16دسامبر2017

30 آبان 1396 نوشته شده توسط 

برای همه زن‌های زندگی‌ام

شهرام یزدان‌پناه
تا همین چند روز پیش فکر می‌کردم مرد روشن‌فکری هستم که همه زن‌های زندگی‌ام با احترام و حق‌وحقوق برابر با من زندگی می‌کنند. فکر می‌کردم به خواسته‌های آن‌ها اهمیت می‌دهم، به عقایدشان احترام می‌گذارم، احساساتشان را درک می‌کنم، ترس‌هایشان را می‌شناسم و همراه همیشگی آن‌ها هستم برای غلبه بر وحشت‌هایشان، برای بیان احساساتشان، برای کسب حقوقشان و برای محترمانه زندگی کردنشان.
تا همین چند روز پیش فکر می‌کردم مرد خوبی هستم. اما این فکر را می‌کردم چون خط‌کش اندازه‌گیریم مردسالارانه تنظیم‌شده بود. گفتگو با خانم دکتر هما هودفر درباره 25 نوامبر، روز جهانی رفع خشونت علیه زنان، این خط‌کش را برای همیشه شکست. حالا باید از اول برای خودم معیار تعریف کنم.
این اتفاق من را به چند ماه پیش برد وقتی با یک رفیقی در دفتر مجله هفته درباره تبعیض نسبت به اقلیت‌های غیرفارسی‌زبان در ایران صحبت می‌کردیم و من سرسختانه در برابر این ایده که برای مثال در ایران، به ترک‌ها ظلم می‌شود، ایستاده بودم و شاه کلامم این بود که من در طی 40 سال زندگی در ایران هیچ‌گاه نه دیده‌ام و نه شنیده‌‌ام که کسی به خاطر ترک بودن، کرد بودن یا گیلک بودن از حقی محروم شود. آن رفیق جمله‌ای گفت که تازه چند روز پیش و بعد از گفتگو با هما هودفر، معنی‌اش را درک کردم.
آن روز از رفیقم شنیدم که این تبعیض‌ها را ندیده‌ای چون خودت در اکثریت بودی، چون درد نکشیده‌ای، چون هم‌وطنانت نخواسته‌اند ذهنت را با درد دیگری آشفته کنند و یا شاید خود آن‌ها هم به این ظلم عادت کرده‌اند.
در این چند روزی که مشغول تهیه پرونده این شماره بودیم، آن‌قدر داستان‌های غمناک شنیده‌ام، چشم‌های خیس دیده‌ام، وحشت‌های پنهان‌شده کشف کرده‌ام و ترس‌های ناگفته از زن‌های دوروبرم، همان‌هایی که به نظرم شاد و بی‌غم و شجاع بوده‌اند دیده‌ام که معنی واقعی «عادت کردن به خشونت» را درک کرده‌ام.
حالا که به عقب نگاه می‌کنم می‌بینم چقدر در حق زن‌های زندگی‌ام خشن بوده‌ام. شاید زجرکشیده‌ترینشان مادرم باشد. از خودم می‌پرسم چرا هیچ‌وقت کسی از همین زن‌ها، چه مادرم، چه خواهرهایم و چه همسرم به من نگفته‌اند چه مرد خشنی هستم. چگونه باید عذرخواهی کنم؟