16دسامبر2017

30 آبان 1396 نوشته شده توسط 

خشونت مرز جغرافیایی ندارد

دکتر هما هودفر به بهانه روز جهانی رفع خشونت علیه زنان:
شهرام یزدان‌پناه

P28-How-Does-the-Violence-Against-Women-Act-Affect-My-Removal-Caseوقتی قرار شد به بهانه روز جهانی رفع خشونت علیه زنان، پرونده‌ای بنویسیم با خودم فکر کردم این هم یک مطلب کم‌خواننده دیگر است که یک مناسبت جهانی مجبورمان می‌کند درباره‌اش بنویسیم. به‌رسم همه خبرنگاران در لیست آدم‌های دوروبرم دنبال یک اسم بزرگ بودم تا به اعتبار نام او، گزارشم را مهم جلوه دهم که به نام هما هودفر برخوردم. او همه پارامترهای سوژه شدن من را داشت. استاد دانشگاه بود، مدافع حقوق زنان بود، زندگی‌اش را وقف تغییر قوانین جهانی برای دفاع از زنان کرده بود، در ایران به خاطر فعالیت‌های فمینیستی‌اش دستگیر و زندانی‌شده بود؛ اما نگاه من به ماجرا از وقتی برای او نوشتم که وقت مصاحبه می‌خواهم، تغییر کرد. فوراً پاسخم را داد و تأکید کرد قبل از گفتگو لازم است با من صحبت کند. مکالمه تلفنی ما فقط نیم ساعت طول کشید اما من با اطمینان می‌توانم خودم را به دو دوران قبل از مکالمه خصوصی با هما هودفر و بعدازآن تفکیک کنم. به همین خاطر بود که در پایان گفت‌و‌گو به او گفتم: «اطمینان دارم اگر شما همین‌گونه که امروز با من صحبت کردید با بازجویتان در ایران ‌هم صحبت کرده باشید، او الان انسان دیگری است».P28-Homa-Hoodfar
خشونت علیه زنان؟ ما به‌طور مشخص داریم از چه موضوعی صحبت می‌کنیم؟
ازنظر من خشونت علیه زنان یک مشکل جهانی هست که انواع مختلف دارد. یک نوع آن خشونت شخصی هست. ولی مهم‌تر از آن خشونت ساختاری و قانونی هست. به‌این‌ترتیب فرم خشونت‌ها متفاوت هست. فرض کنید در خاورمیانه چیزی که به‌عنوان خشونت‌های تعصبی و غیرتی از آن نام‌برده می‌شود این است که همسر، برادر یا پدر، زن را به خاطر مسائل ناموسی می‌کشد. در آمریکا همسر یا شریک جنسی این کار را می‌کند؛ بنابراین درهرصورت زن‌ها قربانی می‌شوند ولی اینکه چه کسی این کار را انجام بدهد در جوامع مختلف فرق می‌کند. چیزی که در اینجا مهم است مشکلات ساختاری و فرهنگی و قانونی دست‌به‌دست هم می‌دهند و خشونت علیه زنان را یک موضوع طبیعی جلوه می‌دهند.
پس می‌شود گفت خشونت علیه زنان به‌مرورزمان به یک فرهنگ تبدیل‌شده؟
به یک نوع فرهنگ، اگر ما فرهنگ را خیلی وسیع‌تر ازآنچه در زبان عامیانه به کار می‌بریم محسوب کنیم. فرهنگی که شامل قانون، ارزش‌ها و رسم و رسوم می‌شود. در جوامع شرقی، ایران یا افغانستان خشونت خانوادگی به این شکل هست که در قانون خشونت محسوب نمی‌شود. تجاوز در چهارچوب ازدواج تجاوز محسوب نمی‌شود چراکه شوهر صاحب بدن زن هست. ازاین‌دست خشونت‌ها قانونی هستند. خشونت‌های فرهنگی هم هست که قانون این‌ها را تصدیق می‌کند.
تجاوز توسط همسر!!!
بله اگر رابطه‌ی جنسی زوجین بدون رضایت زن باشد این خودش تجاوز است. در قانون ما و خیلی کشورهای دیگر این را تجاوز نمی‌شناسند. حتی در غرب هم تا چند سال قبل تجاوز به‌حساب نمی‌آمد. یک شوهر می‌توانست به‌زور با زنش بخوابد حتی وقتی زن مایل نیست یا آمادگی‌اش را ندارد و این تجاوز محسوب نمی‌شد. چراکه در رابطه‌ی زناشویی شوهر، کنترل یا اختیار بدن زنش را دارد. این‌یک خشونت قانونی و درعین‌حال فرهنگی نیز هست. ولی قانون این را تصدیق می‌کند.
نگاهی که قانون به این مسئله دارد برخاسته از سنت‌ها و ریشه‌های فرهنگی قدیمی به‌جامانده از گذشته‌ها است. چگونه می‌شود با سنتی با دیرینه‌ی کهن مبارزه کرد یا توجیه متفاوتی را ارائه داد؟
ببینید این تصور که «سنت تغییر نمی‌کند» و یا تفسیر «سنت همیشه به یک صورت هست» اشتباه است. فرهنگی که عوض نمی‌شود یک فرهنگ مرده ا‌ست. لازمه‌ی فرهنگ این هست که تغییر کند و با شرایط جدید خودش را وفق دهد، در غیر این صورت از بین خواهد رفت و این تصور که فرهنگ را نمی‌شود عوض کرد بسیار واهی است. معمولاً کسانی که فرهنگی منافعشان را تضمین می‌کند مایل به تغییر آن نیستند و سعی می‌کنند با طبیعی و غیرقابل تغییر جلوه دادن آن، منافع خود را حفظ کنند.
