18اکتبر2018

22 آذر 1396 نوشته شده توسط 

با آناهیتا زینی‌وند به بهانه اجرای نمایشنامه «ندبه» توسط گروه مشترک ایرانی و افغان در تهران

دخترکان افغان، نمایشنامه ایرانی و یک آرزوی دور

P22-Nodbeh
حق‌دارید تعجب کنید، قرار نیست اینجا و در این صفحات، مطلبی درباره اجرای یک تئاتر در ایران بخوانید اما اطراف این نمایش آن‌قدر سوژه‌های عجیب‌وغریب وجود داشت که هرچه فکر کردیم نتوانستیم جلوی خودمان را بگیریم تا در بخش گزارش و گفتگوی کامیونیتی چاپش نکنیم.
موضوع، حکایت چند دختر افغان است که در ایران به دنیا آمده‌اند، بزرگ‌شده‌اند، با مرارت تحصیل‌کرده‌اند و حالا هنرمندانه بر صحنه تئاتر رفته‌اند تا کاری زیبا از نویسنده معروف و محبوب نمایش‌های ایرانی، بهرام بیضایی را به روی صحنه ببرند اما به یک دلیل آزاردهنده نخواهند توانست همان نمایش را اینجا در مونترال، آنجا در پاریس یا حتی در خاک آبا و اجدادی خودشان، افغانستان اجرا کنند. آن‌ها هنوز در ایران غریبه هستند، بی‌مدرک، بی‌پاسپورت اما با هویتی عمیق در قلب هوادارانشان!
تحریریه هفته
نفیسه حقیقت جوان، نسترن طارسی
عکس: شراره عایفی
پرده اول
خانم زینی‌وند
تئاتر تمام‌شده است. تماشاچیان هیجان‌زده ازآنچه اجراشده، بی‌وقفه دست می‌زنند. اجرای «ندبه» اثر بهرام بیضایی به کارگردانی آناهیتا زینی‌وند و هنرمندی هنرمندانی از ایران و افغانستان، کمی بیش از انتظار، همه را غافلگیر کرده است؛ آن‌قدر که بعد از اعلام زمان خروج، خیل زیادی از جمعیت به‌جای بیرون رفتن از سالن روی سن می‌روند تا از نزدیک به کارگردان و سایر عوامل دست‌مریزاد بگویند.P22-Nodbeh01
از میان شلوغی جمعیت، نصفه و نیمه، بریده‌بریده و با صدایی که به فریاد بیشتر شباهت دارد به خانم زینی‌وند می‌گوییم: «می‌شود یک قرار مصاحبه بگذاریم.» زینی‌وند که در تلاش است با روی باز دل همه را به دست بیاورد، سفارش می‌کند بعداً با او تماس بگیریم.
از سالن که بیرون می‌زنیم، از حرف‌ها و هیجان مخاطبان این‌گونه دستگیرمان می‌شود که هنرنمایی دختران افغان و ایرانی، همه را غافلگیر کرده است. همه از خلاقیت، اعتمادبه‌نفس و جسارت زینی‌وند در بهره‌گیری از استعدادها بدون داشتن نگاه از بالا به پایین و کلیشه‌ای، سخن می‌گویند. او باعث شده است اکنون مخاطب افغان و ایرانی یکدل و در کنار هم، از دردها و دغدغه‌های مشترک گفت‌وگو کنند.
پرده دوم:
آناهیتا
قرار مصاحبه را که می‌گذاریم خیلی زود متوجه می‌شویم این قرار به هیچ‌یک از قرارهای مصاحبه‌ پرطمطراق و پراسترسی که قبلاً تجربه کرده‌ایم شباهت ندارد. برخلاف انتظار به خانه‌اش دعوت‌شده‌ایم تا به قول خودش راحت‌تر بنشینیم و حرف بزنیم… روی خوش میزبان و انرژی مثبت حاکم بر خانه آن‌قدر ما را می‌گیرد که وقتی می‌گوییم خانم زینی‌وند و او بلافاصله می‌گوید: «آناهیتا! آناهیتا صدایم کنید. این‌طور خودم هم احساس راحتی می‌کنم.» حس کسی را در وجودمان می‌ریزد که انگار هزار سال است می‌شناسیمش.P22-Nodbeh02
خیلی زود متوجه می‌شویم آناهیتا، بیش از اینکه دل‌شوره کارگردان بودن داشته باشد، مسئولانه خود را وسیله‌ برای کمک به آن‌هایی می‌داند که ممکن است هنرش، نوری بر زندگی‌شان بتاباند. بی‌ادعا و مهربان سخن می‌گوید. از لابه‌لای حرف‌هایش می‌فهمیم فعال مدنی و حامی کودکانِ‌کار است و پیش‌ازاین هم برای روی صحنه آوردن نمایشنامه «چهار صندوق» بیضایی به تعدادی از کودکانِ‌کار، تئاتر آموزش داده و آنان را به هنرمندانی در عرصه تئاتر تبدیل کرده است.
