15دسامبر2017

30 آبان 1396 نوشته شده توسط 

ترجمه خوب، هنر است

سوزی ضیایی بنیان‌گذار موسسه «ایران آدیوبوک» در فرهنگسرای سینا:

مریم ایرانی

P34-11
روز پنجشنبه 16 نوامبر 2017 ساعت 7 بعدازظهر، فرهنگسرای سینا، میزبان سوزی ضیایی مجری اخبار انگلیسی تلویزیون ملی ایران در پیش از انقلاب، مترجم زبان انگلیسی و فرانسه و بنیان‌گذار موسسه «ایران آدیوبوک» بود.
در این نشست که به همت کافه لیت و فرهنگسرای سینا برپاشده بود، ضیایی درباره «ترجمه خوب چیست؟» به صحبت پرداخت. در ابتدای مراسم، آرمین لطفعلیان، از طرف کافه لیت، برای قبول دعوت از طرف سوزی ضیایی تشکر کرد و گفت که ایده دعوت از ایشان بعد از آشنایی پدرام کشتکار در یک سخنرانی مشابه در آمریکا به وجود آمده و تصمیم گرفته‌شده است که از ایشان برای این سخنرانی دعوت شود. در ادامه ضیایی سخنان خود را با تفألی به دیوان حافظ آغاز کرد و به نیت جلسه غزلی از حافظ با مطلع «سحرم دولت بیدار به بالین آمد» را برای حضار خواند.
ضیایی در ادامه گفت که «ابراهیم گلستان» ترجمه شعر را خیانت می‌دانست و «هوشنگ ابتهاج» ترجمه شعر را کشتن شعر بیان می‌کرد؛ اما «عباس میلانی» اعتقاد دارد که هریک از ما به نحوی و با هر کلامی در حال ترجمه احساس و یا درونیاتی برای دیگران هستیم. درواقع ترجمه نوعی هنر است که مترجم را به یک آهنگساز برای بروز ناگفته‌ها و آنچه برای انتقال نیاز به بروز بیرونی دارد تشبیه می‌کند. او سپس با پخش فیلمی از ارکستر فیلارمونیک پاریس شرقی که اجرایی از خانم دریا دادور برای شعر «کوچه» فریدون مشیری بود، جلسه را به این سمت پیش برد که آیا برداشت آهنگساز و اجرای هنرمندان از شعر کوچه، به‌نوعی حس و حال عاشقانه اثر را برای تماشاچیان تداعی کرده است یا خیر و البته تأکید می‌کند که حضار فرانسوی حاضر در این اجرا از فضای این آهنگ به عاشقانه بودن این اثر پی برده بودند و شاید بتوانیم بگوییم آهنگساز به نحوی یک‌جور مترجم برای این کار بوده است.P34-1
خانم ضیایی در ادامه با توجه به صحبتی از فردریش لایر یکی از پیشگامان ترجمه در اروپا که اعتقاد داشت ترجمه دقیق امکان ندارد چون کلمات مشابه در همه زبان‌ها با هم ممکن است وجود نداشته باشد افزود: گاه کلمات در هر زبانی به‌شدت به فرهنگ وابسته‌اند. برای مثال، در زبان انگلیسی برای توصیف دقیق بسیاری از نسبت‌های فامیلی هیچ کلمه‌ای وجود ندارد. دخترعمو، پسرعمو، دخترخاله، پسرخاله و غیره همه با یک کلمه cousin توصیف می‌شوند درحالی‌که در زبان فارسی برای همه این‌ها مفهوم مستقل وجود دارد و همین کار مترجم را می‌تواند سخت کند؛ بنابراین برای ترجمه خوب باید ترجیحاً مترجم به زبانی که ترجمه می‌کند یعنی زبان مقصد مسلط باشد و هر دو زبان را هم به‌خوبی بشناسد. ترجمه ادبیات و شعر همیشه سخت‌تر از نثر است؛ زیرا شعر، زبان فردی و درونی شاعر است و گاه نمی‌توان کلمات را عیناً منتقل کرد بلکه باید روح حاکم بر کلام و لحن را برای انتقال مفاهیم ترجمه نمود. در ادامه یکی از محصولات «ایران آدیوبوک» که خوانش شعر «کوچه» فریدون مشیری با صدای خانم ضیایی و ترجمه به انگلیسی خانم سارا خلیلی، استاد دانشگاه کلمبیا و نیز ترجمه به فرانسه همین شعر توسط جلال علوی نیا بود برای حضار پخش شد که همه حضار متفق‌القول، انتقال احساس شعر کوچه با ترجمه به زبان فرانسه را از ترجمه انگلیسی آن بیشتر دانستند که این مسئله را خانم ضیایی ناشی از احساسی و شاعرانه بودن ماهیت خود زبان فرانسه عنوان کرد.P34