P28-antiviolent
دین با هاله‌ی تقدسی که دورش هست، فرهنگ عرفی خاص خود را می‌سازد که آدم‌ها کمتر جرئت می‌کنند برای تغییر دادن به سمتش بروند. آیا در مطالعاتی که شما داشتید رابطه‌ای بین خشونت و دین‌گرایی دیده‌اید؟
دین مثل فرهنگ هست و می‌شود آن را عوض کرد. برای مثال قانون خانواده ایران از زمان تصویب در دوران آیت‌الله خمینی تا هنگامی‌که هنوز ایشان زنده بود، حداقل شش بار تغییر کرد. این قوانین بر اساس دین بوده پس چگونه این‌همه تغییرات انجام‌شده؟ دین‌هایی که در طول تاریخ دوام آورده‌اند مخصوصاً دین‌های ابراهیمی، چون توانستند بافرهنگ‌های مختلف در زمان‌های مختلف و با شرایط مختلف، خودشان را تطبیق بدهند وگرنه به نظر من مثل ادیان دیگر از بین می‌رفتند. اما دین را با تفسیر دین اشتباه نگیرید. آنچه باعث ایجاد خشونت می‌شود تفسیر دین است که بستگی دارد چه کسی تفسیر کرده، اصولگرا بوده یا لیبرال.
اجازه بدهید سری هم به جهان غرب بزنیم. این اواخر قانون 62 در کبک تصویب شد که زن‌ها را از داشتن روبنده یا برقع منع می‌کرد. جاستین ترودو در پی آن موضع‌گیری کرد بر این مبنا که «شایسته نیست دولت‌ها برای مردم تصمیم بگیرند که چه بپوشند و چه نپوشند». با توجه به شرایط حجاب اجباری برای خانم‌ها در ایران، نگاه شما به قانون 62 چیست؟
اصولاً دولت‌هایی که در حد مسائل و حقوق فردی افراد دخالت می‌کنند، دولت‌هایی هستند که حدود دمکراسی را برای ملت تشخیص نمی‌دهند. کافی است در خیابان‌های مونترال راه بروید بیشتر از صد تا زن بی‌خانمان می‌بینید؛ اما من به‌عنوان یک فعال حقوق زنان می‌توانم به شما بگویم که بیشتر از 10 الی 15 بار در کبک زن برقع‌پوش ندیده‌ام. در ضمن چه تحقیقی در مورد نقاب شده؟ نه تاریخی، نه سنتی، نه اخلاقی؛ اما یک‌دفعه مواجه می‌شویم با تحقیقی که 70 درصد مردم کبک با نقاب موافق نیستند. مسئله این هست که می‌خواهند در انتخابات از این استفاده کنند. به نظر من این قانون برای لیبرال‌ها استفاده‌ی سیاسی داشته، که واقعاً جای تأسف دارد. حالا بگیریم هم که درست ولی چگونه می‌توانید این قانون را وقتی در مونترال زندگی می‌کنید، اجرا کنید. ما در مونترال بیش از نصف سال صورت‌هایمان را به خاطر سرما می‌پوشانیم.
یادداشت
زنان در مسیر احقاق حق
هما هودفر
زنان از زمان انقلاب فرانسه به این‌طرف در فکر حضور مؤثرتر در کنترل جامعه خود بودند. به همین دلیل وقتی قانون فرانسه نوشته می‌شد، اصرار بود که حتماً زن‌ها هم در امور سیاسی کشور مشارکت داشته باشند اما عده‌ای بودند که می‌گفتند چون زن‌ها به جنگ نمی‌روند، نمی‌توانند مشارکت سیاسی داشته باشند اما عدم شرکت زن‌ها در جنگ به خاطر قانونی بود که مشارکت زن‌ها را ممنوع می‌کرد. در آن زمان سوال این بود که چطور سربازی که به جنگ می‌رود حق مشارکت سیاسی دارد اما مادری که او را به دنیا آورده از این حق محروم است. بعد از آن هم گفته شد چون زن‌ها مالیات نمی‌دهند، نمی‌توانند حقوق سیاسی داشته باشند. بعد وقتی این مشکل حل شد، بهانه آوردند که چون زن‌ها قدرت تخیل ندارند نمی‌توانند آدم‌های سیاسی باشند و وقتی‌که نشان داده شد که زن‌ها هم قدرت تخیل دارند، گفتند تخیل‌ زنان، تخیل منفعل است. البته زن‌ها برای احقاق حق مشارکت مدنی خود تنها نبودند. گروهی از مردها هم در آن زمان برای این حق مبارزه می‌کردند.
هدف از یادآوری این موضوعات تاریخی این است که گفته شود زن‌ها همیشه می‌خواستند در سیاست شرکت کنند؛ اما وقتی با قوانین این‌گونه بازی شد و زن‌ها نتوانستند در انتخابات شرکت کنند، متوجه شدند که نباید فعالیت‌های خود را محدود به مبارزه با قوانین کشور به‌خصوصی کنند و به همین خاطر یک جنبش جهانی را در سال 1878 یا 88 به راه انداختند و وقتی برای اولین بار نمایندگان زنان دورهم جمع شدند، خواسته اولیه آن‌ها این بود که حقوق سیاسی زن مسئله‌ی جهانی است. در ابتدا تقریباً هیچ توفیقی حاصل نشد اما در اوایل قرن بیستم ابتدا زنان نیوزیلند و کشورهای اروپایی و سپس آمریکا و کانادا از حق مشارکت سیاسی برخوردار شدند.
