20جولای2018

21 آذر 1396 نوشته شده توسط 

آخرالزمان «آزگارد» آغازی بر حماسه تازه «تور»

سینما
بررسی فیلم اکران شده «تور؛ رَگنوراک» و نگاهی به افسانه‌های آخرالزمانی پشت آن
پوریا ناظمی
P52-1
فیلم سینمای «تور؛ رَگنوراک»، آخرین فیلم از مجموعه فیلم‌های استودیو مارول است که امسال به نمایش درآمد. مارول یکی از دو کمپانی بزرگ طراحی و انتشار داستان‌های مصور و کمیک، در آخرین تلاش برای روایت سینمایی شخصیت‌های خود، تلاشی را از حدود 10 سال پیش آغاز کرد که به طراحی جهان درهم‌تنیده سینمایی مارول منجر شد.
همه‌چیز از حدود 10 سال پیش و زمانی آغاز شد که کمپانی مارول تصمیم گرفت مجموعه‌ای سینمایی از شخصیت‌هایی که هنوز امتیاز نمایش سینمایی آن‌ها را در اختیار داشت، تهیه کند. داستان این امتیاز هم برای خودش ماجرای سینمایی غریبی است. درزمانی که شرکت مارول با بحران مالی و خطر ورشکستگی روبرو شده بود، امتیاز استفاده بصری از برخی از شخصیت‌های خود را به کمپانی‌های فیلم‌سازی مختلف فروخت. در این معامله برای مثال «اسپایدرمن» و شخصیت‌های دنیای او در اختیار شرکت سونی قرار گرفتند و امتیاز دو مجموعه از شخصیت‌های محبوب این کمپانی یعنی «ایکس‌ها» و «چهار شگفت‌انگیز» به کمپانی «فاکس قرن بیستم» فروخته شد.
مارول به همین دلیل مجبور شد دنیای سینمایی خود را بر مبنای برخی از شخصیت‌های کمتر محبوبش آغاز کند. بااین‌وجود مارول دست‌به‌کاری شگفت‌انگیز زد. نخستین فیلم دنیای جدید مارول به نام مرد آهنی (آیرون‌من) با انتخاب هوشمندانه رابرت دنی جونیور در نقش تونی استارک یا همان مرد آهنی آغاز شد. داستان‌سرایی خوب، جلوه‌های ویژه خیره‌کننده و روایتی انسانی از داستانی ابرقهرمانی باعث شد تا به‌یک‌باره مرد آهنی به پدیده‌ای در دنیای سینمای فانتزی و دنیای مصور بدل شود. درصحنه‌ای کوتاه در پایان تیتراژ پایانی آن فیلم، آن‌هایی که در سالن سینما به هر دلیلی صندلی‌های خود را ترک نکرده بودند شاهد نمایش صحنه‌ای کوتاه شدند که در آن ساموئل ال. جکسون در نقش مأمور نیک فیوری در صحنه ظاهر شد و با تونی استارک درباره طرحی به نام اونجرز سخن گفت.
همین صحنه کوتاه برای علاقه‌مندان دنیای کمیک کافی بود تا رابطه‌ای عمیق و طولانی را با دنیایی تازه و کمتر تجربه‌شده ایجاد کنند و به همراه استودیو مارول قدم در مسیری بگذارند که در تاریخ سینمای جهان بی‌سابقه بوده است.P52-2
همه ده سال گذشته مقدمه‌ای بر یک ابر رویداد سینمایی به شمار می‌رود که قرار است سال آینده سینماهای سراسر دنیا را تسخیر کند. قسمت سوم داستان سینمایی اَوِنجرز با حضور بیش از 40 بازیگری که در فیلم‌ها و داستان‌های گذشته نقش‌های اصلی را بر عهده داشته‌اند، به روی پرده می‌آیند و قهرمانانی که در ده سال گذشته مردم در فیلم‌های مختلف با شخصیت، منش و داستان زندگی‌شان آشنا شده‌اند، در مقابله‌ای خیره‌کننده کنار هم قرار خواهند گرفت.