خانم ضیایی با اشاره به این نکته که ترجمه یک اثر زمانی فاقد اعتبار می‌شود که از خودمان یک سری چیزها بدون رعایت امانت را منتقل کنیم، به خاطره‌ای از ترجمه کارگاه فیلم‌سازی عباس کیارستمی اشاره کرد که روزی در جریان این کلاس‌ها در پاریس، یکی از شرکت‌کنندگان به روند کلاس اعتراضی کرد و با لحنی تند گفت که این کلاس‌ها نوعی وقت تلف کردن است و کیارستمی چیزی به آن‌ها یاد نداده است. خانم ضیایی که نمی‌خواسته این لحن را به کیارستمی انتقال دهد، در ترجمه اندکی تغییرات ایجاد می‌کند و با زبانی ملایم‌تر، آن را به کیارستمی انتقال می‌دهد؛ اما کیارستمی که اندکی زبان می‌دانسته و از روی لحن آن فرد ماجرا دستش آمده با عتاب به سوزی ضیایی می‌گوید که ترجمه دقیق را بگوید و بعدازآن هم همیشه تأکید می‌کند که «تو مترجمی و باید عین کلام را به من منتقل کنی».
ضیایی با اشاره به این نکته که کلمه ترجمه در زبان انگلیسی (Translation) ریشه لاتین از کلمه Trans یا عبور دارد، گفت یکی از خطراتی که یک مترجم خوب را تهدید می‌کند، خطر اضافه گویی است. چون به دلیل کمبود کلمات مشابه گاه باید توضیحات زیادی به متن اضافه شود. برای مثال کلمه igloo یا خانه اسکیمو در زبان فارسی هیچ معادلی ندارد. در چنین مواقعی بهتر است برای فرار از توضیحات اضافه در متن به توضیحات در پاورقی بسنده کرد. گاهی هم پیش می‌آید در زبان‌های مشابه معنی واژگان نزدیک به هم است و باید در ترجمه دقیق بود. در پایان، ضیایی بازهم بر این نکته تائید کرد که امروزه ترجمه به یک علم تبدیل‌شده است. چون باوجود ابزارهای جدید برای ترجمه‌های سریع، ما همچنان نیازمند فردی هستیم که با آشنایی باروح آن زبان بتواند ترجمه درست را منتقل کند. برای مثال در ترجمه اشعار باید طوری این ترجمه صورت بگیرد که نه‌تنها مفهوم شعر منتقل شود بلکه خواننده بتواند حس شعر را تا حد زیادی درک کند. به‌طورکلی ترجمه شعر چون با زبان‌اصلی خود بسیار درمی‌آمیزد و به فرهنگ وابسته می‌شود کار ساده‌ای نخواهد بود. شاید به همین خاطر ترجمه اشعار نو و معاصر نسبت به کلاسیک ساده‌تر است چون زبان آن‌ها به زبان امروز نزدیک‌تر و انتقال حال و هوایشان هم ساده‌تر خواهد بود. در انتهای جلسه، یکی از محصولات ایران آدیوبوک که روی شعر «دوباره می‌سازمت وطن؟» خانم بهبهانی تهیه‌شده بود برای حضار پخش شد.
در پایان مراسم از او دعوت کردم تا چند کلامی با هم گفتگو کنیم:
ایده اصلی ایران آدیوبوک از کجا آمد؟ انگیزه تشکیل آن برای شما و مسیری که آن را عملی کردید برایمان توضیح بدهید؟
من به خاطر همان تجربه اجرا که در رادیو و تلویزیون ملی ایران داشتم، همیشه این انگیزه برای اجرا و خواندن و ترجمه در من بیدار است. من خیلی کم‌سن‌وسال در حدود 17 سال بودم که وارد این کار شدم؛ و بعد حدود 20 سالی در دانشگاه به تدریس رشته زبان انگلیسی و مدیریت مشغول شدم. بعد تصمیم گرفتم مجموع این تجربیات، یعنی ترجمه، گویندگی، تدریس زبان انگلیسی را با هم ادغام کنم و ایران آدیوبوک را تشکیل بدهم. ولی انگیزه اصلی من برای تماس و ارتباط ایرانی‌های خارج از کشور با ادبیات و فرهنگشان بود. اول هم از بچه‌‌های خودم آغاز کردم. داستان‌هایی که در شب برای آن‌ها تعریف می‌کردم به زبان فرانسه و بعد به فارسی بود. این کار باعث می‌شد، قصه خوب در ذهن آن‌ها حک شود. چون