Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / فرهنگ و هنر / اندیشه / منطق معاصر | بخش 2 و پایانی

منطق معاصر | بخش 2 و پایانی

ترجمه: رضا داودی/ تاسیس منطق معاصر در اواخر قرن نوزدهم به معنی  بنیان گذاری مجدد منطق بود. چندین متفکر مهم به طور غیر مستقیم به ظهور و تشکیل منطق معاصر کمک کردند : جرج بول (۱۸۶۴-۱۸۱۵) در انگلستان، برنارد بولزانو (۱۸۴۸-۱۷۸۱) در اتریش، شارل سندرز پیرس (۱۹۱۴-۱۸۳۹) در ایالات متحده امریکا، کازیمیرز تواردوفسکی (۱۹۳۸-۱۸۶۶) در لهستان، جوزپه پئانو (۱۹۳۲-۱۸۵۸) در ایتالیا …

با این حال، دو تن از بنیانگذاران حقیقی منطق معاصر گوتلوب فرگه (۱۹۲۵-۱۸۴۸)، ریاضیدان آلمانی و برتراند راسل (۱۹۷۰-۱۸۷۲) و فیلسوف انگلیسی هستند.

می توان گفت انتشار کتاب کم حجم «ایدئوگرافی»(برداشت و مفهوم نوشتار) در سال ۱۸۷۹، اثر گوتلوب فرگه را سند تولد منطق معاصر دانست.

در این رساله، فرگه زبان نمادین منطق صوری را بیان می کند که خود این زبان را ایجاد کردهاست تا محتوا و اعتبار استدلالات ریاضی را بیان کند (فرگه در ابتدا ریاضیدان است، و مباحث بنیاد ریاضیات را مطرح می کند : تهیه زبانی نمادین مقدمه ای برای او به منظور پرداختن به این پرسش بسیار دشوار است، که ذهن تمامی ریاضیدانان بزرگ زمان او را به خود مشغول داشته بود).

منطق معاصر امروزه دیگر از زبان نمادینی که فرگه بوجود آورده بود، استفاده نمی کند: با اینکه مبتکرانه و کاملا صحیح بود، اما این زبان کمتر کاربردی بود (به ویژه به خاطر مشخصه دو بُعدی خود). در عوض، منطق معاصر از أصول مهم استدلال های فرگه استفاده می کند و این استدلالات پیشرفتی قطعی به نسبت منطق ارسطویی محسوب می شوند. برای اولین بار، أصول کلی که ساختار کلی منطق را تشکیل می دهند، به طوری رضایت بخش ایجاد شدند.

پس از آن، منطق بی وقفه توسعه یافت و در طول قرن بیستم پیچیده تر شد. از میان منطقیونی که کار فرگه، راسل و وایتهد را تکمیل کردند می توان به اسامی زیر اشاره کرد: کورت گودل، ویلیام فان اورمان کویین و آلفرد تارسکی.

امروزه منطق به رشته ای تبدیل شده که به دوران بلوغ خود رسیده است، و مستقل از ریاضیات و فلسفه عمل می کند اما همچنان با این رشته ها در ارتباط تنگاتنگ است. منطق جزء پیشرفت های فکری بشر در قرن بیستم به شمار می رود.

فرضیه منطقی که فرگه و سپس راسل ایجاد کردند، منطق ریاضیات نام دارد. هدف آن درآوردن ساختار ضمنی شناخت ریاضی است: مفاهیم و عبارات منطقی مقدم بر مفاهیم و فرضیه های ریاضی هستند. به همین جهت رساله منطقی برتران راسل «اصول ریاضیات» نام دارد.

با این حال، این منطق از چارچوب صرف ریاضیات فراتر می رود و در واقع اجازه می دهد تا اغلب استدلالات منطقی با زبان طبیعی صورت بندی شوند (چه در فلسفه و چه در هر شاخه ای از دانش یا زندگی عادی) منطق ریاضی در اساس منطق زبان به صورت کلی یا فرضیه عام در باب استدلال معتبر است: از این جهت، همان منطق کلاسیک یا منطق استاندارد است. فرگه و راسل سعی کردند تا ابزار منطقی خود را در مورد تحلیل مسائل فلسفی به کار گیرند و این روش منشا جریان «فلسفه تحلیلی» قرار گرفت.

لازم به ذکر است که منطق سنتی ارسطویی دو نقص بزرگ داشت : یک : منطق ارسطویی فقط منطق محمولات بود. منطقیون قرون وسطی سعی کردند این نقص را برطرف کنند، اما با انجام این کار از طریق منطق قیاسی ارسطو و ایجاد فرضیه ای همزمان پیچیده و بسیار نا کامل راه اشتباهی را در پیش گرفتند. دو : منطق سنتی بسیار ناقص است و به عنوان مثال منطق روابط را نادیده می گیرد.

منطق کلاسیک یا استاندارد از دو بخش تشکیل می شود: یک- منطق محمولات دو- منطق کمی.

منطق محمولات پایه ای برای منطق کلاسیک است. این منطق اعتبار صوری استدلالات را به این عنوان که این استدلالات تنها ناشی از شیوه ای هستند که محمولات با هم در ارتباط هستند (و نه منطق کمی که به ساختار درونی محمولات می پردازد).

در منطق محمولات، اعتبار استدلالات وابسته به اجرای برخی عملیات منطقی دقیق است، که بر روی یک محمول انجام می گیرد و برای ربط دادن دو محمول ساده به منظور تشکیل دادن یک محمول پیچیده است، و در این کار ساختار درونی محمولات و یا حتی محتوای آنها هیچ تاثیری ندارند.

این عملیات مختلف منطقی اعتبار محمولات استدلالات را تضمین می کند.

منطق محمولات فرضیه اعتبار ظاهری استدلالات است، در حالی که منطق کمی اضافاتی برای منطق محمولات محسوب می شود. منطق کمی به محاسبه محمولی، تحلیل منطقی محلول را می افزاید. /پایان

منبع: theopedie.com

نویسنده: هفته.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

رفتن به نوارابزار