اما اتفاق بزرگ وقتی افتاد که توسعه اقتصادی در جهان رنگ و بوی جدی‌تری به خود گرفت. به‌خصوص وقتی کشورهایی که تازه از زیر حکومت‌های استعماری بیرون آمده بودند به این نتیجه رسیدند که اگر زن‌ها نتوانند وارد پروسه‌ی توسعه بشوند، توسعه پیشرفت زیادی نخواهد داشت. این شد که در سال 1975 کشورهای زیادی از سراسر جهان در سازمان ملل در یک کنفرانس برای احقاق حقوق زنان دورهم جمع شدند. شاید برایتان جالب باشد که بدانید یکی از کشورهایی که در این فرآیند خیلی فعال شرکت داشت، کشور افغانستان بود. نماینده کشور افغانستان، داوود سخنرانی خیلی بااحساسی انجام داد و مجمع عمومی را قانع کرد که اگر زن‌ها وارد توسعه نشوند، فرایند توسعه پیشرفت نمی‌کند. در اولین نشست جهانی فمینیست‌ها در سازمان ملل زن‌های اروپایی و آمریکایی فکر می‌کردند که آن‌ها جواب همه‌ی مشکلات را دارند؛ اما خیلی زود مشخص شد که مشکلات زنان درست است که در شرق و غرب و شمال و جنوب جهان باهم تفاوت شکلی دارد اما ریشه همه آن‌ها خشونت است. آنجا بود که تصمیم گرفته شد این وجه مشترک بشود هسته فعالیت‌های زنان فمینیست جهان.
در کل سه دستاورد بزرگ تا امروز به‌دست‌آمده است. اول اینکه تجاوز در زمان جنگ به عنوان یک استراتژی جنگی به عنوان جنایت شناخته شد. در پایان جنگ جهانی دوم وقتی‌که سربازهای روسی برلین و شهرهای دیگر را گرفته بودند، به زنان آلمانی به شکل گروهی تجاوز کرده بودند. زنان بنگلادشی در سال 1971 مورد تجاوز سربازهای پاکستانی قرارگرفته بودند و تجاوز گروهی صرب‌ها به زنان بوسنی هم که هنوز در خاطره مردم زنده است؛ اما شاید امروز برای مردم جالب باشد که این زنان تا قبل از این هیچ حق قانونی برای دفاع از خود نداشتند. یک موضوع دیگر تجاوز در چهارچوب ازدواج بود و همچنین خشونت‌های خیابانی که در نبود قانون مشخص به‌نوعی حق برای آقایان تبدیل‌شده بود. در این سه مورد زنان کشورهای درحال‌توسعه و کشورهای پیشرفته متفق‌القول شدند و مبارزات طولانی شکل گرفت تا اینکه نهایتاً در سال 1993 مجمع عمومی سازمان ملل حقوق زنان را مترادف با حقوق انسانی تعریف کرد و در مقابل تجاوز به زنان در زمان جنگ، دولت‌های درگیر در جنگ را مسئول شناخت. این تاریخچه کوتاه نشان می‌دهد که متحدشدن و عملیات سازمان‌یافته زنان و البته برخی مردان در دفاع از حقوق انسانی زنان در طول این سال‌ها چگونه توانسته کیفیت زندگی زنان را عوض کند. اشکال این است که خانم‌های امروز تاریخ را نمی‌دانند و بخصوص نسل جوان ما تاریخ را نمی‌شناسند و این موضوع باعث می‌شود ریشه این نوع خشونت‌ها به‌درستی شناخته نشود تا بتوان با آن‌ها به‌درستی مبارزه کرد.
مثلاً شاید برای جوانان امروز جالب باشد که در سال 1980 وزیر بهداشت کشور مصر به خاطر کتابی که در مورد سلامتی زنان نوشته بود، به زندان انداخته شد. نکته جالب‌تر شاید این باشد که امنستی اینترناشنال که بزرگ‌ترین سازمان دفاع از حقوق سیاسی مردم جهان است در آن زمان ادعا می‌کرد چون فعالیت کسی که در مورد حقوق زنان تلاش می‌کند، فعالیت سیاسی نیست، آن‌ها نمی‌توانند برای این وزیر کمپین کنند تا او را از زندان بیرون بیاورند.
به همین علت بود که من و چند خانم دیگر از الجزایر، سودان، مصر، بنگلادش و پاکستان انجمن زنان تحت حاکمیت قوانین اسلامی را تشکیل دادیم تا بتوانیم از حقوق زنانی که به خاطر دفاع از حقوق زنان در آن چهارچوب خاص به زندان می‌افتادند یا حتی کشته می‌شدند، دفاع کنیم. این روزها این موضوع برای نسل جوان چندان مأنوس نیست وقتی می‌گوییم زمانی نه‌چندان دور، یعنی همین حدود 20 سال پیش، حقوق زنان به عنوان حقوق بشر شناخته نمی‌شد. آنچه زنان امروز به‌عنوان حق از آن برخوردارند حاصل ده‌ها سال کار و تلاش هزاران زن از چهارگوشه جهان حول‌وحوش این جنبش است که خیلی از آن‌ها زندگی‌شان را روی این موضوع وقف نمودند. در این میان باید اشاره کرد نقش گسترده زنانی از هند، برزیل، آرژانتین، بنگلادش، ایران، تایلند و فیلیپین برای نهادینه کردن حق زنان به عنوان حق بشر، بسیار تاثیرگذار بوده است.

کوچ از باورهای غلط

مهدیه مصطفایی
وقتی می‌خواهم این کلمات را بنویسم، تنها یاد دختر جوانی می‌افتم که به خاطر فشار خانوادگی که در کانادا بر وی واردشده بود مجبور شد تا فرزندش را سقط کند آن‌هم نه در این شهر بلکه کیلومترها دورتر از عشقی که ساخته‌شده بود بین خودش و پسر موردعلاقه‌اش. به خشونتی فکر می‌کنم که تمام زندگی این دختر را تنها برای حفظ آبروی خانواده آن‌هم در این‌سوی مرزها و در یک کشور آزاد تحت تأثیر خود قرار داده بود. صحبت از رفع خشونت علیه زنان موضوع تازه‌ای نیست. برای من که یک زن مهاجر هستم؛ آزادی، دیگر کلمه غریبه و ناآَشنایی نیست. اما در پس مهاجرت و غربتی که سختی‌های خودش را به همراه دارد زنان و دخترانی هستند که به‌ظاهر در یک کشور آزاد زندگی می‌کنند. آن‌ها زنجیرشده‌اند به سنت‌ها و باورهای غلطی که همراه با خانواده‌هایشان به این‌سوی مرزها آمده‌اند.P28-antiviolent
خیلی‌ها فکر می‌کنند که زن وقتی مهاجرت می‌کند و به یک کشور آزاد می‌رسد، به همه‌ی حقوق خود خواهد رسید درحالی‌که قدم اول برای دستیابی به حقوق برابر، آگاهی به آن حقوق است. چطور می‌توان تصور کرد که بعد از مهاجرت زن‌ها با پیش‌زمینه و میراث فرهنگی خود کوچ نکنند. مردان نیز با همان داشته‌ها، باورها و اعتقادات و هویت شکل‌گرفته مهاجرت می‌کنند و این باعث می‌شود که خشونت خانگی و نقض حقوق زنان این بار در حریم خانه و در یک کشور آزاد رخ ‌دهد.
