15دسامبر2017

16 آبان 1396 نوشته شده توسط 

اقامت در بهشت سرعت با آئودی A4 2017 Avant

پدال و فرمان
وحید امیری
P52-IMG 2804
وقتی سال ٢٠١۴ یکی از آخرین‌مدل‌های آئودی A4 را تست کردم، هیچ جذابیتی در این مدل نمی‌دیدم به‌خصوص که با آمدن مرسدس سی کلاس جدید و نونوار شدن آن روزهای بی‌ام‌و، دیگر حسابی این مدل از چشم من افتاده بود، پیر شدن طراحی داخلی A4 در نسل قبلی که زمانی خط‌کش اندازه‌گیری کیفیت و طراحی داخلی این سگمنت بود دیگر خیلی به چشم می‌آمد. یادم هست که فکر کردم آئودی این دفعه چه می‌خواهد از آستینش بیرون بکشد، آن‌هم با این رقیب‌های قلدر که تازه از خواب هم بیدار شدند و دارند حسابی عرض‌اندام می‌کنند.
وقتی کاکپیت مجازی جدید را در آئودی TT دیدیم، همه دلمان لرزید، هنوز در حال ناز و نوازش دسته‌دنده جدید کیو 7 بودیم که عکس‌های A4 جدید آمد، هم قد کشیده بود، هم مثل بقیه اعضای خانواده رژیم گرفته بود، ولی شانه‌هایش پهن‌تر شده بود، عضلاتش هم قوی‌تر بود، از همه این‌ها گذشته موتور ٢ لیتری بنزینی که دیگر حسابی از نفس افتاده بود، حالا با دست‌کاری سیستم توربو، تقریباً ٢۵٠ اسب بخاری شده بود. سرمست از این‌همه خبر خوب، لحظه‌شماری می‌کردم تا دستم به این مدل برسد؛ حالا همان‌طوری که منتظر بودم و در رؤیاهایم فرورفته بودم؛ صدای کارمند شرکت کرایه ماشین با آن لهجه غلیظ آلمانی که به‌زور انگلیسی صحبت می‌کرد، من را از جایم پراند، «ماشین آماده است» و من هم آماده‌تر! چیزی هست که وقتی در آمریکای شمالی زندگی می‌کنی همیشه از آن محروم هستی، آن‌هم لذت داشتن یک استیشن واگن آلمانی است، حالا وقتی آئودی استیشن واگن می‌سازد، نمی‌دانم چرا این‌همه خوشگل می‌شود، آن‌وقت است که خیلی دلت می‌خواهد آن را داشته باشی، شانس من این بود مدلی که من داشتم هم استیشن بود هم دیزل. اصلاً در اروپا ماشین تست کردن خوبی‌اش همین است که چیزهای که هیچ‌وقت گیرت نمی‌آید را تست می‌کنی. آئودی خیلی ملایم و حساب‌شده طراحی خارجی این مدل را نونوار کرده بود، به‌راحتی می‌شد تشخیص داد که این A4 هست، هرچند ماشینی نبود که سرها به طرفش بچرخند ولی هیچ ایرادی هم نمی‌شود به آن گرفت، وارد کابین که شدم دیدم کاکپیت مجازی جزو آپشن‌های ماشینم هست؛ یک نجیب‌زاده واقعی هیچ‌وقت تلاشی برای اثبات اصالت خودش نمی‌کند، بلکه از همان لحظه اول آشنایی با او میدانی که با چه کسی طرف هستی، در طراحی کابین جدید آئودی، همه‌چیز، از پلاستیک روی داشبورد تا آلومینیوم تراش‌خورده، همه حس یک فضای ناب و گران‌قیمت را دارد، همان لحظه اول که با دستگیره در دست می‌دهی می‌فهمی که با یک نجیب‌زاده قرار ملاقات داری که اتفاقاً خیلی هم فروتن هست. تنظیم برقی صندلی، عوض کردن زبان MMI جدید از آلمانی و واردکردن آدرس هتل که حالا با نوشتن حروف روی پد دایره‌ای شکل چندکاره بسیار آسان‌تر از قبل هست، همه و همه در فضایی پر از بوی چرم به‌راحتی انجام می‌شود، صدای کلیک دکمه‌ها بسیار ارضاکننده هست، صفحه فوق‌العاده شفاف که حالا با داشتن گرافیک کارت Nvidia خیلی هم سریع و نرم عمل می‌کند لذت کار کردن را بیشتر هم