیچ وقت در عمرش حتی یک روزنامه هم نخوانده است.

رای‌گیری‌های بی‌شماری در دنیا انجام شده است و مردم افرادی را انتخاب کرده‌اند که گمان می‌کرده‌اند شایستگی رهبری دارند، از صدر عظمی هیلتر گرفته تا ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ. حزب ناسیونال سیوسیالیست به رهبری هیتلر در انتخاباتی که در ژوئیه‌ سال ۱۹۳۲ برگزار شد، توانست ۳۷ درصد آرا را به دست آورد و شش ماه بعد، هیتلر در رأس قدرت بود. بسیاری از مردم آلمان فکر می‌کردند هیتلر رهبری معمولی خواهد بود. برخی، از جمله رهبر حزب ملی مردم آلمان، تصور می‌کردند خواهند توانست او را کنترل کنند زیرا باتجربه‌تر بودند و در حکومت ائتلافی، به رهبری هیتلر، اکثریت را در دست داشتند. دیگران نیز فکر می‌کردند مسئولیت‌های این جایگاه باعث خواهد شد تا او مواضع متعارف‌تری اتخاذ کند. اما همگی در اشتباه بودند.

آیا انتخاب افرادی مثل هیتلر، ترامپ، سارکوزی و برلسکونی نشان از آن ندارد که دموکراسی مبنی بر رای اکثریت، آن‌چنان که فکر می‌کنیم به جامعه آزاد نمی‌انجامد؟ آیا مردم با انتخاب نادرست نمی‌توانند آینده خود را به خطر بیندازند؟

دموکراسی اکثریت: حماقت یا عقل جمعی؟

دموکراسی می‌تواند گاه خطرناک باشد. مثلا واقعه برگزیت را در نظر بگیرید. مردم بریتانیا طی یک همه‌پرسی، رای به جدایی این کشور از اتحادیه اروپا دادند، در حالی که نخبگان این کشور هرگز موافق چنین چیزی نبودند. البته شاید در أساس برپایی این رای‌گیری درست نبود، اما نتیجه آن نهایی آن چنان بد بود که جامعه جهانی را نا امید کرد.

چه اتفاقی سبب می‌شود تا مردم بریتانیا رای به جدایی این کشور از اتحادیه اروپا بدهند؟ چه رویدادی سبب می‌شود مردم آمریکا دیوانه‌ای همچون ترامپ را انتخاب کنند؟ قطعا پاسخ این پرسش‌ها یک کلمه‌ای نخواهد بود.

در حکومت پادشاهی، پادشاه همیشه خواهد بود و تا زمانی که نمیرد پادشاه خواهد بود، اما در دموکراسی، انقلاب خونین وجود ندارد، چون دولت ناکارآمد، رای نخواهد آورد و به طور مسالمت‌آمیز سقوط خواهد کرد. کسی هم تا ابد نمی‌تواند رییس‌جمهور باشد.

نکته مبهم دموکراسی مبتنی بر رای اکثریت مردم این است که در این نوع حکومت، تعداد افراد مهم است نه شخصیت ذاتی آن‌ها. مثلا رای فردریک نیچه، امانوئل کانت، کوروش کبیر و دکتر شریعتی همان ارزشی را دارد که رای شعبان بی‌مخ، چاقو کش سر کوچه و فردی که هیچ وقت در عمرش حتی یک روزنامه هم نخوانده است. مثلا اگر دو عربده‌کش تصمیم بگیرند به شعبان بی‌مخ رای بدهند، رای آن‌ها ارزش بیشتری نسبت به فیلسوفی مثل هگل دارد.

در این شرایط است که اتفاق‌های بسیاری می‌تواند سبب شود تا افرادی رای بیاورند که به هیچ وجه صلاحیت ندارند. مثلا وقتی اطلاعات درست به مردم نمی‌رسد، آن‌ها نمی‌توانند دست به انتخاب درست بزنند. به انتخابات سال ۲۰۱۶ آمریکا برگردیم. بسیاری از رسانه‌های آمریکا در ابتدا ترامپ را جدی نمی‌گرفتند. او حرف‌هایی می‌زد که به قول رسانه‌ای «تیتر خور» بود و رسانه‌ها این حرف‌ها را محض شوخی و خنده، و البته فروش بیشتر منتشر می‌کردند. از طرفی ترامپ در طول سال‌هایی طولایی، رسانه‌هایی را هم برای خودش داشت. همین اتفاق سبب شد تا اکثریت مردم در معرض خبرهای نادرست قرار گیرند.