به آناهیتا می‌گوییم: «سخت نیست سراغ نابازیگر می‌روی، آن‌هم نابازیگری که به‌هرحال نسبت به خیلی‌ها از ملاحظات بیشتری برای کار با او باید برخوردار بود؟ جرات می‌خواهد.»
آرام و با اعتمادبه‌نفس می‌‌گوید: «تنها با این هدف پا به صحنه مقدس نمایش گذاشتیم تا بگوییم چنانچه بستر آموزشی سالم در جامعه وجود داشته باشد، هرچقدر هم شرایط کاری سخت باشد، می‌توانیم به اهداف و آرزوهایمان برسیم. سخت است اما نشدنی نیست.»
پرده سوم:
بیضایی
از حرف‌های آناهیتا بر‌می‌آید ارادت خاصی به کارهای بیضایی دارد. می‌پرسیم چه شد سراغ «ندبه» رفتی، آن‌هم نمایشنامه‌ای که نزدیک به نیم‌قرن است مجوز اجرا نگرفته، می‌گوید: «نگاه باورمندانه بیضایی به زن سبب شد بعد از مطالعه تعداد زیادی نمایشنامه مطمئن باشم امکان ندارد انتخابی بهتر از کارهای او داشته باشم.»
به ادعای خودش، اولین بار است جرات کرده به سراغ دخترها برود و پس از آموزش، از هنر آن‌ها در کارهایش بهره ‌بگیرد. پس از اجرای خصوصی این نمایش با او و «یحیی ابوالقاسمی»، کارشناس و محقق موسیقی که همسر آناهیتا هم هست و در ندبه نیز ایفای نقش داشته، درباره این اجرا و نمایشنامه صحبت کردیم.
پرده چهارم:
آغاز یک مصاف
ورود زینب به طرب‌خانه نقطه شروع داستان است. به‌موازات، روایت هرج‌ومرج و رویدادهای انقلاب مشروطه نیز بخش دیگری از داستان را تشکیل می‌دهد. زینب، نماد زنی است از گذشته کهن تا امروز مدرن که خشونت را تجربه می‌کند. روایت اتفاق‌های به‌ظاهر سطحی ولی انقلابی طرب‌خانه بی‌شباهت با آنچه بیرون می‌گذرد، نیست. تک‌تک شخصیت‌های طرب خانه از «گلباجی»، صاحب و مدیر طرب‌خانه، گرفته تا «زینب» در پایان داستان چنان می‌درخشند که چاره‌ای جز تغییر تفکرات کلیشه‌ای و مردسالارانه را برای بیننده و مخاطب نمی‌گذارند.
پرده پنجم
یک درد مشترک، یک دنیا حرف
تجربه کار با نابازیگران جوان و آموزش به دختران افغان و ایرانی چطور بود؟
تا زمان این نمایش، تقریباً هیچ‌گاه با دختران کارنکرده بودم. همیشه از کار با دختران می‌ترسیدم، چون از خودسانسوری و درون‌گرایی ناشی از آموزه‌های فرهنگی و تربیت اجتماعی آن‌ها آگاه بودم، می‌دانستم این خودسانسوری و درون‌گرایی باعث می‌شود در اجرا راحت خودشان نباشند و من هم نتوانم تعهدات کاری و شخصی‌ام را در برابر آن‌ها تمام و کمال انجام دهم. برای ندبه اما آگاهانه تصمیم به آموزش دختران گرفتم. آموزشی که بیش از یک سال و نیم طول کشید و درنهایت به بچه‌ها کمک کرد از خودسانسوری فاصله بگیرند.
چطور بازیگران را از بین دو کشور انتخاب کردید؟P22-Nodbeh04
این مسئله به سال‌های همکاری من با نوجوانان و جوانان غیرایرانی برمی‌گردد. در طول سال‌ها متوجه شدم آموزش و تربیت صحیح زمینه‌ساز احترام به دین، نژاد و قومیت‌ها می‌شود. فهمیدم اصلاح باورهای نادرست سبب شده دوستی میان نوجوانان و جوانان دو ملت، تعریف عمیق‌تر و درست‌تری پیدا کند و نگاه نژادپرستانه‌ کاملاً تغییر کند.
باهدف پررنگ کردن پیوند بین دو ملت، فرهنگ‌سازی و اهمیت همزیستی مسالمت‌آمیز، به‌ویژه در بین هنرمندان، تیم را از دو کشور افغانستان و ایران انتخاب کردم. البته فراموش نکنید بازیگران افغان هسته اولیه تیم بازیگری من را تشکیل می‌دادند و بازیگران ایرانی درواقع به گروه اضافه شدند.
