12نوامبر2018

19 دی 1396 نوشته شده توسط 

دین در کانادا مقدمه‌ای در لزوم و روش مطالعه علمی ادیان


سروش شهریاری

دین از آن دست اموری است که صحبت در مورد آن حساسیت برانگیز است. به خصوص امروزه و در جامعه کانادا که به دلیل سکولار بودن ساختار سیاسی‌اش بایستی میان عرصه اثرگذاری دین و امور سیاسی-اجتماعی تفکیک قائل شد. اما آیا این «بایستی» موجب می‌شود دین تاثیری در زندگی اجتماعی ما نداشته باشد؟ آیا قوانین و مقرراتی که تصویب می‌شوند هیچ نگاهی به ادیان ندارند و انگیزه‌های دینی در آنها کاملا بی تاثیر است؟ آیا بشر غربی توانسته است به مطلوب خود در جدا کردن کامل حکومت از دین دست یابد؟ و آیا دین با این قسم دستورات از مداخله در سیاست برکنار مانده است؟ بسیاری اندیشمندان و فلاسفه تا اواخر قرن گذشته چنین تصوری داشتند و آغاز قرن بیست و یکم را پایانی بر تاثیرگذاری دین بر امور سیاسی و عرصه عمومی جوامع می‌پنداشتند. اما در اولین سال قرن جدید حادثه‌ای دنیا را تکان داد و تمام نگاه‌ها مجددا متوجه دین شد. حوادث تروریستی یازده سپتامبر زنگ بیدارباشی بود که بسیاری محاسبات دین‌پژوهان و جامعه‌شناسان را به هم ریخت و ایشان را مجبور به بازبینی در نظریات خود نمود. دین ثابت کرد، چه زشت و چه زیبا، چه خوب یا بد، همچنان عاملی بسیار موثر در زندگی بشر قرن بیست و یکم است و به همین جهت بایستی مورد مطالعه و تحقیق قرار گیرد. آنچه در این مختصر قصد توجه دادن به آن را دارم توضیح مختصری درباره دین‌شناسی مدرن و وظیفه جامعه فارسی‌زبانان ساکن کانادا نسبت به این مسئله است.
اما پیش از ورود به بحث اصلی بایستی متذکر تفاوتی دقیق و البته بنیادین میان دو مفهوم بشوم. دو واژه «حقیقت» و «واقعیت» در عین ارتباط تنگاتنگی که با یکدیگر دارند، هر کدام معنای خاصی را القا می‌کنند. حقیقت به آن دست از اموری اطلاق می‌شود که ما آنها را با محک صحت و راستی (غالبا اخلاقی یا ایدئولوژیک) می‌سنجیم و مطلوب ما هستند. مجموعه‌ای از آرمان‌ها و ایده‌‌هایی که معتقدیم بایستی امور جهان متناسب با آنها شکل بگیرند. اما واقعیت آن چیزی است که در دنیای بیرونی(یا به اصطلاح در کف خیابان) ظهور و بروز پیدا می‌کند فارغ از صحت یا ارزش‌گذاری‌های ما. به طور مثال، حق آن است که در دنیا هیچ کودکی از گرسنگی رنج نبرد یا هیچ جنگی روی ندهد، اما واقعیت جهان امروز خلاف این حقایق ارزشمند است و در واقعیت ده‌ها هزار کودک گرسنه در سرتاسر این کره خاکی از بی‌عدالتی و جنگ رنج می‌برند. پذیرش واقعیت به معنای صحه گذاشتن بر روی آن نیست و همچنین اعتقاد به حقیقت نفی واقع‌گرایی محسوب نمی‌شود.