بسیاری از زنانی که مهاجرت می‌کنند بازهم برای این‌که حجابشان را بیرون از مرزهای ایران بردارند، محدودیت خانوادگی دارند. در این سال‌های پس از مهاجرت تجربه به من نشان داده‌ است که زن به خاطر جلب رضایت خانواده و مردش، محدود بودن یعنی قربانی بودن را می‌پذیرد. حتی گاهی وقت‌ها مرد با ابزار محبت و مهربانی حق انتخاب یک زن را تصاحب می‌کند و او را در رودربایستی قرار می‌دهد که زن فکر می‌کند برای این‌که حریم خانواده‌اش را از دست ندهد بهتر است تن به خواسته‌ای بدهد که خواسته‌ی خودش نیست. به قول مسیح علی‌نژاد، فعال حقوق زنان، «باید از آن باور غلط کوچ کنیم؛ از آن هراسی که در تو نهادینه‌شده کوچ کنیم تا بتوانیم نسبت به حقوق طبیعی خود آگاه شویم و خود را دوست داشته باشیم».

زنان متضرر از خشونت
این درد نامه‌ها داستان‌های واقعی هستند که برای زنان مهاجر در شهر مونترال رخ‌داده است. این داستان‌ها و اتفاقات که می‌خوانید زبان گویای زنان مهاجری است که به‌ظاهر در یک کشور آزاد زندگی می‌کنند اما هنوز اسیر رسوم و سنت‌هایی هستند که آن‌ها را غل و زنجیر کرده است. می‌ترسند از بیان آنچه می‌خواهند و می‌ترسند که در دنیای آزاد تنها بمانند.
هویت تمام افرادی که داستانشان را در این قسمت می‌خوانید به خواسته خودشان تغییر پیدا کرده است.
شمسیه، خانم افغان: یک طفل داشتیم. از شوهرم تقاضای طفل دیگر نمودم. شوهر برافروخته شده برایم گفت:
هرگاه شوق بچه‌بازی داری من نمی‌توانم همراهت زندگی را ادامه بدهم. فقط گفتم: این حق مسلم من است، خوب شد چیزهای زیادتر از تو نخواستم. سیلی محکمی برویم زد و بعد از مشاجرات فزیکی و لسانی از همدیگر جدا شدیم.P28-lady-women-rape
رئیسه، زن افغان: من زن متأهل بودم که به کانادا آمدم. باوجوداینکه درس می‌خواندم و کار می‌کردم مشکلات صحی هم داشتم. با هزار زحمت که باید قدرت پولی‌ام را نشان می‌دادم شب و روز کارکردم. شانه و بازویم درد گرفت و ناراحتی‌های جسمی‌ام بیشتر زد. او را اسپانسر شدم و حتا پول مصرف‌اش را به افغانستان می‌فرستادم. وقتی آمد، آپارتمان با فرش و ظرف و موتر پای‌کش آماده همچو مهمان ازش پذیرایی نمودم. بعد از کمتر از دو سال گفت:
من حوصله‌ای درس و این کارهای شاقه را ندارم. بعداش گفت: نظریات ما باهم تطابق ندارد و از طرف من طلاق هستی.
راضیه زن افغان: شوهرم همیشه شراب می‌خورد. بسیار زیاد حوصله کردم تا اولادهایم بزرگ شدند. یک روز ازش خواهش کردم که مقابل اولادهایم مست نیا. کمربند را کشیده مرا لت کرد و قهر نموده خانه را ترک کرد. هرقدر تلاش کردم آشتی نکرد و از هم جدا شدیم.
سحر دختر ایرانی: هر بار که این کلمه را می‌شنوم یاد روزهای اولی می‌افتم که به‌تازگی بالغ شده بودم و همیشه صورتم گل می‌انداخت. فراموش نمی‌کنم یک دایی داشتم که ته‌تغاری خانواده بود و همه منتظر ازدواجش بودند. تا اینکه حادثه مرگ مادربزرگم او را تنهاتر کرد و خانواده را درگیر این ماجرا که بهتر است این دایی کوچک زودتر ازدواج کند. اولین‌باری که مورد آزار قرار گرفتم درست زمانی بود که دایی‌ام برای مدتی در خانه ما زندگی می‌کرد. یک روز وقتی می‌خواستم ظرف میوه را از بالای کابینت بردارم. صندلی را جلوی کابینت گذاشتم و روی آن رفتم. همان موقع دایی‌ام وارد آشپزخانه شد و بعد از نزدیک شدن مرا لمس کرد. آن موقع من تنها 14 سال داشتم و از ترس بر خودم می‌لرزیدم. همین‌که به او اعتراض کردم باخشم به من نگاه کرد و گفت اگر حرفی بزنم مرا در کیسه‌ای می‌اندازد و در بیابان خواهد انداخت. در آن سن و سال همیشه از دایی‌ام می‌ترسیدم و همیشه سعی می‌کردم که با او تنها نمانم. حالا سال‌ها از آن ماجرا گذشته است اما هر بار که بر روی صندلی می‌روم تا کاری را انجام دهم وحشت لمس شدن از سوی یک غریبه سراغم می‌آید. ترس و واهمه از این‌که نکند دست غریبه‌ای به تنم بخورد. این ماجرا در همان سن خاتمه نیافت. بارها و بارها از سوی همکاران و مدیران شرکتی که در آن کار می‌کردم مورد تعرض روحی و جسمی قرار گرفتم. از ترس آبرو و این‌که نکند کارم را از دست بدهم سکوت می‌کردم. تا راه فرار از ایران و فشارهای روانی که در این زمینه بر من وارد می‌شد را پیدا و مهاجرت کردم.
