20ژانویه2018

28 آذر 1396 نوشته شده توسط 

آیا «مسیح» وجود خارجی داشت؟

یادداشت‌های یک ذهن خطرناک
کریسمس، تولد عیسا مسیح، مبدأ تاریخ مسیحی و ابهام‌های دیگر
سجاد صاحبان‌زند
پیش از تحریر: به مناسبت کریسمس سراغ چند موضوع مبهم تاریخی رفته‌ایم و تلاش کرده‌ایم آن‌ها را از زوایای گوناگون بررسی کنیم. نه نویسنده این مطلب و نه نشریه هفته، خود را در مقامی نمی‌بیند که با مسیح و مسیحیت مخالفتی داشته باشد. پیرو ایشان هم نیستیم. تنها تلاش کرده‌ایم مطابق سبک و سیاق «یادداشت‌های یک ذهن خطرناک» به طرح پرسش‌هایی بپردازیم. نکته دیگر، از عیسا مسیح با عنوان پیامبر یاد نکرده‌ایم، چراکه برخی از گرایش‌های مسیحی، ایشان را فراتر از پیامبر دانسته‌اند و مسیحیت را فراتر از دین می‌دانند.
در ابتدا می‌خواهم به این نکته بپردازم که اگر مبدأ سال میلادی، تولد حضرت عیساست، پس چرا روز میلاد ایشان را روز اول ژانویه ندانسته‌اند؟ آیا پیش از مسیح، تقویمی وجود نداشته است؟ اگر بوده به چه شکل بوده؟ البته قبل از هر توضیحی باید عرض کنم که مطابق نبودن روز تولد مسیح با شروع سال میلادی، فقط مختص ایشان نیست. روز هجرت پیامبر از مکه به مدینه، روز ۱۲ ربیع‌الاول عنوان‌شده است، اما در سال خورشیدی، ما اول فروردین را ابتدای سال می‌دانیم و در سال قمری، اول محرم را شروع سال می‌دانند. حالا در مسیحیت چه روی‌داده است؟
مبدأ تاریخ و چگونگی شکل‌گیری تقویم مسیحی
مطابق استنادهای تاریخی، رومیان سال‌ها تقویم ویژه خودشان را داشتند، تقویمی که ۱۰ ماه داشت و همین باعث می‌شد تا در محاسبات خود دچار مشکل شوند. تقریباً ۷۱۵ سال قبل از میلاد مسیحی، شخصی به نام نوماپومپیلوس، ماه‌های ژانویه و فوریه را به‌عنوان ماه‌های یازدهم و دوازدهم به این تقویم اضافه کرد؛ اما از حدود ۱۵۰ سال پیش از میلاد مسیح، روز اول ژانویه رسماً به‌عنوان آغاز سال در روم تعیین شد. پژوهشگران معتقدند دلیل انتخاب ماه ژانویه این بود در این روز طی انتخاباتی پارلمان روم شروع به کار کرد.
شواهد تاریخی بر این گواهی می‌دهند که در ابتدا چیزی با عنوان هفته وجود نداشت و روزهای ماه را با عدد می‌شمردند تا زمان کنستانتین؛ یعنی حدود سال‌های ۳۰۶ تا ۳۳۷. می‌گویند او به‌عنوان امپراتور روم، متوجه علاقه مردم به مسیحیت (و به‌طورکلی دین) شد، درنتیجه مطابق کتاب مقدس، هفت روز را برای هفته برگزید و روز پایانی را برای دعا و نیایش و استراحت، تعطیل اعلام کرد؛ اما حتی در این سال هم مبدأ تاریخ را روز میلاد حضرت عیسا نمی‌دانستند.
P38-Maclean
نشریه کانادایی مک‌لین دو سال قبل در مورد افسانه‌ای بودن وجود حضرت عیسا نوشت و با نقد خوانندگان بسیاری روبرو شد. به یاد دارم تا دست‌کم چهار پنج ماه بعد، پاسخ‌های خوانندگان در صفحه ویژه‌شان منتشر می‌شد.
در آن‌ سال‌ها روز مبدأ تاریخ، مرتب و به بهانه‌های گوناگون تغییر پیدا می‌کرد. مثلاً تغییر هر پادشاه ممکن بود مبدأ تاریخ را تغییر دهد. تا این‌که در سال ۵۲۵ میلادی، یک راهب رومی به نام دیونیسیوس اگزیگوس، پس از محاسبه و به دست آوردن تقریبی زمان تولد حضرت عیسا، تقویمی ارائه کرد که مبدأ آن را تولد ایشان قرار داده بود؛ اما باید روی این عنوان زمان تقریبی تولد مسیح تأکید بسیاری داشته باشیم، چراکه محاسبات تاریخی دقیق‌تر نشان می‌دهد که عیسای ناصری دست‌کم چهار سال زودتر از تاریخ فوق به دنیا آمده باشد. مطابق انجیل‌های چهارگانه، مسیح در زمان پادشاهی «هرودیس بزرگ» به دنیا آمده است، اما برحسب محاسبه دیونیسیوس اگزیگوس، او چهار سال بعد از درگذشت این پادشاه به دنیا آمده است. با این حساب، مسیح حداقل ۴ چهار زودتر از سال صفر میلادی به دنیا آمده است. بعضی سال تولد او را حتی ۱۲ سال قبل از این تاریخ می‌دانند.