مطالعه دین در دنیای امروزین را می‌توان با توجه به تفاوت دو مفهوم بالا به دو شیوه تقسیم کرد. در نگاه اول (نگاه سنتی که قدمتی به طول تاریخ ادیان دارد) سوال از حقیقت ماورائی دین، چگونگی آن و یا صحت مدعای انبیاء در قالب الهیات یا کلام (theology) مطرح می‌شود. الهیات متکفل سوالاتی است که مومنان به هر آیین در مورد چگونگی و یا بایستگی اعتقادات خود می‌پرسند و هدف از آنها هم رسیدن به «حقیقت» است. حاصل این‌گونه اندیشه‌ورزی هزاران کتاب و اثر ارزشمند تاریخی است که بخشی جدایی ناپذیر از تاریخ و فرهنگ ملت‌ها را شکل می‌دهد‌. اما می‌توان گونه‌ای دیگر نیز به دین نگریست: از منظر واقعیت آن. یعنی به جای ورود در بحث نفی و اثبات حقانیت مدعیات دین، با چشم پوشی از امور و ادعاهای غیبی ادیان، به تاثیر واقعی دین در متن اجتماع و آثار آن پرداخت. این گرایش دوم که بسی جوان‌تر و نوپاتر از الهیات است، زاییده نگرش مدرن به مقوله دین می‌باشد. دین از این منظر نه به عنوان امری قدسی و با منشاءی غیبی، بلکه به عنوان «پدیده‌ای انسانی» (پدیده در مفهوم کانتی آن) مورد مطالعه و بررسی قرار می‌گیرد. به زبان دیگر در مطالعات ادیان (religious studies) تلاش محقق بر آن است که دین را از قالب الهی (متافیزیکی) آن عریان کرده و تنها به جنبه دنیوی‌ و آثار و نتایج دین بپردازند.
اگرچه فروکاستن دین به امری صرفا بشری و عدم بررسی صحت و سقم ادعای پیامبران خود نوعی خلاء تحقیقی در دین پژوهی محسوب می‌شود، اما این نوع نگاه راه را برای مطالعه‌ای بی‌طرفانه‌تر‌ و فارغ از تعصبات دینی مهیا می‌کند. همچنین این اجازه را به غیر دینداران یا پیروان سایر ادیان می‌دهد که به حیطه دین پژوهی ورود پیدا کرده و به تحقیق در سایر ادیان بپردازند. مهم‌تر از همه اینکه فضایی را باز می‌کند که در داخل جامعه‌ای سکولار چون کانادا بشود به دین و دغدغه‌های دینی پرداخت و چیستی دین را مورد بررسی قرار داد.
توقع این است که جامعه مهاجران فارسی زبان به عنوان جمعیتی از شهروندان کانادایی که ریشه در تاریخ و فرهنگ خاورمیانه دارند در شناخت و معرفی ادیان پیشقدم باشند. اما با وجود آنکه خاستگاه اکثریت ادیان اصلی دنیا قاره آسیا (و به خصوص غرب آسیا) می‌باشد، شاهدیم که دانشکده‌های مطالعات ادیان تقریبا از فارسی‌زبانان یا نسل‌های بعدی ایشان خالی است. شاید اگر جوامع ما (چه در سرزمین‌های مادری و چه اینجا در کانادا) بیشتر به تاریخ خود و سرگذشت ادیان توجه می‌کردند امروز کمتر شاهد جنگ‌های خونین در خاورمیانه می‌بودیم. جنگ‌هایی خانمان‌سوز که اثرات مخرب آن (چه در بعد اقتصادی و چه فرهنگی) تا اینجا نیز احساس می‌شود.
برای رهایی از برخی بحران‌ها که جوانان ما و یا حتی خود ما را در مواجهه با ارزش‌های جدید فرهنگی کانادا به چالش می‌کشند چاره‌ای جز شناخت دقیق خود و مطالعه در گذشته خود نداریم. گام اول دیگرشناسی، خودشناسی موفق است. ما تا خودمان را خوب نشناسیم در مواجهه با دیگری و روش تعامل با آنها دچار مشکل خواهیم شد. به همین جهت است که در کنار سایر رشته‌هایی چون تاریخ و مطالعات فرهنگی، دین شناسی یکی از لوازم پیشرفت جامعه فارسی‌زبانان در کاناداست. برای این منظور باید دامن همت به کمر زد و خودمان و نسل‌های بعد از خودمان را به مطالعات دین‌پژوهانه تشویق کرد.