حالا نزدیک به سه سال است که از ایران خارج‌شده‌ام و به مونترال آمده‌ام. درحالی‌که تصور می‌کردم در کانادا می‌توانم آزادتر زندگی کنم و کسی با من کاری ندارد، هنوز درگیر خشونت‌های روحی هستم که از سوی خانواده‌ام به‌سوی من سرازیر است. من از ترس این‌که خانواده‌ام متوجه نشوند که من در اینجا بدون روسری هستم عکس‌های پروفایل‌هایم را درحالی‌که حجاب دارم به اشتراک گذاشته‌ام. همیشه فکر می‌کنم چرا ما زنان باید این‌قدر تحت‌فشار باشیم؟ همیشه سایه ترس از تحقیر شدن، تهمت شنیدن همراهم است.
در این‌سوی مرزها هم من درگیر سنت‌ها و رفتارهای خانواده‌ای هستم که هیچ‌وقت قبول نکردند که من هم می‌توانم آزادباشم و آزادانه زندگی کنم. ما زنان که مورد خشونت خانگی و روحی قرار داریم به‌ظاهر مهاجرت کرده‌ایم. درواقع ما همان زنانی هستیم که اسیر سنت‌ها و رفتارهای مردسالارانه هستیم.

نگاهی به وضعیت خشونت علیه زنان در کانادا
آزاده مقدم
خشونت چیست؟ در جوامع مختلف تعریف‌هایی که از خشونت داده می‌شود متناسب با فرهنگ و حقوق انسانی که در آن جوامع رعایت می‌شود، متغیر است. رفتاری که می‌تواند در یک جامعه بدوی سنت و رسم آن جامعه به‌حساب بیاید در جامعه پیشرفته خشونت محسوب می‌شود و جرم.
خشونت علیه زنان نیز از همین قانون پیروی می‌کند. رفتارهای خشونت‌آمیز در جامعه توسعه‌یافته‌ای مثل کانادا تعریف‌ها و قوانین متفاوتی را دارد که همه آن‌ها قابل شناختن و آموزش دادن هستند. شاید هیچ انسان و زن و کودکی پیش از شناخت حقش نتواند ازآنچه مال اوست دفاع کند. نوشته پیش رو توضیح کوتاه و مختصری است راجع به خشونت علیه زنان در کشور کانادا.
جیمز گیلگان، روان‌پزشک و محقق آمریکایی می‌گوید: «خشونت اغلب به‌عنوان پادزهری برای شرم و تحقیر به کار می‌رود، استفاده از خشونت منبع غرور و دفاع از افتخار است، مخصوصاً بین مردانی که خشونت را نشانه مردانگی می‌دانند.» زنان در طول زندگی خود می‌توانند چهار نوع خشونت را تجربه کنند؛ خشونت فیزیکی، روانی، اقتصادی و جسمی. اشکال پنهان و ناشناخته‌ای از خشونت و آزار هم وجود دارد که شاید بدون دادن تعریف از آن‌ها و آموزش لازم هیچ زنی به‌درستی نداند که چرا و چگونه دارد مورد آزار قرار می‌گیرد. این اشکال حتی می‌تواند در یک رابطه به‌ظاهر آرام و عاشقانه هم وجود داشته باشد. این همان چیزی است که Abuse نامیده می‌شود. تحقیر کلامی، تحقیر و فشار معنوی مثل این‌که اگر انسان دین‌داری بودی باید این کار را می‌کردی و آزارهایی که نمود بیرونی و قابل‌لمس ندارد اما زندگی را برای یک زن دشوار می‌کنند و به‌مرورزمان از او انسان دیگری می‌سازند. به همین دلیل است که آمارها نشان می‌دهند زنانی که از روابطی با خشونت و آزار بیرون می‌آیند تا مدت‌ها نیاز به درمان دارند تا بتوانند سلامت روانی خود را بازیابند.
بر اساس آماری که بنیاد زنان کانادا، canadian women's foundation می‌دهد، کانادایی‌ها سالانه 4/7 بیلیون دلار برای حل بحران خشونت علیه زنان پرداخت می‌کنند. این هزینه صرف مکان‌های امن برای زنان و کودکان، درمان‌های روانی و فیزیکی، آموزش برای رفع خشونت و شناخت خشونت و کمک‌های اورژانسی و مؤسسات کمک به زنان می‌شود. طبق همین آمار نیمی از زنان کانادایی دست‌کم یک‌بار تجربه خشونت فیزیکی و جنسی را داشته‌اند. طبق آمار پلیس کانادا هر 6 روز یک زن توسط شوهرش و یا پارتنرش در این کشور کشته می‌شود و هر شب سه هزار و 491 زن در پناهگاه‌ها و مکان‌های امن برای زنان و کودکان می‌خوابند چراکه خانه‌هایشان برایشان امن نیست. این در حالی است که پلیس می‌گوید 70 درصد خشونت‌های خانگی به آن‌ها گزارش نمی‌شود و زنان معمولاً تعرض‌های محل کار را گزارش نمی‌کنند چراکه در موارد زیادی بعدازاین گزارش یا کارشان را از دست می‌دهند و یا مشکلات دیگری در محل کار پیدا می‌کنند.
