17آگوست2018

09 بهمن 1396 نوشته شده توسط 

نوشته ماری-امور سن-پل

38--augustine-botticelli

ترجمه: رضا داودی 

تداوم ادبی و فلسفی نزد آگوستین

بسیاری از استعاره‌های مورد استفاده آگوستین قدیس وقتی که از کلمه فلسفه استفاده می‌کند، بیانگر تربیت کلاسیک او، غور او در مطالعه آثار سیسرون، سنک و همچنین تربیت او به عنوان سخنور است.
در واقع، از هنگام تقدیم کتاب «بر ضد آکادمیان» به رومانیوس، تصویر کلاسیک «بندر دانایی» (Sapientia) ظاهر می‌شود که در آن «باد موافق یا مخالف بخت و اقبال، انسان را از جا نمی کَند». اگر در اینجا از کلمه sapientia استفاده شده اغلب این کلمه با کلمه فلسفه اشتباه گرفته می‌شود که آگوستین در کتاب «بازبینی‌ها» (Retractationes) از آن استفاده کرده است، به خصوص وقتی که می‌نویسد که امید زیادی به بخت و اقبال بسته بوده بدون اینکه آن را مشیت الهی بداند. به علاوه، این استعاره سه بار در دو محاوره نخستین کاسیسیاکوم تکرار می‌شود. در معرفی کتاب «زندگی سعادتمندانه» به کسی که کتاب به او تقدیم شده، آگوستین از استعاره بندر فلسفه برای ایجاد تمایز میان سه نوع «دریانورد» استفاده می‌کند -tria quasi navigantium genera - که لیاقت این را دارند که فلسفه، آنها را پذیرا باشد. تنها، «یک صخره عظیم» «پوشیده از نوری خیالی» مانع ورود هر یک از این دریانوردان به بندر می‌شود. این «صخره» را می‌توان به شک گرایی آکادمیان تشبیه کرد، که آگوستین و اطرافیانش در حال نابود کردن آن هستند.
با بیان این تصویر موضعی نمی‌توان به قطعه معروف توسکولانس فکر نکرد، که در آن سیسرون، «در میان هجوم قدرتمند طوفان» در جستجوی مامنی در بندرگاه فلسفه است، بندرگاهی که آن را ترک کرده بود. در پی این قطعه است که سیسرون در سرودی مشهور، فلسفه را خطاب می‌کند :
« اِی فلسفه، راهنمای زندگی، اِی جستجوگر فضیلت‌ها، دور کننده ما از رذایل»
بنابراین مشاهده می‌کنیم که این موضوع ایجادگر نوعی بینامتنی حقیقی است که نشان می‌دهد تا چه اندازه آگوستین میراث دار شیوه تصور سیسرون از فلسفه است. تصویر بشریتی گمگشته در طوفان در نزد فلاسفه لاتین متداول است (بی شک می‌توان به ابتدای کتاب «زندگی سعادتمند» اثر سنک یا همچنین بخش آغازین معروف سرود دوم در کتاب «در باب طبیعت» اثر لوکرسیوس اشاره کرد).
با همین هدف، که در نهایت موضوع تشویق به فلسفه است، فلسفه به زنی خوش اندام تشبیه می‌شود که تسلی می‌بخشد و به مانند مادری مراقب فرزندش را تغذیه می‌کند : به همین علت است که در دفتر اول «بر ضد آکادمیان» اینگونه آمده است :
«{…} دردی در سینه من را مجبور کرده بود تا شغلی بیهوده را رها کنم و به آغوش فلسفه پناه ببرم. این فلسفه است که من را تغذیه و گرم می‌کند. {…} این فلسفه است که به من می‌آموزد، و حقیقت را به من می‌آموزد، که هیچ چیز نباید در عمق کاشته شود، باید تمامی آنچه که با چشمان میرا دریافت می‌شود، تحقیر کرد. {…} این فلسفه است که قول می‌دهد خدای بسیار حقیقی و بسیار پنهان را به روشنی بشناساند و می‌خواهد که از نزدیک آن را به ما نشان دهد، گویی که از میان ابرهایی نیمه شفاف دیده می‌شود.»

در این بخش، نه تنها شخصیت پردازی برای فلسفه آشکار است، بلکه به علاوه، ترجیع این کلمه اهمیت خاص عمَل این مادر که فلسفه است را بیان می‌کند.
این تکرار قطعا باعث تفسیرهای متعددی شده است به طوری که بسیاری از محققان اعلام کردند که آگوستین، در محاورات کاسیسیاکوم، بیش از مسیحیت به نو-افلاطونیان گرایش داشت. با کمک تحلیل جیووانی کاتاپانو، در ابتدا مشاهده می‌کنیم که تصویر از فلسفه ای که «تغذیه» می‌کند، مخصوص این متن نیست، بلکه در جاهای دیگری از کتاب «بر ضد آکادمیان» نیز آمده است. به علاوه، با مرتبط کردن این متن به دفتر پنجم اعترافات، کاتاپانو مشخص می‌کند که در مسیری که در اینجا فلسفه پیشنهاد می‌کند، نوعی رهایی از ماده گرایی مانی گرایانه به واسطه جدایی از جهان محسوس مورد قبول نو-افلاتونیان وجود دارد.
از طریق این تحلیل‌ها است که پیچیدگی «شخصیت فلسفه» را در نزد آگوستین قدیس درک می‌کنیم. به این ترتیب، آگوستین قدیس به مخاطب خود رومانیانوس یک نثر حماسی را هدیه می‌کند و او را در دفتر دوم کتاب «بر ضد آکادمیان» تشویق به فلسفه می‌کند : پس از ذکر راهی که طی کرده، به طوری اعتراف گونه، به او توضیح می‌دهد که در پی خوانش رقعه‌های پُل قدیس، «چهره فلسفه» برای او آشکار شده است.
اتین ژیلسون در مورد این متن صحبت از «اشراق پایدار فلسفی و دینی {…} می‌کند. آگوستین قدیس تازه «ماهیت منحصرا روحانی خدای مسیحیتی را که به آن گرویده بود» را کشف کرده بود. با این حال، هیچ چیزی این را توضیح نمی دهد که این فلسفه است که برای این نوگرویده آشکار می‌شود.
استعاره‌های مورد استفاده در سنت ادبی غنی‌ای جای می‌گیرند که تا بوئتیوس و فلسفه‌اش که نگاهی نافذ دارد و سرش از ابرها فراتر می‌رود و جامه اش با مکاتب فلسفی یکی پس از دیگری دریده شده، دوام می‌یابد. به نظر می‌رسد که نوشته‌های آگوستین حداقل این حس را به انسان می‌دهند که او می‌خواهد از ایده فلسفه فراتر رود و در عین حال مشخصات سنتی آن را حفظ کند: فلسفه این چهره زنانه با زیبایی بی‌همتا و چهره‌ای مادرانه و حمایت کننده باقی می‌ماند، و تمامی توجه فیلسوف «نوگرویده» را به خود جلب می‌کند، فیلسوفی که همانطور که وارد دینی می‌شویم، باید خود را وقف فلسفه کند.