یکی از دلایل دیرتر نشان دادن محاسبه تولد مسیح، شاید ایجاد یک موقعیت دراماتیک برای او باشد. این قضیه را بارها از سوی مسیحیان دیده‌ام که از به صلیب کشیده شدن مسیح در عنفوان جوانی یاد می‌کنند و متأثرند.
نکته جالب دیگر این است که سرزمین‌های گوناگون اروپایی در حدود قرن پانزدهم، تاریخ میلادی را پذیرفتند و این تقویم بارها و بارها اصلاح شد تا به چیزی شبیه شود که اکنون ما از آن استفاده می‌کنیم.
تاریخ تولد مسیح
هیچ تاریخ درستی از زمان تولد حضرت عیسا وجود ندارد. تنها نکته‌ای که در این مورد وجود دارد این است که او در زمان «هرودیس بزرگ» به دنیا آمده است؛ اما قراین و شواهد نشان می‌دهد که او باید در حدفاصل ماه‌های اکتبر تا دسامبر به دنیا آمده باشد؛ و البته این نکته عجیبی نیست. زمان تولد پیامبر اسلام هم دقیقاً مشخص نیست، چنانچه اهل تسنن و اهل تشیع دو زمان را برای تولد ایشان در نظر می‌گیرند و این در حالی است که محمد حدود هفت قرن بعد از عیسا زیسته و زمان او متأخرتر است.
بااین‌همه مسیحیان جهان در حال حاضر روی دو روز به توافق رسیده‌اند. مسیحیان ارتدکس و کلیساهای ملی و شرق، بنا بر اعتقادات مسیحیان اولیه، روز ششم ژانویه و مسیحیان کاتولیک و پروتستان روز٢٤ دسامبر را به‌عنوان میلاد آن حضرت تلقی می‌کنند.
اما همان‌طور که پیش‌تر نوشتم، سال تولد او دقیقاً مشخص نیست، اما هرچه هست از تاریخ صفر میلادی بیشتر است؛ یعنی طبق محاسبات ما، مسیح در سال صفر میلادی دست‌کم چهار سال داشته است.
P38-Crucifixion-Rubensنقاشی «به صلیب کشیدن شدن عیسا» اثر روبن. مسیح در اغلب نقاشی‌ها چشم آبی و موهای طلایی دارد درحالی‌که شواهد حکایت می‌کند او متولد ناصریه مصر است و قاعدتاً باید چهره‌ای خاورمیانه‌ای داشته باشد.
پدر مسیح کیست؟ آیا او ازدواج کرد؟
در مورد این‌که پدر مسیح کیست و آیا او ازدواج کرد، نظرات بسیار متفاوتی وجود دارد. برخی از شاخه‌های مسیحیت معتقدند که مسیح پسر خداست؛ یعنی خدا روح خود را در مریم دمید و مسیح شکل گرفت؛ اما برخی دیگر از مسیحیان این باور را قبول ندارند. آن‌ها می‌گویند حتی اگر خدا می‌خواست پسر خود را برای هدایت انسان‌ها روی زمین بفرستد، چه نیازی به زهدان یک زن برای پرورش یک بچه داشت؟
گروه دیگری از مسیحیان معتقدند که اگرچه مریم و یوسف نامزد بودند، اما قبل از این‌که باهم ازدواج کنند، مریم باردار می‌شود. یوسف نجار می‌خواسته ازدواجش را به همین دلیل لغو کند که خوابی می‌بیند. در خواب فرشته‌ای به او می‌گوید که ای پسر داوود، این فرزندی که به دنیا می‌آید، همان عیسای موعود است که برای نجات بشر آمده است. درنتیجه آن دو باهم ازدواج می‌کنند و فرزندشان به دنیا می‌آید؛ یعنی با این‌که پدر صوری حضرت عیسا، یوسف نجار است اما درواقع او پسر خداست.
گروه دیگری از مسیحیان معتقدند که مریم باکره نبوده است و ازدواج‌کرده است. عیسا هم فرزند او و یوسف است و به دلیل ذات پاکش، به استعاره پسر خدا خوانده می‌شود. آن‌ها معتقدند که اگر عیسا پسر خدا بود و از گناه دوری می‌کرد، کارش به‌هیچ‌وجه بزرگ تلقی نمی‌شد؛ اما او با این‌که از نظر ظاهری یک انسان معمولی بود، اما از درون ویژه بود و برای نجات انسان‌ها آمده بود.