برای اینکه تصوری از این برنامه‌ریزی داشته باشید به یاد بیاورید که به‌طورمعمول در فیلم‌ها یا داستان‌های رایج، یک‌سوم زمان به شخصیت‌پردازی و معرفی شخصیت، یک‌سوم به طرح چالش و پرده یا بخش آخر به نتیجه‌گیری و حل چالش اختصاص می‌یابد، شخصیت‌های دنیای مارول، ده سال است که در قالب فیلم‌های سینمایی مستقل، در حال پرداخته شدن و معرفی شدن هستند و به همین دلیل وقتی‌که نوبت به اکران فیلم «انتقام جویان؛ نبرد بی‌نهایت» برسد، ما با قهرمانان و شخصیت‌هایی تازه روبرو نیستیم بلکه یک دهه است که اندک‌اندک با آن‌ها آشنا شده‌ایم.
تور، یکی از این شخصیت‌ها است. در افسانه‌های ساکنان شمال غرب اروپا و اقوام نورث (اقوام شمال اروپا)، تور فرزند اودین، خدا و ایزد صاعقه است. اودین و فرزند او تور که قرار است بعد از او بر تخت پادشاهی تکیه بزند در شهری آسمانی به نام آزگارد زندگی می‌کنند و هر از چند گاهی به قلمروهایشان سر می‌زنند و مانند همه خدایان اسطوره‌ای داستان‌ها و روایت‌ها و چالش‌های خود را دارند.
استَن لی، یکی از برجسته‌ترین چهره‌های خالق داستان‌های مصور در سال 1962 شخصیت داستانی تازه‌ای را بر اساس این اسطوره باستانی خلق کرد و در شماره 83 کتاب کمیکی به نام «سفری به‌سوی اسرار»، او را برای نخستین بار معرفی کرد.
تور در دنیای کمیک و در عصری که به عصر نقره‌ای کتاب‌های داستان‌‌مصور معروف شد با ظاهر جنگجویی با موی بلند که به کمک چکش جادویی‌اش به نام میونلر، نه‌تنها صاعقه را احضار که می‌تواند به پرواز درآید، به نمایش درآمد و به همراه خود نه‌تنها اودین و دیگر خدایان نورث را به میان قهرمانان کمیک آورد که برادرش لوکی در قالب یکی از مهم‌ترین چهره‌های منفی دنیای کمیک به محبوبیت دست‌یافت.P52-3
تور در دنیای کمیک معرف بخشی از داستان‌های این دوره بود که قهرمان آن به‌جای علم و فناوری پیشرفته بر نوعی دانش جادویی و ماورایی تکیه داشت. تور در این داستان‌ها پس از مدتی به عضو گروه انتقام جویان درمی‌آید و به دفاع از زمین و البته جهان وسیع‌تری از زمین در برابر تهدیدات مختلف می‌پردازد.
در سال 2011 شرکت فیلم‌سازی مارول با ساخت نخستین قسمت از داستان تور این شخصیت را به دنیای سینمایی خود معرفی کرد. در این فیلم که به کارگردانی کنت براناگ ساخته می‌شد، کریس همزووت در نقش تور به ایفای نقش پرداخت و سر آنتونی هاپکینز در نقش اودین پادشاه افسانه‌ای آزگارد ظاهر شد. نقش لوکی را در این فیلم تام هیدلستون بر عهده گرفت و موفق شد یکی از به‌یادماندنی‌ترین و تاکنون قوی‌ترین ضدقهرمان‌های دنیای سینمایی مارول را به تصویر بکشد. ناتالی پورتمن نیز در این فیلم نقش جین فاستر را بر عهده گرفت.
در دنیای سینمایی تفاوتی مهم در به تصویر کشیدن تور نسبت به دنیای کمیک‌ها اتفاق افتاد. سعی شد تا آنچه در کمیک‌ها بیشتر جنبه جادویی داشت، در نسخه سینمایی، توضیح و توجیه علمی به خود بگیرد. شاید در دنیای ابرقهرمان‌های مارول در این تلاش تازه برای دنیاسازی تور یکی از چالش‌برانگیزترین آن‌ها به شمار می‌رفت. اگر آیرون من، هالک، بیوه سیاه و کاپیتان آمریکا، شخصیت‌هایی آشنا و با ساختار تنیده در دنیای آشنای ما بودند تور اما داستان دیگری داشت و مانند آن بود که بخواهید داستانی با زبان و رسم و رسوم دوران شکسپیر را در زمان حال اجرا کنید.