می‌کند. بیشترین چیزی که بعد از حرکت به نظر می‌رسد سکوت عجیب داخل اتاق است! وقتی نرمی فوق‌العاده فرمان هم به آن اضافه شد، بی‌اختیار نگاهم به ۴ حلقه وسط فرمان، لوگوی آئودی انداختم تا مطمئن شوم سوار ماشین درستی شده‌ام چون انتظار رانندگی اسپرتی‌تری را داشتم. موتور دیزل جدید که حالا ١٩٠ اسبی شده تورک بیشتر و از همه بهتر گیربکس ٧ دنده دو کلاچه که جای ٨ دنده را گرفته، نشان از این دارد که آئودی یادش نرفته چاشنی اسپرتی این مدل را زیاد کند. نرمی زیادی فرمان من را یاد فرمان‌های ماشین‌های آمریکایی قدیمی می‌انداخت، هرچند که با درگیر کردن مد دینامیک، اوضاع بهتر شد. در مد کامفورت همه‌چیز خیلی آرام و بی
P52-a155168 large
صداست، مدلی که من دارم S-Line پکیج ندارد که من را از فرمان سه‌شاخه فلت محروم می‌کند. سکوت داخل ماشین که حالا در سرعت ١۶٠ کیلومتر در ساعت هم چندان زیاد نشده، من را یاد سکوت داخل اتاق هتل‌های ۵ ستاره بعد از یک روز سخت‌کاری می‌اندازد. موقع پارک کردن، داشتن دوربین HD و سیستم دید ٣۶٠ درجه کار را خیلی آسان می‌کرد. آئودی در استفاده از تکنولوژی تو این مدل سنگ تمام گذشته، هرچند ماشین من خیلی از آپشن‌ها را نداشت، ولی لیست بلندبالای امکانات الکترونیکی این ماشین تمامی ندارد، از کروز کنترل با رادار که دیگر حالا همه دارند گرفته تا سیستم رانندگی اتوماتیک که با توجه به اطلاعات ناوبری سرعت را سرپیچ‌ها تنظیم می‌کند و در ترافیک خودش رانندگی را بر عهده می‌گیرد! همه این‌ها قابل سفارش هستند، شاید باور نکنید ولی خیلی از این آپشن‌ها روی مدل‌های A6، A7 و A8 هنوز قابل‌ارائه نیستند. یک هفته بود که سواری داخل شهر و ترافیک روزمره را تجربه می‌کردم، چیزی به‌جز یک سواری لوکس و بی‌صدا از این مدل ندیدم، مصرف سوخت پائین، بخصوص که در نبود سیستم کواترو و مدیریت گیربکس ٧ دنده که سریعاً دنده‌ها را به نرمی عوض می‌کرد، این مصرف از همیشه بهتر بود. سیستم فنربندی که در عین نرمی قابل‌قبول، سرپیچ‌ها هم رفتار بسیار خوبی را از خود نشان می‌داند و جای هیچ شکایتی باقی نمی‌گذاشتند هرچند که این مدل با سیستم فنربندی قابل تنظیم هم قابل سفارش هست. کابین، شب‌ها هم حال و هوای خودش را داشت، نورپردازی LED که ردپایش همه جای ماشین هست، فضای بسیار چشم‌نوازی را برای شما درست می‌کند، آن‌قدر که بعضی وقت‌ها دلتان نمی‌خواهد ماشین را ترک کنید. بالاخره نوبت به سفر کوتاه آخر هفته به بلژیک رسیده بود. چمدان من در صندوق‌عقب جادار ماشین گم می‌شد، با هیجان زیاد مسیر را طوری انتخاب کردم که از اتوبان‌های خلوت بروم. هدف، رسیدن به حداکثر سرعت بود، قبل از وارد شدن به اتوبان نمایشگر ماشین ١٠۵٠ کیلومتر را با باک پر نشان می‌داد. تنظیم سواری را از کامفورت به دینامیک تغییر دادم، فرمان سفت‌تر شد و دنده‌ها در دور بالاتری عوض می‌شدند، سیستم تشخیص تابلوهای آئودی هنوز حداکثر سرعت را ١٢٠کیلومتر نشان می‌داد و من با بی‌صبری زیر لب غر می‌زدم، به‌محض محو شدن علامت محدودیت سرعت از صفحه دیجیتال، پدال گاز را تا موکت، در کف ماشین فروکردم، یک هفته بود که منتظر این موقعیت بودم...