آیا از طرف نهاد یا مسئولان فرهنگی افغانستان حمایت شدید؟
پس از اجرای خصوصی ندبه، گفت‌وگویی با آقای «شفیق شرق»، رایزن فرهنگی سفارت افغانستان در ایران داشتم. تأکید کردم که از بین هفت‌دختری که روی سن ایفای نقش می‌کنند، پنج هنرجو افغان هستند و از ایشان خواستم که دست‌کم از ما حمایت معنوی کنند. انتظار داشتم نظرشان را از منظر یک فرد حرفه‌ای و فرهنگی بشنوم و مساعدتی برای ادامه کارمان دریافت کنم؛ اما پاسخ شوک‌آوری دریافت کردم که رنگ و بوی تفکرات و تبعیض‌های جنسیتی داشت. بااینکه بابت اجرای این نمایش از من تشکر کردند اما از انتخاب دختران افغان برای نقش‌آفرینی در نمایش ندبه گلایه کردند. او مدعی بود جامعه افغانستان آمادگی پذیرش چنین سوژه‌هایی را ندارد و تأکید داشت که گرفتاری‌های شغلی وقتی برای کارهای این‌چنینی برای ایشان باقی نمی‌گذارد!!!
اما مدیران هنرهای نمایشی کشورهایِ غرب آسیـــا و شمال افریقا، برای گسترش روابط و یافتن نقاط مشترک فرهنگی تفاهم‌نامه مشترکی امضا کردند که اتفاقاً افغانستان ‌هم یکی از کشورهای امضاکننده و متعهد است، چطور بخش فرهنگی سفارت، خودش را از انجام هرگونه حمایت کنار می‌کشد؟
متأسفانه اولین بار هست که درباره این تفاهم‌نامه می‌شنوم! هم به‌عنوان فردی که حرفه‌اش تئاتر هست و هم به‌عنوان یک فعال اجتماعی که اتفاقاً اکثر هنرجوها و مددجوهایش افغان هستند؛ اصلاً چیزی درباره این تفاهم‌نامه نشنیده بودم. نکته جالب این است که سازمان‌هایی که با آن‌ها همکاری می‌کنم به دلیل اینکه که با مددجویان و به‌طورکلی جامعه افغان‌های مقیم ایران در ارتباط هستند، به‌سرعت از اخبار، قوانین و تغییرات مرتبط با این جامعه مطلع می‌شوند؛ اما حداقل من و همکارانم تا این لحظه از این تفاهم‌نامه چیزی نشنیده بودیم که بتوانیم از امکانات احتمالی به وجود آمده آن نیز بهره‌مند شویم.
چندین گروه آموزش تئاتر در ایران می‌شناسم که فقط با بچه‌های افغان کار می‌کنند. شاید آن‌ها از طریق سفارت یا با تکیه‌بر این تفاهم‌نامه موفق شده باشند بودجه‌ای دریافت کنند یا از حمایتی برخوردار شوند اما من به‌عنوان کارگردانی که بدون توجه به ملیت و قومیت کار می‌کنم، نه از این تفاهم‌نامه اطلاعی داشتم و نه حمایتی از بخش فرهنگی سفارت دریافت کردم.
پرده آخر
خارج از کادر
ازآنجایی‌که موضوع «ندبه»، زمان و مکان نمی‌شناسد، آیا به اجرای آن، بیرون از ایران فکر کرده‌اید؟
خیلی خوشحال می‌شوم بتوانم اجرای بیرون از ایران داشته باشم اما فکر نکنم امکانی وجود داشته باشد. بخش مهمی از تیم افغان هستند. اگرچه در ایران به دنیا آمده‌اند و حتی پدر و مادرانشان ‌هم متولد ایران هستند اما متأسفانه قوانین سبب شده تا همچنان به‌عنوان یک خارجی مقیم ایران شناخته شوند. آن‌ها پاسپورت ندارند. اگر بخواهیم برای آن‌ها پاسپورت بگیریم ناگزیر خانواده‌هایشان باید متحمل هزینه‌های مالی زیادی شوند که واقعاً امکانش برای هیچ‌یک از آن‌ها وجود ندارد. این مشکل فقط به دست مسئولان دو کشور ایران و افغانستان حل می‌شود. تئاتر زبان مشترک بین انسان‌ و زبان صلح و دوستی است. شاید تا این لحظه کمک و حمایتی از سازما‌ن‌ها و ارگان‌های داخل ایران و حتی رایزن فرهنگی افغانستان نداشتیم اما اگر سایر کشورها دست دوستی و حمایت به سمت من دراز کنند، حتماً صدای زنان زخم‌خورده‌ را به گوش همه دنیا خواهم رساند. ای‌کاش بتوانیم به‌عنوان گروهی که دو ملیت ایرانی و افغان را نمایندگی می‌کنیم فرصت اجراهای بیرون از ایران را پیدا کنیم.