تایکا وایتیتی کارگردانی قسمت سوم تور را بر عهده گرفت و موضوع آن را به یکی از افسانه‌های پیچیده قوم نورث و همچنین یکی از پیچیده‌ترین روایت‌های دنیای کمیک‌های تور اختصاص داد: رگنوراک یا پیش‌گویی آخرالزمان آزگارد.
مطابق این افسانه رگنوراک زمانی که رخ دهد، آزگارد، شهر افسانه‌ای خدایان با مرگ مواجه می‌شود و از بین خواهد رفت و بخشی از داستان‌های تور به تلاش او برای جلوگیری از این رویداد اختصاص داشت.P52-4
اما چطور می‌توان در دنیایی ده‌ساله و مملو از ابرقهرمان‌ها داستانی تازه و جذاب روایت کرد که در هم بخشی از کمان داستان بزرگ‌تر باشد و هم به‌طور مستقل بتواند داستان خیره‌کننده و دل‌نشینی روایت کند آن‌هم وقتی قرار است قهرمانی با شمایل دوران شکسپیر با چکش خود علیه نابودی جهان مبارزه کند؟ شاید آخرین چیزی که به ذهن می‌رسد این است که هیولای سبزرنگ دنیای مارول، هالک را به ترکیب اضافه کنید. این کاری بود که تایکا وایتیتی انجام داد و دو خط داستانی معروف در کمیک‌ها یعنی رگنوراک و داستانی به نام سیاره هالک را به هم پیوند زد، از فضای جدی و حماسی تور دور شد و درحالی‌که از حمایت بازیگران برجسته‌ای چون بندیکت کامبرچ – در نقش حمایتی دکتر استرنج – کیت بلانشت – در نقش شخصیت منفی داستان، هلا و یا ایزدبانوی مرگ – تام هیدلستون و آنتونی هاپکینز و البته مارک رافلو – در نقش بوروس بنر / هالک – بهره می‌برد، افسانه پایان دنیای تور را به یکی از طنزترین و شوخ‌وشنگ‌ترین فیلم‌های دنیای سینمایی مارول بدل کرد.
فیلم نه‌تنها بر طنزهای کلامی که بر حجم انبوهی از طنزهای موقعیت بناشده است. شخصیت‌ها به‌خوبی نقش خود را ایفا می‌کنند و البته دراین‌بین داستان بزرگی را به‌پیش می‌برند. نه‌تنها در این داستان با هلا، ایزدبانوی مرگ مواجه می‌شوید که شاهد رشد و تکامل تور از پسری سرکش به ایزد واقعی صاعقه هستید.
فیلم به‌طور مستقل شاید داستان کوتاه و سرراستی داشته باشد اما بازی‌های درخشان و طنز غریبی که در آن نهفته شده، باعث شده تا فیلم رگنوراک به یکی از خوش آب و رنگ‌ترین و درعین‌حال مفرح‌ترین فیلم‌های دنیای مارول تا به امروز بدل شود. فیلمی که نامزد بهترین فیلم کمدی و نامزد بهترین بازیگر اصلی کمدی را در لیست جوایز منتقدان برای آن به همراه آورد.
شاید تنها نقد جدی که بتوان به فیلم وارد کرد واکنش اندک در برابر برخی از مهم‌ترین تراژدی‌هایی است که در این داستان اتفاق می‌افتد از مرگ برخی از چهره‌هایی که در دو فیلم قبلی با آن‌ها آشنا بودیم تا پایان آزگارد و واکنش نسبتاً آرام و غیر عمیق شخصیت‌ها به این رویدادهای بزرگ.
حتی اگر به دنیای فیلم‌های مبتنی بر ادبیات مصور علاقه‌ای ندارید، از دیدن تور رگنوراک لذت خواهید برد. این فیلمی طنز و خانوادگی است و شاید خوش‌آیندترین روایت آخرالزمانی است که تاکنون شاهد آن بوده‌اید.