رسانه‌ها از جایی متوجه شدند که ترامپ می‌تواند خطر بالقوه‌ای باشد، اما شاید کمی دیر شده بود. پوپولیستی همچون او، دیگر سوار بر آرای عمومی شده بود و توانست در نهایت رای اکثریت را به دست بیاورد. او با شعار «آمریکا را دوباره بزرگ می‌کنم » تلاش کرد تا دولت أوباما را ناکارآمد نشان دهد و موفق شد. کوتاه سخن این‌که، انتخاب فردی مثل ترامپ نتیجه ارایه اطلاعات غلط به مردم بود.

نگاهی به این‌که کدام ایالت‌ها به ترامپ رای دادند، می‌تواند روشن‌کننده بسیاری از نکات باشد. مردم شهرهای بزرگ و قشر تحصیل‌کرده اغلب به رقیب ترامپ رای دادند. همین اتفاق در انتخابات اخیر کبک هم روی داد. اگر قرار بود تنها رای مردم مونترال ملاک باشد، لیبرال‌ها با اکثریت برنده انتخابات بودند.

چند نکته خطرناک دیگر هم وجود دارد که مهمترین‌ها پول و تبلیغات است. بسیاری از مردم به نامزدی رای می‌دهند که وعده‌های اقتصادی و رفاهی خوبی داشته باشد. مثلا در انتخابات اخیر کبک، طولانی بودن مدت انتظار در بخش اوژانس بیمارستان‌ها، بهانه خوبی دست حزب CAQ داد. اما آن‌ها خواهند توانست مشکل را حل کنند؟ آیا حزبی که رسانه‌های بیشتری دارد، تبلیغات بهتری بیشتری می‌کند و می‌تواند افراد بیشتری را بخرد، احتمال پیروزی بیشتری ندارد؟ من خودم با چشمان خودم دیدم که در ایران فردی تنها برای یک نوشابه زمزم به یکی از نامزدها رای داد.

نکته دیگر آن است که مشروعیت قدرت‌ حزب‌های سیاسی وابسته به رای اکثریت است و نه کارآیی آن‌ها. یعنی یک حزب می‌تواند حرف‌های « صد من یک غاز» بزند و رای بیاورد و حزب دیگر با حرف‌های کارشناسانه بازنده مبارزه باشد.

شاید هنوز نگاه قرن هجدهمی ژان ژاک روسو درست باشد. او معتقد بود که انتخابات به ‌تنهایی ضمانتی برای آزادی نیست: «مردم انگلستان زمانی که تصور می‌کنند آزادند، خود را فریب می‌دهند. درواقع، آن‌ها تنها زمانی آزادند که در حال انتخاب عضوی از پارلمان‌اند. اما به ‌محض اینکه عضوِ جدیدْ انتخاب شد، دوباره در بند می‌شوند و به هیچ تبدیل می‌شوند.»

 

انتخاب فردی مثل ترامپ نتیجه ارایه اطلاعات غلط به مردم بود.

آزادی بیان و چند صدایی

اما یکی از نکاتی که دموکراسی دارد و نظام‌های دیگر فاقد آنند، چند صدایی و تکثر است. مردم حکومت مورد علاقه‌شان را به درست یا اشتباه انتخاب می‌کنند، اما حتی اگر مردم اشتباه کنند، همواره نهادهایی دیگر وجود دارد تا به دولت اجازه انجام هر کاری را ندهد. استقلال قوه قانون‌گذاری، قوه قضایی و قوه مجریه به دموکراسی کمک می‌کند تا از خودسری رییس‌جمهور یا نخست‌وزیر جلوگیری کند.

آیا ترامپ توانست میان آمریکا و مکزیک مرز بکشد؟ آیا توانست همه مهاجران بدون مدارک قانونی را احراج کند؟ تصمیم او در مورد ممنوعیت شهروندان برخی از کشورها از جمله ایران به آمریکا به کجا انجامید؟ همین نکته در مورد انتخابات کبک هم مصداق دارد. آیا دولت لوگو خواهد توانست کاری جدی در مورد ممنوعیت حجاب انجام دهد؟

آزادی احزاب و فعالیت حزب‌های با تنوع نگاه از ابزارهای دموکراسی برای تعادل قدرت در جامعه است. کافی است که حزب در جایگاه قدرت دست از پا خطا کند. احزاب دیگر به سرعت وارد عمل می‌شوند و عرصه را بر دولت تنگ می‌کنند.

