24جون2018

08 آذر 1396 نوشته شده توسط 

تست فنی کیا فورته

پدال و فرمان
وحید امیری
P52-photo 2017-11-22 17-20-01چندهفته‌ای بود که دلم می‌خواست سری به پژمان هویدا، از نویسندگان مجله هفته که به‌تازگی در نمایندگی فروش محصولات کیا در وست‌آیلند هم مشغول به کارشده، بزنم و امروز بهترین موقعیت بود. همان‌طور که در بلوار دسورس به‌طرف کیا اسپینلی می‌رفتم، به این فکر کردم که چه مدلی از کیا را می‌شود آنجا تست کرد، توی فکر K900 بودم که با این اسم عجیب‌وغریب و قیمت عجیب‌تر، چطور می‌خواهد مشتری را راضی‌ کند که این‌همه پول بابتش بدهد.P52-photo 2017-11-27 18-09-40-2
از در نمایندگی که وارد می‌شدم صف خودروهای سیاه‌پوش، خودشان را برای جمعه سیاه آماده کرده بودند. پژمان من را می‌بیند و با لبخند جلو می‌آید، قرار است جایی برود اما به خاطر من کنسل می‌کند. درحالی‌که با لیوان داغ قهوه‌ام بازی می‌کنم، مشغول گپ زدن با پژمان می‌شوم، مثل همیشه خوش‌اخلاق و خندان از اوضاع فروش و استقبال مردم می‌گوید. آن‌طور که می‌گوید اوضاع خوب است و کیا به‌خصوص با مدل‌های سورنتو و اسپرتیج حسابی‌ موفق عمل کرده است.P52-photo 2017-11-27 18-09-39
برخلاف وعده‌ای که به خودم داده بود از K900 خبری نیست، تصمیم می‌گیرم کیا فورته را که این روزها با موتور ۱۶۴ اسب بخاری خود و کلی‌ سنسور و تجهیزات جانبی، با قیمت‌های خوبی به بازار ارائه می‌شود را تست کنم. قبل از اینکه سوار فورته شوم به خودم یادآوری می‌کنم که امروز از زاویهٔ دیگری باید به ماشین نگاه کنیم، امروز خبری از اشرف زاده‌های آلمانی‌ نیست، امروز با یک کره‌ای سخت‌کوش رودررو هستیم که بی‌ادعا هست ولی‌ با این حساب ادعاشده خیلی از چیز‌های که شما از یک ماشین خوب انتظار دارید و ندارید را برایتان یکجا به ارمغان آورده، آن‌هم با قیمت خوب.P52-photo 2017-11-27 18-09-40
فورته‌ای که قرار می‌شود من با آن تست رانندگی کنم به مناسبت جمعه سیاه مثل بقیه خودروهای سالن نمایش کیا اسپینلی سیاه‌پوش است، ولی‌ با بالاترین تریم Ex-Lux به جرات می‌شود گفت تقریباً از همه امکانات و آپشن‌های جدید کیا در این مدل استفاده‌شده است.P52-photo 2017-11-27 18-09-41-2
اولین چیزی که توجه من را به خود جلب می‌کند، بزرگ بودن فضای داخل کابین است، چیزهایی که دیدنش در یک سدان کامپکت در ۵-۶ سال پیش شبیه رؤیا بوده امروز خیلی عادی شده، صندلی برقی‌ و چرمی، حافظه صندلی، سیستم انتخاب حالت رانندگی، مانیتور ۷ اینچی، سیستم پخش خودروی اپل و حتی سنسور نقطه‌کور، همه در این کوچولوی کره‌ای جمع شده‌اند!
با فشار دکمه استارت، موتور ۱۶۴ اسب بخاری فورته از خواب زمستانی بیدار شد، راستش را بخواهید تعجب نکردم که این ماشین نسبتاً ارزان‌قیمت آپشن استارت فشاری و keyless entry دارد و قدرتی معادل ۱۶۴ اسب وحشی زیر کاپوت خود پنهان کرده است. این روزها دیگر طبیعی شده که 24 تا 25 هزارتا بدهی و همه این مزیت‌ها را داشته باشی.
P52-photo 2017-11-22 22-16-28
دسته‌دنده معروف کیا که من جدا از آن متنفرم، برخلاف همه تغییرات و تعریف‌هایی که تا اینجا از فورته کرده‌ام سر جایش بود و قدری با خودم کلنجار رفتم، زیر لب غرولند کردم، ابرو بالا انداختم تا اینکه نهایتاً خودم را راضی کردم به آن دست بزنم. این را انگار از زمان جوانی من یادگاری نگه‌داشته‌اند.
خلاصه فورته راه افتاد و از پارکینگ آمدیم بیرون. ماشین را گذاشتم روی مد اکونومی. نگاهی‌ به صفحه پشت فرمان می‌اندازم که در این مدل جدید خیلی مدرن شده و همان رنگ سفیدبرفی آئودی را دارد. این ماشین کوچولو انصافاً پر از آپشن‌های مختلف هست، فرمان فورته از دکمه کم نمی‌آورد، بعضی‌‌ها با این تصور که فرمان پر دکمه نشان‌دهنده پیشرفته بودن ماشین است، این نوع طراحی را دوست دارند ولی‌ من اصلاً طرفدار چنین فرمان‌هایی نیستم. رینگ‌های ۱۷ اینچی فورته در دست‌اندازهای خیابان حسابی‌ خشن عمل می‌کنند و خودشان را نشان می‌دهند، اگر دنبال سواری‌ نرم هستید، این رینگ‌ها و فنربندی اسپرتی کیا شاید به مذاقتان سازگار نباشد. هر دو گرمکن صندلی‌ و فرمان روشن هستند که اتفاقاً در یک روز سرد مونترالی خیلی هم حال می‌دهد.
وارد اتوبان ۴۰ می‌شویم، پژمان برای خودش مشغول توضیح دادن یک موضوعی است اما من 6 دانگ حواسم مشغول بررسی جوانب مختلف این اسباب‌بازی جدیدم هست. راستش اصلاً به پژمان گوش نمی‌دادم و در این میان از حواس‌پرتی او که تلاش دارد تا از یک موضوعی دفاع کند هم سوءاستفاده می‌کنم و پنهانی مد رانندگی را عوض می‌کنم و آن را به حالت اسپورت تغییر می‌دهم، ترکشن کنترل را هم خاموش می‌کنم و آماده تاخت به روش خودم می‌شوم.
میگویند ترک عادت موجب مرض است، نمی‌توانستم بیش از این صبر کنم و دیگر وقتش بود که شلاقی به همه آن 164 اسب زیر کاپوت فورته می‌زدم. دنبال پَدِل تغییر دنده که معمولاً پشت فرمان است، می‌گردم، ولی‌ هیچ خبری از آن نیست، باکمال ناامیدی از دسته‌دنده معروف کیا (قیافه من را که هنوز یادتان هست) برای عوض کردن دنده استفاده می‌کنم! حالا دنده‌ها را آن‌قدر سبک می‌کنم تا دور موتور به ۶۵۰۰ می‌رسد و من دارم با سرعت از لابه‌لای ماشین‌ها رد می‌شوم. در سکوت ناشی از هیجان پژمان (اصلاً آدم ترسویی نیست! تضمین می‌کنم ) گوش دل می‌سپارم به موتور، به امید شنیدن آوایی دوست‌داشتنی اما این موتور صدای خیلی خوش‌آهنگی ندارد هرچند راحت دور می‌گیرد و گیربکس هم مکث زیادی برای تعویض دنده‌ها ندارد. در فرمان هم حالت سبکی دیده نمی‌شود، با اطمینان و در حالی تغییر مسیر می‌دهم که سیستم نقطه‌کور دائم فریاد می‌کشد، ما به مسیر خودمان ادامه می‌دهیم، وقتش شده که از اتوبان بیرون بریم و ببینیم سر پیچ اوضاع چطور خواهد بود، اولین خروجی‌ که من در این مسیر سراغ دارم، دو باند دارد و اگر بخواهی از خط بیرونی با سرعت بروی باید خیلی به ماشینت اطمینان کنی‌، با ۷۰ تا وارد پیچ می‌شوم، منتظرم که صدای جیغ تایر‌ها بلند شود ولی‌ بیشتر احساس کم فرمانی می‌بینم، با ۶۰ تا از پیچ بیرون می‌آیم. آنجاست که متوجه می‌شوم صندلی‌‌ها خوب بدن را در خود نمی‌گیرند و سر یک پیچ این‌جوری باید حسابی‌ به فرمان آویزان شوی تا سر جای خودت باقی بمانی. برمی‌گردیم به اتوبان و باز مد رانندگی را به اکونومی برمی‌گردانم. اوضاع آرام می‌شود، از همان اول این ساعت دیجیتال قدیمی‌ وسط داشبورد روی اعصابم بوده، کیا انگار یادش رفته برش دارد، جنس مواد استفاده‌شده خوب هست و فرمان چرمی، کیفیت خیلی خوبی دارد ولی‌ طرح فیبر کربن را دوست ندارم. چراغ‌های جلو ترکیبی‌ از LED و هالوژن هستند که زیاد ارضاء کننده نیست. جلوپنجره وسط که حالا امضا کیا شده، بخش بزرگی‌ از جلوی ماشین را پرکرده است. وارد پارکینگ کیا می‌شویم. موقع پارک کردن، دوربین عقب کیفیت قابل قبولی از خود نشان می‌دهد، یکی‌ دیگر از امکانات این مدل که کیا خوب بلد هست چگونه در آخرین لحظه یک تست رانندگی به رخ مشتری احتمالی‌اش بکشد.
درها را که قفل می‌کنم، آینه‌ها اتوماتیک رو به بالا جمع می‌شوند، با خنده میگویم این کیا اگر پیتر را نداشت چه می‌کرد!
دیدن این‌همه پیشرفت در این کلاس خودرو در این زمان کوتاه، واقعاً جای خوشحالی‌ دارد، به‌خصوص برای کیا که یک روزی در همین ۲۰ سال پیش فقط بلد بود پراید مونتاژ کند. مگر بازار از این بهتر هم می‌شود آرزو کرد، ۵ سال پیش برای امکانات این‌چنینی باید حداقل ۵۰ هزارتا پول می‌دادی.
با پژمان در حالی خداحافظی می‌کنم که در لحظه آخر تیر خلاصی به او می‌زنم. به پژمان یادآوری می‌کنم که رقیبانش خیلی گردن‌کلفت هستند و به همین دلیل او و سایر همکارانش باید سر برچسب قیمت خیلی بیشتر نرمش نشان دهند. با خنده بلندی سرش را به نشانه تائید تکان می‌دهد و من به امید راندن استینگر از پارکینگ کیا بیرون می‌زنم. در راه برگشت به خانه آن دسته‌دنده لعنتی کیا آن‌قدر ذهنم را به خودش مشغول کرده که یادم می‌رود دارم با ماشین خودم رانندگی می‌کنم و با نعره‌ای که می‌شنوم، می‌فهمم دور موتورم به 7 هزار نزدیک شده است. از آن دسته‌دنده متنفرم!