در مورد ازدواج مسیح هم باور مشترکی وجود ندارد. گروه بزرگی از مسیحیان معتقدند که عیسا هرگز ازدواج نکرد، چون او می‌خواست خود را وقف نجات‌ انسان‌ها کند و اصلاً پسر خدا را چه نیازی به ازدواج؛ اما گروهی دیگر از مسیحیان معتقدند مسیح با مریم مجدلیه ازدواج‌کرده بود. حتی چند سال قبل سندی از قرن چهارم میلادی پیدا شد که مسیح در آن درباره همسرش حرف زده است. در متن این کاغذ دست‌نوشته که متعلق به قرن چهارم میلادی و متن آن به زبان قبطی است، از زبان عیسا مسیح عبارت «همسر من» به‌کاربرده شده است. کارن ال. کینگ، استاد دانشگاه هاروارد که متن این دست‌نوشته را بررسی و ترجمه کرده است می‌نویسد: «جالب‌ترین قسمت از متنی که روی این تکه کاغذ نوشته‌شده جمله‌ای است با این مضمون: عیسا به حواریون گفت که همسر من» و در بخش دیگری از متن از قول عیسا مسیح گفته می‌شود: او (همسرم) می‌تواند از جمله حواریون من باشد.»
آیا مسیح یک افسانه است؟
محل تولد مسیح محل شک است. سال تولدش دقیق نیست. دقیقاً نمی‌دانیم ازدواج‌کرده است یا نه. نمی‌دانیم پدرش که بوده است. سال و چگونگی مرگش یا عروجش دقیقاً مشخص نیست. آیا این‌همه شک تاریخی در مورد یک فرد، شما را به تعجب وادار نمی‌کند؟
مطابق متون مسیحی و اسلامی، فردی به نام عیسای ناصری در تاریخ وجود داشته که اگر او را پسر خدا ندانیم، دست‌کم باید مطمئن باشیم که او فرستاده خداست.
اما هیچ تاریخ مستندی در مورد زندگی مسیح وجود ندارد. مثلاً برحسب این‌که نامش در یک کتاب تاریخی آمده باشد. در گفتگویی که هفته قبل با دکتر کریستان بریگر (Christian Barrigar)، نویسنده کتاب «آزادی: مسیری رو به تعالی» (Freedom:All the Way Up) داشتم، او از اسنادی صحبت کرد که سی سال بعد از به صلیب‌ کشیدن حضرت عیسا وجود دارد. دکتر بریگر معتقد است که نخستین سند وجود حضرت عیسا توسط فردی به نام ماتیو نوشته‌شده است. او ماجرا را از زبان فردی به نام مارک شنیده که مارک با پیتر در ارتباط بوده است و چنانچه می‌دانیم پیتر یکی از حواریون مسیح است. یکی از حواریون خاص او که بعد از به صلیب کشیدن او گریخت.
اما جستجوی اینترنتی من تاریخ وجود سندی در مورد عیسا را کمی‌ دورتر نشان می‌دهد: صدسال بعد.
P38-The-Last-Temptation-of-Christ
فیلم «آخرین وسوسه مسیح» ساخته مارتین اسکورسیزی، تصویری از مسیح و وسوسه‌هایش پای صلیب را به ما نشان می‌دهد. نگاه او در این فیلم به مسیح با تصویر غالبی که مسیحیان به ما می‌دهند تفاوت دارد.
هر چه هست، هیچ سند تاریخی مستند در حال حاضر در دست نیست که در زمان زندگی حضرت مسیح نوشته‌شده باشد و زندگی او را اثبات کند. شاید به این دلیل که او عمر بسیار کوتاهی داشته است. یا شاید رومیان و یهودیان اجازه نمی‌دادند. منتقدان وجود حضرت مسیح در موردش می‌گویند که به‌احتمال بسیار زیادی عیسا مسیح هرگز وجود خارجی نداشته و اگر هم داشته، به‌قدری گمنام و ناشناس و بی‌اهمیت بوده که تا چندین دهه پس از مرگش، هیچ‌کس، حتی یک خط درباره وی نمی‌نویسد. پیش از مسیح صدها یهودی دیگری که ادعا می‌کردند منجی یهودیان هستند، به صلیب کشیده شده و از میان رفتند! عیسا مسیح نیز در صورت وجود خارجی‌اش، یکی از آن صدها نفر بوده که امروزه نامش در انبوهی از خرافات، دروغ و افسانه، تنیده شده است. آن‌ها معتقدند که اگر به‌راستی او فردی بوده که بیماران را شفا می‌داده، روی آب راه می‌رفته، آب را به شراب تبدیل می‌کرده و مُردگان را زنده می‌ساخته، چگونه امکان دارد که این‌چنین به وی بی‌توجهی شود؟
به باور برخی از منتقدان وجود مسیح، کُنستانتین، امپراتور رومی، نام مسیح را زنده کرد چون برای محکم کردن تاج و تختش به یک باور عمومی نیاز داشت و چه چیزی بهتر از اختراع یک دین جدید.
مسیحان اما باور دیگری دارند. آن‌ها مسیح را منجی جهان می‌دانند. حتی در اسلام هم نام مسیح، با احترام فراوان برده می‌شود.