گیربکس ٧ دنده خیلی سریع‌تر از گیربکس قبلی ٨ سرعته بود، زمان زیادی تا رسیدن به ٢٠٠ کیلومتر در ساعت نگذشت و موتور هنوز از نفس نیفتاده بود که مسیر روبرویم کاملاً مستقیم شد و من ناگهان احساس کردم فرشته‌ها به کمکم آمده‌اند تا آنچه می‌خواهم را انجام دهم پس همچنان پایم را روی پدال گاز فشار دادم. هنوز فرمان خیلی سبک نشده بود و به من این جرئت را می‌داد که پایم را از روی پدال گاز برندارم، سرعت‌سنج دیجیتالی ٢٣٩ کیلومتر را نشان می‌داد و از دور موتور می‌شد فهمید که تقریباً به آخر خط رسیدیم، چند کیلومتری با این سرعت ادامه دادم، تمام تمرکزم به خط سمت راست و چراغ راهنمای ماشین‌های لاین بغلی بود، ولی انصافاً راننده‌های آلمانی خیلی حواسشان هست، همه ماشین‌هایی که کندتر از من بودن قبل از نزدیک شدن به آن‌ها راه را بازمی‌گردند، گارد ریل بغل شبیه یک خط سفید شده بود و من فرمان را دودستی چسبیده بودم، یک‌لحظه حس کردم که جسمی سیاه با سرعت از پشت به من نزدیک می‌شود، چراغ اعلام‌خطر تصادف از پشت روشن شد که در آینه عقب یک بی‌ام‌و M6 را دیدم که با بی‌صبری قصد سبقت گرفتن از من را داشت، چنان به من نزدیک شده بود که گرمی رادیاتورش را پشت گردنم حس می‌کردم! حسابی غافل‌گیر شده بودم، به‌آرامی پایم را از روی پدال گاز برداشتم و تغییر مسیر دادم، بی‌ام‌و که حالا انگار می‌خواست پرواز کند از کنارم رد شد. من هم از سرعت او شهامت گرفتم و سعی کردم این بار از Slipstream استفاده کنم تا سرعتم را بالاتر ببرم، مسیر هم با یک شیب اندک کمکم کرد و یادم هست آخرین باری که جرئت کردم به سرعت‌سنج نگاه کنم عدد ٢۴۶ را دیدم. اندکی بعد که کروز کنترل را روی 220 تنظیم کردم، بارش آرام باران باعث شد کمی بیشتر حواسم را جمع کنم ولی هیچ حس ناامنی به غیر خالی شدن سریع باک سوخت به من دست نداد! آئودی A4 با نمره قبولی کامل از تست حداکثر سرعت بیرون آمده بود. هرچند هنوز هم نتوانسته بودم به سرعتی برسم که یکه‌تاز اتوبان باشم ولی حداقل توانستم به مرز ٢۵٠ کیلومتر نزدیک شوم. جدا که آلمان بهشت عاشقان سرعت هست! بعد از ورود به خاک بلژیک و روشن شدن علامت هشدار محدودیت سرعت، دوباره به کامفورت مد برگشتم، جاده‌های پرپیچ‌وخمی که از وسط مزرعه‌های سبز و شهرهای کوچک رد می‌شد، بهترین جا برای آرام کردن ضربان قلب من بود، حالا نشانگر برد باک سوخت عدد ۴٧۵ کیلومتر را نشان می‌داد درحالی‌که من تنها ٢٠٠ کیلومتر از مسیر را آمده بودم! وقتش بود کمی هم از مناظر دوروبرم لذت ببرم!