16دسامبر2017

14 آذر 1396 نوشته شده توسط 

داستان تعرض جنسی دسته‌جمعی ما

اجتماعی
P52-DP0V  oXkAIexvC
پوریا ناظمی
در ماه‌های اخیر موجی از اخبار مربوط به تعرض‌های جنسی در میان گروه‌های مختلف اجتماعی به راه افتاده است. از پردیس‌های دانشگاه گرفته تا شرکت‌های خصوصی تا اداره‌های دولتی و از محیط‌های ورزشی گرفته تا خیابان‌ها همه‌جا صحنه قدرت‌نمایی جنسی ضعفایی است که بی‌خبری، بلاهت و وحشی‌گری خود را در قالب کلمات، رفتارها و گاه در قالب تجاوزهای فیزیکی به دختران، پسران، زنان و مردان ابراز می‌کنند تا توهم قدرت خود را تقویت کنند؛ اما گاه فرصتی پیش می‌آید که عمق فاجعه خود را نمایش دهد.
اتفاقی که چند هفته گذشته از عمق فاجعه‌ای بود که خبر از آن می‌دهد که اگر این پرده بر افتد نه تو مانی و نه من.
وقتی اعلام شد یکی از خبرنگاران ورزشی روس قرار است اجرای مراسم قرعه‌کشی را بر عهده داشته باشد لشکری از ما ایرانیانی که گاه خود را در اوج قله‌های حقانیت و اخلاق و معرفت می‌دانیم به طرق مختلف با او تماس گرفتیم و از او خواستیم به‌گونه‌ای لباس بپوشد تا ما در ایران بتوانیم بدون سانسور مراسم را تماشا کنیم. گویا ایشان هم این پیام را شنیده و در پایان مراسم در توئیتی اعلام کرد آیا از من راضی بودید و البته حدس می‌زنید که برخی از جواب‌ها چه بود.
شاید بپرسید این دو موضوع چه ربطی به هم دارد؟ بیایید داستان را خلاصه کنیم و از حاشیه‌هایش خالی کنیم تا رابطه‌اش آشکار شود.
دو حالت زیر را در نظر بگیرید.
الف: گروهی از مردم – مردان و زنان و البته که بیشتر مردان – در جمعی نشسته‌اند. می‌خواهند دقایقی خوش باشند و به قول خودشان حال کنند. از خانمی می‌خواهند لباس‌هایش را در بیاورد تا آن‌ها لذت ببرند. این درخواست بر نحوه عملکرد و لباس پوشیدن یا نپوشیدن آن خانم اثر می‌گذارد.
ب: گروهی از مردم – مردان و زنان و البته بیشتر مردان – در جمعی نشسته‌اند. می‌خواهند دقایقی خوش باشند و به قول خودشان حال کنند. از خانمی می‌خواند مطابق میل آن‌ها – و حتی نه مطابق میل آن‌ها مطابق استانداردهایی که حتی خود آن‌ها قبول ندارند – لباس بپوشد. تا آن‌ها بتوانند دقایقی لذت ببرند. این درخواست بر نحوه پوشش آن خانم اثر می‌گذارد.
در هر دو این اتفاق‌ها مردمانی از فردی خواسته‌اند در خصوصی‌ترین رفتار شخصی‌اش و به دلیلی که به جنسیت مربوط می‌شود، به‌گونه‌ای عمل کند که آن‌ها خوشحال شوند. در هر دو حالت این مردمان و عمدتاً آقایان، خانم را به شکل شیئی دیده‌اند که می‌توانند درباره او ابراز نظر کنند و این حق را به خود می‌دهند که از او بخواهند مطابق رضایت آن‌ها عمل کند.
تعارف نکنیم. توجیه نکنیم. این نماد بارزی از اقدام به تعرض جنسی است. نفس عمل تعرض است. طبیعتاً فحاشی‌های آنلاین مردمان غیورمان حتی نیاز به توضیح ندارد.
اگر در برابر چنین تعرضاتی سکوت کنیم ما نیز همدست کسانی هستیم که بی‌پروا چنین می‌کنند. چه فرقی است بین ما و آن‌هایی که از شنیدن اتهاماتشان شگفت‌زده می‌شویم؟