این‌ها همه در شرایطی است که بیش از یک و نیم میلیون زن در کانادا درآمد پایین متوسط دارند و از هر پنج مادری که به‌تنهایی با فرزند یا فرزندانش زندگی می‌کند یک نفر درآمد پایینی دارد؛ بنابراین شاید بتوان درک کرد که چرا زن‌ها از اعلام این‌که مورد خشونت قرارگرفته‌اند و می‌گیرند ابا دارند. چراکه با از دست دادن کارشان و همسر و شریک زندگی‌شان موارد بیشتری در زندگی‌شان به خطر خواهد افتاد.P28-bigstock-Violence-Against-Women-158657258
قانون می‌گوید هرگونه خشونت که منجر به آسیب جسمی، فیزیکی، روحی و یا ایجاد رنج در زنان بشود جرم محسوب می‌شود، حتی تهدید و اجبار و محرومیتی که برخلاف آزادی‌های فردی باشد چه در عرصه عمومی و چه در زندگی خصوصی جرم است. بااین‌وجود مثل هر قانون دیگری که ناقضانی دارد قوانین وضع‌شده علیه خشونت نیز همواره در معرض نقض شدن هستند.
چه کسانی بیشتر در معرض خشونت و آزار هستند؟
زنانی که از موقعیت اجتماعی و مالی پایین‌تری برخوردارند و کمتر به حقوق خودشان آگاهند، زنانی که کمتر از موقعیت‌های برابر مالی، مذهبی، سیاسی و موضوعات فرهنگی و اجتماعی در جامعه آگاه هستند و به همین دلیل هم کمتر موردتوجه قرار می‌گیرند و توسط رسانه‌ها دیده نمی‌شوند بیشتر در معرض خشونت هستند.
به همین دلایل زنان بومی کانادایی 6 برابر بیشتر از سایر زنان در کانادا کشته می‌شوند و سه برابر بیشتر از سایر زنان در معرض خشونت هستند. مراکزی که به این زنان خدمات‌رسانی می‌کنند معتقدند که پلیس به‌خوبی این مناطق را پوشش نمی‌دهد و به همین دلیل هم آمار درستی از عمق خشونت بین آن‌ها وجود ندارد. دسته دیگر زنانی که در معرض آزارها و خشونت‌ هستند، تازه مهاجران و تازه‌واردها هستند. این دسته از زنان به دلیل وابستگی‌های اقتصادی، مشکل زبان و نشناختن جامعه جدید و مراکز موجود برای کمک به آن‌ها بسیار در معرض خشونت‌های خانگی قرار می‌گیرند.
به همین دلایل نیز گزارش‌‌های کمتری از آزارهایی که می‌بینند وجود دارد. گروه‌های دیگری که بیشتر در معرض خشونت و آزار هستند لزبین‌ها و رنگین‌پوست‌ها هستند.
میزان خشونت و آزار در جوامع مختلف متغیر است، اما جامعه‌ای وجود ندارد که در آن خشونت و آزار نباشد. آنچه امکان شناخت آزارها، حقوق و راه‌های مقابله با آن را به زنان در هر جامعه‌ای می‌دهد آموزش و آگاهی است. به میزانی که جوامع این مسئله را جدی می‌گیرند و برای رفع آن تلاش می‌کنند این مشکل کمرنگ‌تر می‌شود و میزان آگاهی از آن بیشتر می‌شود. لازم است بدانیم در کانادا مراکز بسیاری وجود دارد که به زنان آموزش‌هایی می‌دهند راجع به سرویس‌های اورژانسی، مکان‌ها و پناهگاه‌های زنان و اینکه خشونت و آزار چگونه تعریف می‌شود.
در مونترال در هر منطقه مرکزی به نام CLSC وجود دارد که شما در صورت لزوم می‌توانید به آنجا مراجعه کرده و بخواهید با یک مددکار اجتماعی Social worker صحبت کنید تا به شما کمک کند و شما راهنمایی کند.
خوشبختانه تحقیقات نشان داده است، برنامه‌هایی که در مدارس و دبیرستان‌ها برای شناخت و مقابله با خشونت برای بچه‌ها تهیه‌شده است به آن‌ها کمک بسیاری کرده است برای داشتن روابط پارتنری بهتر و شناخت درست از روابط بیمار و نادرست و حدومرزهای حقوق انسانی. همچنین راه‌اندازی کمپین‌های مدافع حقوق زنان و مخالف با خشونت و آزار زنان نیز کمک بزرگی برای کاهش این مسئله در طول سالیان بوده است. به‌طور مثال کمپین روبان سفید در سال 1991 توسط مردان کانادایی پایه‌گذاری شد. کمپینی که هدفش پایان بخشیدن به خشونت علیه زنان بوده است و از کانادا شروع‌شده و تاکنون در پیش از 50 کشور پا گرفته است.
این کمپین در کانادا از 25 نوامبر در روز جهانی رفع خشونت علیه زنان تا 6 دسامبر (روز ملی یادبود و عمل علیه خشونت علیه زنان در کانادا) کارزار خود را برگزار می‌کند. فعالان این کمپین در طول سال برنامه‌های مختلفی را در مدارس، انجمن‌ها و محل‌های کار برگزار می‌کنند. یکی از اهداف و کارهای این کمپین برگزاری مراسم برای پررنگ‌تر کردن نقش مثبت مردان و پدران، مشاوره با مردان جوان و تشویق آن‌ها به برقراری روابط سالم است. همچنین در سالیان اخیر زن‌ها به دلیل آگاه‌تر شدن از حقوقشان شروع به صحبت راجع به تجربیاتشان از تعرض‌ها کرده‌اند و این خود عاملی شده برای شروع صحبت و نداشتن حس شرم و خجالت از بیان این مسئله.