 

یکی از نکاتی که دموکراسی دارد و نظام‌های دیگر فاقد آنند، چند صدایی و تکثر است. مردم حکومت مورد علاقه‌شان را به درست یا اشتباه انتخاب می‌کنند، اما حتی اگر مردم اشتباه کنند، همواره نهادهایی دیگر وجود دارد تا به دولت اجازه انجام هر کاری را ندهد.

اما آیا حزب‌ها نمی‌توانند توافق‌های پنهانی داشته باشند و با تقسیم پول و قدرت، خلاف کنند؟ قطعا می‌توانند و جمله عمومی «دست همه‌شون توی یک کاسه است» مصداقی است بر این ادعا. در این‌جاست که رکن چهارم دموکراسی وارد می‌شود. رسانه‌ها بزرگترین حامی دموکراسی هستند. بنجامین فرانکلین، یکی از تهیه کنندگان اصلی متن «اعلامیه استقلال ایالات متحده آمریکا» در این باره می‌گوید: «آزادی بیان یکی از ارکان اصلی دولت‌های آزاد است اما زمانی که این رکن بسیار مهم از بین برود یا نادیده انگاشته شود، ساختار و شالوده اصلی جامعه آزاد متلاشی شده و استبداد و خودکامگی بر ویرانه‌های حاصل از آن بنا می‌شود.»

آب سیاستمدران اغلب با روزنامه‌نگاران در یک جوی نمی‌رود، اما آن‌ها می‌دانند که وجود روزنامه‌نگار تا چه اندازه ضروری است. به همین دلیل است که روزنامه‌نگاری که زندان گوانتانامو را کشف کرد، به زندان نیافتاد، بلکه جایزه گرفت.

 

مزایای دموکراسی

وینستون چرچیل می‌گوید: « دموکراسی بدترین شیوۀ حکومت است، البته به جز بقیۀ شیوه‌ها که هر از گاهی امتحان شده‌اند.»

دموکراسی مبتی بر رای اکثریت با تمام مشکلاتی که دارد، بهترین شیوه حکومتی است. چرا؟ در ادامه خواهم نوشت.

نخست آن‌که رسانه‌ها، حزب‌ها و قوای مستقل از بروز فاجعه جلوگیری می‌کنند. دیگر این‌که یک رییس‌جمهور یا نخست‌وزیر برای یک دوره چهار یا پنج‌ساله انتخاب می‌شود و بعد از آن مردم می‌توانند او را انتخاب کنند یا نه. در حکومت پادشاهی، پادشاه همیشه خواهد بود و تا زمانی که نمیرد پادشاه خواهد بود. شرط دیگر انقلاب است. در دموکراسی انقلاب خونین وجود ندارد، چون دولت ناکارآمد، رای نخواهد آورد و به طور مسالمت‌آمیز سقوط خواهد کرد. مردم بعد از چهارسال خواهند دانست که شعارها تا چه اندازه محقق شده است. کسی هم تا ابد نمی‌تواند رییس‌جمهور باشد.

دیگر آن‌که مردم می‌آموزند به آرای اکثریت احترام بگذارند. اکثریت و اقلیت می‌دانند که باید خواسته‌های همدیگر را جدی بگیرند و به آن احترام بگذارند. همچنان همه می‌آموزند که هیچ کس بی‌نقص نیست و می‌شود از هر کسی انتقاد کرد.

در دموکراسی هر کس، از هر نژاد، با هر مذهب و با هر نوع نگاهی می‌تواند به قدرت سیاسی برسد. به همین دلیل قوم‌گرایی دیگر معنایی نخواهد داشت. هیچ تحمیلی وجود ندارد و هر کس می‌تواند صدای خودش را داشته باشد. از همین روست که کشور‌های دموکراتیک پایدارترین ملیت‌ها و کشورهای تاریخ را تشکیل داده‌اند مثل آمریکا که با 52 ایالت ( که هر کدام در حد کشوری کوچک هستند) همواره یک‌پارچه است و صحبت از جدایی نیست. به همین دلیل است که کبک نتوانست و نخواهد توانست از کانادا جدا شود.

نویسنده: هفته.

مطلب پیشنهادی:

خط قرمز باریک : مفهوم وطن، بی‌وطنی و وطن‌گرایی؛ چرا هرجایی خانه خود آدم نمی‌شود

سجاد صاحبان زند/وقتی قاضی دادگاه از خسرو گلسرخی خواست تا از خودش دفاع کند، او …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *