20سبتامبر2018

22 آذر 1396 نوشته شده توسط 

هویت گم‌شده بچه‌های افغان

شهرام یزدان‌پناه
هفته پیش مشغول سلام و احوال‌پرسی دوستانه با «نفیسه حقیقت‌جوان» یکی از خبرنگاران ایرانی بودم. همان روزهای نخست شروع به کار در «هفته»، همینجا در دفتر مجله دیده بودمش. در کانادا میهمان بود و آمده بود دفتر مجله تا برای ما از خاطرات سفر هیجان‌انگیزش به افغانستان بگوید. همان سفری که بعدها و طی چند نوبت در مجله چاپ شد.
بین سلام و چاق‌سلامتی برایم از دخترکان افغانی گفت که در یک تئاتر ایرانی بازی کرده‌اند، از شوق و هنر و توانمندی آن‌ها برایم گفت. از خوشحالی مردم و تماشاچی‌ها گفت که از این حرکت کارگردان و تهیه کننده در استفاده از این هنرمندان دورازوطن چه هیجان‌زده شده بودند. او می‌گفت و من از خوشحالی قرارم را از دست داده بودم تا اینکه چیزی گفت که همه خوشحالیم را نقش بر آب کرد.
دخترکان، افغان هستند اما در ایران به دنیا آمده‌اند، از والدینی که بعضی از آنها هم در ایران به دنیا آمده‌‌اند. اما آن‌ها هیچ مدرکی ندارند، هیچ هویتی ندارند، اصلا انگار که نیستند. نه پاسپورتی دارند که خارج شوند و نه اگر خارج شوند، می‌توانند دوباره وارد ایران شوند. محکومند به ماندن.
نفیسه برایم از آرزوی این دخترکان برای اجرای نمایش‌شان در خارج از ایران گفت. برایم از این گفت که می‌خواهند همدلی خود با جایی که زادگاهشان است را به رخ دنیا بکشند. می‌خواهند دنیا ببینید که خاکی هست که برایشان احترام قائل باشد. اما قوانین مهاجرتی ایران مانع این سفر شده، پاسپورت گرفتن هم مثل اینکه ‌راه‌هایی دارد اما بسیار پرهزینه است. از آن طرف گویا سفارت افغانستان در ایران هم همکاری لازم را نمی‌کند. با خودم فکر کردم شاید این یادداشت به دست سفیر جمهوری افغانستان در اتاوا برسد و شاید او دلش بخواهد برای این دخترکان اجازه سفری جور کند تا آنها بتوانند نمایش خود را اینجا در کانادا به روی صحنه ببرند. یعنی می‌شود؟