16دسامبر2017

25 آبان 1396 نوشته شده توسط 

مهد پرورش شعر و ادب

آریانا

میراث گران بهای شعر و ادب دری فارسی در افغانستان
حبیب عثمان
P58-kabul1
در افغانستان با تأسیس دولت ابدالی در سال ۱۱۶۰ هجری قمری توسط احمدشاه درانی دولت مقتدری به وجود آمد و زمینه برای فعالیت‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی مستقل ایجاد شد.
احمدشاه اگرچه پشتون تبار و از قبیله سدوزائی بود ولی به اشعار دری نیز علاقه داشت. در زمان پادشاهی فرزند او تیمورشاه (۱۱۸۶–۱۲۰۴ هجری قمری) که پایتخت از قندهار به کابل انتقال یافت به شعر و ادب دری توجه زیادی صورت گرفت و حلقه‌ای از شاعران به وجود آمد که عبارت‌اند از؛ لعل محمد، عاجز، هوتک افغان، عایشه درانی، عیدی غزنوی، عشرت غزنوی و .... P58-Test PhotoI
برخلاف کشور ایران که در آنجا شاعران و سخنوران دست به تجدد ادبی زدند و دوره بازگشت به مکتب خراسانی و عراقی را ایجاد نمودند، در کشور افغانستان همانند کشورهای ماوراءالنهر و هندوستان همان اسلوب مکتب هندی ادامه یافت خاصتآ پیروی از سبک ابوالمعانی بیدل.
عایشهٔ درانی:
عایشه درانی که در تاریخ ادبیات دری فارسی نام جاویدانی از خود به یادگار گذاشته دختر یعقوب توپچی باشی بوده و در قوم بارکزائی است. عایشه اکثر از علوم متداول آن روزگار را فراگرفت و به سرودن کلام موزون پرداخت. اشعار او توجه تیمورشاه را به خود جلب کرد و او را در قطار شاعران دربارش مورد نوازش و اعطای صلات گران قرارداد.
گویند روزی در حضور آن پادشاه شاعرپیشه و شعر دوست شاعران دربارهٔ شفق داغ سخن می‌زدند. این بانوی گرامی چنین توصیفی از شفق به عمل آورد.
شفق را لاله‌گون دیدم نماز شام در گردون
مگر خورشید را کشته که دارد دامن پرخون
از خاطرات تلخ این سخن‌سرای کم‌نظیر آن روزگار کشته شدن یگانه پسر اوست به نام فیض طلب که در جنگ کشمیر در سال ۱۲۳۷ خورشیدی به وقوع پیوست و مادر را تا هنگام مرگ در بالین عزا نشاند.
دیوان عایشه درانی سه هزار بیت بوده و به طبع رسیده است. این دیوان شامل قصیده، غزل، قطعه است به خاطر ساده و روان بودن آن موردعلاقه و توجهٔ بسیاری از مردم قرار دارد.
نمونه شعر:
به استقبال غزلی از حافظ که مطلع آن چنین است گفته :
مژده ای دل که مسیحا نفسی می‌آید
که از انفاس خوشش بوی کسی می‌آید
+ + +
عمر بگذشته مرا یاد بسی می‌آید
کز نسیم سحری بوی کسی می‌آید
دوش در خواب به امید وصالت رفتم
مژدهٔ وصل چو بانگ جرسی می‌آید
لب لعل تو که سرچشمهٔ جاویدان است
جرعه‌ای باده از آنم هوسی می‌آید
گفت سرمست و غزل‌خوان زکجا می‌آیی
گفتمش بهر کرم ملتمسی می‌آید
گر میسر نبود وصلت عنقا لیکن
به کرم بخشی سلطان مگسی می‌آید
به تمنای رخ دوست شدم سوی چمن
صوت توتی نفسی در قفسی می‌آید
گرچه باقی نبود یک نفس از عمر عزیز
شادمان باش که عیسی نفسی می‌آید
عایشه گر به غم هجر گرفتار شدی
دل قوی دار که فریادرسی می‌آید
منبع : تاریخ ادبیات دری، مؤلف، محمد اکبر سنا غزنوی