اگر در مونترال زندگی می‌کنید و نیاز به مشاوره و یا دانستن بیشتر در مورد حقوق خوددارید می‌توانید به مراکزی که مددکار فارسی‌زبان دارند نیز مراجعه کنید. مراکزی مثل CSAI (مرکز خدمات مهاجران مونترال)،South Asia Women's Community Center در این مراکز شما می‌توانید به زبان فارسی و دری خدمات و اطلاعات بگیرید.

این مطلب به گویش فارسی دری نوشته است
خشونت در توالی زمان
جمیله هاشمی

P28-3image-Violence
طوری که بر همه هویدا است، ۲۵ نوامبر هرسال به‌عنوان روز جهانی رفع خشونت علیه زنان برگزیده‌شده است. این روز برای یادآوری عزم همگانی برای مبارزه با خشونت علیه زنان انتخاب‌شده است. تاریخ متذکره به خاطر قتل وحشیانه سه خواهر میرابال، فعالان سیاسی اهل جمهوری دومینیکن انتخاب‌شده است.
خشونت یک عمل و رفتار استبدادی است که کاربرد قدرت به‌گونه‌ای که باعث آسیب زدن و یا از بین رفتن حق دیگران شود، خشونت نامیده می‌شود. چه به شکل فیزیکی باشد و یا غیر آن شخص متضررشده روانش متأثر می‌گردد.
قربانیان خشونت در سراسر گیتی به دلایل مختلف و عوامل متفاوت وجود داشته که از آن جمله زنان افغان بیشترین صدمات را متقبل شده‌اند. زمانی که از خشونت علیه زنان یادی می‌شود. مرا به سال ۲۰۰۹ میلادی می‌برد که در همین کانادای خود ما فامیل افغانی که به‌منظور رهایش بهتر مهاجر اینجا شده بودند، قربانی خشونت گردیدند. خشونت غضبناک آن خانواده نمونه‌ای از احساس ما از خشم و خشونت هست. اگرچه تصور عمومی آن بوده که بر آن‌ها ظلم شد ولی درکل سناریوی هولناکی را می‌رساند. سه دختر جوان، یک خانم میانسال به شکل بدی زیرآب شده زندگی را بدرود گفتند، پدر، مادر و برادر بزرگ که باید سرپرستی فامیل را به هوده می‌گرفتند راهی زندان شدند و دو دختر و یک پسر خوردسال در بیرون به نام خدا رها گردیدند که سرنوشت آن‌ها انواع خشونت دیگر را در اذهان ما تداعی می‌نماید.
در تمام جوامع بشری زنان و اطفال نخستین قربانیان خشونت هستند ولی باید اعتراف کرد که ما زنان افغان زاده‌ای خشونت بوده و همیش آسیب‌های بزرگی را شاهد بوده‌ایم. با تأسف من شاید خشونت‌های بیشتر از این بوده‌ام که در دیار هجرت صورت گرفته است. از لت‌وکوب گرفته تا دشنام، حق تلفی، بی‌حرمتی، بدنامی و سرانجام طلاق و جدایی که البته زنان، مردان و اطفال همه متضررین این نوع خشونت بوده‌اند.
از قدیم گفته‌اند: «انسان‌ها زاده‌ای محیط خوداند.» وقتی حرف از محیط و ماحولی که من در آن به دنیا آمده و رشد کرده‌ام زده می‌شود، پای حیرتم بازمی‌گردد که چطور از آن ما حول و محیط خفقان‌آور، از میان انبوهی دود و آتش باروت و خاکستر، شیرزنان و رادمردان سربلند نموده و حماسه‌ها می‌آفرینند؟ در افغانستان وطن ابایی ما بیشتر از پنجاه سال جنگ و کشمکش داخلی و خارجی جریان دارد. من دختر مکتب‌رو بودم که کشمکش‌ها به صبغه‌ای مظاهرات احزاب و ساختارهای نزاع‌های اجانب نطفه‌گذاری می‌شد و روزبه‌روز درحالی رشد و توسعه بود که تا هم‌اکنون به اشکال فجیع‌تری ادامه دارد. در همین جریانات مسلسل و طویل زن و مرد افغان چه که گل، سنگ و خشت، کوه و دشت و صحرا و گل‌وبته انباری از ورشکستگی و ویرانی شدند که از خود و بیگانه، همسایه و همخانه آتش بیار محرکه گردیده و مردم آن سرزمین را در آتش نفاق کباب کردند که درنتیجه میدان تاخت‌وتاز سیاسیون گردید و خروارهای خشم و غضب، درد و الم، ذلت و خواری، در بدری و بی‌خانمانی را به ارمغان آوردند.
در کورس انگلیسی بالای کلچر افغانستان بحث می‌شد. وقتی حرف از ازدواج و وصلت زده شد، با تعجب آماری به دست آمد که اکثریت ازدواج‌ها بر اساس تصمیم‌گیری‌های فامیل‌ها صورت گرفته ولی آمار طلاق‌ها بسیار اندک بوده و خانواده‌ها باهم زیر یک سقف بسر می‌برند. باورکردنی نبود. این مقاومت از کجا میاید؟ زن افغان باوجود هرروز مجروح شدن و بی‌حرمتی بازهم دودسته به دامان خانواده چنگ زده و چسپیده‌اند، حتا در دیار هجرت زنان افغان بیشتر به زندگی اجتماعی علاقمند‌اند تا تک‌رویی و خودپسندی. با آنهم بیشترین صدمه را در همین دیار دور از وطن که به آرامش نسبی رسیده‌اند هم می‌بینند.


آزادی زنان کانادایی نتیجه سال‌ها مبارزه است
الاهه مشعوف
یکی از اعضای انجمن زنان ایرانی مونترال
هرگونه عمل ناخواسته‌ای که از سوی فردی به فرد دیگر اعمال شود یک آزار است و این آزار می‌تواند جنسی، جسمی یا روانی باشد. این آزار می‌تواند از یک نیشگون گرفتن باشد یا لمس کردن تا تجاوز جنسی.