قرعه ایران در جام‌جهانی، مراسم قرعه‌کشی و زامبی‌های اینترنتی
بباز، بباز و لباس مناسب تنت کن
کاوه رحمانی
P52-Maria-Komandnaya
Maria Komandnaya
سردار آزمون فوتبالیست ایرانی شاغل در روسیه، از ماریا کوماندنایا خواست تا لباس باز نپوشد. ایرانی‌ها می‌خواستند برنامه قرعه‌کشی جام‌جهانی را بدون سانسور ببینند.
یکی از خصوصیات ما ایرانی‌ها این است که از هر ماجرایی، حتی از یک ماجرای کوچک، یک موقعیتی دراماتیک خلق می‌کنیم. شاید مسائل را خیلی جدی می‌گیریم. البته این خصوصیت به‌خودی‌خود اصلاً بد نیست و در گروه‌های گوناگون اجتماعی می‌تواند بازتاب‌های متفاوتی داشته باشد. این روزها، حتی یکسری، از همین موقعیت‌های دراماتیک طنز می‌سازند. طنزهایی که آن‌قدر می‌خندی که می‌میری؛ اما گاهی نمی‌شود نیمه وحشتناک ماجرا را از یاد برد.
صعود امسال تیم ملی فوتبال ایران به جام‌جهانی اصلاً و ابداً ایرانی نبود و هیجانی نداشت. صعود ایرانی یعنی این‌که ایران اگر در بازی آخرش بتواند مثلاً برزیل را به پنج گل ببرد، کامبوج با سه گل آلمان را ببرد و جیبوتی و ژاپن مساوی کنند، ایران برود جام‌جهانی. این‌طور هم نشود و ایران برود پلی‌آف با تیم پاناما بازی کند و میلی‌متری ببرد. بعد مردم بریزند خیابان؛ اما امسال این اتفاق نیفتاد. ایران دو بازی پیش از این‌که بازی‌های مقدماتی تمام شود راهی جام‌جهانی شد. بدون هیچ هیجان خاصی.
اما ما حتماً راهی پیدا می‌کنیم تا جبران کنیم؛ یعنی باید یک‌جوری قضیه را دراماتیک کنیم و چه جایی بهتر از قرعه‌کشی جام جهانی. اول که می‌گفتیم تیم ایران با چه تیم‌هایی هم‌گروه می‌شود. سایت‌های گوناگون، برنامه‌های مختلف تلویزیونی و شرط‌بندی‌های زیادی انجام شد تا مردم حدس بزنند ایران با چه تیم‌هایی هم‌گروه است. کمی بعد یک موضوع جذاب‌تر پیدا شد. آیا مردم می‌توانند مراسم قرعه‌کشی جام جهانی را ببینند؟ مجری چه کسی خواهد بود؟
وقتی ماریا کوماندنایا به‌عنوان مجری برنامه معرفی شد، بسیاری عزا گرفتند که تلویزیون دولتی ایران برنامه را به شکل نصفه - نیمه و با تأخیر پخش خواهد کرد. برای خود من به‌عنوان یک فوتبالی دوآتشه، واقعاً مهم نبود که برنامه را به شکل مستقیم ببینم، اما برای عده‌ای این ماجرا چنان مهم بود که تقریباً دست به هر کاری زدند: از کامنت‌گذاری در اینستاگرام ماریا کوماندنایا به زبان روسی و انگلیسی گرفته تا رایزنی با سردار آزمون، بازیکن ایرانی شاغل در روسیه. نتیجه این شد که مجری با لباسی ظاهر شد که تلویزیون دولتی ایران توانست آن را بدون مشکل پخش کند.
اما مگر می‌شود ما اتفاقی را بدون فحش و دعوا تمام کنیم؟ ماریا کوماندنایا در پستی اینستاگرامی پرسید: «ایران، راضی شدی؟». عده‌ای تشکر کردند، اما همان وسط عده‌ای پیام‌های عجیب‌وغریب دادند که متأسفانه در شأن مجله هفته نیست که بازنشرشان کنیم.
از آن بدتر حمله زامبی‌های اینترنتی ایرانی به صفحه اینستاگرام کافو، ستاره سابق فوتبال برزیل است. کافو که در مراسم قرعه‌کشی جام جهانی نام ایران را از گوی درآورد، ناگهان چنان با فحش‌های آب‌نکشیده ما ایرانی‌ها روبرو شد که اصلاً خوابش را هم نمی‌دید. فحش‌هایی به زبان فارسی که چنان رکیک بودند که مترجم گوگل هیچ برگردانی برای آن‌ها نداشت. بی‌سواد‌هایی که «مثلاً» را «مسلن» می‌نویسند و «فحش» را «فوش».
جنبه خوب ماجرا، روح طنزپرداز بعضی از دوستان بود که ماجراها را به هم پیوند می‌زدند. مثلاً هفته گذشته یکی از کشتی‌گیران ایران در مقابل حریفش باخت تا در بازی بعدی با حریف اسراییلی روبرو نشود. کاربرانی از «کیروش» می‌خواستند تا به شاگردانش بگوید: بباز... بباز. تا دست‌کم وقتی باختیم بگوییم ما عمداً باخته‌ایم. طنزی تلخ و تراژیک.
ما در نیمه خنده‌دار تاریک جهان ایستاده‌ایم.