وقتی به فارسی می‌گفتم خیلی از آن را نمی‌فهمیدند و وقتی به فرانسه می‌گفتم، ظرایف زبان خودمان به آن‌ها انتقال پیدا نمی‌کرد. بعدازاین تجربه موفق با بچه‌ها تصمیم گرفتم که یک سری ترجمه‌ ی خودم را مثلاً روی اشعار خیام به زبان انگلیسی و فارسی ضبط کنم. پسر کوچکم باعلاقه این ترجمه‌ها را حفظ کرده بود. دیدم این ایده خوبی است و خواستم آن را به بقیه بچه‌ها هم انتقال بدهم و ازآنجا به ایران آدیوبوک رسیدم. من با شعر شروع کردم اما الآن به قصه‌های کودک رسیده ام.
قصه‌های کودک از نویسنده‌های ایرانی؟
داستان‌های ایرانی قدیمی و یا ساده و پرطرفدار. مثل کلیله‌ودمنه. یا آهوی گردن‌دراز و بابا برفی یا پسرک کوچک با ترن و پرنده. حدود 10 تا کتاب را با همین روش، به شکل صوتی درآوردیم.
متون پیچیده‌ای مثل کلیله‌ودمنه را چطور ترجمه می‌کنید؟
اول به فارسی ساده‌ای آن را تبدیل می‌کنیم. بعد ترجمه می‌کنیم چون برای بچه‌ها است، ساده‌نویسی هم بهتر جواب می‌دهد؛ اما درواقع فقط سعی می‌کنیم روح داستان را منتقل کنیم.
چه کسانی از شما حمایت مالی می‌کنند؟
متأسفانه افراد زیادی نیستند. فقط سازمان میراث فرهنگی ایران در لندن، خودشان داوطلبانه خواستند به من کمک کنند. چون من واقعاً با درآمد حاصل از یک سی دی تولیدی مثلاً برای سی‌دی بعدی کار می‌کنم. کارهای ضبط را هم در استودیو اتاق‌خواب خانه خودم انجام می‌دهم. مترجمینی که با من کار می‌کنند این کار را مجانی برایم انجام می‌دهند. به خانم فرزانه میلانی واقعاً مدیون هستم. ایشان اجازه دادند از همه ترجمه‌هایشان برای تهیه کتاب‌های صوتی استفاده کنم. یا استاد شفیعی کدکنی. اولین کار من روی اشعار ایشان بود. وقتی‌که خواستم به ایشان بابت استفاده از آثارشان هزینه‌ای بپردازم با بزرگواری گفت که تو برای بین‌المللی کردن اشعار من داری زحمت می‌کشی و این خودش بزرگ‌ترین کادو برای من است؛ یعنی تا این حد این آدم نازنین و افتاده است. خانم سیمین بهبهانی و خانواده‌شان هم همیشه به من لطف داشتند. آخرین کار من با ایشان برای ضبط یکی از اشعارشان بود. هر وقت حال داشتند با من می‌آمدند و یکی از اشعارشان را با صدای خودشان ضبط می‌کردیم. سه ماه این ضبط طول کشید. تقریباً چهار سال قبل بود.
انتخاب شاعران را بر چه اساسی انجام می‌دادید؟
خوب همان‌طور که در جلسه مطرح کردم ترجمه شعر‌های نو و انتقال احساس آن به زبان‌های دیگر ساده‌تر است؛ بنابراین من بیشتر روی شعر شاعران معاصر متمرکز شدم. البته به دلیل مشغله‌های کاری‌ام، فعالیت‌های فرهنگی، مدیریت برنامه‌های آقای شاهرخ مشکین قلم و کارهای دیگرم در پاریس، خیلی کارهایی که دوست دارم در این زمینه انجام بدهم هنوز فرصت نکرده‌ام کامل کنم اما پیگیر آن هستم که شعرای بیشتری را وارد این مجموعه کنم.
از مترجمان معاصر با چه کسانی کار می‌کنید؟
خانم فرزانه میلانی، خانم سارا خلیلی. متأسفانه به مترجمان داخلی دسترسی ندارم اما دوست داشتم اگر خودشان علاقه‌مند بودند با آن‌ها هم کارکنم.
جدیداً در ایران اپلیکیشن‌هایی روی گوشی برای کتاب‌های صوتی تهیه‌شده است که داستان‌های پرطرفدار را با آن به مخاطبان عرضه می‌کنند. شما همچنین ایده‌ای ندارید؟ برای آشنایی مخاطبان داخلی با آثارتان باید خیلی تأثیرگذار باشد.
بسیار پیشنهاد خوبی است. ولی من متأسفانه کسی را هنوز برای این کار ندارم. باید این سفر که ایران رفتم برای این مسئله هم کاری انجام بدهم.