در بسیاری از این موارد دختران تن در می‌دهند به ازدواج‌های زودرس؛ تا به نحوی از این زندان خانوادگی رهایی یابند؛ که دست بر قضا مشکلشان نه‌تنها حل نمی‌شود که به علت انتخاب نابجا و نسنجیده دوباره در گردونه بیمارگونه دیگری گرفتار می‌شوند آخرین فیلم تهمینه میلانی «ملیحه و راه‌های نرفته‌اش» نمونه بسیار خوبی از این ماجراست.
ماجرای مرگ خانواده افغان معروف به شفیعیا نمونه بارز خشونت در خانواده علیه زنان در جامعه آزاد کاناداست. زمانی که دختران می‌خواهند دوست‌پسر داشته باشند و خانواده مخالف این ماجراست. اگر جامعه گوش‌به‌زنگ‌تر باشد و مشاوران مدرسه زمانی که دختر برای مطرح کردن مشکلات خانوادگی‌اش به آنان مراجعه می‌کنند توجه بیشتری می‌کردند شاید این فاجعه جنایی رخ نمی‌داد و چهار زن در این ماجرا قربانی نمی‌شدند؛ و با توطئه پدر، مادر و برادر ماشین این سه دختر جوان ‌همراه با نامادری‌شان به قعر رودخانه در منطقه کینگستون فرو نمی‌رفت.
این خانواده وارد جامعه آزادی شده‌اند که با فرهنگ آنان سنخیتی نداشته است. با عقب‌افتادگی فرهنگی و سنتی خود درگیر هستند و داشتن دوست‌پسر را برنمی‌تابند وقتی خبرنگاری به افغانستان می‌رود و از خانواده پرس‌وجو می‌کند آن‌ها هم میگویند خیلی کار خوبی کردند. این دخترها مایه ننگ هستند؛ و اگر اینجا بودند ما همین کار را می‌کردیم اینجاست که در هنگام انتخاب کشوری برای زندگی باید همه این جوانب را در نظر داشته باشیم و سعی کنیم خود را با موازین جامعه میزبان وفق دهیم
اما در موارد عمومی ما هم به‌عنوان زنان مهاجر کار می‌کنیم و همواره می‌توانیم از سوی مافوق مورد آزار جنسی قرار گیریم اما مسئله اینجاست که جرئت این را داشته باشیم و سکوت را بشکنیم. آنچه اخیراً در رسانه‌ها درباره افشای تجاوزهای جنسی اتفاق افتاده است، نشان می‌دهد که افراد به خاطر نیاز به حفظ موقعیت شغلی از شکایت خودداری کرده‌اند. از دیگر سو همیشه از طرف مافوق مورد آزار قرار می‌گیرند، مافوقی که قدرت مالی بالائی دارد درحالی‌که قربانی معمولاً کم‌درآمدتر با اعتمادبه‌نفس کمتر جرئت به افشای جرم را نمی‌یابد
مسئله خشونت خانوادگی بحث دیگری است، تعداد زیادی از زنان تنها برای حفظ خانواده و این‌که فرزندانشان صدمه نبینند شکایتی را مطرح نمی‌کنند؛ بنابراین ماجرا این‌طور رقم می‌خورد: ما جرئت نمی‌کنیم، جامعه جدی نمی‌گیرد و سیستم قضایی چارچوب‌ها و مقررات خشکی دارد، همه و همه در این ماجرا نقش دارد؛ اما در پس این ماجرا تلاش‌های زیادی برای حمایت از زنان صورت گرفته است. خانه‌های امنی برای زنان تهیه‌شده، بسیاری ان.جی.اوهای حامی زنان شکل‌گرفته است.
ما شانس این را داریم که در کشوری زندگی کنیم که به یمن مبارزات پیشینیان‌مان از امکانات حمایتی جامعه برخورداریم، این پیشرفت‌ها نه یک‌روزه رخ‌داده و نه از آسمان افتاده، ما هم در تداوم این پیشرفت‌ها وظائفی داریم. 25 نوامبر 1960 سه خواهر مبارز در جمهوری دومینیکن مورد شکنجه و تجاوز و درنهایت به قتل می‌رسند پس از 33 سال تلاش زنانه در سال 1993 این روز توسط سازمان ملل به‌عنوان روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان شناخته شد. راه‌پیمایی از مونترال به کبک به مدت 10 روز به نام «نان و گل سرخ» در 1995 نمونه آشکاری علیه فقر و خشونت زنان بود و ما به‌عنوان زنان مهاجر در کنار خواسته‌های دیگر خواهان پائین آوردن دوران قیمومیت زنان مهاجر توسط همسرانشان از 10 سال به 3 سال و درصورتی‌که زن مورد خشونت قرارگرفته باشد کلاً حذف آن بودیم که تصویب آن دستاورد بزرگی است.
آنچه را در ایران در هیچ زمانی نداشته‌ایم، یک جامعه مدنی سالم بوده حال که در این جامعه، شانس تجربه کردن آن را داریم فرصت را از دست ندهیم بیاموزیم که به‌عنوان شهروند هم وظایفی داریم و هم حقوقی. اگر این اجتماع خدمات درمانی رایگان، آموزش رایگان، کمک‌های اجتماعی، هوای سالم، امنیت و آرامش در اختیار ما قرار می‌دهد ما هم وظیفه شهروندی‌مان ایجاب می‌کند تا در فعالیت‌های جامعه مدنی سهیم باشیم. حقوق و وظائف شهروندی دو روی یک سکه‌اند.
در هرکجا که باشیم و در هر زمینه کاری اگر مسئولانه با عشق و همدلی، تأثیرگذاری و تأثیرپذیری زندگی جدیدمان را بنا نهیم حتماً دنیای قشنگ‌تری را برای خود و فرزندانمان ترسیم خواهیم کرد